۲۹ دی ۱۴۰۴، ۱۰:۱۷

«هشت‌هزار و چند آرزو» کشکولی از روایت‌های بوسنی

«هشت‌هزار و چند آرزو» کشکولی از روایت‌های بوسنی

این کتاب، کشکولِ همه‌ کتاب‌هایی بود که از ماجرای بوسنی خوانده بودم. هم سفرنامه بود، هم روایت، هم تاریخ و هم خاطره‌نگاری.

خبرگزاری مهر، یادداشت مهمان- فاطمه سادات مظلومی: نمی‌دانم بوسنی از کی برای من مهم شد. از وقتی شنیدم برادر همسایه‌مان یکی از چهار شهید معروف ایرانی در جنگ بوسنی‌ست یا وقتی فهمیدم پدرِدوستم مترجم زبان بوسنیایی است یا زمانی که نام پسر شهید رسول را در میان خاطرات همسرم شنیدم؟!

هرچه بود قبل از آنکه بدانم دقیقا ماجرای بوسنی چیست، این اسم به گوشم آشنا بود. اما راستش هیچ‌وقت سراغ تاریخ جنگ بوسنی نرفته بودم تا وقتی همسفر یکی از سفرهای اربعینم به «مارش میرا» رفت و از دل سفرش کتاب «قهوه و پیتا» بیرون آمد. بعد از آن، چاپ کتابم در نشر ستاک باعث شد با الهام بن عباس و کتاب «تجاوز به سبک یک جنتلمن» آشنا شوم و این چنین کمی بیشتر درباره‌ اتفاقاتی که برای مسلمانان بوسنی در آن جنگ نابرابر رخ داده، بدانم. بعدتر هم کتاب «ر» که از زندگی شهید شاخص ایرانی در جنگ بوسنی، یعنی رسول حیدری می‌گفت به دستم رسید و مساله‌ بوسنی را برایم پررنگ‌تر کرد.

این پس‌زمینه‌ها بود که وقتی خبر انتشار سفرنامه‌ مارش‌میرای الهه آخرتی رسید، مشتاق شدم بخوانم. الهه را از فعالیت‌هایش در حوزه‌ مقاومت بین‌الملل می‌شناختم و می‌دانستم اگر قرار باشد از چیزی بنویسد، کم نمی‌گذارد. آنقدر دانسته‌هایش را عمیق می‌کند که وقتی می‌خواهد روایت بنویسد، از همان ابتدا چیزی فراتر از پوسته و ظاهر وقایع و بناها و افراد را می‌بیند.

کتاب را دو روزه خواندم، به لطف قطعی اینترنت در روزهای فتنه‌ ۱۴۰۴. روزهایی که بیش از پیش با این بخش از کتاب، احساس قرابت کردم:

«چقدر ترسناک‌ است که صاحبان قدرت به‌راحتی می‌توانند با دست‌گذاشتن روی تفاوت‌ها، مردمی را که در کنار هم زندگی می‌کنند به بیگانه، و بیگانگانِ با هم را به دشمن یکدیگر تبدیل کنند. به خانه‌ها، خیابان‌ها، مغازه‌ها و مردم نگاه می‌کنم. با وجود تمام زخم‌ها و تلخی‌هایی که در دفتر خاطرات قلب و روح مردم به‌جا مانده، سارایوو آرام‌ است و زندگی در آن جریان دارد.»

«هشت‌هزار و چند آرزو» کشکولی از روایت‌های بوسنی

کتاب آخرتی، کشکولِ همه‌ کتاب‌هایی بود که از ماجرای بوسنی خوانده بودم. هم سفرنامه بود، هم روایت، هم تاریخ و هم خاطره‌نگاری. پیوند دادن آنچه بر الهه آخرتی در این سفر گذشته با بخش‌های هم مضمون در کتاب‌های دیگر، نشان از تسلط و پژوهش نویسنده و باعث قوام بخشیدن به محتوای مدنظر او شده بود.

کتاب «هشت‌هزار و چند آرزو» را کتاب موفقی می‌دانم چرا که در موخره‌ کتاب وقتی قصد نویسنده را از نوشتن این کلمات خواندم، متوجه شدم که تمام تاثیری که می‌خواسته بر ذهن و قلب خواننده بگذارد عملیاتی شده و منِ مخاطب را به جنگ بوسنی، به رابطه‌ پشتیبانی ایران از مظلومین عالم و شهید رسول حیدری حساس کرده. اما علاوه بر این‌ها محتوای دیگری که شاید ناخواسته اما کاملا مشهود در کتاب خودنمایی می‌کند، بحث اسلامی بودن یک کشور اروپایی‌ست. فرصتی که اگر در ابعاد و ماهیت آن عمیق شویم، افق‌های جدیدی را پیش روی خواننده باز می‌کند. راستش تا به حال اینطور به بوسنی نگاه نکرده بودم:

یک کشور اروپایی که مسلمانانش، مهاجر نیستند. بوشنیاک‌های چشم آبی‌، شبیه جزیره‌ تنهایی میان اقیانوس مسیحی برای بقا دست‌وپا می‌زدند!

از طرف دیگر کتاب برای من بازنمایی کامل شخصیت نویسنده بود، با همه‌ دغدغه‌ها و آرمان‌ها و آرزوهایش اما در عین حال آن‌قدرها هم شخصی‌سازی نشده بود که احساس کنم وسط دفتر خاطرات او نشسته‌ام؛ این یعنی نویسنده بلد است هربار که از بدغذایی یا کم‌غذاییش در سفر حرف می‌زند، یک داده‌ متمایز و یک روایت غیرشخصی را چطور تنگ این اعتراف بچسباند که حوصله‌ مخاطب سر نرود.

هرچند که سلیقه‌ام در انتخاب عکس با نویسنده کمی فرق داشت و هرجا دوست داشتم عکس‌های وایدتری ببینم دیتیل بود و برعکس هرجا دلم جزئیات تصویری می‌خواست، عکس‌ها از فضا انتخاب شده بودند با این حال غنیمتی بود برای جاندار کردن توصیفات نویسنده از تجربیاتش در سفر.

در نهایت باید بگویم کتاب، خواندنی‌ست. قدرت توصیف و تصورش هم بالاست آن‌قدر که وقتی کتاب را می‌بندید احساس می‌کنید مثل یاسمین خسته‌اید از بس تپه‌های بلند مسیر را همراه راوی بالا و پایین کرده‌اید!

«هشت‌هزار و چند آرزو» کشکولی از روایت‌های بوسنی

کد خبر 6724744

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha