۱ بهمن ۱۴۰۴، ۸:۲۱

مهر بررسی کرد؛

وضعیت جنگی در کوبا؛ بازخوانی منطق فشار آمریکا پس از تحولات ونزوئلا

وضعیت جنگی در کوبا؛ بازخوانی منطق فشار آمریکا پس از تحولات ونزوئلا

تصویب تدارک ورود کوبا به وضعیت جنگی، واکنشی به تغییر ماهیت تهدیدهای آمریکا پس از تحولات ونزوئلا است. این اتفاق نشان می‌دهد تقابل واشنگتن و هاوانا وارد فاز بازدارندگی سخت‌تری شده است.

خبرگزاری مهر، گروه بین‌الملل: رسانه‌های دولتی کوبا به تازگی اعلام کردند که شورای ملی دفاع این کشور روز شنبه ۲۹ دی ۱۴۰۴ مجموعه «برنامه‌ها و تدابیر لازم برای ورود به وضعیت جنگی» را تصویب کرده است؛ تصمیمی که در پی تشدید تهدیدهای ایالات متحده و در فضای تنش‌آلود پس از حمله نظامی آمریکا به ونزوئلا اتخاذ شده‌است.

بر اساس گزارش‌ها، این تدابیر با تکیه بر دکترین «جنگ مردمی»—الگویی مبتنی بر بسیج عمومی برای مقابله با تجاوز خارجی—طراحی شده و با هدف افزایش سطح آمادگی، انسجام فرماندهی و توان دفاعی کشور به اجرا درخواهد آمد. مقامات کوبایی تأکید کرده‌اند که جزئیات این برنامه‌ها اعلام نمی‌شود، اما رزمایش‌ها و آموزش‌های مرتبط با درگیری‌های نامنظم، حفاظت از غیرنظامیان و دفاع همه‌جانبه در دستور کار قرار گرفته است.

از نگاه ناظران، تصویب تدارک برای ورود کوبا به «وضعیت جنگی» را باید نشانه ورود روابط واشنگتن–هاوانا به مرحله‌ای تازه از تقابل دانست؛ مرحله‌ای که در آن، منطق تهدید مستقیم و نمایش قدرت، جایگزین فشارهای صرفاً دیپلماتیک یا اقتصادی شده است. کوبا با این تصمیم، پیام روشنی ارسال می‌کند با این محتوا که تحولات اخیر منطقه—به‌ویژه آنچه در ونزوئلا رخ داد—به‌عنوان الگویی هشداردهنده تلقی می‌شود و تهدیدهای آمریکا دیگر صرفاً در حد لفاظی سیاسی قابل ارزیابی نیست.

وضعیت جنگی در کوبا؛ بازخوانی منطق فشار آمریکا پس از تحولات ونزوئلا

از این منظر، «وضعیت جنگی» نه اعلام آمادگی برای درگیری، بلکه واکنشی راهبردی به بازگشت سیاست‌های مداخله‌گرایانه و قلدرمآبانه آمریکا در حیاط خلوت خود است. در همین راستا می‌توان تاکتیک‌ها، راهبرد و اهداف ایالات متحده علیه کوبا را در سه محور مورد واکاوی قرار داد؛ نخست، منطق فشار زنجیره‌ای واشنگتن در منطقه؛ دوم، تلاش برای تضعیف بازدارندگی نامتقارن و دکترین «جنگ مردمی» کوبا و در نهایت، اهدافی که فراتر از تغییر رفتار به مهار یا فروپاشی الگوی مقاومت مستقل در آمریکای لاتین معطوف است.

از ونزوئلا تا هاوانا؛ منطق فشار زنجیره‌ای واشنگتن در حیاط خلوت

تحولات اخیر نشان می‌دهد که سیاست ایالات متحده در قبال کوبا را نمی‌توان جدا از اقدام نظامی علیه ونزوئلا تحلیل کرد. حمله واشنگتن به کاراکاس و ربایش نیکلاس مادورو رئیس‌جمهور این کشور نه یک رویداد مقطعی بلکه بخشی از الگویی گسترده‌تر برای بازآرایی توازن قوا در آمریکای لاتین است؛ الگویی که بر «نمایش قدرت قهری» به‌منظور ارعاب بازیگران مستقل منطقه استوار شده است. کوبا در این چارچوب، نه به‌عنوان یک تهدید نظامی مستقیم بلکه به‌مثابه نماد سرسختی ایدئولوژیک و تاریخی در برابر سلطه آمریکا هدف پیام بازدارنده قرار گرفته است.

وضعیت جنگی در کوبا؛ بازخوانی منطق فشار آمریکا پس از تحولات ونزوئلا

راهبرد فشار زنجیره‌ای واشنگتن بر این فرض بنا شده که ضربه‌زدن به یک حلقه کلیدی همچون ونزوئلا می‌تواند سایر اعضای بلوک ضدآمریکایی را به تجدیدنظر یا عقب‌نشینی وادارد. این منطق، ادامه همان سیاست دیرینه حیاط خلوت است که از دکترین مونرو تا امروز، آمریکای لاتین را حوزه نفوذ انحصاری واشنگتن تعریف کرده است. در این نگاه، اقدام قهرآمیز علیه کاراکاس حامل این پیام صریح به هاواناست که «هزینه مقاومت» می‌تواند ناگهانی، پرهزینه و فراتر از مرزهای ملی باشد.

نقش شخص «دونالد ترامپ» در تشدید این الگو تعیین‌کننده است. سیاست خارجی ترامپ بر «قدرت‌نمایی معاملاتی» استوار است: نخست ایجاد شوک و ناامنی، سپس پیشنهاد توافق از موضع برتر. هشدارهای علنی او به کوبا برای «توافق پیش از آن‌که فرصت از دست برود» دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است؛ توافقی که نه مبتنی بر حقوق بین‌الملل، بلکه بر منطق اجبار و ترس شکل می‌گیرد؛ چنین رویکردی، مرز میان دیپلماسی و باج‌خواهی را عملاً از میان برمی‌دارد.

در این میان، ونزوئلا به نقش «قربانی نمونه‌ای» تنزل یافته است؛ کشوری که با تصرف منابع نفتی‌اش و حذف فیزیکی رهبری سیاسی آن، به ابزاری برای ارسال پیام به دیگران تبدیل شد. پیام روشن بود با این محتوا که هر دولتی در برابر اراده واشنگتن بایستد، می‌تواند با سناریویی مشابه مواجه شود. برای کوبا—با سابقه تاریخی مقاومت و پیوندهای ایدئولوژیک با کاراکاس—این اقدام نه یک هشدار نظری، بلکه یک تهدید عینی تلقی شد.

در چنین فضایی، واکنش کوبا و تصویب تدارک برای ورود به «وضعیت جنگی» بیش از آن‌که نشانه ماجراجویی نظامی باشد، بازتاب درک واقع‌گرایانه از منطق زور در سیاست آمریکا است. هاوانا با بازخوانی مفهوم «جنگ مردمی»، می‌کوشد نشان دهد که در برابر سیاست قلدرمآبانه و مداخله‌گرایانه، ابزار بازدارندگی‌اش نه معامله از موضع ضعف، بلکه اتکا به انسجام اجتماعی و مقاومت فراگیر است. این انتخاب، در تضاد آشکار با راهبرد واشنگتن قرار دارد؛ راهبردی که ثبات منطقه‌ای را قربانی نمایش قدرت و تحمیل اراده سیاسی می‌کند.

راهبرد آمریکا مقابل جنگ مردمی؛ تقلا برای تضعیف بازدارندگی نامتقارن کوبا

راهبرد دفاعی کوبا که بر مفهوم «جنگ مردمی» استوار است، از منظر واشنگتن یک تهدید کلاسیک نظامی محسوب نمی‌شود، اما به‌مراتب نگران‌کننده‌تر است. این الگو—که ریشه در تجربه تاریخی دهه‌های جنگ سرد و آموزه‌های فیدل کاسترو دارد—بر بسیج اجتماعی، پراکندگی قدرت دفاعی و فرسایش اراده مهاجم متکی است. برای آمریکا که بر برتری تکنولوژیک، شوک اولیه و عملیات‌های کوتاه‌مدت حساب می‌کند، چنین مدلی هزینه‌های غیرقابل پیش‌بینی و طولانی‌مدت ایجاد می‌کند.

وضعیت جنگی در کوبا؛ بازخوانی منطق فشار آمریکا پس از تحولات ونزوئلا

در نتیجه، هدف اصلی واشنگتن نه درهم‌کوبیدن مستقیم توان نظامی کوبا، بلکه بی‌اثرکردن زیرساخت اجتماعی این بازدارندگی نامتقارن است. فشارهای اقتصادی فزاینده، تهدیدهای امنیتی و برجسته‌سازی سناریوی «انزوای کامل» همگی در راستای تضعیف اعتماد عمومی و فرسایش انسجام داخلی عمل می‌کنند. در این چارچوب، سیاست تحریم و تهدید مکمل یکدیگرند؛ تحریم برای خسته‌سازی جامعه و تهدید برای القای ناگزیر بودن عقب‌نشینی سیاسی.

آمریکا همچنین می‌کوشد جنگ مردمی را در سطح افکار عمومی جهانی به‌عنوان نشانه‌ای از ماجراجویی یا نظامی‌گری جلوه دهد. این روایت‌سازی، با نادیده‌گرفتن سابقه طولانی مداخله‌های خارجی در منطقه، مسئولیت تنش را به دوش کشوری می‌اندازد که در موضع دفاعی قرار دارد. در واقع، وارونه‌سازی نقش‌ها—تبدیل قربانی به متهم—ابزار آشنای واشنگتن برای مشروعیت‌بخشی به فشارهای خود است.

از سوی دیگر، افزایش رزمایش‌های کوبا و تمرکز بر دفاع نامنظم، از نگاه آمریکا باید پیش از تبدیل‌شدن به «الگوی الهام‌بخش منطقه‌ای» مهار شود. نگرانی اصلی واشنگتن این است که موفقیت نسبی مدل دفاع مردمی، سایر دولت‌های مستقل آمریکای لاتین را به سرمایه‌گذاری بر بازدارندگی اجتماعی و غیرمتقارن سوق دهد؛ مسیری که سلطه نظامی و سیاسی آمریکا را به چالش می‌کشد بدون آن‌که به رویارویی کلاسیک تن دهد.

در این بستر، مواضع صریح «میگل دیاز-کانل» رئیس جمهور کوبا مبنی بر «عدم امتیازدهی سیاسی» صرفاً یک موضع ایدئولوژیک نیست، بلکه پاسخ مستقیم به همین راهبرد فرسایشی است. کوبا با تکیه بر انسجام اجتماعی می‌کوشد نشان دهد که فشار و تهدید، نه‌تنها جنگ مردمی را تضعیف نمی‌کند، بلکه آن را به منبع مشروعیت و مقاومت بدل می‌سازد؛ نتیجه‌ای که دقیقاً خلاف هدف سیاست‌های مداخله‌گرایانه واشنگتن است.

اهداف نهایی واشنگتن؛ از تغییر رفتار تا فروپاشی الگوی مقاومت

در سطح اعلامی، ایالات متحده همواره مدعی است که فشار بر کوبا با هدف تغییر رفتار و وادارکردن هاوانا به تعامل سیاسی انجام می‌شود؛ اما شواهد میدانی و الگوی رفتاری واشنگتن نشان می‌دهد که مسئله فراتر از اصلاح سیاست‌هاست. آنچه هدف گرفته شده، خودِ الگوی حکمرانی مستقل کوباست؛ الگویی که با وجود دهه‌ها تحریم و فشار، نه فروپاشیده و نه به نظم مطلوب آمریکا تن داده است. برای واشنگتن، بقای چنین الگویی در نزدیکی جغرافیایی ایالات متحده، یک «استثنای خطرناک» به شمار می‌رود.

وضعیت جنگی در کوبا؛ بازخوانی منطق فشار آمریکا پس از تحولات ونزوئلا

در این چارچوب، سیاست‌های ترامپ نه ادامه دیپلماسی فشار کلاسیک، بلکه صورت‌بندی عریان‌تری از همان هدف قدیمی است یعنی حذف گزینه‌های مستقل از معادله قدرت منطقه‌ای. منطق ترامپ بر این اصل بنا شده که هر مقاومت سیاسی، اگر به‌موقع درهم شکسته نشود، به یک الگوی الهام‌بخش بدل خواهد شد. از همین‌رو، کوبا نه به‌خاطر قدرت نظامی‌اش، بلکه به دلیل «سرسختی نمادین»‌ آن در کانون تهدید قرار می‌گیرد.

هدف نهایی واشنگتن را باید در شکستن پیوند میان دولت و جامعه کوبا جست‌وجو کرد. تحریم، تهدید نظامی، و فشار روانی به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که مردم را در برابر انتخاب میان تحمل هزینه‌های مقاومت یا پذیرش توافقی تحمیلی قرار دهند. این همان نقطه‌ای است که سیاست آمریکا از «مهار» عبور کرده و به مهندسی فروپاشی اجتماعی نزدیک می‌شود. در چنین رویکردی، ثبات، رفاه و حتی جان غیرنظامیان نه هزینه‌های ناخواسته، بلکه اهرم‌های فشار تلقی می‌شوند.

با این حال، واکنش هاوانا نشان می‌دهد که محاسبات واشنگتن با یک خطای راهبردی بنیادین مواجه است. اتکای کوبا به مفهوم «جنگ مردمی» دقیقاً پاسخی به همین هدف است یعنی جلوگیری از گسست دولت–ملت و تبدیل تهدید خارجی به عامل انسجام داخلی. برخلاف انتظار آمریکا، فشار بیرونی نه‌تنها مشروعیت ساختار مقاومت را تضعیف نکرده، بلکه آن را بازتولید کرده است؛ پدیده‌ای که پیش‌تر نیز در تجربه‌های تاریخی آمریکای لاتین بارها تکرار شده است.

در نهایت، آنچه امروز در تقابل آمریکا و کوبا جریان دارد، نه یک اختلاف تاکتیکی یا چانه‌زنی سیاسی، بلکه رویارویی دو منطق متضاد قدرت یعنی منطق مداخله، اجبار و معامله از موضع برتر در برابر منطق بقا، مقاومت و بازدارندگی اجتماعی است. تا زمانی که سیاست آمریکا بر قلدرمآبی و تحمیل اراده استوار باشد، هر توافقی که از آن سخن می‌گوید، نه نقطه پایان تنش، بلکه فصلی دیگر از چرخه بی‌ثبات‌سازی خواهد بود؛ چرخه‌ای که بیش از هر چیز، مشروعیت ادعای دموکراسی و قانون‌مداری واشنگتن را زیر سؤال می‌برد.

کد خبر 6726684

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha

    نظرات

    • کیوان ۱۵:۱۱ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۱
      0 0
      روبریو خودش کوبایی هست مطمن باشید کوبا رو از کومونیست خالی میکنه...ونزوئلا که اونقدر شمشیر کشید اخرش کل ارتش و مسولین پشت دست بستن و مادرو رو تحویل دادن...کوبا که اصلا زوری نداره..نه ارتشی ونه پولی..با کوکاین نمیشه جنگ کرد که...اگر ترامپ کوبا رو هم نخواد...وزیرش روبریو کوبا رو میگیره...مشخصه...حالا کوبا دنیا دست و پا بزنه رژه بزاره...مادرو که میرقصید اخرش اینو گرفتن...تو شهر تو ماشین چرخوندن....دنیا داره میره به سمت راست گراها و چپ ها وچین رو میخوان کنار بزنن..کوبا اصلا عددی نبوده ونیست.جنگ قدرته