۲ بهمن ۱۴۰۴، ۱۷:۴۵

خرده‌روایت‌های مهر از دی‌ماه زخمی/ ۱۳

گفت می‌روم مسجد؛ دیگه برنگشت!

گفت می‌روم مسجد؛ دیگه برنگشت!

خرم‌آباد- چشمانش به جایی خیره شده که هیچ وقت پر نمی‌شود، تمام توانش را جمع می‌کند تا قصه بگوید؛ خلاصه‌اش این است: رفت خانه خدا، بعد هم پیش خدا.

خبرگزاری مهر؛ گروه استان‌ها: محله، ساکت نیست؛ اما صدا ندارد.غم از لابه‌لای کوچه‌ها رد می‌شود، روی درِ خانه‌ها می‌ایستد و می‌رود سراغ پنجره‌ای که هنوز چراغش روشن است. اینجا را حالا به نام «هادی» می‌شناسند؛ محله‌ای که یک مرد کم دارد و داغ بزرگ زیاد.

زن، آرام حرف می‌زند؛ آن‌قدر آرام که انگار می‌ترسد صدا، باورِ نبودن «هادی» را واقعی‌تر کند. همسر شهید است؛ هنوز این کلمه را کامل بلد نیست. هنوز وقتی اسمش را می‌شنود، چشم‌هایش می‌لرزد. می‌گوید: «همیشه همین‌طور می‌رفت…»دستش را روی زانویش فشار می‌دهد، مکث می‌کند، بعد ادامه می‌دهد: «لباس پوشید، عطر حرم امام حسین (ع) رو زد… گفت می‌رم مسجد.»

می‌گوید آن شب، دلش آرام نبود.اما چیزی نگفت.«هادی همیشه می‌گفت مسجد خونه‌ست… خونه رو که ول نمی‌کنن.» وقتی اسم مسجد امام سجاد (ع) را می‌آورد، بغض راه صدایش را می‌بندد. سرش را پایین می‌اندازد؛ اشک‌ها بی‌صدا می‌ریزند. «همه کاراش با خودش بود… اگه چراغی خاموش می‌شد، اگه چیزی خراب می‌شد، هادی درستش می‌کرد…»

سکوت می‌کند.سکوتی که سنگین‌تر از گریه است.برادر، روایت را از همان‌جایی می‌گیرد که او نتوانست. صدایش خش‌دار است؛ انگار شب‌های زیادی را بیدار مانده. «اون شب، آشوبگرا ریختن تو مسجد… شیشه‌ها رو شکستن… آتیش زدن…»چشم‌هایش را می‌بندد.انگار دوباره همان صحنه جلویش جان می‌گیرد.«هادی جلوشون وایساد… گفت اینجا مسجده، اینجا خونه خداست…» نفسش می‌گیرد.«گفتن بزنیدش… از پشت…» دیگر جمله کامل نمی‌شود.دستش را روی صورتش می‌کشد، شانه‌هایش می‌لرزد.

مادر، کمی آن‌طرف‌تر نشسته.چهره‌اش در همین چند روز عوض شده؛ چین‌ها عمیق‌تر، موها سفیدتر. نگاهش را به جایی نامعلوم دوخته و آرام می‌گوید: «هادی اهل نماز بود… خادم مسجد بود… عاشق امام حسین (ع) بود…»هر جمله را با مکث می‌گوید؛مثل روضه.روضه‌ای که خودش صاحب عزا و روضه‌خوانش است.

محله، این روزها و این شب‌ها شریک این داغ است.هر کسی چیزی می‌گوید، کاری می‌کند؛ اما غم، کم نمی‌شود. انگار «هادی» فقط یک نفر نبود، تکه‌ای از این کوچه‌ها بود که کنده شد.دی‌ماه، برای بروجرد امسال فقط سرد نبود؛ زخمی بود... بدجور زخمی!

کد خبر 6728448

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha