به گزارش خبرنگار مهر، برگزاری دوره اخیر نمایشگاه «CES ۲۰۲۶» یک پیام روشن برای صنعت فناوری داشت. بر اساس دادههای ارائه شده درباره محصولات موجود در این نمایشگاه بین المللی، رباتها از مرحله جذابیت نمایشی عبور کردهاند و به «ضرورت عملیاتی» نزدیک میشوند. از کارخانهها و انبارها تا بیمارستانها و فضاهای عمومی، مسئله اصلی دیگر صرفاً ساخت ربات یا افزایش قدرت موتور و بازو نیست، بلکه توانایی ربات برای زیستن در محیط انسانی نقش حیاتی و تعیین یافته؛ محیطی که ساختارمند، قابل پیشبینی و ثابت نیست. در چنین فضایی، «ادراک دیداری» و بهطور مشخص درک عمق، ترکیب حسگرها و آگاهی لحظهای از حرکت، به هسته سخت رقابت تبدیل میشود.
این تغییر، یک تحول راهبردی و بنیادین در نقشه راه اتوماسیون محسوب میشود. بسیاری از پروژههای کلاسیک، ربات را در محیطهای کنترلشده و جدا از انسان تعریف میکردند که شامل مسیر مشخص، وظیفه ثابت، خطاهای محدود و تعامل انسانی حداقلی بود اما رباتهای نسل جدید باید در کنار انسان، در فضاهای باز و نیمهساختاریافته کار کنند؛ باید نیت را بفهمند، با عدم قطعیت کنار بیایند و همکاری را یاد بگیرند. به تعبیر مدیرعامل شرکت «RealSense»، صنعت رباتیک در حال حرکت از «اتوماسیون ایزوله» به «خودمختاری مشترک» است؛ جایی که رباتها دیگر صرفاً دستورات را اجرا نمیکنند، بلکه نقش خود را در یک ماموریت مشترک میفهمند.
شرکت «RealSense» که خود را رهبر ادراک عمقی در رباتیک معرفی میکند و مدعی سهم قابلتوجه در بازار رباتهای انساننما است، بر مبنای نمونههای به نمایش درآمده در نمایشگاه «CES» و استقرار فناوریهای مذکور، پنج روند را بهعنوان روندهای شکلدهنده رباتیک در سال ۲۰۲۶ برجسته میکند.
خبرنگار مهر در این نوشتار کوتاه، هر روند را بازخوانی میکند.
تبدیل ادراک به پایه اصلی «هوش مصنوعی فیزیکی»
هوش مصنوعی در فضای دیجیتال میتواند با دادههای مرتب، برچسبخورده و قابل تکرار رشد کند؛ اما «هوش مصنوعی فیزیکی» در جهان واقعی بدون ادراک قابل اتکا شکست میخورد. رباتی که قرار است در انبار حرکت کند، کنار بیمار راه برود یا در یک فضای عمومی با انسان همزیستی داشته باشد، باید جهان را «درک» کند، نه اینکه صرفاً فرمان بگیرد. در چنین وضعیتی، ادراک عمقی، ترکیب دادههای مبتنی بر حسگرهای متعدد و آگاهی لحظهای از حرکت، به زیرساخت تصمیمسازی تبدیل میشود.
نکته کلیدی این است که ادراک تنها به معنی برخورداری از دوربین نیست. به عقیده کارشناسان، ادراک وقتی ارزش پیدا میکند که پایدار بماند، با گذر زمان از کالیبراسیون خارج نشود و در برابر تغییر نور، ازدحام، موانع متحرک و شرایط غیرمنتظره تاب بیاورد. این ادراک، چرخه کامل خودمختاری، از کنترل از راه دور و جمعآوری داده تا آموزش و شبیهسازی و در نهایت کنش مستقل و امن را تغذیه میکند. به همین دلیل، بسیاری از برنامههای توسعه رباتیک در سال ۲۰۲۶ بیش از آنکه مسئله مکانیک باشند، به مسئله «دیدن و فهمیدن» وابسته خواهند شد.
گذار از «اسکریپت» به «ماموریت»
روباتهای کلاسیک به شکل اسکریپتی عمل میکردند؛ یعنی صرفاً مجموعهای از دستورات دقیق برای حرکتهای مشخص را دریافت مینمودند. اما وقتی محیط واقعی غیرقابل پیشبینی است، اسکریپت کافی نیست. از همین روی، روند دوم به ظهور مدلهای «بینایی-زبان-کنش» اشاره دارد که امکان تعریف هدف را جایگزین برنامهنویسی جزئیات میکند. در این الگو، بهجای اینکه توسعهدهنده هر حرکت را تعیین کند، نیت را مشخص میکند و به عنوان مثال، میگید: «این تاسیسات را بازرسی کن»، «این پالت را جابهجا کن» یا «برای من یک بطری آب بیاور».
در چنین شرایطی، ربات باید با اتکا به ادراک، زمینه را بفهمد، مسیر را برنامهریزی کند، شیء را تشخیص دهد و در لحظه با تغییرات سازگار شود. بر همین اساس، در آیندهای نزدیک، ارزش در صنعت رباتیک از «کدنویسی بیشتر» ناشی نمیشود، بلکه از «یادگیری از تجربه» میآید.
مسیر بلوغ هم معمولاً از کنترل از راه دور آغاز میشود و به خودمختاری ماموریتمحور میرسد. بنابراین سازمانهایی که در سال ۲۰۲۶ به دنبال پیادهسازی رباتیک هستند، باید در کنار سختافزار، برای لایه داده، حلقه آموزش و سازوکار بهبود مستمر نیز برنامه داشته باشند.
شتاب توسعه رباتهای انساننما و وابستگی بقای صنعت به «بینایی قابل اعتماد»
بر اساس برآوردهای صورت گرفته، رباتهای انساننما بهطور طبیعی با محیط انسانی، شامل پله، در، راهرو، ابزارهای دستی و فضاهای طراحیشده برای بدن انسان سازگار هستند. همین سازگاری باعث شده رباتهای انساننما در سال ۲۰۲۶ بیش از گذشته در کانون توجه قرار گیرند. اما جذابیت ظاهری با قابلیت عملیاتی تفاوت دارد. یک ربات انساننما زمانی «قابل استفاده» است که بتواند امن و خودمختار کنار انسان کار کند و در یک سیستم بزرگتر رباتیک، قابل ادغام باشد.
در چنین شرایطی، بینایی کمتاخیر و قابل اعتماد نقشی تعیینکننده مییابد؛ زیرا در تعادل، دستکاری اشیا، تعامل انسانی و یادگیری مستمر همگی به ادراک دقیق و لحظهای وابسته هستند. هر میزان خطا یا تاخیر در بینایی میتواند به لغزش، برخورد، توقف یا رفتار غیرایمن منجر شود. بنابراین، آینده رباتهای انساننما نه فقط به پیشرفت محرکها و باتریها، بلکه به کیفیت ادراک و توانایی فهم محیط گره خورده است.
افزایش خودمختاری رباتها در نتیجه استقرار «اکوسیستمها»
بر اساس برآورد کارشناسان، روند چهارم میگوید رباتیک از ماشینهای منفرد به اکوسیستمهای همکار حرکت میکند. در گذشته، هر ربات به شکل یک جزیره منفرد فعالیت داشت؛ به عبارت دیگر، هر ربات حسگر، محاسبه و نرمافزار خودش را داشت و اتصالش به سایر سامانهها حداقلی بود. اما برای مقیاسدادن به خودمختاری، سازمانها نیاز دارند سنجش، محاسبه و هوش مصنوعی را در قالب پلتفرمهای قابلهمکاری و قابلادغام توسعه دهند.
در این گذار، داده ادراک به حلقه اتصال تبدیل میشود و بر همین اساس، دادهای که از ربات در محیط واقعی جمع میشود، وارد شبیهسازی و آموزش میشود، سپس به نسخههای بهبود یافته در استقرار برمیگردد. نتیجه این مدل اکوسیستمی، تکرارپذیری سریعتر، اصطکاک کمتر در یکپارچهسازی و امکان توسعه در مقیاس بزرگتر است. از منظر راهبردی، برندگان بازار در سال ۲۰۲۶ الزاماً کسانی نیستند که «یک ربات خوب» میسازند، بلکه کسانی هستند که «یک اکوسیستم قابل توسعه» ارائه میدهند.
اتوماسیون نامرئی؛ نقطه عطف اقتصادی صنعت رباتیک
در نهایت، پنجمین روند، ماهیتی اقتصادی و مدیریتی دارد. بر اساس دیدگاه کارشناسان، اتوماسیون به نقطهای رسیده که «از روز اول» میتواند پیوسته کار کند و بهتدریج در پسزمینه محو شود. وقتی رباتها پایدار و قابل اتکا میشوند، دیگر به عنوان یک پروژه ویژه دیده نمیشوند، بلکه مانند برق و شبکه، بخشی از زیرساخت عملیات خواهند بود. در این حالت، سازمانها کمتر درباره خودِ فناوری حرف میزنند و بیشتر درباره تغییر شیوه انجام کار صحبت میکنند.
نامرئی شدن اتوماسیون به معنی کاهش اهمیت آن نیست؛ برعکس، یعنی فناوری به بلوغی رسیده که هزینه شناختی و عملیاتی آن کاهش یافته و میتواند در مقیاس وسیعتر جذب شود. متخصصان بر این باورند که در سال ۲۰۲۶، مزیت واقعی برای سازمانها در «بازطراحی جریان کار» و «مدیریت تغییر» خواهد بود؛ اینکه چگونه رباتها را به نحوی وارد عملیات کنند که بهرهوری بالا برود، ایمنی تقویت شود و نیروی انسانی به سمت نقشهای ارزشافزا حرکت کند.
جمعبندی
این پنج روند کلیدی، یک تصویر واحد میسازند که بر اساس آن، آینده رباتیک در سال ۲۰۲۶ حول محور اعتماد، ایمنی و قابلیت اتکا در جهان واقعی شکل خواهد گرفت. در این چشمانداز، رباتها برای موفقیت باید بتوانند ببینند، بفهمند و در نقش خود در یک سیستم بزرگتر، همکاری کنند. ادراک هوشمند، نه یک ویژگی جانبی، بلکه ستون فقرات خودمختاری است و هرچه رباتها بیشتر وارد محیط انسانی شوند، وزن این ستون سنگینتر میشود.
از منظر سیاستگذاری و مدیریت فناوری، سازمانها باید از نگاه مبتنی بر «خرید ربات» به نگاه «طراحی قابلیت» حرکت کنند. سرمایهگذاری در ادراک، داده، شبیهسازی و اکوسیستم یکپارچه همان چیزی است که اتوماسیون را از یک پروژه نمایشی و آزمایشگاهی به یک مزیت رقابتی پایدار تبدیل میکند. وقتی رباتها جهان خود را ببینند و جایگاهشان را در ماموریت مشترک بفهمند، خودمختاری از حالت فردی به همکاری تبدیل میشود و جهان فیزیکی، در مقیاس سیستمها، قابل برنامهریزی خواهد شد.


نظر شما