۲۲ بهمن ۱۴۰۴، ۱۳:۴۷

«جادودارها» رمانی برای مکث در روایت، نه شتاب در داستان

«جادودارها» رمانی برای مکث در روایت، نه شتاب در داستان

«جادودارها» را می‌توان رمانی دانست که تلاش می‌کند میان رمان مدرن و سنت‌های روایی ایرانی پلی برقرار کند؛ بی‌آن‌که به تقلید از الگوهای غربی یا بازگشت نوستالژیک به گذشته تن دهد.

گروه فرهنگ و ادب، یادداشت مهمان- یوسف قوجق: رمان «جادودارها» نوشته‌ مصطفی جمشیدی که به تازگی از انتشارات «مرکز نشر هاجر» منتشر شده، از آن دسته آثاری است که به‌سادگی در قالب‌های آشنای رمان تاریخی یا اجتماعی جای نمی‌گیرد. این کتاب از جمله آثاری است که می‌کوشد جایگاهی متفاوت در ادبیات داستانی معاصر ایران برای خود تعریف کند. جایگاهی که نه به رئالیسم اجتماعی کلاسیک بسنده می‌کند و نه به تجربه‌گرایی صرف فرمی. این رمان، به‌جای تمرکز بر رخداد یا قهرمان، بیش از آن‌که بخواهد داستانی خطی از گذشته یا مناسبات قدرت روایت کند، با شیوه‌ای متفاوت، به مسئله «روایت، شدن تاریخ، افسانه حافظه و تاریخِ گفته‌شده» می‌پردازد. رویکردی که آن را در جایگاهی متمایز در ادبیات داستانی معاصر ایران قرار می‌دهد.

«جادودارها» از همان آغاز، قرارداد خواندن متفاوتی را با مخاطب می‌بندد. راوی خود را نه قهرمان و نه دانای کل، بلکه «ناظر» و در نهایت «کاتب» معرفی می‌کند. کسی که وقایع، افسانه‌ها و نقل‌ها از او عبور می‌کنند. این انتخاب، رمان را به سنت‌های کهن روایت ایرانی(نقالی، نقل شفاهی و سنت کاتب) نزدیک می‌کند، اما در قالبی مدرن، هوشمندانه و خودآگاه.

در این رمان، روایت، اهمیت بیشتری از رخداد دارد. داستان پیش نمی‌رود تا اینکه در لایه‌های مختلف نقل، سفر و خاطره گسترش‌یابد به نتیجه‌ای قطعی برسد. همین ویژگی باعث می‌شود «جادودارها» را بتوان در ردیف رمان‌های مدرن دقرار داد. رمان‌هایی که به‌جای «پاسخ‌دادن»، «پرسش می‌سازند».

در رمان، شخصیت «صفی‌خان، مالک کهنسال و محور اصلی روایت، نه یک قهرمان کلاسیک است و نه ضدقهرمان. او بیشتر در «مرکز روایت» قرار دارد. نقطه‌ای که داستان‌ها، افسانه‌ها و آدم‌ها به دورش جمع می‌شوند. این نگاه، رمان را از شخصیت‌محوری رایج در بسیاری از رمان‌های تاریخی جدا می‌کند و آن را به تجربه‌ای تأملی درباره «قدرت»، «حافظه جمعی» و «روایت» تبدیل می‌کند.

مقایسه با نویسندگان غیرایرانی

در ادبیات غیرایرانی، ممکن است حضور «امر شگفت» در «جادودارها» مخاطب را به یاد نویسندگانی چون گابریل گارسیا مارکز بیندازد. با این حال، تفاوت بنیادی در این است که در آثار مارکز، «امر شگفت» بخشی از واقعیت اجتماعی و تاریخی آمریکای لاتین است و به نقد استعمار و قدرت کمک می‌کند. اما تفاوت اساسی در «منطق روایت» است. در حالی که در آثار مارکز، «امر شگفت» بخشی از واقعیت اجتماعی و تاریخی آمریکای لاتین است، در «جادودارها» شگفتی از دل افسانه، نقل و سنت روایت بیرون می‌آید. به بیان دیگر، اگر مارکز «واقعیت» را جادویی می‌کند، جمشیدی «روایت» را. یعنی «امر شگفت» در این رمان حضوری آرام و طبیعی دارد. شگفتی‌ها نه برای شگفت‌زده‌کردن مخاطب، بلکه به‌عنوان بخشی از سنت افسانه و نقل وارد متن می‌شوند و توضیح داده نمی‌شوند. گویی روایت آن‌ها را بدیهی می‌داند.

از سوی دیگر، می‌توان «جادودارها» را در گفت‌وگویی غیرمستقیم با آثاری از ایتالو کالوینو دانست. به‌ویژه در علاقه به «روایت‌های تو در تو» و «خودآگاهی نسبت به قصه‌گویی». با این تفاوت که کالوینو اغلب به بازی‌های ذهنی و ساختاری گرایش دارد، در حالی که جمشیدی روایت را به سنت‌های بومی و شفاهی گره می‌زند.

زبان «جادودارها» زبانی گفتاریِ کنترل‌شده و بی‌تکلف است؛ زبانی که خودنمایی نمی‌کند و اجازه می‌دهد روایت‌ها طبیعی جریان یابند. لحن نیز معلق و حیرت‌زده است و از داوری‌های صریح پرهیز می‌کند.

سبک روایت، فاصله از رئالیسم کلاسیک

در ادبیات داستانی ایران، می‌توان «جادودارها» را در گفت‌وگو با آثاری از نویسندگانی چون هوشنگ گلشیری یا محمود دولت‌آبادی دانست. از یک‌سو به‌خاطر حساسیت به زبان و روایت، و از سوی دیگر به‌دلیل توجه به تاریخ و قدرت. با این حال، جمشیدی نه به تجربه‌گرایی فرمال صرف نزدیک می‌شود و نه به رئالیسم اجتماعی کلاسیک؛ بلکه مسیر میانه‌ای را برمی‌گزیند که به سنت‌های روایی ایرانی تکیه دارد.

در مقایسه با نویسندگانی چون محمود دولت‌آبادی، که رمان‌هایش بر روایت خطی، کنش اجتماعی و بازنمایی دقیق زیست تاریخی استوار است، «جادودارها» مسیر دیگری را برمی‌گزیند. در آثار دولت‌آبادی، تاریخ از خلال زندگی شخصیت‌ها و کنش‌های ملموس اجتماعی شکل می‌گیرد اما در رمان جمشیدی، تاریخ بیشتر به‌صورت نقل، افسانه و حافظه‌ گفته‌شده حضور دارد. این تفاوت، انتخابی آگاهانه در سطح سبک و جهان‌بینی روایی است.

زبان و فرم؛ تفاوت با تجربه‌گرایی گلشیری

در مقایسه با هوشنگ گلشیری، که زبان و فرم را به میدان اصلی تجربه ادبی بدل می‌کند، «جادودارها» زبانی آرام‌تر و کم‌ادعاتر دارد. اگر در آثار گلشیری، زبان اغلب به سطحی مستقل از روایت بدل می‌شود و مخاطب را به آگاهی از فرم دعوت می‌کند. یعنی جمشیدی زبان را در خدمت جریان نقل نگه می‌دارد. این انتخاب، نه به معنای ساده‌سازی، بلکه تلاشی برای حفظ منطق نقالانه و افسانه‌ای متن است.

ایده و سوژه؛ تفاوت با روایت‌های شهری

در قیاس با نویسندگانی چون رضا براهنی یا احمد محمود که دغدغه‌های اجتماعی، سیاسی و شهری در مرکز آثارشان قرار دارد، «جادودارها» به‌جای پرداخت مستقیم به بحران‌های معاصر، به لایه‌های تاریخی و فرهنگی روایت بازمی‌گردد. سوژه‌ اصلی این رمان، نه یک بحران مشخص اجتماعی، بلکه خودِ روایت و چگونگی انتقال معنا در طول زمان است.

طرح روایت، فاصله از رمان‌های داستان‌محور

از نظر طرح، «جادودارها» از بسیاری از رمان‌های داستان‌محور فارسی فاصله می‌گیرد. در این رمان، گره‌افکنی و گره‌گشایی کلاسیک اهمیت کمتری دارد و جای خود را به «حرکت دایره‌ای روایت‌ها» می‌دهد. روایت‌ها در هم می‌لغزند، تکرار می‌شوند و گاه بدون نتیجه‌ قطعی رها می‌مانند. این ساختار، رمان را نه به منطق داستان کوتاه یا رمان حادثه‌محور، بلکه به سنت افسانه و نقل نزدیک می‌کند.

جایگاه رمان در ادبیات داستانی ایران

در مجموع، «جادودارها» را می‌توان رمانی دانست که در مرز میان رمان مدرن، افسانه و روایت تاریخی حرکت می‌کند. این اثر، به‌جای بازنمایی مستقیم واقعیت یا تقلید از الگوهای جهانی، می‌کوشد از دل سنت‌های روایی ایرانی به پرسش‌های مدرن درباره تاریخ و معنا پاسخ دهد.

«جادودارها» را می‌توان رمانی دانست که تلاش می‌کند میان رمان مدرن و سنت‌های روایی ایرانی پلی برقرار کند؛ بی‌آن‌که به تقلید از الگوهای غربی یا بازگشت نوستالژیک به گذشته تن دهد. این رمان، مخاطب‌ صبور می‌طلبد؛ مخاطب‌ای که حاضر باشد در روایت مکث کند و به‌جای دنبال‌کردن داستانی پرشتاب، در لایه‌های معنا حرکت کند.

«جادودارها» بیش از آن‌که مخاطب عامِ علاقه‌مند به داستان‌پردازی پرکشش را هدف بگیرد، برای خوانندگانی نوشته شده که به رمان به‌مثابه «شکل اندیشه» نگاه می‌کنند. اثری است که جایگاه خود را نه در بازار داستان‌خوانی عامه‌پسند، بلکه در جریان رمان‌های تأملی و اندیشه‌محور معاصر ایران می‌یابد؛ رمانی که به ما یادآوری می‌کند تاریخ و هویت، پیش از آن‌که نوشته شوند، روایت می‌شوند. رمانی که یادآور می‌شود در ادبیات، گاه مهم‌تر از آن‌چه گفته می‌شود، «چگونگی گفتن» است.

کد خبر 6745189

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha