به گزارش خبرنگار مهر، منوچهر محمدی پیش از ظهر پنجشنبه در دوره بازخوانی تطبیق دوره پهلوی و جمهوری اسلامی ایران با رویکرد پاسخ به شبهات با عنوان «یک کشور دو مسیر» که در موسسه امام خمینی(ره) برگزار شد، با اشاره به ضرورت داشتن چارچوب نظری برای تحلیل حکمرانی اظهار کرد: برای ورود به بحث حکمرانی بدون تئوری دچار سردرگمی خواهیم شد چون حوادث و وقایعی که رخ میدهد در دورهای راجع به دولتهای کوچکتر گیجکننده است.
وی در تشریح گروههای مختلف دولتها گفت: گروه اول، دولتهایی هستند که مستقل هستند و تصمیمگیری درون آنها صورت میگیرد و هیچ دولتی بر آنها نفوذ ندارد. گروه دوم، دولتهای وابسته هستند که اینها ضرورتاً تصمیمگیری درون آن کشور صورت نمیگیرد و تصمیمگیری توسط دولت خارجی انجام میشود. گروه سوم، دولتهای تحت سلطه هستند و سیاستهای آن در چارچوب خاص و مدیریت دولتهای دیگر است. چهارمین گروه، دولتهای بهموابسته است یعنی مشترکاً تصمیمگیری میکنند و نفوذ آنها متقابل است.
رئیس اندیشکده سیاست خارجی با تطبیق این چارچوب بر تاریخ ایران گفت: اگر بخواهیم درباره ایران معاصر ببینیم، دولتهای قاجار دولتهای تحت نفوذ بودند به این معنا که بعد از نفوذ انگلیسی و روسیه این دو قدرت در دربار نفوذ داشتند. البته به این معنا نیست پادشاهان کاملاً برای دیگر قدرتها نوکر بودند، بلکه میبینیم با ناراحتی از نفوذ قدرتهای بزرگ گله میکنند.
رضاخان را انگلیسیها آوردند
وی افزود: دوره رضاخان پهلوی دورهای بود تحت سلطه، یعنی رضاخان را انگلیسیها آوردند و هنگام اتمام مأموریت رضاخان، آن را برکنار کردند. در این نوع دولت، کشور در چارچوب خواسته ارباب عمل میکنند.
این تحلیلگر سیاسی با تفکیک دو دوره تاریخی تأکید کرد: باید دو دوره را تفکیک قائل شویم؛ یک دوره بعد از جنگ جهانی دوم و سقوط رضاخان و کودتای ۲۸ مرداد که این دوره، دوره تزلزل است و پس از آن یعنی محمدرضاشاه پهلوی جوانی بود خیلی ضعیف و ناتوان و هم سه قدرت بزرگ دنیا که انگلیسی و آمریکا و روسیه در ایران حضور داشتند و فعال بودند.
وی ادامه داد: به طبع این سه قدرت، سه گروه سیاسی هم فعالیت داشتند، یعنی حزب توده تحت حمایت شوروی، جبهه ملی تحت حمایت آمریکا و دربار تحت سلطه و نفوذ انگلیسی بود و در عین حال گروه مذهبی هم تحت رهبری آیتالله کاشانی و فداییان اسلام بود.
محمدی دلیل نامیدن این دوره به «تزلزل» را چنین برشمرد: به این دلیل است که گروههای داخلی میخواستند فعالیت داشته باشند و تأثیرگذار باشند و آمریکا و انگلیس و روسیه میخواستند در ایران نفوذ داشته باشند و با یکدیگر رقابت میکردند.
وی در تحلیل برکناری رضاشاه گفت: در سوم شهریور ۱۳۲۰ رضاخان از سلطنت کنار میرود و مأموریتی که تمام شده بود. در تاریخ یک دروغ بزرگی مطرح میکنند که علت برکناری رضاخان گرایش به آلمانها بود و انگلیسیها آن را برکنار کردند. در واقع آلمان با دعوت انگلیسی به مقابله با روسیه در داخل کشور ایران پرداخت و آمریکا نیز خود را محدود به آمریکای لاتین کرد.
رئیس اندیشکده سیاست خارجی با اشاره به فضای بینالمللی آن دوران افزود: ویلسون رئیسجمهور آمریکا شده بود بعد از جنگ جهانی اول که به دنبال تشکیل قوای جهانی بود و تمام دنیا را در بر بگیرد و جامعه ملل بر این اساس وجود آمد و در درون آمریکا این مسأله را زود میدانستند. با وجود اینکه انگلیسیها دعوت کرده بودند برای مقابله با روسیه، نوعی انزواگرایی را اعمال کردند بر آمریکای لاتین. در نتیجه صحنه ایران بعد از جنگ جهانی دوم به صحنه جنگ تبدیل شد و انگلیسیها احساس خطر روسیه را داشتند.
وی به موضوع جانشینی رضاشاه اشاره کرد و گفت: برای جانشینی رضاخان مورد بحث بود که انگلیسی به دنبال حمیدرضا پسر احمدشاه بود که در انگلیس اقامت داشت ولی زبان فارسی نمیدانست و شوروی به دنبال سفیر ایران در مسکو بود و نهایتاً فروغی که معمار و استاد اعظم فراماسونری بود، آنها را به محمدرضاشاه پهلوی قانع کرد.
محمدی با بیان ویژگیهای آغاز سلطنت محمدرضاشاه گفت: محمدرضاشاه در سن ۲۰ سالگی به سلطنت رسید در شرایطی که واقعاً ضعیف بود. البته شخصاً در دوره ولیعهدی یکسری گرایشاتی به آلمانها داشت که انگلیسیها متوجه میشوند و به او میفهمانند که جز انگلیس نباید کوچکترین نفوذی ایجاد کند و این سلطنت محمدرضا در زمان اشغال بود به طوری که تا سال ۱۳۲۴ هنوز ایران در اشغال به سر میبرد.
در کنفرانس سه قدرت بزرگ یعنی آمریکا و انگلیس و شوروی در تهران محمدرضاشاه پهلوی را راه نمیدهند
وی به کنفرانس تهران اشاره کرد و افزود: در آن دوران کنفرانسی در تهران بین سه قدرت بزرگ یعنی آمریکا و انگلیس و شوروی به وجود میآید که رهبران به نام چرچیل از انگلیس، روزولت از آمریکا و استالین از شوروی در تهران جمع میشوند با نام کنفرانس تهران که در این کنفرانس محمدرضاشاه پهلوی را راه نمیدهند.
این تحلیلگر سیاسی ادامه داد: در این کنفرانس توافقی میشود که ایران بعد از شش ماه تمام قدرتها از ایران بروند و از حالت اشغال دربیاید، ولی آمریکا و انگلیس ایران را ترک میکنند ولی شوروی که نیروهای خود را در شمال مستقر کرده بودند حاضر به خارج نمیشود و به دنبال نفت شمال میروند و قوامالسلطنه نخستوزیر وقت با شوروی کنار میآید که حوزه نفت شمال را در اختیار شوروی بگذارد.
وی افزود: چیزی که مطرح میشود این است که این قرارداد باید به تصویب مجلس برسد و تا زمانی ایران اشغال باشد نمیتوان انتخابات انجام شود. با این توافق شوروی از شمال یعنی آذربایجان خارج میشود و حزبهای دموکرات آذربایجان پشتیبانی میشوند و مردم آذربایجان نیز با آنان برخورد میکنند و از کشور خارج میشوند و ۲۱ آذر ارتش به آذربایجان میرود و آنجا را در اختیار بگیرد.
محمدی به رقابتهای درون حکومت پهلوی دوم اشاره کرد و گفت: مسأله بعدی رقابتهای درون حکومت پهلوی دوم است که با توجه به ضعف پهلوی، دو نفر علاقهمند میشوند تا جای شاه را بگیرند؛ یکی شاپور علیرضا برادر محمدرضاشاه که انسان جسور و پرتلاشی بود که در سانحهای هوایی سقوط میکند و دومین نفر سپهبد رزمآرا بود که دیکتاتوری قدرتمند بود. بنابراین هم محمدرضاشاه از آن متنفر بود و وی نیز در سانحهای با گلوله ظاهراً توسط خلیل طهماسبی ولی در واقع به وسیله یکی از افراد گارد رزمآرا کشته میشود.
وی در مورد ملی شدن صنعت نفت اظهار داشت: مسأله بعدی ملی شدن صنعت نفت است که حزب توده زمانی مطرح میکند نفت شمال را به شوروی واگذار کند، این زمینه در مردم و جبهه ملی و آیتالله کاشانی برآمدند و مسأله ملی شدن صنعت نفت مطرح میشود و با مرگ رزمآرا دیگر شاه هم قدرتی برای مقابله نداشت و صنعت ملی شدن نفت همه از ترس ترور تصویب میشود در ۲۹ اسفندماه آن سال.
محمدی به واقعه ترور شاه در دانشگاه تهران اشاره کرد و گفت: در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ موقعی که شاه به دانشگاه تهران میآید گلوله به سمت او پرتاب میشود و آن شخص توسط نیروهای نظامی کشته میشود و یک کارت حزب توده و فداییان اسلام از آن یافت میشود و دولت نیز هر دو این حزب را منحل اعلام کرد.
وی در مورد نقش دکتر مصدق گفت: ملی شدن صنعت نفت قبل از دکتر مصدق ملی میشود با طرح نمایندگان مجلس و بعداً برای اجرای این مسأله دکتر مصدق را برای نخستوزیری دعوت میکنند و مصدق در ۱۳۱۴ پیشنهاد شده بود برای نخستوزیری ولی نپذیرفت برای عدم عضویت در مجلس.
این تحلیلگر در نقد دکتر مصدق افزود: دکتر مصدق اصولاً یک انسان فراماسون بود و در موقع کودتای ۱۲۹۹ والی فارس بوده که میخواستند دستگیر کنند و به ایل بختیاری فرار میکند و کنسول انگلیسی وساطت میشود که دستگیر نشود و در واقع بر ملاگیری که میخوانیم مصدق یک انسان کاملاً ملی نبود.
وی ادامه داد: به هر حال نفت ملی میشود، منتها در اجرا دکتر مصدق که یک نوع توقعات دیکتاتوری داشت نمیتواند با مجلس کار کند و اقلیتی با اختیارات قانونگذاری میخواست.
آیتالله کاشانی نقش بسیار مهمی در ملی شدن صنعت نفت داشتند
محمدی به نقش کلیدی آیتالله کاشانی اشاره کرد و گفت: آیتالله کاشانی نقش بسیار مهمی داشتند در ملی شدن صنعت نفت و در مجلس ۱۷ به عنوان رئیس مجلس انتخاب میشود و سر جریان امور خارجه با دکتر مصدق مشکل نداشتند بلکه داخلی بود، چراکه دکتر مصدق مجلس را کامل تشکیل نمیدهد و جمع کمی را انتخاب میکند و نوعی شکاف میان این دو شخص ایجاد میشود.
وی در تحلیل کودتای ۲۸ مرداد اظهار داشت: در دوره محمدرضاشاه انگلیس و آمریکاییها سهمخواهی داشتند از نفت ایران و در قرارداد با عربستان به مشکل خوردند و در نهایت این رقابت و حمایت آمریکا از مصدق منجر شد و رئیسجمهور آمریکا جای خود را آیزنهاور جمهوریخواه میدهد و آنان نیز با انگلیس روی آوردند چون این حزب آنان حامی انگلیس بودند و کودتایی در ایران صورت گرفت که قرار بود ۸ اسفند ایجاد شود و شاه از ایران رود و ارتش کودتا کند که آیتالله کاشانی جلوی این کودتا را گرفت.
این کارشناس ادامه داد: در نتیجه انگلیس مجبور شد آمریکا را به کمک بگیرد و پس از توافق در ۱۵ مرداد ۱۳۳۲ تصمیم بر آن شد که شاه که دستنشانده آنها بود، حکم عزل دکتر مصدق و نصب سپهبد زاهدی را به عنوان نخستوزیر جدید امضا کند. در نتیجه کودتا از حالت آرام درمیآید و در ۲۸ مرداد به وسیله برادران رشیدیان که از عوامل انگلیس بودند و گروهی به وسیله آمریکا انجام شد و محمدرضاشاه که در رامسر بود وقتی نصیری دستگیر میشود به بغداد و سپس به رم میرود تا اینکه زاهدی نخستوزیر میشود تا قدرت را مجدداً در دست بگیرد.
وی به نامه تاریخی آیتالله کاشانی اشاره کرد و گفت: آیتالله کاشانی روز ۲۷ نامهای به دکتر مصدق مینویسد که بسیار تاریخی میشود که برخوردهای بدی کردید و با این وجود، آمریکاییها میخواهند در ایران کودتا کنند، با وجود تمام بدیها حاضر به وارد شدن به میدان هستم و دکتر مصدق جواب خوبی نمیدهد و به او میگوید که دخالتی نداشته باشید.
محمدی در پایان به دوره ۲۵ ساله دوم پهلوی اشاره کرد و گفت: دوره ۲۵ سال دوم پهلوی پس از این کودتا آغاز شد و آمریکا به دنبال عبدالناصر بودند و تیمور بختیار را مناسب میدانستند برای نخستوزیری و به این جمعبندی میرسند که تیمور بختیار فرمانده نظامی و رئیس ساواک شود، ضمن اینکه ساواک را بر اساس قانون تأمین اجتماعی توسط دکتر مصدق صادر کرده بودند.
حضور سه نهاد اطلاعاتی اسرائیل، انگلیس و آمریکا در ساواک
وی در مورد ساختار ساواک افزود: ساواک را سه نهاد اطلاعاتی موساد از اسرائیل و امآیسیکس از انگلیس و سیآیای از آمریکا حضور فعال داشتند و شخص دیگری از انگلیسی در دربار حضور داشت به نام اردشیر که زردشتی انگلیستبار ایران و شاپور و سیاستها را دیکته میکرد.
این تحلیلگر خاطرنشان کرد: دوره ۲۵ سال دوم حوادثی مهمی رخ داد، یکی جریان تأسیس سازمان پیمان بغدادی که به سنتو معروف شد که انگلیس ایجاد کرد و آمریکاییها حتی عضو نشدند و به عنوان ناظر شرکت کردند و سال ۱۳۳۶ قراردادی بین شاه و آمریکا امضا شد که در این قرارداد آمده اگر هر کشوری به ایران حمله کرد آمریکا حق دارد در ایران نیرو پیاده کند و دولت را نجات دهد و از اینجا نفوذ خود را بیشتر کردند و در پی آن اتفاقاتی دیگری نیز رخ داد.
رئیس اندیشکده سیاست خارجی با تحلیل تاریخ معاصر ایران خاطرنشان کرد: محمدرضا شاه نه بر اساس اراده ملی که با توافق قدرتهای بزرگ و در شرایط اشغال کشور به قدرت رسید و در تمام دوران حکومت، بازیچه دست بیگانگان و مجری خواستههای آنان بود.


نظر شما