۳ بهمن ۱۴۰۴، ۸:۱۶

خاطره بازی با اهالی موسیقی انقلاب-۴۰؛

شیرین‌ترین خاطره گروه سرود دهه ۶۰ چه بود؟؛ اجرا در یک شرایط غیرعادی

شیرین‌ترین خاطره گروه سرود دهه ۶۰ چه بود؟؛ اجرا در یک شرایط غیرعادی

تجربه اجرای سرود در حسینیه جماران یکی از جذاب ترین خاطرات اعضای گروه سرود آباده شیراز را تشکیل می دهد که برای هریک از آنها دربرگیرنده روایت های جالبی است.

خبرگزاری مهر-گروه هنر؛ کتاب «مادر برام قصه بگو» از جمله آثار مکتوب مرتبط با تاریخ شفاهی فعالیت های فرهنگی هنری انقلاب اسلامی ایران است که محتوای اصلی آن حول محور «تاریخ شفاهی گروه سرود آباده شیراز» از مجموعه های مشهور دهه های ۶۰ و ۷۰ در حوزه تولید سرود و آهنگ های انقلابی می گردد که به واسطه ارائه محتوایی متفاوت و کیفیت اجرای گروه از جمله سرودهای «مادر» یا «قصه بابا»، «آلاله»، «دلیران تنگستان»، «یل شیردل» که به صورت مستمر از رسانه ملی پیش روی مخاطبان قرار گرفت، توانست با اقبال زیادی از سوی شنوندگان چنین آثاری مواجه شود.

در این کتاب محمدمهدی رحیمی محقق و مصاحبه‌گر به همراه بهنام باقری به عنوان تدوین‌گر و نگارنده اثر کوشیده‌اند در قالب روایتی که نویسنده در متن آن قرار ندارد، همه مطالب را با حفظ استناد، از زبان «راوی ها» بیان کنند تا بیان وقایع و اتفاقات در مصاحبه ها به مثابه یک مستند تصویری از زبان تک تک آنها به تصویر کشیده شود.

احمد توکلی مربی گروه سرود آباده شیراز، ابراهیم پاسیار معلم آموزش و پرورش و همکار احمد توکلی در امور گروه سرود، علیرضا معماری عضو گروه سرود آباده شیراز، غلامرضا سازگار عضو گروه سرود آباده شیراز، علی اکبر نعمت اللهی راوی کتاب، احمد حجاری عضو گروه سرود آباده شیراز، محمد اسماعیل حسنی عضو گروه سرود آباده شیراز، منصور کریمی عضو گروه سرود آباده شیراز، علی وزیری عضو گروه سرود آباده شیراز، ایمان جعفری عضور گروه سرود آباده شیراز، داریوش هاشمی فر عضو گروه سرود آباده شیراز، مهدی نظری خواننده و عضو گروه سرود آباده شیراز، مرتضی نظر پور عضو گروه سرود آباده شیراز، در بخش های انتهایی کتاب که در برگیرنده ماه های پایانی فعالیت این مجموعه قبل از انحلال به حساب می آید، ضمن اشاره به جزئیات دیگری از حضور گروه سرود آباده در حسینیه جماران و اجرای ۲ قطعه موسیقایی که در کتاب به صورت مفصل به آن پرداخته شده، به حال و هوای نحوه اجرای این آثار که در شرایط ویژه ای پیش روی حاضران در حسینیه قرار گرفته بود، پرداختند.

در ادامه توضیح این افراد از شیوه اجرای گروه در حسینیه جماران که بخش هایی از آن طی روزهای گذشته در قالب شماره های ۳۸ و ۳۹ از سلسله گزارش های خاطره بازی با اهالی موسیقی انقلاب در گروه هنر خبرگزاری مهر منتشر شده، آمده است:

علیرضا معماری: در این فضا که همه استرس داشتیم و هر لحظه امکان خراب شدن کار وجود داشت، از شانس ما یک دفعه اشکالی تو سیستم صوتی یا ارگ پیش آمد و صدای آقای نظری که داشت تک خوانی می کرد اکویی شد. تنظیم صدای بچه ها با صدای ساز خیلی کار تخصصی و سختی بود و مراقبت خیلی شدیدی می خواست. چون هر لحظه امکان داشت به هم بریزد و کار را خراب کند. اما بچه ها از نظر حجم صدا خیلی عالی کار کردند و صدا خیلی یک دست شد و خراب نشد. آن تست صدایی که آقای توکلی موقع ورود به گروه از بچه ها گرفته بود اینجا ارزش خود را نشان داد.

علی اکبر نعمت اللهی: قسمتی از سرود را خواندیم، یک مقدار از استرس افتادیم و تا حدودی ترسمان ریخت، کمی آرام شدیم و دیگر راحت خواندیم.

علیرضا معماری: البته آن چنان هم راحت نبود، استرس یکی و شاید بزرگ ترین مشکل اجرای جماران بود واِلا مشکلات و سختی های دیگری هم داشتیم. ما چون سربالایی های زیادی را طی کرده بودیم و تو ایست و بازرسی ها هم خیلی معطل شده بودیم. بعضی از بچه ها که صبحانه نخورده بودند حالت ضعفی به آنها دست داده بود. از آن طرف اجرای سرود، آن هم اول صبح با آن صدای به قول خودمان خروسی یک مقدار مشکل بود.

علی اکبر نعمت اللهی: اول مبعث را خواندیم، مقدار کمی بین آن فاصله دادیم و بعد سرود «یل شیردل» را شروع کردیم. داشتیم سرود دوم را می خواندیم که یک نفر از بغل دستی ها که گویا از مسئولان بیت بود به آقای توکلی که جلوی ما ایستاده بود، اشاره کرد که برو کنار مردم می خواهند بچه ها را ببینند. ایشان هم کاملا رفت کنار و ما دیگر چهره امام را قشنگ می دیدیم. چون تا آن موقع آقای توکلی جلویمان بود، از ترس ایشان فقط به خودش نگاه می کردیم، بالا را نگاه نمی کردیم. ولی وقتی ایشان رفت آن طرف ایستاد دیگر با خیال راحت می توانستیم به حضرت امام نگاه کنیم.

مهدی نظری: هر فرصتی می شد فقط می خواستیم امام را ببینیم. هی میان بچه ها سر می جنباندیم که امام را ببینیم؛ همه این حالت را داشتیم. می خواستیم ببینیم از نزدیک چه شکلی اند.

ایمان جعفری: آن قدر تحت تاثیر امام بودیم که هیچ کدام از بچه ها صدای هم دیگر را نمی شنیدند. سرود کُر این طوری است که وقتی می خواهی بخوانی باید صدای بغل دستی هایت را بشنوی که با آنها هماهنگ باشی. در حالی که ما چون خیلی تحت تاثیر جو آنجا و مخصوصا امام خمینی قرار گرفته بودیم و گیرایی و جذبه چهره ایشان ما را گرفته بود، خیلی هماهنگی نداشتیم و حتی شعرها هم داشت یادمان می رفت. من فکر کردم فقط خودم این طوری شده بودم، ولی بعدا که داشتم برای بچه ها می گفتم: «این قدر گیرایی داشت امام خمینی که همه چیز داشت یادم می رفت و اصلا حواسم به ارگ نبود که چی داره می نوازه و نمی فهمیدم بغل دستی ام چی می گه» اکثر بچه ها گفتند: «ما هم این شکلی بودیم». این قدر محو ایشان شده بودیم! خیلی گیرایی و جذبه داشت امام؛ اصلا یک آدم معمولی عادی نبود. نمی دانم شاید ما نوجوان بودیم و دل پاکی داشتیم که این قدر تاثیر گذاشت رویمان یا شاید بزرگ ترها هم این طوری بودند.

مرتضی نظرپور: من که به هیچ کس و هیچ چیز توجه نداشتم. فقط توجهم به حضرت امام بود. خیلی خوشحال بودم و لذت می بردم. امام همین طوری نشسته بودند، با توجه گوش می دادند به سرود بچه ها. آن لحظات خیلی به من خوش می گذشت. یادم هست آن لحظه تو دلم بازی می کردم که ای خدا چه قسمت و سعادتی داشتیم که این دیدار را نصیب ما کردی! واقعا خداوند خیلی به ما نظر کرد که این سعادت و توفیق دیدار امام را به ما داد. تو آباده یک فردی داشتیم به نام حبیب الله رعیتی که قاری قرآن بود وتو بنیاد شهید و کمیته امداد آباده کار می کرد. از پیش امام که برگشتیم، وقتی من را دید گفت: «آقای نظرپور تو چرا این قدر به امام توجه می کردی؟» گفتم: «چون یه چیزی رو که می دونیم یه زمانی باید از دست بدیم، باید بیشتر بهش توجه کرد» بعد برگشت به چند تا از دوستانش که آن جا بودند گفت: «من با قرآن نتونستم برم محضر امام، ولی آقای نظرپور با نی رفتند».

علیرضا معماری: این اجرایی که ما توانستیم تو حسینیه جماران مقابل یک چهره با عظمت و با صلابتی مثل امام خمینی بکنیم، بهترین و شیرین ترین اتفاق دوران گروه سرودمان بود و اصلا برایمان یک افتخار بود.

احمد حجاری: متاسفانه چون امام مریض احوال بودند و نمی توانستند صحبت بکنند، یک روحانی از همان بیت آمد سخنرانی مختصری کرد و [...]

محمدعلی نامجو: بعد از اتمام مراسم، مردم هم رفتند. مردم که رفتند حسینیه خلوت شد و جز ما کمتر کسی پیدا می شد. ما مانده بودیم آن جا که ببینیم چه کار باید بکنیم و کجا باید برویم. تو همین حین آقایی آمد که گفتند ایشان پزشک مخصوص امام است. با بچه ها احوالپرسی گرمی کرد و به نوعی خیلی خوش حال و هیجان زده شده بود که ما را می دید. گفت: «خیلی دوست داشتم از نزدیک شماها رو ببینم که کی هستین که این طوری می خونید». بعد هم از ما تشکر کرد و رفت.

احمد حجاری : بعدش مسئولان بیت آمدند و گفتند: «بیاین می خوایم شما را ببریم دفتر آقا» راه افتادیم دنبال آنها و با کلی ذوق و شوق رفتیم که امام را ببینیم.

ادامه دارد ...

کد خبر 6727185

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha