۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ۹:۵۳

از انتخابگری بهشتی تا حریت معنوی مطهری/نظر متفکران انقلاب درباره آزادی

از انتخابگری بهشتی تا حریت معنوی مطهری/نظر متفکران انقلاب درباره آزادی

شهید مطهری نیز با نگاهی مصلحانه، همواره هشدار می‌داد که اگر انقلاب اسلامی به آزادی‌های مشروع بی‌توجهی کند، از درون تهی خواهد شد.

به گزارش خبرنگار مهر، آزادی یکی از کلیدی‌ترین و در عین حال چالش‌برانگیزترین مفاهیمی است که در تاریخ اندیشه سیاسی و دینی معاصر ایران، به‌ویژه در دوران وقوع انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، نقشی محوری ایفا کرده است. در میان رهبران فکری انقلاب، شهید دکتر سید محمد حسینی بهشتی و شهید استاد مرتضی مطهری، دو ستون اصلی تبیین نظری جمهوری اسلامی بودند که با نگاهی عمیق و فیلسوفانه، به بازخوانی مفهوم آزادی در پرتو آموزه‌های اسلامی پرداختند. برای این دو متفکر، آزادی نه صرفاً یک شعار سیاسی یا ابزاری برای جلب توده‌ها، بلکه یک ضرورت وجودشناختی (اونتولوژیک) و پیش‌نیاز اساسی برای کمال انسانی بود. اگرچه هر دو در غایت و هدف نهایی که همانا «رسیدن به خدا» و «تعالی انسان» است هم‌سخن هستند، اما در روش تبیین و اولویت‌بندی ابعاد آزادی، ظرایفی دارند که بررسی آن‌ها تصویری روشن از مبانی فکری نظام اسلامی به دست می‌دهد.

آزادی در منظومه فکری شهید بهشتی: انسان به مثابه موجودی انتخابگر

در اندیشه شهید بهشتی، آزادی با مفهوم «هویت انسانی» گره خورده است. از دیدگاه او، آنچه انسان را از سایر موجودات متمایز می‌کند، قدرت انتخابگری و اراده اوست. بهشتی معتقد بود که انسان موجودی است «خودساز» و این خودسازی تنها در بستری از آزادی معنا پیدا می‌کند. او در تبیین قرآنی خود، بر این باور است که اگر خداوند می‌خواست انسان‌ها به اجبار راه راست را بروند، آن‌ها را به‌گونه‌ای می‌آفرید که توانایی خطا نداشته باشند؛ اما ارزش انسان در این است که در میان دوراهی‌های خیر و شر، با آگاهی و آزادی، مسیر حق را برگزیند. از این منظر، آزادی برای بهشتی یک «حق» ساده نیست، بلکه «بستر مسئولیت» است. او تأکید می‌کرد که اگر آزادی را از انسان سلب کنیم، در واقع انسانیت او را سلب کرده‌ایم و دیگر نمی‌توان از او انتظار مسئولیت‌پذیری یا بازخواست در پیشگاه الهی داشت.

شهید بهشتی میان «آزادی صوری» و «آزادی واقعی» تفکیک قائل می‌شد. او منتقد سرسخت آن نگاهی بود که آزادی را تنها در نبودِ زنجیرهای فیزیکی می‌دید. در نگاه او، برای اینکه انسان واقعاً آزاد باشد، باید «آگاهی» داشته باشد. آزادی بدون آگاهی، نوعی ولنگاری یا اسارت در چنگال تبلیغات و فریب‌های اجتماعی است. لذا، او «آگاهی‌بخشی» را بخشی جدایی‌ناپذیر از تحقق آزادی می‌دانست. علاوه بر این، بهشتی بر پیوند ناگسستنی میان «عدالت اجتماعی» و «آزادی» پای می‌فشرد. او معتقد بود انسانی که درگیر فقر مطلق است یا تحت فشار اقتصادی خرد شده، نمی‌تواند به معنای واقعی کلمه از حق انتخاب خود استفاده کند. بنابراین، تأمین حداقل‌های معیشتی و رفع تبعیض‌های اقتصادی، در واقع تلاشی برای «آزاد کردن» اراده انسان از بند نیازهای اولیه است تا او بتواند به سطوح والاتری از انتخابگری دست یابد.

در حوزه سیاسی، شهید بهشتی آزادی را در قالب «مشارکت فعال» تعریف می‌کرد. او از مدافعان اصلی تحزب و سازمان‌دهی تشکیلاتی بود و اعتقاد داشت که آزادی فردی زمانی به ثمر می‌رسد که در یک ساختار اجتماعی عادلانه هدایت شود. قانون اساسی که بهشتی در تدوین آن نقشی کلیدی داشت، بازتاب‌دهنده همین نگاه است؛ جایی که حقوق ملت و آزادی‌های مشروع در کنار حاکمیت الهی قرار می‌گیرند. او با نقد آزادی به سبک لیبرالیستی، معتقد بود که آزادی غربی به دلیل بریدن از ریشه‌های معنوی و اخلاقی، در نهایت به بن‌بست می‌رسد و به ابزاری برای استثمار تبدیل می‌شود. در مقابل، «آزادی اسلامی» از نظر او، آزادی‌ای است که انسان را در مسیر «سیر الی الله» یاری دهد و او را از بندگی غیرخدا برهاند.

شهید مطهری و دوگانه آزادی اجتماعی و معنوی

در سوی دیگر، شهید مطهری مفهوم آزادی را با دقتی فیلسوفانه به دو بخش اصلی تقسیم کرد: «آزادی اجتماعی» و «آزادی معنوی». مطهری معتقد بود که آزادی اجتماعی به معنای رهایی از اسارت دیگران، رهایی از استبداد، استعمار و بهره‌کشی است. این نوع آزادی، حقی طبیعی و الهی برای هر انسان است و اسلام برای استیفای آن قیام کرده است. اما نبوغ مطهری در این نکته نهفته بود که او «آزادی اجتماعی» را بدون «آزادی معنوی» ناممکن و ناپایدار می‌دانست. از دیدگاه او، آزادی معنوی یعنی رهایی انسان از بند «نفس اماره» و تمایلات پست حیوانی.

او استدلال می‌کرد کسی که برده شهوات، حرص و خشم خود است، هرگز نمی‌تواند یک مدافع واقعی برای آزادی اجتماعی باشد؛ زیرا چنین فردی در اولین فرصت، آزادی دیگران را قربانی منافع شخصی خود خواهد کرد.

شهید مطهری در کتاب‌ها و سخنرانی‌های خود، به‌ویژه در آستانه پیروزی انقلاب، بر این نکته تأکید داشت که یکی از بزرگترین دردهای بشر مدرن، تلاش برای دستیابی به آزادی اجتماعی در حالی است که در درون خود، اسیر زنجیرهای هوای نفس است. او آزادی معنوی را «حریت» می‌نامید و معتقد بود که هدف پیامبران، در درجه اول آزاد کردن روح انسان از بت‌های درونی و سپس بت‌های بیرونی بوده است. این نگاه، تفاوت بنیادین میان آزادی در اسلام و آزادی در غرب را رقم می‌زند. در غرب، آزادی به معنای «رها بودن برای انجام هر آنچه دل می‌خواهد» (تا جایی که به دیگران آسیب نزند) تعریف می‌شود، اما مطهری معتقد بود که گاهی انسان باید از «خودش» هم آزاد شود تا به «کمال» برسد.

یکی دیگر از تمایزات درخشان در اندیشه مطهری، تفکیک میان «آزادی اندیشه» و «آزادی عقیده» است. او مدافع سرسخت آزادی اندیشه بود و اعتقاد داشت که اسلام بر پایه تفکر و برهان بنا شده و نباید از مواجهه با اندیشه‌های مخالف بهراسد. او حتی پیشنهاد می‌کرد که در دانشگاه‌ها، کرسی‌هایی برای اساتید مارکسیست ایجاد شود تا آن‌ها اندیشه‌های خود را بیان کنند و متفکران اسلامی به نقد علمی آن‌ها بپردازند. اما در مورد «آزادی عقیده»، او معتقد بود که هر عقیده‌ای محترم نیست؛ چرا که بسیاری از عقاید بشر، ناشی از تفکر نیست، بلکه حاصل عادت، تقلید کورکورانه و خرافات است. از نظر مطهری، حمایت از آزادیِ عقیده‌ای که پایه عقلی ندارد (مانند بت‌پرستی)، در واقع حمایت از اسارت فکری بشر است، نه آزادی او.

نقاط اشتراک و افتراق در تبیین مفهوم آزادی

اگرچه بهشتی بر جنبه‌های «ساختاری»، «حقوقی» و «اجتماعی» آزادی و پیوند آن با عدالت تأکید بیشتری داشت، و مطهری بر جنبه‌های «معنوی»، «فلسفی» و «اخلاقی» آن متمرکز بود، اما هر دو در یک نقطه به وحدت می‌رسند: آزادی هدفی فی‌نفسه نیست، بلکه «وسیله‌ای» برای کمال است. در نگاه این دو متفکر، آزادی مطلق به معنای بی‌بندوباری وجود ندارد؛ چرا که آزادی باید با «حق» و «حقیقت» همسو باشد. به عبارتی، انسان آزاد است تا «انسان» شود، نه اینکه آزاد باشد تا به مرتبه حیوانات تنزل یابد.

هر دو اندیشمند بر این باور بودند که آزادی در اسلام، با تکلیف و مسئولیت توأم است. بهشتی می‌گفت «ما آزادی را برای رشد می‌خواهیم» و مطهری می‌گفت «آزادی، مقدس‌ترینِ ارزش‌های انسانی است اما نه والاتر از حقیقت». این نگاه جامع، باعث شد تا در سال‌های اولیه انقلاب، گفتمان آزادی به گونه‌ای تبیین شود که هم مطالبات سیاسی مردم برای رهایی از استبداد پهلوی را پوشش دهد و هم چارچوبی اخلاقی و دینی برای جلوگیری از انحراف جامعه فراهم سازد.

یکی دیگر از اشتراکات مهم این دو، نقد آزادی در مکتب مارکسیسم و لیبرالیسم بود. آن‌ها معتقد بودند که مارکسیسم با نفی اراده فردی و اصالت دادن به طبقه، آزادی را قربانی جبر تاریخی می‌کند و لیبرالیسم با نفی معنویت و اصالت دادن به لذت فردی، آزادی را به اسارت سرمایه‌داری درمی‌آورد. در مقابل، آن‌ها الگویی از «آزادی مسئولانه» را ارائه دادند که در آن، فرد نه در خلاء، بلکه در پیوند با خدا و جامعه تعریف می‌شود. برای بهشتی، این آزادی در نهادهایی چون حزب و شورا تجلی می‌یافت و برای مطهری در تهذیب نفس و تفکر برهانی.

چالش‌ها و میراث اندیشه آزادی در انقلاب

در بازخوانی متون این دو شهید، به وضوح دیده می‌شود که دغدغه اصلی آن‌ها، حفظ تعادل میان «دین‌داری» و «آزادمنشی» بوده است. شهید بهشتی با شجاعت تمام اعلام می‌کرد که «آزادی، بزرگترین نعمت الهی است» و حتی در مواجهه با گروه‌های مخالف سیاسی، بر سعه‌صدر و برخورد فکری تأکید داشت. او معتقد بود که نظام اسلامی باید به‌گونه‌ای باشد که حتی مخالفان نیز در آن احساس امنیت کرده و بتوانند سخن خود را بگویند. این دیدگاه، ریشه در همان اصل «انسان انتخابگر» داشت؛ زیرا از نظر او، ایمان اجباری ارزشی ندارد و تنها ایمانی که از سر انتخاب آزادانه باشد، مایه نجات است.

شهید مطهری نیز با نگاهی مصلحانه، همواره هشدار می‌داد که اگر انقلاب اسلامی به آزادی‌های مشروع بی‌توجهی کند، از درون تهی خواهد شد. او در سخنرانی‌های پایانی عمر خود تأکید می‌کرد که «هر مقامی که بخواهد آزادی اندیشه را سلب کند، بر ضد اسلام عمل کرده است». میراث مطهری برای نسل‌های بعد، این آموزه بود که دفاع از دین نباید به قیمت خفقان فکری تمام شود، بلکه دین خود بزرگترین محرک برای آزاداندیشی و پرسشگری است.

در نهایت، می‌توان گفت که در اندیشه شهیدان بهشتی و مطهری، آزادی از یک مفهوم انتزاعی به یک راهبرد عملی برای زیست مومنانه تبدیل می‌شود. برای بهشتی، آزادی یعنی داشتن حق انتخاب در بنای جامعه‌ای عادلانه، و برای مطهری، آزادی یعنی رهایی از زنجیرهای درونی و بیرونی برای رسیدن به مقام عبودیت. این دو نگاه، در واقع دو روی یک سکه هستند؛ چرا که بدون آزادی اجتماعی، مجالی برای تربیت و تعالی معنوی باقی نمی‌ماند و بدون آزادی معنوی ، آزادی‌های اجتماعی به سرعت به ابزاری برای ظلم جدید تبدیل می‌شوند.

آزادی در نگاه متفکران انقلاب ۱۳۵۷، نه یک مفهوم وارداتی و عاریتی، بلکه ریشه در عمیق‌ترین لایه‌های جهان‌بینی اسلامی دارد. شهید بهشتی با تکیه بر «اراده انسان» و شهید مطهری با تأکید بر «فطرت حقیقت‌جو»، منظومه‌ای را پدید آوردند که در آن، آزادی نه مایه ولنگاری، بلکه مایه شکوفایی استعدادهای الهی انسان است. این متفکران با بیانی روشن اعلام کردند که اسلام نه تنها با آزادی در تضاد نیست، بلکه تنها در سایه‌سار آزادی است که گوهر دین می‌تواند درخشش واقعی خود را نشان دهد. از این رو، صیانت از این میراث فکری، به معنای پاسداری از همان روح انتخابی و آگاهانه‌ای است که انقلاب بر پایه آن شکل گرفت؛ یعنی حرکت به سوی جامعه‌ای که در آن انسان‌ها، آزادانه و آگاهانه، مسیر بندگی خدا و خدمت به خلق را برمی‌گزینند.

کد خبر 6736712

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha