خبرگزاری مهر، گروه بینالملل: دونالد ترامپ در مواجهه با ایران از همان ابتدا دچار خطای محاسباتی شد و جنگ را با مجموعهای از اهداف حداکثری آغاز کرد که نابودی توان موشکی، جلوگیری از بازسازی برنامه هستهای ایران و حتی ایجاد تغییرات سیاسی در تهران را دنبال میکرد.
با این حال، گذشت ماهها از آغاز تنش و درگیری، نهتنها به تحقق این اهداف ادعایی اعلانی ترامپ منجر نشده، بلکه واشنگتن را بار دیگر در برابر همان مسئلهای قرار داده است که قرار بود با فشار نظامی و اقتصادی حل شود و مسئله این است که آمریکا از چه طرقی تقلا می کند ایران را به پذیرش خواستههای آمریکا وادار کند؟
در چنین شرایطی، نزدیک شدن انتخابات میاندورهای آمریکا در سوم نوامبر ۲۰۲۶ (۱۲ آبان ۱۴۰۵)، پرونده ایران را از یک بحران صرفاً خارجی به مسئلهای با پیامدهای مستقیم داخلی تبدیل کرده است. جنگی که قرار بود مثلا نمایش قدرت دولت ترامپ و اثبات کارآمدی رویکرد کذایی «صلح از موضع قدرت» باشد، اکنون با افزایش قیمت انرژی، فشار بر هزینه زندگی و نارضایتی بخشی از افکار عمومی همراه شده است؛ بهگونهای که در نظرسنجی اخیر، تنها ۲۸ درصد آمریکاییها عملکرد ترامپ در قبال ایران را تأیید کردهاند و ۶۵ درصد نیز سیاستهای دولت او را در تداوم هزینههای بالای زندگی مؤثر دانستهاند.

از همین منظر، ایران به یکی از متغیرهای مهم سیاست خارجی ترامپ در آستانه انتخابات تبدیل شده است؛ نه فقط به این دلیل که پرونده آن هنوز برای کاخ سفید حل نشده، بلکه به این دلیل که شکاف میان اهداف اعلامی ترامپ و نتایج بهدستآمده، اکنون با هزینههای داخلی سیاست او پیوند خورده است.
بنابراین، افزایش قیمت سوخت و فشار بر معیشت از یک سو و اختلاف میان جمهوریخواهان درباره ادامه جنگ و هزینههای سیاسی آن از سوی دیگر، پرونده ایران را به عاملی تبدیل کرده که میتواند بر محاسبات دولت ترامپ و حزب جمهوریخواه در آستانه انتخابات اثر بگذارد.
ایران چگونه به مسئله معیشت آمریکا تبدیل شد؟
ترامپ در آغاز تهاجم نظامی علیه ایران تلاش کرد آن را اقدامی محدود و ضروری برای تأمین امنیت آمریکا معرفی کند اما طولانی شدن درگیری و تداوم اختلال در بازار انرژی، هزینه این سیاست را به زندگی روزمره آمریکاییها منتقل کرد.
قیمت متوسط بنزین در آمریکا اکنون به حدود ۴.۳۷ دلار و قیمت گازوئیل به حدود ۶.۳۲ دلار در هر گالن رسیده است، در حالی که قیمت بنزین در مدت مشابه سال گذشته حدود ۳.۱۳ دلار و گازوئیل حدود ۳.۶۸ دلار بود؛ به این ترتیب، قیمت بنزین نسبت به سال گذشته حدود ۳۹ درصد و قیمت گازوئیل حدود ۷۲ درصد افزایش یافته است؛ افزایشی که هزینه حملونقل، کشاورزی و تولید را تحت فشار قرار داده است.
تنگه هرمز در این میان به یکی از حلقههای اصلی انتقال پیامدهای بحران ایران به اقتصاد آمریکا تبدیل شده است. اگرچه جریان نفت از این مسیر در مقاطعی تا حد بسیار اندکی ادامه یافته اما هزینههای بیمه، حملونقل و اختلال در پالایش همچنان قیمت فرآوردههای نفتی را بالا نگه داشته است. درگیریهای پیرامون تنگه هرمز نیز با افزایش نگرانی درباره امنیت عرضه نفت، قیمت نفت خام و در نتیجه قیمت سوخت در آمریکا را تحت تأثیر قرار داده است.

این وضعیت برای ترامپ از آن جهت اهمیت بیشتری پیدا کرده است که قیمت سوخت یکی از ملموسترین شاخصهایی است که رأیدهنده آمریکایی اثر سیاست خارجی را مستقیماً در زندگی خود مشاهده میکند. این سطح بالای قیمت سوخت، فشار هزینهای بیشتری را بر حملونقل، کشاورزی و زنجیره تأمین آمریکا وارد میکند.
فشار اقتصادی در سطح ایالتها نیز بازتاب پیدا کرده است و حدود یکسوم ایالتهای آمریکا برای کاهش فشار ناشی از گرانی سوخت، به اقداماتی مانند تعلیق یا کاهش موقت مالیات بنزین و گازوئیل روی آوردهاند. این اقدامات در شرایطی انجام شدهاند که هزینه زندگی همچنان یکی از دغدغههای اصلی رأیدهندگان در آستانه انتخابات میاندورهای محسوب میشود و مقامهای ایالتی نیز افزایش قیمت سوخت را به پیامدهای جنگ ایران مرتبط دانستهاند.
در نتیجه، مسئله ایران برای ترامپ به نقطهای رسیده است که فاصله میان اهداف اعلامی و نتایج عملی سیاست او را برای رأیدهنده آمریکایی ملموستر میکند. جنگی که قرار بود با تحقق اهداف امنیتی واشنگتن به پایان برسد، اکنون در آستانه انتخابات میاندورهای با افزایش قیمت سوخت، فشار بر حملونقل و کشاورزی و تشدید نگرانی درباره هزینه زندگی همراه شده است و همین پیوند میان سیاست خارجی و معیشت، پرونده ایران را از یک موضوع دور از زندگی روزمره به یکی از مسائل داخلی دولت ترامپ تبدیل کرده است.
شکاف در ائتلاف انتخاباتی ترامپ با تجاوز علیه ایران
مهمترین پیامد سیاسی تداوم تنش با ایران برای ترامپ فقط کاهش رضایت عمومی از عملکرد دولت نیست بلکه ایجاد شکاف میان سیاست خارجی کاخ سفید و نیازهای انتخاباتی جمهوریخواهانی است که باید در حوزههای انتخابیه خود درباره پیامدهای این سیاست پاسخ بدهند.
در شرایطی که در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره قرار داریم، شماری از نامزدهای جمهوریخواه در رقابتهای حساس تلاش کردهاند موضع خود را از ادامه جنگ جدا و بر پایان سریع آن تأکید کنند. آسوشیتدپرس گزارش داده است که در ماههای نخست جنگ، جمهوریخواهان عمدتاً از اقدام ترامپ حمایت میکردند اما با طولانی شدن درگیری و افزایش هزینههای اقتصادی، نگرانی در میان بخشی از این حزب افزایش یافته است.
این تغییر موضع فقط به منتقدان سنتی ترامپ محدود نمانده است و به برخی چهرههایی رسیده است که برای حفظ کرسیهای جمهوریخواهان به حمایت پایگاه ترامپ نیز نیاز دارند. تا ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶ (۳ مهر ۱۴۰۵)، دستکم ۱۷ نماینده یا نامزد جمهوریخواه در رقابتهای انتخاباتی اعلام کرده بودند که خواهان پایان جنگ یا محدود شدن اختیارات جنگی رئیسجمهور هستند. در میان آنها، مایک راجرز در میشیگان و اشلی هینسون در آیووا بر پایان سریع جنگ تأکید کردهاند و برخی دیگر نیز افزایش قیمت انرژی را مستقیماً به طولانی شدن درگیری مرتبط دانستهاند.
اهمیت این روند زمانی بیشتر میشود که اختلاف بر سر ایران از سطح اظهارنظرهای انتخاباتی به سطح اختیارات کنگره نیز رسیده است. در ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۶ (۲ مهر ۱۴۰۵)، سنای آمریکا قطعنامهای برای متوقف کردن حملات متجاوزانه ترامپ علیه ایران را با نتیجه ۴۹ رأی در برابر ۵۰ رأی رد کرد اما چهار سناتور جمهوریخواه در کنار دموکراتها به این طرح رأی دادند.

این رأی نشان داد که حتی در شرایطی که اکثریت جمهوریخواهان همچنان از دولت در برابر تلاشهای کنگره برای محدود کردن اختیارات جنگی حمایت میکنند، اجماع اولیه حزب درباره نحوه ادامه تقابل با ایران دیگر به همان اندازه یکپارچه نیست.
از منظر راهبردی، مسئله برای ترامپ از اینجا پیچیدهتر میشود که او نمیتواند به سادگی میان ادامه جنگ و پایان آن یکی را انتخاب کند زیرا هر دو گزینه پیامد سیاسی متفاوتی برای او ایجاد میکنند. ادامه درگیری، وعده پایان سریع جنگ و پرهیز از درگیریهای طولانی را تحت فشار قرار میدهد و هزینههای اقتصادی آن را نیز استمرار میبخشد؛ در مقابل، پایان دادن به جنگ بدون دستیابی به نتیجهای که بتوان آن را تحقق اهداف اولیه واشنگتن معرفی کرد، میتواند این پرسش را برجسته کند که عملیات نظامی گسترده دقیقاً چه دستاوردی برای آمریکا ایجاد کرده است؟
به همین دلیل، پرونده ایران برای ترامپ به مسئلهای فراتر از انتخاب میان جنگ و مذاکره تبدیل شده است و اکنون به آزمونی برای توانایی او در تبدیل یک تقابل پرهزینه به نتیجهای سیاسی تبدیل شده است.
از این منظر، ایران به متغیری تبدیل شده است که همزمان چند لایه از سیاست ترامپ را تحت فشار قرار میدهد؛ زیرا تقابل با ایران نهتنها هنوز به نتیجهای که بتواند تمام اهداف اعلامی اولیه واشنگتن را محققشده نشان دهد نرسیده است، بلکه پیامدهای اقتصادی آن به قیمت سوخت و هزینه زندگی منتقل شده و بخشی از نامزدهای جمهوریخواه را نیز به فاصله گرفتن از ادامه جنگ واداشته است.
بنابراین، پرونده ایران در آستانه انتخابات میاندورهای دیگر صرفاً یک مسئله سیاست خارجی برای ترامپ محسوب نمیشود و به آزمونی برای سنجش فاصله میان وعدههای سیاست خارجی، هزینههای داخلی و توانایی حزب جمهوریخواه برای حفظ انسجام انتخاباتی خود تبدیل شده است.


نظر شما