خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب: هفته گرامیداشت سربازان گمنام امام زمان (عج) فرصتی است برای پرداختن به تلاشها و زحمات نیروهایی که در پس پرده امنیت و آرامش جامعه فعالیت میکنند؛ افرادی که نام و چهرهشان کمتر شناخته شده اما نقششان در حفاظت از کشور و مردم بسیار حیاتی است. این هفته یادآور اهمیت کارهای مخفی، پیچیده و گاه خطرناک این سربازان است و توجه به روایتهایی که از زندگی و مأموریتهای آنان به دست میآید، میتواند بخشی از واقعیت این فعالیتها را برای جامعه آشکار کند.
در ادبیات معاصر نیز توجه به این موضوع در قالب رمان و داستانهای امنیتی، راهی برای نزدیک شدن به دنیای پنهان این نیروها فراهم کرده است. روایتهایی که با ترکیب هیجان، درام و جزئیات امنیتی، تصویر ملموستری از پیچیدگیها و چالشهای مأموریتهای گمنام ارائه میدهند و مخاطب را با واقعیتهای کمتر دیده شده مواجه میکنند.
در همین راستا، تازهترین اثر منتشر شده در حوزه رمانهای امنیتی، «ستاره آبی»، با تمرکز بر فعالیتها و دغدغههای سربازان گمنام، خواننده را به دنیایی پر از هیجان و رازهای امنیتی میبرد. این رمان با نگاهی دقیق به مأموریتها و دشواریهای نیروهای اطلاعاتی، علاوه بر ایجاد جذابیت ادبی، فرصتی برای آشنایی با بخشی از واقعیتهای فعالیتهای امنیتی فراهم میکند و نقش این افراد را در حفظ امنیت و ثبات جامعه برجسته میسازد.
نویسنده این اثر، علیرضا سکاکی، که پیشتر با آثار امنیتی خود شناخته شده است، در «ستاره آبی» تلاش کرده تا ترکیبی از واقعیت و تخیل را ارائه دهد و خواننده را با جهان پر رمز و راز سربازان گمنام امام زمان(عج) آشنا کند. به همین مناسبت با این نویسنده امنیتی به گفتگو پرداختیم.
با توجه به اتفاقات اخیر و شکلگیری اعتراضات و اغتشاشات، در بسیاری از این جریانها شاهد توهین به اعتقادات مذهبی بودهایم. به نظر شما، دلیل اینکه برخی افراد یا گروهها این اقدامات را انجام میدهند، با توجه به جایگاه قوی مذهب در ایران چیست و چرا این موضوع برای آنها اهمیتی ندارد؟
جمهوری اسلامی بر دو بال اساسی استوار است؛ نخست، تشیع و دوم، پشتوانه تمدنی و تاریخی ایران. ایران دارای سابقهای طولانی در شکلگیری تمدن و حتی امپراتوری بوده و همین پیشینه تاریخی، در کنار آرمانهایی که در طول تاریخ در رگ و خون جامعه ایرانی جریان داشته، یکی از پایههای پیشرفت و ایستادگی این نظام محسوب میشود.
تشیع، مؤلفهای که امروز نیز میتوان نقش محوری آن را در میان ملتهایی دید که در برابر ظلم و استکبار ایستادگی میکنند. نقطه اشتراک بسیاری از این کشورها، حتی آنهایی که از نظر فقهی تفاوتهایی دارند، مانند کسانی که شش امامی هستند اما امام حسین(ع) را قبول دارند و راه آنان نیز مانند دیگر مذاهب نام و راه امام حسین(ع) است. نمونه آن را میتوان در یمن مشاهده کرد که با وجود تفاوتهای مذهبی، هزینههای سنگینی در تقابل با رژیم صهیونیستی میپردازد، اما محور اعتقادی آنها همچنان فرهنگ عاشورا و امام حسین(ع) است.
طبیعی است که دشمنان جمهوری اسلامی نسبت به این دو بال، یعنی تشیع و هویت تمدنی ایران، اشراف داشته باشند و تلاش کنند به آنها ضربه بزنند. یکی از راهبردهایی که طی سالهای اخیر دنبال شده، تمرکز بر تضعیف ریشههای اعتقادی و کاهش حساسیتهای مذهبی در جامعه است؛ موضوعی که در مقاطعی، از جمله ناآرامیهای اخیر، بهصورت آشکارتر بروز پیدا کرد.
با این حال، تجربه نشان داده که اعتقادات دینی، قرآن و پیوند مردم با اهلبیت(ع) ریشهای عمیق در جامعه ایرانی دارد و با فضاسازی رسانهای، آشوبهای مقطعی یا اقدامات نمادین، دچار تزلزل نمیشود. جامعه ایرانی بارها ثابت کرده است که این باورها، فراتر از هیجانات زودگذر، بخشی از هویت پایدار آن است.
با توجه به سابقه شما در نگارش آثار مرتبط با حوزه امنیتی و روایتهایی که درباره «سربازان گمنام امام زمان(عج)» ارائه کردهاید، این پرسش مطرح است که شخصیتپردازیها و عملیاتهایی که در این آثار توصیف میشوند تا چه اندازه مبتنی بر واقعیتهای میدانی هستند و چه بخشی از آنها حاصل تخیل و پردازش ادبی نویسنده است؟ این روایتها تا چه حد امکان همذاتپنداری مخاطب با نیروهای امنیتی را فراهم میکند و میتواند تصویری باورپذیر از توانمندیها و عملکرد آنها ارائه دهد؟ بهویژه با توجه به اینکه در آثار شما اغلب عملیاتها با موفقیت به پایان میرسند، این موفقیتها تا چه اندازه ریشه در واقعیت دارند و آیا چنین عملیاتهایی در عمل نیز اتفاق افتادهاند؟
اصل عملیاتهایی که در این کتابها روایت شده، مبتنی بر واقعیت و رخدادهای انجامشده است. بهعنوان نمونه، در کتاب «کلّنا قاسم» به دو عملیات مشخص در ارتباط با انتقام خون شهید حاج قاسم سلیمانی پرداخته شده که هر دو در واقعیت اتفاق افتاده و در جریان آنها دو مأمور موساد کشته شدند.
با این حال، باید توجه داشت که بیان همه جزئیات و ابعاد یک عملیات امنیتی در قالب کتاب امکانپذیر نیست. این آثار تنها توسط مخاطب داخلی خوانده نمیشوند و طبیعی است که طرف مقابل نیز آنها را رصد میکند؛ به همین دلیل بخشی از واقعیتها ناگزیر ناگفته باقی میماند.
در چنین شرایطی، روایت داستانی در برخی مقاطع بر شرح دقیق جزئیات غلبه پیدا میکند و همین موضوع باعث میشود این آثار در قالب «مستند ـ داستانی» تعریف شوند. به این معنا که چارچوب کلی روایت، دادههای اصلی و بنیان صفر و صدی داستان بر اساس واقعیت است، اما در مسیر اتصال رویدادها و عبور روایی از یک نقطه به نقطه دیگر، عنصر داستانپردازی برای تکمیل قصه وارد متن میشود.
چه انگیزهای باعث شده به سراغ روایت چنین شخصیتهایی بروید و در کتابهایتان آنها را محور داستان قرار دهید؟ در واقع، میخواستید چه نکته یا پیامی را از خلال این شخصیتها به مخاطب منتقل کنید و دغدغه اصلیای که در این آثار دنبال میکنید، چیست؟
نیروهای امنیتی کشور، برخلاف بسیاری از مشاغل دیگر، زمانی که وظیفه خود را بهدرستی انجام میدهند، اساساً دیده نمیشوند. برای مثال، در مشاغلی مانند مکانیکی، وقتی کار بهخوبی انجام میشود، نتیجه آن قابل مشاهده است؛ خودرویی که از کار افتاده، دوباره روشن میشود. اما در حوزه امنیت، موفقیت دقیقاً به معنای بیصدا بودن است. وقتی نیروهای امنیتی وظیفه خود را درست انجام میدهند، هیچ اتفاقی نمیافتد، هیچ خبری منتشر نمیشود و کسی متوجه نمیشود که چه مخاطراتی دفع شده است.
امنیتی که امروز مردم در زندگی روزمره خود تجربه میکنند ـ از بیرون آمدن از خانه تا رفتوآمد و انجام امور روزانه ـ حاصل همین تلاشهای پنهان است. در واقع این ناامنی است که گاهی با صدا و حادثه خود را نشان میدهد و به جامعه یادآوری میکند که نبود این نیروها چه پیامدهایی میتواند داشته باشد. همین ویژگی شغلی باعث شده نیروهای امنیتی، بهنوعی از مظلومترین اقشار باشند.
این افراد اغلب از ابتداییترین امکانات و لذتهای زندگی شخصی خود میگذرند؛ از یک پیادهروی ساده، بودن در کنار خانواده، دیدار با پدر و مادر و تحمل مشکلات متعدد شخصی، تنها برای آنکه امنیت کشور و آرامش مردم حفظ شود. در عین حال، نه نامی از آنها منتشر میشود، نه تقدیر و تشکر علنیای در کار است و نه حتی جامعه چهرهای از آنها میشناسد.
در حالی که در بسیاری از حوزهها، موفقیت با دیدهشدن همراه است بازیگری که نقش خوبی ایفا میکند یا نویسندهای که کتاب موفقی منتشر میکند نیروهای امنیتی در نهایت گمنامی فعالیت میکنند؛ تا جایی که عنوان «سربازان گمنام امام زمان (عج)» بهدرستی بیانگر ماهیت کار آنهاست.
همین واقعیت، انگیزه اصلی من برای پرداختن به این شخصیتها در آثارم بوده است؛ اینکه به مخاطب نشان دهم این نیروها با چه فشارها، ایثارها و فداکاریهایی روبهرو هستند. گاهی با بیماری فرزند یا مشکلات خانوادگی دستوپنجه نرم میکنند، اما ناچارند مأموریت خود را در اولویت قرار دهند. هدفم از نوشتن درباره آنها، ایجاد شناخت بیشتر در جامعه و نزدیکتر کردن مردم به واقعیت زندگی و دشواریهای این نیروها بوده است.
بزرگترین چالشی که در فرآیند نگارش رمانهای امنیتی با آن مواجه هستید چیست؛ بهویژه در روایت شخصیتهایی که بهعنوان مأموران اطلاعاتی و نیروهای عملیاتی فعالیت میکنند و ذاتاً با محدودیتهای امنیتی و محرمانهبودن اطلاعات همراه هستند؟
دسترسی به اطلاعات در این حوزه بهطور طبیعی محدود است و ما ناچاریم عمدتاً از دادهها و اطلاعات آشکار استفاده کنیم. همین محدودیت باعث میشود بخش قابلتوجهی از زمانی که برای نوشتن صرف میشود، به جمعآوری اطلاعات، استخراج دادهها و بررسی جزئیات مربوط به شیوه انجام عملیاتها اختصاص پیدا کند.
برای رسیدن به یک روایت قابلقبول، ناچاریم منابع مختلف را بررسی کنیم؛ از مقالات و گزارشهای منتشرشده در رسانههای آمریکایی و اسرائیلی گرفته تا منابع و تحلیلهای داخلی. این جستوجو و تطبیق دادهها کمک میکند به یک تصویر کلی و منطقی از روند عملیاتها برسیم، بدون آنکه وارد جزئیات محرمانه شویم.
در فرآیند نگارش این رمانها، ارتباط مستقیمی با این افراد اطلاعاتی نداریم و روایتها صرفاً بر اساس تحلیل منابع در دسترس و بازنمایی داستانیِ واقعیتهای کلی شکل میگیرد.

در کتاب «ستاره آبی» و در بحث مرتبط با بهائیت، شما به شخصیتهایی اشاره میکنید که با ظاهرهایی مانند چادرهای غیرمتعارف و برخی سبکهای خاص پوشش وارد میدان میشوند و بهنوعی روی مفهوم حجاب کار میکنند. با توجه به رواج حجاباستایلها در فضای اینستاگرام، این سؤال مطرح است که تا چه اندازه میتوان برخی از این جریانهای ظاهراً فرهنگی را در راستای اهداف فکری و تبلیغی بهائیت تحلیل و ارزیابی کرد؟
طبیعتاً این اقدامات در راستای اهداف کلی آنها حرکت میکند، اما نمیتوان قاطعانه گفت که همه این افراد مستقیماً پیرو بهائیت هستند یا این گروهها مستقیماً بر آنها کنترل دارند. با این حال، نکته مهم این است که این رفتارها، چه بهصورت مستقیم و چه غیرمستقیم، ناخودآگاه در خدمت پروژههای آنها قرار میگیرد و میتواند به تضعیف باورهای مذهبی و سنتی منجر شود.
در کتاب «ستاره آبی» هم به همین موضوع اشاره شده است؛ این جریان برای رسیدن به اهداف خود، راهکارهای مختلفی را پیش میگیرد و یکی از آنها ایجاد قبحشکنی است. این قبحشکنی میتواند شامل افرادی با حجاب و یا بیحجاب باشد و هر دو گروه در نهایت در مسیر همان اهداف قرار میگیرند. به عبارت دیگر، حتی اگر این افراد آگاهانه در این مسیر فعالیت نکنند، عملکرد و رفتارشان به نوعی به تحقق اهداف آنها کمک میکند.
این موضوع نشاندهنده اهمیت توجه به ابعاد فرهنگی و اجتماعی چنین جریانهایی است و ضرورت دارد که نسل جوان با شناخت و آگاهی کافی با این فضا مواجه شود تا از تأثیرات غیرمستقیم آنها بر هویت و باورهای دینی خود آگاه باشد.
در کتاب «ستاره آبی» به ویروس استاکسنت اشاره شده است. آیا این ویروس واقعاً وجود دارد و تا چه اندازه برای مراکز هستهای ایران تهدید ایجاد کرده است؟
بله این ویروس هم یکی از بخشهای مستند کتاب است که وجود دارد و مطالب بسیار زیادی از آن بر روی اینترنت موجود است. ویروس «استاکسنت» از جمله بدافزارهایی بود که بهصورت مستقیم بر عملکرد تجهیزات صنعتی اثر میگذاشت. این ویروس با دستکاری فرآیند کنترل، باعث افزایش تدریجی و غیرعادی سرعت گردش سانتریفیوژها میشد و آنها را تا آستانه تخریب و انفجار پیش میبرد، در حالی که همزمان، دادههای نمایشدادهشده روی مانیتورهای کنترلی کاملاً عادی به نظر میرسید و هیچ نشانهای از اختلال یا آلودگی را نشان نمیداد.
این بدافزار بهگونهای طراحی شده بود که قابل شناسایی نباشد و هیچ هشدار یا خطایی مبنی بر وجود ویروس ثبت نشود. با این حال، دانشمندان و متخصصان ایرانی موفق شدند ماهیت این ویروس مخرب را شناسایی کرده و در نهایت این توطئه پیچیده را خنثی کنند.
با توجه به اینکه رمانهای امنیتی شما عمدتاً به موضوعاتی مانند اسرائیل میپردازد، به نظر شما کدام ابعاد ماجراهای این رژیم هنوز برای مخاطب پنهان مانده است؟ بهویژه در شرایط فعلی که میبینیم برخی گروهها یا افرادی به دنبال کمک از جریانهایی مانند دولت ترامپ بودهاند، این موضوع چه نکاتی را برای روایت و آگاهی مخاطب نمایان میکند؟
این افراد چند دستهاند و نمیتوان همه را یکجا قرار داد و خطاب قرار داد. اما اگر بخواهیم دستهبندی کنیم، بخش عمدهای از آنها افرادی ناآگاه هستند. این افراد بر اساس تصویری که رسانههای خارجی، مانند شبکه اینترنشنال، برایشان ساختهاند، تصور میکنند ممکن است دشمن به آنها کمک کند. آنها شرایط را به گونهای میبینند که گمان میکنند شاید واقعاً دشمن بتواند کاری برای آنها انجام دهد. این در حالی است که ضعفهایی هم از سوی ما وجود داشته؛ اینکه نتوانستیم بهخوبی با این افراد صحبت کنیم، روشنگری کنیم و واقعیتها را برایشان روشن کنیم.
برخی از این افراد تصور میکنند که رسانههای ما حقایق را نمیگویند و باور دارند اسرائیل غیرنظامیان را نمیکشد. حتی وقتی نمونههایی مانند کشته شدن زنان و کودکان در غزه نشان داده میشود، برخی آن را به خودشان ربط نمیدهند و نتیجه میگیرند که این مسئله برای آنها اهمیتی ندارد. این وضعیت نشان میدهد که ناآگاهی، عامل اصلی بسیاری از درخواستها برای کمک از دشمن است.
علاوه بر افراد ناآگاه، دستهای هم هستند که از این موقعیت سود میبرند، یعنی با کمک گرفتن از دشمن، جریانها و اهداف آنها را پیش میبرند، چه در فضای مجازی و چه در کف میدان. اما اگر آنها را کنار بگذاریم، عمده مشکل ناآگاهی و برداشت غلط از واقعیتهاست. بنابراین باید تلاش بیشتری صورت بگیرد تا مردم واقعیتها را ببینند و از این تصور اشتباه که دشمن میتواند به آنها کمک کند، فاصله بگیرند.
یکی از پرسشهایی که معمولاً درباره رمانهای امنیتی مطرح میشود این است که آیا شما نگران نبودید کتاب به سمت شعارزدگی برود و عدهای آن را صرفاً بهعنوان اثری با رویکرد جمهوری اسلامی تفسیر کنند؟ چطور تلاش کردید که رمانتان از این مسیر دور بماند و بهجای شعار، داستانی جذاب و مستند-داستانی ارائه شود؟
این نقدها معمولاً از سوی افرادی مطرح میشود که کتاب را نخواندهاند و با واقعیت اثر آشنا نیستند. کسانی که کتاب را مطالعه کردهاند، میبینند که رمان اصلاً شعاری نیست. تمام تلاش ما این بوده که رمان، جذاب و مستند-داستانی باشد و در عین حال آگاهی مخاطب نسبت به اتفاقات پیرامونش را بالا ببرد.
هدف اصلی نوشتن این آثار، این است که مردم با دقت و هوشیاری بیشتری نسبت به اتفاقات اطرافشان نگاه کنند و بفهمند چه میگذرد. این مسئله حتی با برخی جریانها مثل حجاب استایلها یا مسائل اجتماعی معاصر مرتبط است. ما نمیخواهیم صرفاً برچسب حکومتی یا شعاری روی اثر بزنیم، بلکه هدف آگاهسازی و ایجاد فهم واقعی در مخاطب است.
ضمن اینکه این نگاه با تجربیات تاریخی و توصیه بزرگان هم همراستا است. همانطور که شهید همت فرمودند، «هر وقت راه را گم کردید، نگاه کنید دشمن کجا را میزند؛ آنجا جبهه خودی است.» این جمله راهنمای ما در نگارش این آثار بوده است؛ یعنی ما تلاش میکنیم خواننده با دقت و درک کامل با جریانات پیرامونی آشنا شود و بفهمد چه نیروهایی در حال عمل هستند و چه خطراتی ممکن است وجود داشته باشد.
بنابراین، هدف ما از نوشتن این رمانها، نه شعار دادن است و نه نشان دادن تعلق حکومتی، بلکه ایجاد حساسیت، هوشیاری و درک واقعی برای مخاطب است تا با ذهن باز و آگاه نسبت به رخدادها و جریانهای مختلف، نگاه خود را شکل دهد.
بازخوردهایی که از کتابهایی که به نگارش درآوردید دریافت کردهاید، چگونه بوده و چه تاثیری بر ادامه کارتان داشته است؟
خدا را شکر، مردم راضی بودند. پیش از این کتابهای دیگر هم داشتیم، از جمله «یک و بیست» و «سوژه ترور برای آزادی» که بلافاصله پس از انتشار در کانالها با واکنش مخاطبان مواجه شد. بازخوردها نشان میداد که مخاطبان از داستان رضایت دارند و توانستهاند با آن ارتباط برقرار کنند.
به ویژه کتاب «ضاحیه» بسیار مورد استقبال قرار گرفت؛ در نمایشگاه نزدیک به هزار جلد فروخته شد و ظرف هفت تا هشت ماه به چاپ سوم رسید. پیامهایی که از مخاطبان دریافت میکنیم، چه در شبکههای اجتماعی و چه در پلتفرمهایی مثل طاقچه، نشان میدهد که اثر توانسته رضایت عمومی را جلب کند و داستان را بهخوبی منتقل کند.
آیا برنامه دارید رمانی درباره گروه مجاهدین خلق بنویسید، یا تمرکز شما همچنان روی جبهه مقاومت و روایت ماجراهای مرتبط با آن خواهد بود؟
خوب، موضوع مجاهدین خلق همیشه در کتابهای من حضور داشته، اما فعالیتهای آنها در دهه ۶۰ بهطور مفصل مورد توجه قرار نگرفته بود. من یک کتاب جداگانه هم در این مقطع دارم که دومین یا سومین کتابم درباره مجاهدین خلق است و سعی کردهام جزئیات اقدامات و تیمهای آنها را بازنمایی کنم. کتاب انتهای بنبست چهارم غربی که تم عاشقانه دارد، به این گروه پرداخته است، اما پس از شهادت حاج قاسم و ادامه اتفاقات مهم مانند شهادت شهید فریاد خدایی، رویدادهای سال ۴۰۱ و عملیات طوفان الاقصی، روند کارها بهنوعی تغییر کرد و بسیاری از پروژههای پیشین به تعویق افتادند و در ترافیک کارها قرار گرفتند.
بهعنوان نمونه، کتاب «عملیات بیولوژیک» که مربوط به دوره کروناست، تازه چاپ میشود و کتاب حلقه در دست شیطان هم مربوط به همان دوره است و اکنون در حال انتشار است. امیدوارم در آینده فرصتی پیش بیاید تا بتوانم فعالیتها، تیمها و گروههای مختلف مجاهدین خلق را با جزئیات بیشتر بازتاب دهم، چه در حوزه نفوذ به داخل کشور و چه در فعالیتهای سایبری، تا مخاطب با ابعاد گستردهتری از این جریان آشنا شود.

سختترین صحنهای که در کتابهای شما از جانب سربازان گمنام امام زمان نوشتید کدام بود؟ آیا صحنهای وجود داشت که نوشتنش برایتان دشوار باشد یا احساس کنید بهنوعی نقطه عطف و چالشآفرین در روایت بهشمار میرود؟
صحنه شهادت سید حسن نصرالله برایم دشوارترین بخش بود. وقتی نیروهای امدادی ما به محل میرسند و خاکها را کنار میزنند، هنوز نمیدانند که سید در جلسه بوده یا نه. دیدن جسد بیجان او و تصور آن لحظه برای نوشتن واقعاً سخت بود. قبل از اینکه هر خط و جملهای روی کاغذ بیاید، آن صحنه را تصور میکنم و این تصور برایم چالشبرانگیز است.
سید حسن نصرالله شخصیتی بود که علاقه قلبی زیادی به او داشتیم، سپر جمهوری اسلامی در مقابل اسرائیل بود و پس از شهادتش تازه دشمن جرات حمله پیدا کرد. کتاب «ضاحیه» و نوشتن آن ظرف ۱۰ روز پس از شهادت سید حسن انجام شد. با وجود مشکلات ناشی از سرعت بالا، کار را تحویل ناشر دادم و در نهایت در نمایشگاه رونمایی شد.
در پایان، اگر بخواهید پیام یا نکتهای درباره نیروهای اطلاعاتی و امنیتی که امنیت و آرامش جامعه مرهون تلاشهای آنهاست داشته باشید، چه میگوید؟
امیدواریم بستری فراهم شود تا مردم بیشتر با تلاشها و فداکاریهای این نیروها آشنا شوند. واقعیت این است که بسیاری از این افراد از جان و زندگی شخصی خود میگذرند و در عین حال گاهی با نگاه منفی برخی از مردم مواجه میشوند. گزارشها نشان میدهد که نیروهای امنیتی هم در معرض تهدید دشمن قرار دارند و هم با برخوردهای نادرست برخی افراد مواجه میشوند. از دشمن گلوله میخورند و از برخی افراد توهین و ناسرا میشوند. بخشی از این موضوع ناشی از ضعف در اطلاعرسانی و ارائه آثار مناسب به جامعه است؛ آثار و روایتهایی که بتواند ایثار و فداکاری این نیروها را به درستی نشان دهد. در این زمینه، تلاش من بر این است که سهم خود را در معرفی و بازنمایی این خدمات و از خودگذشتگیها ایفا کنم.


نظر شما