نشست نمایش «آکواریوم» در مهر-۱

نقطه‌چین‌هایی که سر از یک نمایش درآوردند/ عاشقانه‌ای از پشت‌پنجره

شناسهٔ خبر: 4158933 -
کارگردان و بازیگران «آکواریوم» معتقدند چالش هایی که برای اجرای این نمایش در ذهنشان وجود داشت و نحوه رسیدن به نقطه نظر مشترک درباره آنها یکی از ویژگی‌های این اثر بود.

خبرگزاری مهر-گروه هنر: این روزها نمایش «آکواریوم» به نویسندگی مشترک سیامک احصایی و مهرک قزوینی و کارگردانی سیامک احصایی در سالن چهارسوی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه است. در این اثر نمایشی غزل شاکری، کاظم سیاحی و روح الله حق گوی لسان به ایفای نقش می پردازند. «آکواریوم» اثری است که طی آن رابطه ای عاشقانه بین یک زن و مرد از پشت ۲ پنجره شکل می گیرد؛ رابطه ای که در آن کلامی بین ۲ شخصیت شکل نمی گیرد تا صحنه ای که در پس حادثه ای که برای زن رخ داده، این سکوت شکسته می شود و مرد با ورود به خانه دختر راز عشق خود از پس پنجره رو به رو را فاش می کند.

نمایش همزمان با روایت صحنه های عشق این زن و مرد، صحنه هایی از بازجویی مرد را دارد که تحت فشار بازجو ناچار است دیده ها و احساسات خود را نسبت به زن بازگو کند.

«آکواریوم» در عین حال با توجه به موضوعات سیاسی و اجتماعی، در فضای بین بازجویی و بیان احساسات مرد درباره زن از پشت پنجره اتاق خود و همچنین گفتگوی زن و مرد در حال و هوایی رویاگونه در رفت و آمد است و سکوتی را در فضای کلی خود به همراه دارد.

کارگردان و بازیگران نمایش «آکواریوم» با حضور در خبرگزاری مهر به گفتگو و ارایه نقطه نظرات خود درباره اتمسفر کلی اثر و همچنین شکل اجرایی کار و تعاملی که در این زمینه بین کارگردان و بازیگران شکل گرفت، پرداختند.

در ابتدای این گفتگو، بحث وضعیت نقد تئاتر و تأثیر وجود نقد کارشناسانه و همچنین نقدهای سلیقه ای مطرح و حضور منتقدان متخصص در عرصه سینما و تئاتر مطرح شد. در این بخش از گپ و گفت به وجود برخی نقدهای غیرکارشناسانه که تنها به تخریب یک اثر نمایشی یا انتقادهای سلیقه ای از هنرمندانی که دارای جایگاه هستند، اشاره شد.

در ادامه، این بحث به بررسی این نقطه نظر رسید که در میان هنرمندان تئاتر هم جایگاه «نقد بر خود» کمرنگ شده است؛ یعنی اکثریت هنرمندان دیگر منتقد آثار خود نیستند و این نگاه شاید حاصل از اطمینان خاطر از رسیدن به جایگاه حرفه ای است.

ادامه این گفتگو در ذیل آمده است:

* چرا هنرمندان تئاتر دیگر عملکرد خود را نقد نمی کنند؟ گویا نقد بر خود دیگر معنایی ندارد در حالیکه این جریان باعث می شود هنرمند هر بار عملکرد و جایگاه خود را مورد بررسی قرار دهد.

کاظم سیاحی: خیلی از هنرمندان در اکثر موارد از یک الگوی مشابه و خاص برای نحوه کار کردن استفاده می کنند و از این رو کار خلاقه خیلی کم اتفاق می افتد. در حال حاضر موفق بودن بیشتر به در چشم بودن، تبدیل شده و وقتی شرایط اینگونه است دیگر برخی هنرمندان نیازی برای نقد کردن خود نمی بینند و همه هدفی را دنبال می کنند که منجر به دیده شدن است، یعنی برای همه دیده شدن مهم است. نقد بر خود زمانی اتفاق می افتد که کار خلاقانه اتفاق بیفتد و هر کسی بخواهد سبک و سیاق خود را داشته باشد.

* شما در مواجهه با «آکواریوم» چقدر به این موضوع فکر کردید که آیا این اثر، کاری است که شما را به چالش بکشد و قدمی رو به جلو برای شما باشد؟ آیا با نگاه منتقدانه نسبت به خود، نمایش «آکواریوم» را انتخاب کردید؟

غزل شاکری: فکر می کنم این چند سال اگر کاری انجام دادم، کارهایی بوده که من را به چالش کشیده اند. من از انتخاب و همراهی گروه «آکواریوم» خیلی خوشحال هستم زیرا در کارهای آنها باب گفتگو باز است و می توان نظرات خود را ارائه داد و خلاق بود. در روند تمرین و اجرای نمایش «آکواریوم» هم نظر می دادیم و هم می شنیدیم که معتقدم اتفاق خوبی است که در این نمایش رخ داد.

* سیامک احصایی هنرمندی است که هیچگاه به فکر تجاری بودن اثرش نیست و بیشتر تجربه و کاری که باید شکل بگیرد برایش مهم است و مخاطب به لحاظ فکری برایش مهم است. «آکواریوم» برای خود شما دارای چه جایگاهی است و آیا در نگاه خودتان قدمی رو به جلو است؟

من هیچوقت عادت توجیه کردن کارهایم را ندارم. وقتی کار در مراحل مختلف و بنا به تصویری که در ذهنم داشتم شکل می گیرد، با خود می گویم که این همان تصویری است که می خواستمسیامک احصایی: من هیچوقت عادت ه توجیه کردن کارهایم ندارم. وقتی کار در مراحل مختلف و بنا به تصویری که در ذهنم داشتم شکل می گیرد، با خود می گویم که این همان تصویری است که می خواستم. معتقد به این نیستم که آدم کاری را انجام دهد و به نقطه ای برسد که بگوید اگر بیشتر وقت داشتم یا فلان بازیگر در نمایش بود، کار بهتر می شد. اگر به تصویری که داشتم نرسم مسئولیت کاستی خود در نرسیدن به آن تصویر را می پذیرم ولی وقتی به تصویر مدنظر می رسم، با آرامش به سخنان دیگران گوش می کنم و ایرادات را می شنوم زیرا معتقدم اگر چیزی اشتباه و ایراد باشد از دید، تفکر و ذهن من است.

«آکواریوم» از آن دسته کارهایی است که مانند تصویر ذهنی مدنظرم شد. ایده ای در ذهنم داشت که نمایش «آکواریوم» اجرای همان ایده است و در ذهنم تصور اجرای آن را اینگونه داشتم. «آکواریوم» اجرایی است که لایه های اجتماعی و سیاسی آن نمی تواند بر لایه عاشقانه آن قالب شود؛ این همان چیزی است که در ذهنم تصور می کردم و فکر می کنم چیزی را که در ذهنم بود درست اجرا کردم.

هیچ گاه در تولید یک اثر به اینکه چقدر بفروشم فکر نمی کنم، من از ابتدا بازیگرانی که می خواهم در ذهنم متصور می شوم و انتخاب می کنم.

به نظر من همه چیز در ذهن من آنگونه شکل گرفت که دیگر هیچ بهانه ای برای نپذیرفتن مسئولیت نمایش ندارم زیرا آنچه در ذهنم بوده بر صحنه نمایش شکل گرفته است. دوست نداشتم که کار مانند آثار روتین و تکراری باشد. دوست نداشتم طراحی صحنه ام در نمایش «آکواریوم» اکت داشته باشد یا بازیگرها مانند اکثر کارهایی که می بینیم با صدای بلند دیالوگ ها را بیان کنند. 

بعد از مدت ها کاری را انجام دادم که وقتی از گوشه سالن به تماشاگر نگاه می کنم، می بینم که تماشاگر متمرکز به صحنه نگاه می کند و حتی برای به هم نخوردن تمرکز، حرکت نمی کند. اینکه مخاطب اینگونه با فضای «آکواریوم» ارتباط برقرار می کند باعث خوشحالی من است.

* این سکون و سکوت تماشاگر به خاطر سکوتی است که در نمایش «آکواریوم» وجود دارد، تماشاگر احساس می کند که اگر حرکتی یا صحبتی داشته باشد باعث بر هم خوردن سکوت موجود در اجرا می شود. تماشاگر مایل است که با این سکوت همراه شود.

کاظم سیاحی: من سیامک احصایی را پیشتر از این می شناختم و جدا از کارگردان و طراح صحنه، سیامک احصایی همیشه برای من یک آرتیست بوده و خیلی دوست داشتم که با او کار کنم. برای من ایده آل این است که وقتی متنی را می خوانم فضای شخصیت و کاری که قرار است انجام دهم در ذهنم شکل بگیرد. این اتفاق وقتی که نمایشنامه «آکواریوم» را خواندم برای من رخ داد و به دلیل تمایلی که در همکاری با احصایی داشتم، پیشنهاد بازی در این نمایش را پذیرفتم.

اتفاقی که در تمرین و اجرای نمایش «آکواریوم» برای من افتاد بسیار لذتبخش بود و «آکواریوم» برای من جزو کارهایی شد که خاص است و تجربه کردن در آن برایم جذاب بود. چالشی که در «آکواریوم» برایم ایجاد شد سخت و دوست داشتنی بود، تجربه کردن چیز جدیدی از ذهن خود را دوست دارم اتفاقی که در تمرین و اجرای نمایش «آکواریوم» برای من افتاد بسیار لذتبخش بود و «آکواریوم» برای من جزو کارهایی شد که خاص است و تجربه کردن در آن برایم جذاب بود. چالشی که در «آکواریوم» برایم ایجاد شد سخت و دوست داشتنی بود زیرا تجربه کردن چیز جدیدی از ذهن خود را دوست دارم. هیچ وقت دوست ندارم ۲ فضای مشابه را بر صحنه تئاتر تجربه کنم و سعی کردم در فضاهای مختلف، با آدم ها و دیدگاه های مختلف کار کنم تا ببینم چقدر می توانم کارآیی داشته باشم.

* ویژگی «آکواریوم» برای شما در بخش نمایشنامه چه بود؟

سیاحی: این فضای عاشقانه که ۲ آدم بدون نزدیک شدن به هم و تنها از طریق دیدن یکدیگر از پشت ۲ پنجره یکدیگر را دوست دارند و نشان دادن این اتفاق با کوچکترین و مینی مال ترین شکل ممکن، برای من جذاب بود. رد و بدل شدن فضا بین عاشقانه و بازجویی نیز از جذابیت های دیگر متن برای من بود و می خواستم ببینم که نرم چرخیدن در این ۲ فضا را می توانم به درستی انجام دهم یا نه؛ اینکه در صحنه به محض اینکه موضوعی عاشقانه را درباره همسایه رو به رو بیان می کنم باید بلافاصله جواب بازجویی را بدهم که با تمام وجود از آن می‌ترسم.

چالش این اتفاق و اینکه ببینم می توانم این کار را انجام دهم برایم جذاب است و اینگونه کارها را بدون توجه به اینکه فروش می کند یا نه می پذیرم. البته با سیامک احصایی خیلی صحبت کردیم و کلنجار رفتیم و در نهایت اتفاقی را که روی صحنه افتاده خیلی دوست دارم. البته دوست داشتم شکل دیگری از بازی را تجربه کنم ولی طبق وظیفه ای که برای بازیگر در نظر دارم مطیع کارگردان بودم.

شاکری: فکر می کنم همه ما در روند کار دوست داشتیم برخی بخش ها را به شکل دیگری بازتر کنیم و انرژی متفاوتی در آن بخش ها داشته باشیم اما چند روز مانده به اجرا وقتی با دکور و نور همراه شدیم، مجاب شدم که تصاویر کامل است و نیاز به حرکت بیشتری ندارد. نکته شیرین برای من در «آکواریوم» داد و ستد فکری با آقای احصایی در مقام کارگردان بود.

سیاحی: این داد و ستد در «آکواریوم» وجود داشت.

احصایی: گاهی موارد بر سر موضوعات با هم بحث و چالش داشتیم ولی همه آنها مرتفع شد.

* در کارهای سیامک احصایی فضای برزخ گونه ای وجود دارد و در «آکواریوم» نیز گویا برای بازیگران نیز این فضای برزخ گونه وجود دارد.

احصایی: بازیگران در ابتدای کار خود را با این فضای برزخ گونه تنظیم می کنند تا کار به سرانجام می رسد. احساس من این است که شاید حتی هر کدام از بازیگران چیزهایی را که دوست داشتند انجام دهند تا شاید اتفاق دیگری بیفتد، انجام می دادند به اندازه اتفاقی که الان افتاده است درست در نمی آمد. در کارهای من چیزی به عمد وجود دارد و آن این است که من در کارهایم نقطه چین های زیادی دارم. من این نقطه چین ها را برای تماشاگران مختلف و متعددی که به تماشای کارهایم می آیند، می گذارم تا هر کدام با ذهنیت خودشان پر کنند. حدود ۹۰ تا ۹۵ درصد مخاطبان بدون سوال از من، نقطه چین ها را پر می کنند.

جالب این است ذهنیت و پاسخ مخاطب به این نقطه چین ها در کل ۴ یا ۵ پاسخ متفاوت است و اکثر پاسخ ها مشترک است؛ گویی آدم ها شرایط و مشکلات مشترکی با هم دارند ولی آنها را بازگو نمی کنند و در ذهن خود نگه می دارند. این نقطه چین ها برای من جذاب ترین کاری است که در کارهایم انجام می دهم زیرا پاسخ نقطه چین ها را به خود آدم ها محول می کنیم و گاه می بینم که بیرون از سالن با هم درباره برخی از آنها صحبت می کنند. این اتفاق از نظر من خیلی قشنگ است که نمایش بعد از خروج از سالن برای مخاطب تمام نشود و درباره آن حرفی بزنند.

این نقطه چین ها برای بازیگرها نیز وجود دارد و نکته جذابش اینجاست که خودشان این نقطه چین ها را پر می کنند.

آقای احصایی در بازی گرفتن هم نقطه چین داشت و اجازه می داد که بعد از فکر کردن راجع به آن ها، بعضی از نقطه چین ها را با هم پر کنیمشاکری: آقای احصایی در بازی گرفتن هم نقطه چین داشت و اجازه می داد که بعد از فکر کردن راجع به آنها، بعضی از نقطه چین ها را با هم پر کنیم. اگر بازیگران دیگری در این کار بودند شاید نقطه چین ها عوض می شد.

احصایی: وقتی متن را انتخاب می کنم تا مقطعی با متن کلنجار می روم ولی بعد از مدتی این کار را انجام نمی دهم. وقتی با بازیگران متن را می خوانیم و واکنش های بازیگران را می بینم پیشنهادهای آنها را می شنوم و با بیان اینکه از هر کدام از بخش های متن تصویر و هدفی را دنبال می کنم، می خواهم که پیشنهاد خود را ارایه دهند. حتی گاهی تصویری را که بازیگران به جای بیان یک دیالوگ یا کلمه پیشنهاد می دهند، جایگزین می کنم. به همین دلیل سعی می کنم همه چیز تنها روی متن اتفاق نیفتاد زیرا به این فکر می کنم که چند بازیگر با چند ذهنیت متفاوت می آیند و هر کدام در حرکت و رفتار خود، بازی بازیگران مقابل خود را برای من باز می کنند.

سیاحی: در این کار، سختی جذابی برای من وجود داشت و آن هم این بود که شخصیت مرد با دختری در پشت پنجره رو به رو است و به دیدن اش عادت کرده و به او عشق می ورزد. این روند باید در اجرا مشخص باشد و در عین حال یک روند ۳۱ روزه هم وجود دارد که من باید به شکلی آن را بازی کنم که این روند نیز باورپذیر باشد. با توجه به اینکه این روند ۳۱ روزه در متن «آکواریوم» به اندازه یک هفته و در اجرا در یک ساعت اتفاق می افتد و دیزالو موقعیت از چیزی به چیز دیگر باید برای تماشاگر باورپذیر باشد، برای من جذاب بود.

چیزی که الان در نمایش اتفاق افتاده بهترین چیز از نظر توانایی من است. در راستای نقد به خود من خیلی راجع به خود بی رحم هستم و از اولین شب اجرا به نظرم یک چیز درست نبود ...

احصایی: بارها این نکته را از کاظم سیاحی شنیدم که می گفت یک چیزی درست نیست.

سیاحی: مدام در تنهایی خود به این موضوع فکر می کردم و می دانم چه چیزی درست نیست ولی برای من مهم است کاری که می کنم مورد پسند سیامک احصایی در مقام کارگردان باشد.

شاکری: فکر می کنم همه ما آنقدر درگیر هسته مرکزی کار شدیم و احساسمان خوب بود که دلمان می خواست کارهای بیشتری انجام دهیم. این درگیری ها تا شب های قبل از اجرا برای من هم وجود داشت.

* چون شخصیت شما در نمایش بسیار محدود است و بیشتر درباره این شخصیت صحبت می شود تا اینکه بتواند صحبت کند.

شاکری: بله. قرار بود این دختر در نمایش زمزمه ای داشته باشد و من آنقدر با این داستان و شخصیت یکی شدم که شعری را برای شخصیت و صحنه ای از نمایش نوشتم و قرار شد همین شعر زمزمه شود. من احساس می کردم جا دارد در صحنه رویایی که در نمایش وجود دارد درباره دختری که تا پایان نمایش تمام اطلاعات ما از او در حد پنجره ای است که پسر او را از پشت آن می بیند، بیشتر ببینیم. تا سه روز قبل از اجرا من مانند اسپند روی آتش بودم و خیلی از آقای سیامک احصایی ممنونم که شنونده بسیار خوبی بود و حرف های ما را شنید. بعد که دکور، نور و صدا آمد به این نتیجه رسیدم که همه ما دلبسته این داستان و ماجرا شده ایم ولی باید یک جایی کار جمع شود و مجاب شدم که کار زیادی نباید انجام دهم بخصوص که نتیجه این محدود بودن را در مخاطب و آقای احصایی می بینم.

هسته مرکزی کار و داستان به قدری جذاب است که جا داشت شاخ و برگ بیشتری داشته باشد ولی الان برای مخاطب مانند یک لقمه جذاب است که از خوردن آن لذت می برد و خسته نمی شود. همه ما دغدغه این را داشتیم که بیشتر شاخ و برگ داشته باشیم ولی آقای احصایی از بیرون تصویر را می دید و می دانست با همراهی دکور و نور در صحنه همین اندازه از حضور ما کافی است. حالا که می بینم در بازخورد مخاطب این حضور کافی بوده خیلی راضی هستم ولی خیلی طول کشید به این ذهنیت برسم.

من واقعا بچه ها را محدود کردم و گفتم که دیگر به چیزهای جدید فکر نکنند و داشته ها را پخته تر کنند. معتقدم حجم هر کاری اندازه ای دارد و اضافه کاری و یا کم کاری آن کار را تبدیل به چیز دیگری می کند. شاید اگر جای من فرد دیگری بود کار شکل دیگری می شداحصایی: من واقعا بچه ها را محدود کردم و گفتم که دیگر به چیزهای جدید فکر نکنند و داشته ها را پخته تر کنند. معتقدم حجم هر کاری اندازه ای دارد و اضافه کاری و یا کم کاری آن کار را تبدیل به چیز دیگری می کند. شنیدن و اجازه گفتن در کار تا جایی است که بشود از فیلتر من هم رد شود. این نوعی خودخواهی است ولی حق من است چون کارگردان کار هستم. این روند است که شکل اجرایی من را به وجود می آورد و فرد دیگری شکل اجرای خود را دارد.

من اگر احساس کنم که چیز زیبایی در کارم دارم خیلی نسبت به آن خساست به خرج می دهم و بیش از یک بار نشانش نمی دهم و سعی می کنم آن یک بار هم در نقطه ای باشد که بهترین امتیاز را بگیرد. به عنوان مثال اگر صحنه پل و بالا رفتن روی میز را در نمایش «آکواریوم» در هر صحنه دیگری از این نمایش می گذاشتم، نمی توانست تا این حد تأثیرگذار باشد. در روزهای اولیه اجرا اتفاقی را روی صحنه داشتیم که من را درگیر کرده بود و مدام با خود فکر می کردم که این اتفاق از آن من نیست، در نتیجه بعد از چند اجرای ابتدایی نمایش، آن اتفاق را تغییر دادم.

بچه ها اگر این حس محدودیت را دارند حق دارند که نسبت به آن درگیر باشند ولی برای من مهم بود که از دیدگاه هر کدام از بازیگران کار را نبندم بلکه مهم برایم این بود که از دیدگاه خود با دیدن هر سه بازیگر و شخصیت روی صحنه، کار بسته شود. به بچه ها می گفتند اتودهایی را که می زنید، نگه دارید تا اگر به چیز بهترین رسیدیم آن را جایگزین کنیم.

ادامه دارد...

ارسال نظر

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
6 + 9 =