خبرگزاری مهر - گروه فرهنگ و ادب: ما مردم طنزپذبر و اهلشوخی و خندیدن هستیم و در سختترین شرایط هم میتوانیم با مسائل شوخی کنیم ولی همین مردم طناز و طنزپرور پای نوشتن که وسط باشد کار برایشان سخت میشود. هرچند میدانیم بین طنز مکتوب و طنز شفاهی فاصله از زمین است تا آسمان ولی به هر صورت اینها را گفتیم که یادآوری کنیم طنز مکتوب (به خصوص نثر طنز) از آن شاخههای دشوار است به خصوص طنز مکتوبی که هم ویژگیهای طنز را داشته باشد و هم بتواند لبخند به لب خوانندهاش بیاورد. احتمالا برای بسیاری از افراد پیش آمده که با تصور مواجه شدن با یک متن خندهدار سراغ نمونهای از طنز مکتوب رفتهاند ولی در انتها با لب و لوچه آویزان از صحنه خارج شدهاند.
کتاب «یکیشون خیلی خوبه» یکی از آثاری است که هم قواعد طنز را رعایت کرده و هم خواننده را میخنداند. منصوره رضایی به عنوان دانشآموخته مقطع دکتری ادبیات فارسی که سالها در حوزههای مختلف فعالیت کرده در این کتاب با زبانی طنز سراغ سوژهای داغ رفته و تلاش کرده هم نقدهایش را با زبان طنز بیان کند هم طوری بنویسد که خواننده احساس خستگی و دلزدگیپیدا نکند. او در این کتاب سراغ سوژه خواستگاری رفته و تلاش کرده از منظر طنز به این ماجرا نگاه کند. از قضا خواستگاری از آن سوژههایی است که در فیلمها و داستانهایی که رگههای طنز دارند درباره آن حرف زده شده و همین موجب سختی کار نویسنده شده اما رضایی به خوبی توانسته از پس بیرون کشیدن سوژهاش از دل کار بر بیاید و اثری ارزشمند در برابر خواننده قرار دهد.
درباره این کتاب با رضایی گفتگویی انجام دادهایم که در ادامه مشروح این گفتگو را میخوانید:
*در نوشتن «یکیشون خیلی خوبه» چقدر از تجربهزیسته کمک گرفتید و چقدر از تجربیات دیگران؟
بنای این کتاب بر اساس مصاحبههایی که با دختران در شرف ازدواج بودند، صورت گرفت که طبیعتاً بخشی از تجربه زیسته خودم هم دخیل بود. یعنی طرح اولیه کتاب از هشتاد درصد خاطرات تجارب دیگران و بیست درصد تجارب خودم بود اما اتفاقاتی که رخ داد و برایم عجیب بود این بود که بعد از مصاحبهها با افراد مختلف، زمان بازنویسی خاطرات و نوشتن آنها، خیلی از افراد پیام دادند که ما راضی نیستیم این خاطرات منتشر شود و هرقدر توضیح میدادم که قرار نیست از کسی اسمی برده شود و فقط هسته اولیه ماجرا در نوشته اصلی استفاده میشود ولی قانع نمیشدند و نمیپذیرفتند و این خودسانسوری بانوان در جامعه برایم دردناک بود و میگفتند راضی نیستند از این خاطرات استفاده شود.
به هر صورت روایتهای این کتاب با کمک تکنیکهای داستانی و طنزنویسی از یک خاطره یکخطی، گسترش یافته است و تبدیل به آنچه در کتاب آمده، شده است.
*روایتهای این کتاب با توجه به حساسیت موضوع خیلی اوقات لبمرزی بود. چقدر در انتشار بابتشان اذیت شدید؟
طنز کلاً به خطوط قرمز نزدیک میشود و اما اینکه چطور آنها را بیان کنیم مهم است. کتاب هیچ ممیزی و سانسوری نشد که یکی از دلایلش به نظرم این بود که در نشرهای مختلف کارشناس و ارزیاب کتاب بودهام و از حساسیتها با خبر بودم و سعی کردم هم حرفم را بزنم هم از خط قرمزها گذر نکنم. شناختم از حساسیتها موجب شد موقع نوشتن مراقب باشم چطور بیان کنم که حساسیتبرانگیز نشود و دچار سانسور نشوم.
*خواننده (چه زن، چه مرد) در مواجهه با روایتها بعید است خود را نبیند و حس مشترک نداشته باشد. این به دلیل این است که روایتها برآمده از دل تجربه عینی بود یا روایت طنز اثر موجب ایجاد حس همذاتپنداری میشود؟
اگر بتوانیم قالب این کتاب را جستار طنز بیان کنیم اگرچه جستار تعریف گسترده و متفاوتی دارد و آن را در دسته ناداستان قرار دهیم، خاصیت جستار و ناداستان این است که موجب همذاتپنداری مخاطب میشود و مخاطب خود را در جایجای اثر میبیند و به قول یکی از نویسندگان معاصر «نقطه آهان» در خواننده فعال میشود و قالب طنز این نکته را تشدید میکند و پذیرش ماجرا و اتفاق برای خواننده بیشتر میشود و یادش میافتد که آهان این اتفاق برای من هم روی داده بود و دوست دارد خودش را در فضای طنز و بامزه کتاب شریک کند و خودش را از عوامل خنده و شادی مخاطب دخیل کند.
*طنز ظرفیت زیادی دارد ولی به دلایل مختلف امکان ظهور برایش فراهم نیست. خودتان به این محدودیت توجه داشتید و عامدانه سراغ طنز رفتید یا این موضوع و سوژه در قالب دیگر امکان بروز نداشت؟
مدتهاست به قالب طنز روی آوردهام و حدود شش هفت سال است که در محافل مختلف از جمله محفل «قمپز»، طنز اجرا میکنم و در مجلات و روزنامهها نیز از ظرفیت طنز استفاده میکنم. من در مدرسه و دانشگاه هم مطالب را با لحن طنز بیان میکنم و این به دلیل همان ظرفیت طنز است. چون طنز موجب تغییر حال مخاطب میشود و فضای شادی ایجاد میکند به همین خاطر راحتتر میتواند مطالب را بپذیرد و یکی از جاهایی که طنز در آن کار میکند بیان انتقادات در زمینههای مختلف است، چون ذات نقد تلخ است ولی وقتی آن را با زبان و لحن طنز درمیآمیزیم یک معجون نسبتاً گوارایی ایجاد میشود که پذیرش مخاطب را بالا میبرد. از طرفی با وجود اینکه این قالب محدودیتهایی دارد که از جمله آن خط قرمزهایی است که اشاره شد و همچنین طنزپردازی بانوان است که در فضای رسمی پذیرفته نشده و میبینیم که عرصه رقابتی برای بانوان طنزپرداز محدودتر است، با وقوف به این نکات احساس کردم اگر این مطالب انتقادی درباره ازدواج در قالب دیگری بیان شود تلخ و خشمآمیز خواهد شد و مخاطب احتمالاً استقبال نخواهد کرد. ولی طنز موجب بالا رفتن پذیرش مخاطب و ایجاد همذاتپنداری میشود و از طرفی حرفهایی که در قالب غیرطنز نمیشد بیان کرد با زبان طنز بگویم تا بهتر پذیرفته شود. من میتوانستم در قالبهای مختلف دیگری هم این نکات را بنویسم ولی عمداً طنز را انتخاب کردم. یکی از اهدافم هم این بود که حال مخاطب را خوش کنم.
*من مدتها بود با نوشتار طنز نخندیده بودم. به این خاطر تاکید روی نوشتار دارم که اگر متن طنز خوب باشد در سایر قالبها حتماً موفقیت طنز بیشتر خواهد شد. ولی با بخشی از روایتهای این کتاب خنده نه در حد لبخند بلکه در حد قهقهه همراهی کردم و این برایم خیلی تجربه متفاوتی بود. آیا طنز الزاماً باید با خنده همراه باشد؟
خیلی خوشحالم که با این کتاب خندید. من بعد از انتشار کتاب خوشبختانه با پیامهای زیادی مواجهم که با آن خندیدهاند و هر پیام که به من میرسد برایم تازگی دارد و بسیار خوشحال میشوم که توانستهام یک خنده کوچک روی لب خواننده ایجاد کند و او را از دغدغههای روزگار دور کنم.
اولین بار این مسئله برایم زمانی اتفاق افتاد که داشتم طنز اجرا میکردم و یک آقای مسنی در بین تماشاچیان با چهره خستهای مشغول خندیدن بود، این خنده برایم بسیار خوشحالکننده بود که با این اجرا از خستگی دور شده است و این واکنش برایم بسیار با ارزش بود.
طنز نوشتاری در قالبهای مختلف میتواند اجرا شود و متأسفانه ما نثر طنز مخصوصاً اجتماعی نداریم و بیشتر شعر است و طنز شفاهی و نمایشی زیاد شده است در صورتی که خیلی از آثاری که به خصوص در شبکههای اجتماعی اجرا میشود تعریف و مختصات طنز را ندارد در صورتی که مردم فکر میکنند این طنز است چون طنز هم مثل سایر قالبها، تکنیکها و مختصات خودش را دارد و امیدوارم نثر طنز بیشتر شود و مورد توجه قرار بگیرد.
اما در تعریف طنز میگویند متنی است که همزمان که مخاطب را به تأمل وادار میکند یک لبخندکی بر لب او بیاورد. حالا ممکن است این لبخند تلخند باشد اما بر اساس تفکر ایجاد میشود. یعنی مخاطب یک نکتهای را در متن میبیند و با آن همراه میشود و بعد منجر به یک لبخند در او میشود. البته حتماً نباید منجر به خنده افراد شود چون ظرفیت طنز افراد هم متفاوت است. کاری که قبل از انتشار کردم این بود که کتاب را به نخندترین فرد از اطرافیانم دادم که لبخند هم نمیزند و با خودم گفتم اگر این فرد به کتاب بخندد حتماً بردهام چون باقی افراد که آستانه خندهشان پایینتر است حتماً خواهند خندید و بازخوردی که از این فرد گرفتم این بود که به چندجایی از کتاب خندیده بود و این برایم بسیار ارزشمند بود و فهمیدم آدمهای دیگر هم مطمئناً میخندند.
*یکی از نقاط حساس طنز بخشی است که به سمت خط قرمزها میرود. در روایتهای کتاب، شما هم سعی کرده بودید به خط قرمزها نزدیک شوید. اگر این خط قرمزها نباشد طنز ایجاد نمیشود؟
خط قرمزها را اگر هنجار حساب کنیم، که ما یک هنجارشکنی داریم و یک هنجارگریزی که هنجارشکنی یعنی رد شدن از خط قرمزها که این خط قرمزها میتواند قانونی و عرفی و… باشد. یک هنجارگریزی هم داریم که در واقع نزدیک شدن به هنجار بدون عبور کردن از آنهاست. در واقع دور زدن خط قرمزهاست. یکی از تکنیکهای طنز همین هنجارگریزی است که به خط قرمز اشاره کنیم ولی از آن عبور نکنیم. چرا نباید از آن عبور کنیم؟ چون میخواهیم مخاطب بیشتری را جذب کنیم و اثر برای مخاطب تولید میشود و اگر مخاطبی نباشد نوشتن و انتشار معنایی ندارد پس باید خط قرمزهایی که در ذهن اکثریت وجود دارد را رعایت کنیم. باید مراقب این خط قرمزها باشیم ولی خودمان را محدود نکنیم. اگر چه که نزدیک شدن به خط قرمزها یکی از تکنیکهای طنز است و میتوانیم به خط قرمزها کاری نداشته باشیم و با کمک سایر تکنیکهای طنز، موقعیت طنز بسازیم و الزامی نیست که حتماً به خط قرمزها نزدیک شویم.
*طنز غیراخلاقی داریم؟ و اینکه شوخیهای جنسی در آثار طنز زیادتر از سایر موضوعات است دلیل خاصی دارد؟
طنز غیراخلاقی تقریباً میشود گفت که هزل است و با طنز فرق دارد. ما طنز و هجو و هزل داریم که طنز غیراخلاقی همان قالب هزل است. متأسفانه در شبکههای اجتماعی عمده طنزهایی که به خورد مخاطب داده میشود طنز غیراخلاقی است. خندهای که از این طنز ایجاد میشود از سر شرم و خجالت ایجاد میشود و از نظر من این نوع طنز ارزش چندانی ندارد و یک حالت فطری است و از سر خجالت است و مخاطب از موازین اخلاقی خود خجالت کشیده و لبخند میزند و من هم سعی کردم خیلی وارد این حیطه نشوم. اما موضوعی که در این کتاب به آن پرداخته شده طبیعتاً بخشی مربوط به مسائل جنسی است و در یک روایت هم به این ماجرا پرداختهام. این نکته را هم بگویم که موضوعات این کتاب با مشورت مشاوران خانواده انتخاب شده و عواملی که بیشترین آمار را در اختلافات و جدایی زوجین نقش داشته، اشاره کردیم که یکی همین مسائل جنسی بود که معمولاً هم گفته نمیشود چون خط قرمز محسوب میشود و سعی کردم استعاری و کنایی این موارد را بیان کنم و مخاطب هوشمند این نکات را متوجه خواهد شد. در واقع سعی کردم با تکنیکهای غیرمستقیمگویی در طنز این مسائل را بیان کنم.
*طنز ادبی یکی از گونههای قدیمی در ادبیات فارسی است. ولی خیلی جدی گرفته نشده در صورتی که مردم ما در کوچه و خیابان از طنز برای ارتباط برقرار کردن استفاده میکنند. به نظر شما دلیل اینکه طنز ادبی چه به صورت روزنامهای چه به صورت غیر روزنامهای (مثلاً در همین شکلی که شما نوشتید) کمفروغ است، چیست؟
بله همینطور است که طنز یکی از قدیمیترین گونههایی است که در ادبیات و فرهنگ ما وجود دارد. شاعران و نویسندگان بزرگ ما برای بیان جدیترین مطالب و تندترین انتقادها از این قالب کمک گرفتهاند. مثلاً وقتی حافظ میگوید: «صوفی شهر بین که چون لقمه شبهه میخورد / پاردمش دراز باد آن حیوان خوش علف» از طنز استفاده کرده و یک مسئله تند و تلخ را با این روش بیان کرده است. یا مثلاً سعدی میگوید: «من آن نیام که حلال از حرام نشناسم / شراب با تو حلال است و آب بیتو حرام» که چطور طنز ایجاد کرده است. حتی در آثار مرثیه هم طنز وجود دارد، محتشم کاشانی در ترکیببند عاشوراییاش میگوید: «خوش داشتند حرمت مهمان کربلا» که دارد طعنه و کنایه میزند و طنز ایجاد میکند. پس میبینیم که روحیه طنز و روحیه کنایهگویی و روحیه شادباشی در نژاد ایرانی و ملت ایران وجود داشته است و در کوچه و بازار هم میبینیم ولی کمرنگ شدن طنز مکتوب یک دلیل تلخ دارد، یکی اینکه مردم از کتاب و روزنامه دور شدهاند، گسترش شبکههای اجتماعی هم دلیل دیگر کم شدن آثار مکتوب است که البته من این را یک رابطه دو سویه میبینم که چون در مقطعی حرف دل مردم در قالب ادبیات مکتوب ارائه نشد یک فاصلهای بین مخاطب عام و ادبیات مکتوب ایجاد شد و به همین خاطر است که مردم حوصله متن ندارند و ایجاد و رواج جستارک هم ریشه در همین ماجرا دارد و مردم به سمت دیدن و شنیدن روی آوردهاند. هرچند متن نمایشی و شنیداری هم بدون طرح مکتوب موفق نخواهد شد ولی نباید فراموش کنیم که با اثر مکتوب است که میتوان سلامت زبان و غنای فرهنگ را حفظ کنیم. امیدوارم با تولید طنز سالم و پاکیزه بتوانیم مردم را به سمت خواندن برگردانیم.
*چقدر نوشتن «یکیشون خیلی خوبه» از شما زمان گرفت؟
در ابتدا هم گفتم که برای یافتن سوژهها، مصاحبههایی انجام دادم که برخی از اینکه از سوژهشان استفاده شود انصراف دادند. تمام این فرایند حدود یک سال طول کشید ولی نوشتن کار حدود سه چهار ماه زمان برد چون طرح را در ذهنم داشتم و اینطور بود که با کمک تکنیکها اینها را به طنز تبدیل کنم.
نکته جالب هم این بود که در برخی روایتها مثل «یکیشون خیلی خسیسه» که باید خودافشایی هم بکنم این بود که این تجربه خودم بود. اصل خود ماجرا انقدر تلخ بود که همینطور که مینوشتم هم میخندیدم و هم گریه میکردم چون یادآوری آن خاطره تلخ بودم.
*بازخوردها چگونه بوده و آیا بازخورد منفی هم داشتید؟ اگر بازخورد منفی داشتید از کدام گروه و افراد بوده بیشتر؟
خدا را شکر بازخوردها خیلی خوب بوده و اکثر مخاطبانی که پیام دادند، از خوب شدن حالشان گفتند. از جمله بازخوردهای جالب درباره این کتاب این بود که در بازه جنگ ۱۲ روزه برخی کتاب را میخواندند و میخندیدند. اصلاً فکر نمیکردم که کتاب من به جنگ ربط پیدا کند. اینکه در لحظات اضطراب جنگ، کلمات من موجب دور شدن مخاطب از این حالات بود برایم ارزشمند بود.
*منصوره رضایی را در ادامه در همین فضای طنز اجتماعی دنبال کنیم یا ممکن است او را در فضای تازهای در آینده ببینیم؟
حیطه تخصصی من در دانشگاه (هم در کارشناسی ارشد و هم در دوره دکتری) ادبیات آئینی بوده است. در مطبوعات هم سراغ نقد ادبی رفتم و سعی میکردم در آنها لحن طنز را دخیل کنم که البته همیشه امکانپذیر نبود. مثلاً اثری که حرمتشکنی واقعه عاشورا بود و از سوی مسئولین فرهنگی کشور هیچ برخوردی با آن نشد و در اینجا نمیشد با آن به شکل طنز مواجه شد و با جدیت و تندی با آن مواجه شدم. اما در مقاطع مختلف حس کردم که به این لبخند و حال خوش، مردم بیشتر نیاز دارند و یکی از آن مقاطع، جنگ ۱۲ روزه بود که تلاش کردم مردم را از آن موقعیت دور کنم.
برای همین باید ببینم شرایط چه چیزی ایجاب میکند و رسالت ادبیات و قلم در هر مقطعی، چیست و اگر ببینم طنز جواب میدهد به همین طنز ادامه میدهم ولی اگر حیطهای باشد که طنز پاسخگو نباشد دنبال قالبی که مقتضی شرایط باشد را انتخاب میکنم. چیزی که مهم است که آن حرف بیان شود چون نویسنده زبان مخاطب است و باید حرف او را منتشر کند و بتواند با قلم خودش حرفش را به مخاطب برساند و حال او را بهبود بدهد. گاهی این بهبودی با طنز اتفاق میافتد، گاهی با مطلب جدی و گاهی با داستان و باید دید رسالت ما چیست!


نظر شما