به گزارش خبرنگار مهر، حضرت محمد(ص) پس از انجام مراسم حجه الوداع و معرفی حضرت علی(ع) به جانشینی خویش در غدیر خم، روز دوشنبه 28 صفر سال یازدهم هجری در منزل خود در مدینه به ملاقات معبود شتافت.
مرقد مطهرشان در مدینه منوره در کنار مسجد النبی قرار گرفته است و همه ساله سیل عاشقان نبوت، به ویژه در ایام پیش و پس از مراسم حج، از سراسر عالم به زیارتش می شتابند.
آن حضرت در چهل سالگى به رسالت مبعوث شده و 23 سال در امر رسالت مردم را به توحید و دین اسلام دعوت کرد.
در این راه، آزارهاى فراوان روحى و جسمى از معاندان و مشرکان قریش تحمل کرده و وقتی که با توطئه آنان در قتل خود مواجه شد، ناچار به سوى مدینه "یثرب" مهاجرت کرد و این شهر را پایگاه دعوت اسلام و تمرکز مسلمانان قرار داد و نخستین پایه هاى حکومت اسلامى را در آن بنا کرد.
از آن پس به مدت ده سال در این شهر مقدس اقامت گزید و با انواع دشمنى ها و دسیسه هاى مشرکان مکه و سایر طوایف و قبایل عربستان مقابله کرد و بسیارى از آنان را به دین اسلام و راه روشن الهى هدایت کرده و مناطق مهمى از سرزمین عربستان، همانند مکه معظمه، طائف، یمن و نواحى مسکونى شبه جزیره عربستان را در پوشش نظام حکومتى اسلامى قرار داد.
سفارش به عترت و کتاب خدا
پس از بازگشت از "حجه الوداع" پیامبر اکرم(ص) به مناسبت های مختلف از رحلت خود سخن به میان می آورد و یاران و پیروانشان را آماده می کرد که اوضاع پس از رحلت پیامبر را بتوانند تحمل کنند. نقل می کنند آن حضرت در این ایام فراوان خطبه می خواندند و مردم را نصیحت می کردند و از فتنه های پس از خود باخبر می ساخت.
از جمله به آنها توصیه می کرد: "مبادا پس از من از سنت من دست بردارید و به بدعت گذاری در دین بپردازید. بدانید که بعد از من با فتنه ها و آزمایشهای زیادی مواجه خواهید شد. اگر می خواهید در همه این پیشامدها از خطر در امان باشید، از کتاب خدا و عترت من دست برندارید. ای مردم! من در بین شما این دو چیز را به یادگار می گذارم و در روز قیامت از آنها سئوال خواهم کرد".
رازی که پیامبر در گوش علی(ع) گفت
رسول خدا(ص) پس از آخرین سفر حج و رخداد با شکوه غدیر به مدینه مراجعت کرد و بر آن حضرت معلوم شد که رحلت ایشان نزدیک است، پیوسته در میان اصحاب خطبه می خواندند و از آخرین فرصتها برای ارشاد و راهنمائی خلق خدا استفاده می کرد.
همواره وصیت می کرد داخل فتنه های بعد از خود نشوند، دست از راه و روش او برندارند، در دین خدا بدعت نگذارند و در هر شرایط متمسک به عترت و اهل بیت(ع) او شده و از دستورهای آنها سرپیچی نکنند.
شب شد و تب به سراغ حضرت آمد، دست امیرالمؤمنین(ع) را گرفت و متوجه قبرستان بقیع شد و فرمود: "خداوند به من گفت: سلام بر شما ساکنان قبرستان! خوش بیارامید که روزگار شما آسوده تر از روزگار این مردم است، فتنه ها همچون پاره های شب تیره پیش آمده اند" سپس مدتی ایستادند و طلب آمرزش برای جمیع اهل بقیع کردند.
بعد از سه روز، کسالت حضرت شدت گرفت در حالی که پارچه ای به سر بسته و دست راست بر دوش امیرالمؤمنین (ع) و دست چپ بر دوش فضل بن عباس داشتند وارد مسجد شدند.
حضرت به منبر نشسته و فرمود: "ای مردم! طولی نخواهد کشید که من از میان شما به عالم بقا منتقل شوم" و بعد مقداری مردم را موعظه کرد و از منبر فرود آمد و با مردم نماز ظهر ادا کرده و به خانه ام سلمه مراجعت کرد.
احتضار فرا رسید، رسول خدا(ص) دیگر نمی توانست سخن بگوید، حضرت علی(ع) سر آن حضرت را بر روی سینه نهاد، ظرف آبی کنار آن بزرگوار بود که هرگاه اندکی به هوش می آمد دستشان را در آب فرو می برد و بر صورت پیامبر اکرم میکشید ومی گفت: "خدایا در سکرات مرگ یاریم کن، خدایا در سکرات مرگ مرا بنگر."
در این لحظه، پیامبر(ص) از حضرت علی(ع) خواست به لبهای او نزدیکتر شود. به او نزدیک شد و رسول خدا(ص) در زمانی طولانی به او راز گفت، پس امیر المؤمنین(ع) سر برداشت و در گوشه ای نشست و حضرت محمد(ص) در خواب رفت.
سپس از حضرت علی(ع) پرسیدند: "یا ابالحسن چه رازی بود که پیغمبر(ص) با تو می گفت؟"، فرمود: "هزار باب از علم تعلیمم کرد که از هر بابی هزار باب مفتوح می شود و وصیت کرد مرا به آن چیزی که به جا خواهم آورد."
همین که بیماری حضرت سنگین شد و رحلت نزدیک، به امیرالمؤمنین(ع) فرمود تا بار دیگر سر ایشان را به دامن بگیرد و فرمود: "امر خداوند رسیده و چون جان من بیرون آید مرا بسوی قبله بگردان و متوجه تجهیز من باش، اول تو بر من نماز بگذار و از من جدا مشو تا مرا به قبر بسپاری."
در این لحظه صدای گریه حضرت فاطمه(س)، رسول خد(ص) را متوجه خود کرد. از ایشان خواست در کنارش بنشیند، رازی در گوش او گفت که صورت فاطمه(س) برافروخته شد و شاد شد. "احتمالاً راز همان بود که تو اول کسی هستی که در بهشت به من ملحق خواهی شد."
امر به خواندن قرآن
حضرت زهرا(س) یگانه دختر پیامبر(ص) در کنار بستر پدر گرامی اش نشسته و با حسرت به سیمای نبوت نظاره
می کرد و در حالی که از شدت ناراحتی قطرات اشک بر صورتش جاری بود، شعر حضرت ابوطالب را که در مورد حضرت رسول خدا(ص) سروده است، زمزمه می کرد:" آن چهره روشن و نورانی که به برکت آن از ابر طلب باران می شود، او که دادرس یتیمان و پناهگاه بیوه زنان بود."
رسول خدا(ص) در این لحظه چشمانشان را گشوده و با صدای ضعیفی به دختر خود گفت : "دخترم! این گفتار عمویت ابوطالب است، شایسته است به جای آن، آیه زیر از قرآن را بخوانی: "محمد(ص) فقط فرستاده خداست و پیش از او فرستادگان دیگری نیز آمده و رفته اند، آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، به گذشته های خود بر می گردید؟ و هر کس به گذشته خود باز گردد، هرگز به خداوند ضرری نمی زند و خداوند به زودی شاکران را پاداش خواهد داد."
آخرین نماز جماعت پیامبر(ص)
همان گونه که پیامبراکرم(ص) اولین نماز را به همراه حضرت خدیجه و علی بن ابیطالب(ع) به جماعت خواند، در پایان عمر مبارکشان نیز آخرین نماز را در مسجد و به جماعت به جای آورد.
نقل کرده اند در آخرین ساعات حیات رسول خدا(ص) در حالی که در بستر بیماری بود، ناگهان صدای اذان بلال حبشی را شنیدند و متوجه شدند وقت نماز فرا رسیده است. رسول خدا(ص) به علی بن ابیطالب و فضل بن عباس فرمود: "کمک کنید تا به مسجد بروم". چون به کمک آن دو به مسجد رسیدند، نماز را به جماعت به جا آوردند و این آخرین نماز جماعت آن حضرت بود و بعد از آن به خانه بازگشت.
ماجرای ملاقات رسول خدا با رسول خدا(ص)
حضرت على(ع) می فرماید: جبرئیل در بیمارى پیامبر(ص) که بر اثر آن از دنیا رفت هر روز و هر شب به نزد ایشان مى آمد و مى گفت: خداوند به تو سلام مى رساند و مى گوید: چگونه اى، در حالى که او خود به تو آگاه تر است، ولیکن مى خواهد شرافت و کرامت تو را بر مردمان افزون کند و مى خواهد عیادت بیمار را در میان امت تو سنت و امر پسندیده اى بگرداند.
و پیامبر(ص) اگر دردى داشت، به او مى گفت مى بینى درد دارم و جبرئیل مى گفت: اى محمد(ص) بدان که خداوند به تو سخت نمى گیرد، در حالى که هیچ یک از آفریدگان را به اندازه تو دوست ندارد، ولیکن دوست دارد، صدایت و دعایت را بشنود، تا در هنگام ملاقات با او مستوجب درجات و مقاماتى که براى تو در نظر گرفته است، قرار گیرى و اگر پیامبر(ص) راحت بود و دردى نداشت، پاسخ مى داد: مى بینید که راحت هستم و دردى ندارم و جبرئیل مى گفت: پس خداى را سپاس گوى، زیرا خداوند دوست دارد سپاس شود و شکرش افزون شود.
درخواست فرصتی برای مشورت با جبرئیل
امام علی(ع) در ادامه می گوید: و عزرائیل در زمان مقررى که فرود آمد بر پیامبر(ص) وارد شد، ما فرود آمدن او را احساس کردیم، پس هر آنکه در خانه بود از خانه خارج شد، به جز من، در این هنگام عزرائیل عرضه داشت: اى محمد(ص) خداوند به تو سلام مى رساند و از تو سئوال مى کند، در حالى که او به تو آگاه تر است ؟ پیامبر(ص) فرمود: من از دنیا مى روم؛ عزرائیل گفت: اى محمد بشارت باد، زیرا خداوند اراده کرد در عوض آنچه مى بینى، کرامتى را که براى تو مهیا کرده است، ابلاغ کند؛ من رسول خدا هستم، پیامبر(ص) فرمود: تو از کدام رسولان خداوند هستی ؟ عرض کرد: من فرشته مرگ هستم، خداوند مرا نزد تو فرستاده و تو را بین لقاى پروردگار و بازگشت به دنیا مخیر ساخته است؛ پیامبر(ص) فرمود: "فرصت بده جبرئیل بیاید، تا با او مشورت کنم".
پیامبر(ص) به جبرئیل فرمود: "فرشته مرگ از من اجازه ورود خواست، من به او اجازه دادم و او بر من وارد شد، من از او خواستم تا آمدن تو اقدامى نکند"، جبرئیل گفت: "اى محمد خداوند مشتاق ملاقات توست و تاکنون فرشته مرگ از کسى اجازه نگرفته است و از این به بعد نیز اجازه نخواهد گرفت"؛ پیامبر(ص) به جبرئیل فرمود: "همین جا باش تا عزرائیل برگردد".
سپس پیامبر(ص) به زنان اجازه داد که وارد شوند، پس به فرزند خود فرمود: دخترم فاطمه(س) نزدیک من بیا، سپس خود را به روى حضرت محمد (ص) انداخت و پیامبررازى به او گفت و فاطمه(س) سر خود را بلند کرد در حالى که مى خندید و ما از تبسم او در شگفت شدیم؛ از او سئوال کردیم؟ و او گفت: "پیامبر(ص) از مرگ خود خبر داد" و فاطمه(س) گریه کرد و پیامبر(ص) به او فرمود: "دخترم گریه مکن، من از خداوند درخواست کردم که تو را زودتر از همه افراد اهل بیتم به من ملحق کند" و اکنون خبردار شدم، خداوند دعاى مرا پذیرفته است و به همین دلیل گریه کردم.
سخنان حضرت علی(ع) در فراق پیامبر(ص)
نقل کرده اند وقتی حضرت علی(ع) بر طبق وصیت پیامبر(ص) پس از رحلت آن حضرت مشغول غسل و کفن رسول خدا شد، در حالی که اشک از دیدگانش جاری بود با این جمله ها درد فراق پیامبر را تسکین می بخشید: "پدر و مادرم فدای تو ای رسول خدا! با مرگ تو رشته ای بریده شد که جز در مرگ تو چنان گسستنی دیده نشده است. با مرگ تو رشته پیامبری و فرود آمدن پیام های آسمانی از هم گسست. مصیبت رحلت تو دیگر مصیبت دیدگان را به شکیبایی واداشت و همگان را در مصیبت تو یکسان عزادار کرد. اگر تو خود ما را به شکیبایی امر نمی کردی، آن قدر اشک می ریختیم که اشک دیدگان با گریستن بر تو پایان پذیرد، با این همه، درد جان کاه فراق تو همیشه با ما خواهد بود و این اندوه هرگز از ما جدا نخواهد شد و صد البته که این در مقابل عظمت مصیبت فقدان تو امر ناچیزی است. اما چه می شود کرد؟ نه امکان بازگرداندن دوباره زندگی میسر است و نه می توان مانع وقوع مرگ شد".
على(ع) نخستین کسى بود که بر پیامبر نماز گزارد
شیخ مفید گوید: چون حضرت على(ع) از کار غسل دادن و تجهیز پیامبر فراغ یافت، جلو ایستاد و بر آن حضرت نماز خواند و هیچ کس در نماز خواندن بر پیامبر(ص) با على(ع) همراه نشد. مسلمانان در مسجد بودند و درباره اینکه چه کسى بر آن حضرت نماز گزارد و او را در کجا به خاک سپارند بحث و گفتگو مى کردند.آن گاه امیر المؤمنین(ع) به سوى آنان رفت و گفت: رسول خدا(ص) چه زنده باشد و چه مرده، رهبر و پیشواى ماست. پس شما دسته دسته بر جنازه پیامبر(ص) حاضر شوید و بدون آنکه امامى داشته باشید و بر او نماز بخوانید و برگردید.ابن عبد البر در استیعاب نوشته است: على و عباس و بنى هاشم بر جنازه پیامبر(ص) نماز خواندند. پس از آن مهاجران و آنگاه انصار بر پیکر بى جان آن حضرت نماز گزاردند.
توصیه های رسول اکرم(ص) به امیرالمومنین(ع)
امام صادق(ع) بواسطه پدران گرامیش از امیرالمؤمنین(ع) نقل می کند که رسول اکرم(ص) خطاب به آن حضرت فرمود: "یا علی! تو را وصیتی می کنم که آن را محافظت کن، پس مادامی که وصیت مرا مورد عمل قرار دهی، در خیر و سعادت خواهی بود:
• یا علی، هر کس خشم خود را فرو خورد در حالی که قدرت بر انتقام داشته باشد، خداوند روز قیامت او را در محل امنی قرار خواهد داد و مزه عفو را خواهد چشید.
• یا علی، آن کس که مردم از شر زبانش در امان نباشند، اهل آتش است.
• یا علی، بدترین مردم کسی است که مردم از ترس، او را احترام کنند تا از شرش در امان باشند.
• یا علی، آن کس که برای دین و دنیای تو سودی ندارد، خیری در همنشینی با او نیست.
• یا علی، شایسته است که مؤمنین دارای هشت خصلت باشند: وقار در هنگام مصیبتهای بزرگ، شکیبایی در هنگام ابتلا و گرفتاری، سپاسگزاری در هنگام وسعت زندگی، قناعت به آنچه که خداوند به او داده است، ظلم نکردن به دشمنان، تحمیل نکردن خود به دوستان، گرفتن ناراحتی بر خویشتن و آسایش مردم از دست او.
• یا علی، خوشا به حال کسی که عمرش به درازا کشد و کردارش نیکو باشد.
• یا علی، چهار عمل است که اگر انسانی مرتکب شد، پاداش آن را زود درمی یابد: مردی که به او نیکی می کنی و او در برابر نیکی تو بدی می کند؛ کسی که با او دشمنی نداری و او با تو دشمنی می کند؛ کسی که با او هم پیمان شده ای و به عهد خود وفا کردهای، ولی او به تو خیانت کرده است؛ کسی که با نزدیکانش رفت و آمد داشته باشد، اما آنها با او قطع رحم کنند.
• یا علی، سه چیز از مکارم اخلاق در دنیا و آخرت است: کسی که به تو ستم کرده از وی درگذری، با کسی که با تو قطع ارتباط کرده ارتباط برقرار کنی، در برابر کسی که از روی نادانی موجب ناراحتی تو شده صبور باشی.
• یا علی، از چهار چیز قبل از رسیدن چهار چیز هر چه زودتر استفاده کن: از جوانی قبل از پیری، از تندرستی قبل از بیماری، از توانگری قبل از تنگدستی و از زندگی قبل از مرگ.
• یا علی، چهار خصلت است که هر کس آنها را دارا باشد، خداوند برای او خانه ای در بهشت می سازد: کسی که یتیمی را پناه دهد و به ناتوانی ترحم کند و به پدر و مادرش نیکی کند و به زیردستانش با محبت رفتار کند.
رهنمود به زمامداران
حضرت رسول خدا(ص) که در طول حیات و بویژه در زمان رسالت خود حامل وحی الهی و امین خداوند بر مردم بود و با گفتار و کردار خود احکام الهی را به مردم ابلاغ و اعلان می کرد، در آخرین لحظات زندگی نیز از این سیره الهی خویش دست نکشید.
آن بزرگوار با اینکه از بیماری شدیداً رنج می برد، برای آخرین بار و با زحمت تمام به میان جمعیت آمده و بر ارزشهای اسلامی که در راه استقرار آنها هستی خویش را وقف کرده بود، تأکید کرده و بار دیگر به مسلمانان در پاسداری از آیین اسلام سفارش کرده و هشدار داد.
پیامبری که احترام به حقوق فردی و اجتماعی مسلمانان را در طول 23 سال به آنان آموخته و خود عملاً آن را رعایت کرده بودند، در واپسین دم حیات نیز به این امر مهم همت گماشت.
شیخ صدوق می گوید: حضرت خاتم الانبیا(ص) در آخرین روزهای حیات خویش به بلال فرمود: به مردم بگو در مسجد جمع شوند. و آنگاه حضرت عمامه بر سر بسته و با تکیه به کمان خویش بر فراز منبر آمد و بعد از سپاس و ستایش پروردگار، خطاب به مردم فرمود: "ای مسلمانان! من چگونه پیامبری برای شما بودم؟ آیا برای هدایت و تربیت شما تلاش نکردم؟ آیا شما در مقابل، دندانهایم را نشکستید و پیشانیم را بر خاک نمالیدید، تا اینکه خون بر چهره ام روان شده و محاسنم را فرا گرفت؟ آیا من از دست افراد نادان سختیها و مشقتها نکشیدم"؟! گفتند: "بلی یا رسول الله! تو پیامبری صبور و شکیبا بودی و ما را از زشتیها و منکرات جلوگیری می کردی، خداوند به تو بهترین پاداش عنایت کند". پیامبر(ص) فرمود: "خداوند به شما هم پاداش دهد".
قصاص در دنیا بهتر از قصاص در آخرت است
آنگاه رسول خدا(ص) ادامه داد: "پروردگارم حکم کرده و سوگند یاد کرده که از ستم هیچ ستمکاری نگذرد، شما را به خدا هر کدام از شماها که در گردن من حقی دارید، برخیزید و دادخواهی کرده و از من قصاص کنید، چرا که قصاص دنیا در پیش من از آخرت که در برابر فرشتگان و پیامبران خواهد بود، بهتر است".
در این هنگام مردی به نام "سواده بن قیس" از آخرین صفهای مردم برخاسته و عرضه داشت: "یا رسول الله(ص)! پدر و مادرم فدایت باد، هنگامی که از سفر طائف برمی گشتی به استقبالت آمدم، تو سوار بر ناقه غضباء بودی و تازیانه ممشوق را در دست داشتی، وقتی خواستی تازیانه را بلند کنی و به شتر بزنی به شکم من خورد، نمی دانم عمدی بود یا نه"؟! پیامبر(ص) فرمود: "به خدا پناه می برم بر اینکه عمدی باشد". سپس به بلال فرمود: "ای بلال! برخیز، به منزل فاطمه(س) برو و تازیانه ممشوق را بیاور".
هنگامی که بلال تازیانه را آورد، پیامبر(ص) فرمود: آن مرد کجاست؟ هنگامی که آمد، حضرت(ص) فرمود: "نزد من بیا و از من قصاص کن، تا راضی شوی". سواده گفت: یا رسول الله! شکمت را برایم برهنه کن! چون در آن هنگام شکم من برهنه بود، هنگامی که پیامبر(ص) پیراهن خود را کنار زد، سواده بعد از اخذ اجازه، بر بدن مبارک پیامبر بوسه زد.
رسول خدا(ص) فرمود: "ای سواده بن قیس! آیا مرا عفو می کنی یا قصاص می کنی"؟ عرضه داشت: "یا رسول الله! من شما را عفو می کنم". پیامبر اکرم(ص) دست به دعا برداشته و فرمود: "خدایا از گناهان سواده بن قیس در گذر چنانکه او از پیامبرت محمد(ص) در گذشت".
.............................................................
تدوین و گردآوری: علیرضا مهدی زاده


نظر شما