استراتژي جنگ آزادي بخش خيانت بار از آب در آمد

علي شكوهي روزنامه نگار و كارشناس مسايل سياسي در گفت و گو با گروه دفاع مقدس خبرگزاري مهر : رهبران فعلي منافقين به آرمانهاي بسياري از جوانان اين مملكت خيانت كردند .

 

علي شكوهي نويسنده روزنامه انتخاب درباره پيشينه منافقين مبني بر استراتژي مسلحانه در قبل از انقلاب اسلامي گفت: سازمان مجاهدين خلق قبل از پيروزي انقلاب تمايل شديدي به كسب قدرت سياسي داشته و اعتقاد داشت كه براي رسيدن به اين قدرت مي بايست از مشي مسلحانه استفاده كند.

وي همچنين افزود: در سال 1354 رهبري سازمان به دست كمونيست ها افتاد و رسما اعلام شد ما از ايدئولوژي اسلام فاصله گرفته ايم و ماركسيسم را به عنوان ايدئولوژي مبارزه پذيرفته ايم. از سوي ديگر گروهي از نيروهاي سازمان  مانند رجوي و خياباني كه در آن زمان در زندان به سر مي بردند به اين جريان ملحق نشدند و اعلام كردند ما همچنان مسلمانيم ، ولي انتقاداتي كه علما و روحانيون در زمينه ايدئولوژي و تفكر و استراتژي سازمان دارند، نمي پذيريم.

علي شكوهي سردبير سابق ماهنامه بينش سبز درباره وضعيت سازمان مجاهدين در سال هاي 1354 تا 1357 گفت : طي اين سالها سازمان مجاهدين خلق وجود خارجي نداشت و دليل آن هم اين بود كه خيلي ها به شهادت رسيده بودند و عده زيادي هم در زندان به سر مي بردند و برخي ديگر نيز ماركسيست شده بودند و عده‌اي هم به دليل انتقاداتي كه به سازمان داشتند از آن جدا شده بودند و به همين دلايل در مقطعي كه انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد، اينها نتوانستد حتي از نام سازمان مجاهدين خلق استفاده كنند بلكه از عنوان جنبش ملي مجاهدين بهره مي گرفتند.

وي درباره عملكرد اين سازمان بعد از پيروزي انقلاب گفت: آنها بعد ازآزادي از زندان " جنبش ملي مجاهدين" را تاسيس كردند و پس از عضوگيري مجدد، دوباره سازمان مجاهدين خلق را فعال ساختند و اين در حالي بود كه بين سران سازمان  و علما و روحانيوني كه بعدها مسئوليت نظام را بعهده گرفتند، در جريان انقلاب و از درون زندانها، تعارضات فكري به وجود آمده بود. ولي به هر جهت سران سازمان براي اين كه قدرت سياسي را كسب كنند مجبور بودند با همان علما و روحانيون تعامل داشته باشند و رقابت كنند.

در آن مقطع از جريان انقلاب ، هيچ كس قادر نبود با رهبري حضرت امام (ره) رقابت كند و بنابراين سازمان تلاش كرد با استراتژي جديدي در اين جريان عمل كند تا شايد بتواند در كنار حضرت امام (ره) چهره هاي مبارز سياسي ديگري مانند مرحوم آيت الله طالقاني را در حد رهبري و حتي به موازات ايشان مطرح كند.

اين روزنامه نگار همچنين افزود: بعد از اين جريان، نامزد سازمان به دليل راي ندادن به قانون اساسي ، در انتخابات رياست جمهوري رد صلاحيت شد و نتوانست قدرت سياسي را در اختيار گيرد.

وي درباره چگونگي پيوند منافقين با بني صدر خاطر نشان ساخت: هنگامي كه اين سازمان از طريق موارد قانوني نتوانست قدرت را در دست گيرد تلاش كرد با بخش هايي از حاكميت پيوند بخورد كه در نهايت اين كار به همكاري همه جانبه با بني صدر انجاميد. از سوي ديگر تعارض نيروهاي سياسي درون حكومت در مقطع سال 1360 منجر به كنارگذاشتن بني صدر شد و چون سازمان سرنوشت خود را با بني صدر گره زده بود؛ با عزل بني صدر ديگر نتوانست فعاليت سيا سي اش را ادامه دهد و به اجبار به سمت جنگ مسلحانه رفت.

علي شكوهي فعاليت هاي مسلحانه منافقين طي سالهاي 1360 تا 1361 را ترورهاي كور، زدن نيروهاي مردمي، روحانيون، علما و ... دانست و افزود: علاوه بر اين ترورها انفجار حزب جمهوري و نخست وزيري حوادثي بوده است كه به عنوان گام اول در مسير جنگ مسلحانه توسط سازمان منافقين برداشته شد.

وي در پاسخ به اين سوال كه آيا اين حركات مي توانست منجر به كسب قدرت سياسي شود گفت: امكان به قدرت رسيدن اين سازمان بسيار ضعيف بود زيرا نيروهاي انقلاب بلافاصله بسيج شدند و خانه هاي تيمي آنها را كشف كردند و با زدن ضربات كاري به رهبري سازمان ، استراتژي جنگ هاي چريك - شهري آنان را با شكست مواجه كردند.

وي در تبيين روند شكست استراتژي اين سازمان افزود: از سوي ديگر با توجه به بي پايگاهي منافقين در ميان مردم و اينكه اين سازمان مي دانست در جنگ هاي روستايي و محاصره شهرها از طريق روستاها هم موفق نخواهد شد، تنها راهي كه عليه جمهوري اسلامي براي جنگ مسلحانه داشت ،اين بود كه نيروهاي خود را به خارج از كشور منتقل كند و با مدل ديگري به اين استراتژي ادامه دهد.

در واقع احساسي كه سران منافقين در اين مقطع داشتند اين بود كه اگر با مخالفين ايران و مشخصا با دولت عراق راهي براي همكاري پيدا كنند قادر خواهند شد جمهوري اسلامي را از نظر نظامي هم ضربه پذير كنند زيرا از سوي عراق مورد حمايت قرار مي گرفتند و امكان تهيه اسلحه، امكانات ، تجهيزات و حتي مرزي براي جنگيدن برايشان فراهم مي شد.

علي شكوهي افزود: به همين دليل خودشان را با واسطه بعضي از سازمان هاي فلسطيني و همچنين دولت اردن به صدام نزديك كردند و در نهايت مسعود رجوي با طارق عزيز ملاقات و  قرارداد صلحي را امضا كرد.

وي درباره عملكرد رجوي در ملاقات با طارق عزيز افزود: بعد از فتح خرمشهر رجوي خودش را نماينده ملت ايران معرفي و رسما اعلام كرد كه جنگ در اين مقطع مي بايستي به اتمام برسد و از اين به بعد اين رژيم ايران است كه با عراق مي جنگد نه ملت ايران؛ و با اين توجيه ضعيف، راه را براي همكاري جدي با صدام باز كرد. از اين مقطع به بعد استراتژي جديدي را در جنگ مسلحانه سازمان  مشاهده مي كنيم و اين چيزي نبود مگر" استراتژي جنگ آزاديبخش" يعني ايران را به عنوان سرزمين اشغال شده معرفي كردند كه لازم است با جنگ آزاديبخش، مرحله به مرحله شهرهاي مختلف آن را تصرف و به اصطلاح ايران را آزاد كرد.

علي شكوهي در باره اين استراتژي سازمان منافقين گفت: اين استراتژي بسيار خيانت بار از آب در آمد زيرا در آن شرايط كه كشور ما با رژيم عراق در جنگ بود، اين سازمان به همكاري همه جانبه با ارتش عراق سوق پيدا كرد.

در اين اوضاع همه امكانات و تجهيزات رژيم بعث در اختيار منافقين قرار گرفت و با تصور اينكه ايران در مقطعي از جنگ فرسايشي ضعيف مي شود و ملت هم ناراضي خواهند شد و آن وقت با يك تلنگر خواهند توانست جمهوري اسلامي را سرنگون كنند، به همكاري بادولت عراق ادامه داده و با تشكيل ستون پنجم در داخل و پشت جبهه، با ايجاد جنگ رواني و لو دادن عملياتها، كوچكترين اطلاعات را در اختيار ارتش عراق قرار دادند.

وي افزود: در اين مقطع بحث قطعنامه مطرح شد. منافقين بسيار خوشحال مي شدند كه ايران قطعنامه را هرگز نپذيرد و تصورشان هم اين بود كه ايران هرگز قطعنامه را نخواهد پذيرفت. آنها اعتقاد داشتند كه جمهوري اسلامي سرنوشت خود را با جنگ گره زده و در اين جنگ يا پيروز مي شود و يا خودش سرنگون خواهد شد. به همين دليل در آن وضعيت، توان اصلي خود را بر روي اين مقوله گذاشتند كه به بنيه نظامي ايران ضرباتي را وارد كنند و با انجام حركاتي، پيروزي نظامي ايران را به تاخير اندازند.

وي در تشريح شرايط سياسي نظامي آن زمان گفت: معادلات جهاني، وضعيت جبهه ها، كم شدن شانس پيروزي ايران، رها شدن صدام براي استفاده از سلاح هاي شيميايي و حتي ميكروبي و ... مجموع عواملي بود كه جمهوري اسلامي را به سمت پذيرش قطعنامه برد.

پذيرش قطعنامه 598 از سوي ايران يعني شكست مطلق استراتژي سازمان منافقين، زيرا اين سازمان سرنوشت خود را به جنگ گره زده بود و با برقراري صلح، مرزي براي مبارزه وجود نداشت؛ و دولت عراق هم ديگر هيج عزمي براي حمايت از سازمان مجاهدين نشان نمي‌داد.

 

علي شكوهي در تبيين اين موضوع گفت: چهره هاي شاخص آن سازمان در همان زمان اين مسئله را به عنوان نقطه ضعف سازمان مطرح مي كردند و در يادداشت هايي كه از علي زركش و سران سازمان در عمليات مرصاد به دست آمد، اين مسئله وجود دارد. علي زركش به صراحت گفته بود استراتژي سازمان غلط است و سازماني كه بخواهد مردم را به بازي نگيرد و آنها را دور بزند و اول قدرت را سرنگون كند و بعد مردم را هوادار خود كند، محكوم به شكست است. بايد اول مردم هوادار ما شوند و آن وقت از ما حمايت كنند.

در اين شرايط و با پذيرش قطعنامه از سوي ايران، سازمان منافقين به يكباره دچار بن بست استراتژيك و مجبور شد از دولت عراق فرصت محدودي را طلب كند تا براي آخرين بار تلاش خود را براي يك تست نظامي در ايران انجام دهد.

وي افزود: صدام با ادامه دادن به عمليات نظامي باعث شد تا منافقين علاوه بر جمع آوري نيروهاي خود از آمريكا و اروپا، توان خود را جمع آوري كنند و با استراتژي جنگ آزاديبخش آخرين تلاش خود را انجام دهند تا شايد به نتبجه برسند. در همين زمان، ارتش عراق در قسمت هايي از سرپل ذهاب عمليات و با بمباران و حمله زميني، مرز را براي تهاجم منافقين باز كرد.

علي شكوهي كه در آن زمان به عنوان سردبير كيهان هوايي براي تهيه گزارش از مناطق جنگي در منطقه عملياتي مرصاد حضور داشته است ، در تشريح اين عمليات گفت: منافقين تجهيزاتي را تهيه كرده بودند كه بتواند در جاده شوسه حركت كند و در كمترين مدت ، مثلا دو يا سه روز به هدف اصلي خود كه تهران بود، دست يابند. به همين منظور نفربر و تانك هايي را تهيه كردند كه چرخدار بود و مي توانست با سرعت زياد حركت كند.

اين روزنامه نگارافزود: با استفاده از اين تجهزات امكان پيشروي خيلي ضعيف بود زيرا در اولين خاكريزي كه بعد از اسلام آباد غرب توسط نيروهاي ايران زده شد، آنها زمين گير شدند زيرا تجهيزات و امكانات آنها اجازه نمي داد كه از مسيري غير جاده‌ها حركت كنند و وقتي يك تانك يا نفربر آتش مي گرفت جاده به كلي بسته مي شد.

نكته ديگر اينكه سازمان منافقين مي دانست كه ارتشي به عنوان " ارتش آزادي بخش " وجود خارجي ندارد و در اين تفكر بودند كه بعد از ورود به ايران مردم به آنان خواهند پيوست. اين تلقي از مردم ايران بسيار غلط بود زيرا اين تعبير در بين مردم وجود داشت كه ما اگر از صدام بگذريم از منافقين نخواهيم گذشت زيرا اينان كساني بودند كه در طول 8 سال جنگ تحميلي به ما خيانت كرده بودند.

با موج اعزام مردم به اين منطقه، شكست سختي به منافقين وارد آمد و عليرغم بوق و كرنايي كه براي ارتش آزادي بخش كرده بودند، نشان دادند كه قادر به انجام يك عمليات كوچك نظامي هم نيستند. از سوي ديگر رژيم و ارتش عراق نيز كه دشمن ما بود، شرايط قطعنامه 598 را پذيرفته بود و ديگر نه اجازه عمليات به آنها مي داد و نه مرزي براي نبرد در اختيار آنان مي گذاشت.

وي درباره روند كلي فعاليت هاي منافقين ازابتدا تا كنون گفت: تجربه سازمان از لحاظ سياسي يكي از تجربيات تلخ در كشور ماست. تلخي به اين خاطر كه با شعارهاي اسلامي و انقلابي، ضد آمريكايي، ضد سرمايه داري، ضد ليبرالي و ... به عنوان انديشه هاي ناب ديني آغاز كردند و هزاران جوان هوادار اين آرمان ها را به خود جذب كردند و بعد آنان را به جايي كشاندند كه جز خيانت نمي شود تعبير ديگري از آن كرد.

 

علي شكوهي خاطر نشان ساخت: من به بنيانگذاران اين سازمان احترام مي گذارم و به يك معنا آنها را از شهداي انقلاب مي دانم اما وقتي به سرنوشت امروز سازمان نگاه مي كنم فكر مي‌كنم رهبران فعلي سازمان به آرمانهاي بسياري از جوانان اين مملكت خيانت كردند و آنها را از مقطع مبارزه ضد آمريكايي و ضد اسراييلي به مقطع خيانت كشاندند.

امروز كار به جايي رسيده است كه اين سازمان با حذف صدام احساس بي پناهي مي كند و براي اينكه باز هم بتواند با دولت ايران مبارزه كند و از حمايت قدرتهاي دنيا برخوردار باشد، به شدت به سمت نزديكي به آمريكا پيش مي رود تا به مثابه يك ابزار نظامي در وقتي كه احتمالا آمريكا به ايران حمله مي‌كند، بتواند وارد عمل شود.

جاي بسي تاسف است كه كساني كه خودشان را در روزگاري، پيگيرترين جريان ضد امپرياليستي مي دانستند هم اكنون كار را به جايي رسانده اند كه در كنار همان امپرياليسم قرار بگيرند و با ايران مبارزه كنند و قطعا اين سير خيانت بار ، قابل عبرت گيري است.

 

کد خبر 13194

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 3 + 6 =