خبرگزاری مهر - مجله مهر: ایران بعد از ۵۷ بدون اغراق یعنی مقاومت؛ چیزی شبیه زخم خوردن و زمین خوردن اما همچنان بلند شدن و ادامه دادن! ایران بعد از ۵۷ شبیه همه قصههای شاهنامه است از قیام کاوه تا هفت خوان رستم و مرثیههای سهراب. ایران بعد از ۵۷ حالا شبیه مردی چهل و اندی سالهای است که از پیچ و خم روزگار گذشته و حالا شبیه پهلوانزخم خوردهای است که میداند باید جلوی همه قلدرهای جهان بایستد حتی اگر تنهای تنها باشد و کسی جرات همصدایی با او را نداشته باشد. شاید برای همین است که خیلیها بر این باورند که جغرافیای ما طی این چهار دهه چشم امید خیلیها در گوشه و کنار دنیاست، چشم امید مظلومان جهانی که صدای کمک خواستنشان به جایی نمیرسد. اقلیمی که اگر تاریخش را در دهههای مختلف در برابر معادلات جهانی مرور کنی دقیقا به همین آیه قرآن میرسی که میگوید «چه بسا گروهی اندک بر بسیاران غلبه کردند.» از هشت سال دفاع مقدس گرفته تا کودتای نوژه، خرابکارهای منافقین در دهه ۶۰ تا همین جنگ ۱۲ روزه...کشوری پر از بحران که انگار همیشه در لحظههای حساس خدا مردمانش را بغل کرده و توی گوششان خوانده که «خدای شنهای طبس خدای این روزها هم هست.»
امروز یعنی در ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ انقلاب اسلامی ایران ۴۷ ساله شد انقلابی که دشمنانش هر سال خیال میکنند که نظامش زمستان بعدی را نخواهد دید. انقلابی پر از فراز و فرودهای عجیب از کم کاری و پرکاری مسئولان گرفته تا زخم خوردن از خائنان داخل و خارج وطن با مردمانی نجیب که هرچند این روزها سفرههاشان کوچکتر و گلایههایشان از ناکارآمدیهای مدیران بزرگتر شده اما با همه اینها ۲۲ بهمن به ۲۲ بهمن یادشان نمیرود که دور هم حماسه ای از حضور را خلق کنند تا به دنیا بفهمانند که با همه کم و کاستیها، غریبهها حق نگاه چپ به خاکشان را ندارند و سرنوشت ایران آینده را خود ایرانیها رقم خواهند زد نه دشمنهای دیرینه سرزمینشان. برای همین متن پیش رو روایتی کوتاه است از قدم زدن در راهپیمایی ۲۲ بهمن کنار مردمی که با همه خستگیشان آمده بودند تا مثل یک خانواده با همه اختلافها بگویند «همچنان ایران را دوست دارند.»

روایت حضور گنجشکهای آتش ابراهیم در برابر نمرود
میگویند وقتی نمرود حضرت ابراهیم علیهالسلام را به آتش انداخت، همه نگاهها هراسان به آتش بود، اما در این میان گنجشکی مدام به آتش نزدیک میشد و برمیگشت از او پرسیدند: پرنده چه میکنی؟ گفت:«در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب میکنم و آن را روی آتش میریزم!» گفتند: «حجم آتش در مقایسه با آبی که تو میریزی بسیار زیادتر است! و این آب فایدهای ندارد!» جواب داد: «من شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما این آب را میآورم تا وقتی که خداوند از من پرسید وقتی که بندهام را بدون گناه در آتش انداختند تو چه کردی؟ بگویم: هر آن چه را که از توانم بر می آمد…» حالا امروز همه کسانی که در جشن میلاد انقلاب پرچم برداشته راهی خیابان انقلاب شدهاند تا به آزادی برسند حکم همان پرندهای را دارند که قدر وسعشان آمدهاند تا آتش دشمنان این سرزمین را خاموش کنند. جمعیتی که حالا انگار آب و هوا هم به کمکشان آمده تا به یاد شعار ۵۷ بگویند:« به کوری چشم شاه زمستونم بهاره!» ساعت نزدیک به ۱۰ و نیم صبح است امسال شمار جمعیت پررنگتر از سالهای گذشته است و سیل جمعیت آنها غلیظتر از دفعات قبل است. دوست داریم هم کلام آدمهایی شویم که امروز تصمیم گرفتهاند بیش از هرچیزی به پرچمهای توی دستشان بنازند.

وطن یعنی خانواده و خانواده یعنی همه چیز!
یکی از آنها مرد ۴۷ سالهای است که با همسر، پسر نوجوان و دختر کوچکش آمده، کمی که با هم حال و احوال میکنیم برایمان میگوید: بعد از ۲۵ سال امسال سال اولی است که پایش به راهپیمایی ۲۲ بهمن باز شده او برایمان این طور حرف میزند: «راهپیمایی امسال فارغ از همه گلایهها و گرونیها که میدونم و میدونید برای من ناموسی بود، خاک یعنی ناموس امسال هرکاری کردن ایران ایران نمونه، ایران برای من یعنی خانواده و اون آدمای ساده لوحی که فکر میکنن اگه امریکا بیاد به گرفتاریشون نگاه میکنه باید بگم واقعا زهی خیال باطل(میخندد) اون بعد از نفت این مملکت، همه چیز این خاک رو حراج میکنه به زن بچه من و شما هم رحم نمیکنه! از چندتا حرومزاده پدوفیل بیشتر از این انتظار نداشته باشید!»

آینده مبهم ایران باید دست ما باشد نه غریبهها
کمی جلوتر که میرویم حوالی خیابان وصال جمعیت چند نوجوان دختر و پسر که با یک بزرگتر دست در دست هم دادهاند توجهمان را جلب میکند، معاشرتمان که با آنها گل میاندازد میفهمیم که آن بزرگتر جمع دایی و عموی این چند نوجوان پرشور و حال است. نوجوانهایی که یکی دوتایشان بار اولی است که تجربه حضور در راهپیمایی را دارند. «پرهام» پسر قدبلند و لاغر اندام جمع میگوید:«امسال به خودم ثابت شده که راحت هر حرفی رو باور نکنم. من و خیلی از هم سن و سالهای من بابت آینده نگرانیم اما به قول معلممون این آینده هر چی که باشه باید با دست من و همه هم سن و سالای من که تو ایران هستن رقم بخوره نه با شعارهای پهلوی و ترامپ قمارباز و نتانیاهوی کودک کش.»

ما نباید افتخار کردن به خودمان را فراموش کنیم
یکی از دخترهای جمع در حالی که عکس ملینای سه ساله را توی دستش گرفته، سن و سالش به دخترهای نوجوان ۱۸ ساله میخورد اما پختگی حرفهایش شبیه آدمهای ۴۰ساله است، او میگوید:« ما انقدر توی محاصره خبرای بد گیر کردیم که افتخار کردن به خودمون رو یادمون رفته، اینکه با وجود همه تحریما و سختیها ایران کلی دستاورد علمی داشته. چرا کسی بهمون نمیگه همین ایران بعد از انقلاب هفتمین کشور دارای بانوان تحصیلکرده در جهانه و تو خیلی از چیزا خودکفاست. ایران قطعا یه چیزایی داره که انقدر برای نبودنش همه خودشونو به در و دیوار میزنن... فقط کاش اوضاع اقتصاد سامون بگیره و بهونه دست اونوریا ندیم ما حقمونه که سفرههای مردممون رونق بگیره.»

نترسید، خدا پرچم ایران را بالا نگهداشته
و پایان همه این شلوغیها حسن ختام گپهایمان با مردم به آقا و خانم سالخوردهای میرسد که دست در دست هم با عصایشان خیابان انقلاب را گز میکنند تا به قول خودشان تکلیف هر سالهشان را در قبال ایران به جا بیاورند. پیرمردی که تمام حرفش به بیانات رهبری ختم میشود تا دل جوانترها را قرص کند شبیه پدربزرگی که برای نوهها حرف میزند؛ «این کشور پرچمش پایین نمیفته، پای این پرچم خون هزاران هزار شهید ریخته شده، از جوونایی که پاکترین آدمای دوران خودشون بودن، بخوادم بیفته خود خدا نمیذاره.»

صدای ما را از ۲۲ بهمن سالی سخت میشنوید!
مسیرمان را به سمت برگشت نشانه میگیریم یکی از بچهها بلند بلند تکهای از یادداشتی را که در فضای مجازی دست به دست میشود را بلند بلند برایمان میخواند: «برای اینکه ما امروز را نبینیم، برای اینکه عدد ۲۲ روی تقویم این ماه صبح نشود، میلیونها میلیون دلار هزینه کردند. بعد از چهار دهه بالاخره به این خاک حمله نظامی کردند. زبدهترین نیروهای اطلاعات و امنیتشان را پای کار آتش فتنه آوردند. تمام گروهکها و احزاب را بسیج کردند. شبهکودتا بهراه انداختند. سران همه کشورها مجتمع شدند و ما را تروریست اعلام کردند. بزرگترین و مخوفترین ناوگانهایشان را بر امواج دریا بیخ گوشمان آوردند. همه ظرف چندماه. که امروز صبح نشود. حالا صبح صادق پیروزی انقلاب دمیده. باورتان میشود؟ بر سپیدهدمان ۲۲ بهمن هنوز پرچم ما هنوز در فراز است. نقشهها بر آب رفته. دلارها سوخته. نظریهها کار نکرده. طومارها به هم پیچیده. خدای خامنهای بر بتهای عالم غلبه کرده. صدای ما را از ۲۲ بهمن سالی سخت میشنوید!»


نظر شما