خبرگزاری مهر - مجله مهر: از پسر بچهها هیچ وقت بچگی نمیکنند. از همان اول مرد به دنیا میآیند برای همین هم جای کفشهای گلکوچیک و فوتبالشان کفشهای آهنی میپوشند تا بروند به جنگ سرنوشت. آنها یاد میگیرند تا از همان اول برای همه چیز پدری کنند. لباسی که شاید شبیه کتهای بزرگ مردانه قد و قوارهشان نباشد اما باز مجبورند تا آن را به تن کنند و نانآور یک یا چند نفر باشند و زیر شانههای نحیفشان خستگیهای وظایف مردانه را به دوش بکشند تا کمی غم دنیا را از روی دل خانواده بردارند و دنیا با همه سختیها و بیرحمیهایش کمی بیشتر به کامشان باشد. آنها گاهی مجبورند تا برای خواهر و بردارشان و حتی برای مادر و پدرشان هم پدری کنند. پسربچههای مهربانی که بعضی وقتها کودک کار صدایشان میزنیم یا با عنوان سرپرست خانوار میشناسیمشان.
جواد کاظمی یکی از همین پسربچههاست. از آن بزرگمردهای کوچک که در سن ۱۰ سالگی خودخواسته بچگی نکرد و خواست با وجود پدر معلول کمک خرج خانواده باشد تا چرخ خانواده با وجود قسطهای سنگین بچرخد و آرامش کمی بیشتر توی چشمهای بیرمق و خسته پدر بدود.
پدرش عیسی کاظمی طی مصاحبهای درباره پسر شهیدش میگوید: «جواد از ۱۰ سالگی درس را رها کرد. کمکخرج خانه بود. قسطها سنگین بود؛ ماهی هفت تا 10 میلیون قسط دارم و جواد در پرداخت کمکم میکرد.»
جواد از آن دست پسربچههایی بود که انگار همه چیز زندگیاش روی دور تند اتفاق افتاده. بچهای که زودتر از سنش بزرگ شده، زودتر از سنش لباس کار پوشیده و زودتر از سنش زیر یک خم مشکلات را گرفته و زودتر از سنش به ملاقات خدا رفته... او یکی از شهدای آشوبهای اخیر بود که موقع برگشت از کار در یک خیابان خلوت هدف گلوله تروریستها قرار گرفته تا این بار دیگر کسی در خانه منتظرش نباشد و پدر دیگر برای بزرگتر شدن جواد آرزوها و خیالهای رنگی نبافد... که مثلا از دیدن جوان رعنایش در لباس دامادی کیف کند از اینکه شاید در سی و اندی سالگی بیشتر از قبل به عصای روزهای پیریاش تکیه کند و از نامردیهای روزگار کمتر بترسد.


نظر شما