۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷، ۱۶:۵۳

6 دهه جنایت،60 سال مقاومت/

اهداف، برنامه‌ها و دستاوردهای دو قیام بزرگ ملت فلسطین(2)

اهداف، برنامه‌ها و دستاوردهای دو قیام بزرگ ملت فلسطین(2)

خبرگزاری مهر - گروه بین الملل : بدون شک انتفاضه با وجود اینکه، یک قیام مردمی و بر گرفته از توده و بدون رهبری مشخص بود، اما این حرکت قطعاً دارای اهداف و وبرنامه های منظمی بود که در تفکر خودآگاه این حرکت در جریان بود، برنامه ها و اهدافی که می توان آن را در سطوح مختلف؛ سیاسی، اجتماعی و جنبشی قابل ارزیابی است.

به گزارش خبرگزاری مهر، تاریخ نشان داده است که قیامهای مردمی به ویژه قیامهایی که ایدئولوژی محکمی آن را هدایت نکنند ؛معمولاً با دشواریهایی روبرو شده اند، یکی از مشکلات این گونه قیامها، نداشتن اهداف و برنامه ای منظم بوده، اما این نکته در باره دو قیام بزرگ ملت فلسطین (انتفاضه اول و دوم) صادق نبوده است.

این حرکت در سطوح مختلف سیاسی، اقتصادی و جبنشی دارای اهداف و برنامه هایی بوده که این مقوله بر آن است تا اهداف و برنامه های دو انتفاضه را در سطوح ذکر شده مورد بررسی و ارزیابی قرار دهد.

انتفاضه نخست؛ اهداف و برنامه ها

1- در سطح سیاسی؛

یکی از دستاوردهای مهم انتفاضه فلسطینی، در سطح سیاسی بود. در این سطح بحث روی سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) متمرکز می ‌شود. سازمان آزادیبخش فلسطین یا ساف پس از تشکیل در سال 1964، از مواضع اولیه خود که نابودی اسرائیل از طریق مبارزه مسلحانه و نیز تشکیل دولت مستقل فلسطینی در تمام اراضی اشغالی (اعم از 67 و 48) بود، بعدها تا حد زیادی عدول نمود. و پس از یک سال ازآغاز انتفاضه در سال 1988، این موضع خویش را عملی کرد. این سازمان، که در زمان بروز انتفاضه اول در خارج از سرزمینهای اشغالی (در کشور تونس) بود، بعد از فشارهای مختلف در سطح داخلی، منطقه ‌ای و بین‌المللی به سمت رویه‌های سازشکارانه با رژیم‌ صهیونیستی رفت. ابوایاد(صلاح خلف) مسئول اطلاعات و امنیت ساف وضع این سازمان را در سالهای نزدیک انتفاضه این طور توصیف می‌کند:

 

"جنبش ما گرفتار بوروکراسی شده است، ما به معامله و مذاکره با دولتها و رجال قدرت معتاد شده‌ ایم، روی عقاید و آرزوهای آنها حساب می‌کنیم. وارد پیچ ‌و‌خمهای بازیهای سیاسی شده‌ ایم، برای اثبات میانه روی، ترس و آشتی ‌پذیری خود در هر قدم شتاب کردیم، غافل از آنکه رسالت عمده ما اساساً این نیست، به همین دلیل است بیش از اینکه ما را انقلابی بدانند، سیاستمدار تلقی می‌کنند."

همزمان با وقوع انتفاضه فلسطین، ساف از آن به عنوان برگ برنده ‌ای در جهت مذاکرات صلح با رژیم‌ صهیونیستی استفاده نمود و درست یک سال پس از شروع انتفاضه (1988) ساف در نوزدهمین اجلاس ملی فلسطین در الجزایر، تأسیس کشور فلسطینی در کنار اسرائیل را تصویب کرد و قطعنامه‌های 242 و 338 سازمان ملل متحد که موجودیت رژیم ‌صهیونیستی را به رسمیت می‌ شناخت و از فلسطینیان به عنوان آوارگان عرب سخن می‌ گفت، مورد تایید قرار داد و این اقدام به معنای شناسایی "دوفاکتو"ی(شناسایی اولیه) اسرائیل توسط ساف بود.

بدین ترتیب، ساف که در آن زمان به عنوان نماینده قانونی و مشروع ملت فلسطین شناخته می ‌شد؛ روند انتفاضه را به سوی مذاکرات مبهم و بی ‌نتیجه ‌ای پیش برد که بیش از یک دهه شعله ‌های خشم فلسطینیان را در کام خویش فرو برد.

2- در سطح اجتماعی؛

سطح اجتماعی یکی دیگر از دستاوردهای مهم انتفاضه نخست فلسطینی بود. این انتفاضه در سطح اخیر یعنی توده مردم حرکتی خودجوش و کاملاً غیرمنتظره بود که دارای رهبریت و راهبرد استراتژیک مشخصی در این سطح نبود. هدف عمده آن در سطح اجتماعی را می ‌توان رهایی از اشغال دانست، چرا که طراحی گزینه‌های جایگزین، نیازمند بهره‌ مندی از سطح قابل توجهی نخبگی سیاسی است و انتفاضه اول فاقد آن بود.

همه مسائل مطرح شده درباره اشغالگری اسرائیل از جمله شهرکها، نقش ارتش حقوق بشر، بیت ‌المقدس، به رسمیت شناختن و خیلی چیزهای دیگرقسمتی از هدف مقاومت توده ‌ای بود، و تنها موضوعی که در صدر مسائل انتفاضه 1987 قرار نداشت مسئله آوارگان بود.

این انتفاضه که با مشارکت گروهها و توده مردم به پیش می‌رفت در سطح اجتماعی فاقد استراتژی عمده در شیوه و برنامه‌های مبارزاتی بود، به طوری که ارتش رژیم‌ صهیونیستی در خیابانها و کوچه ‌های شهرها، روستاها و اردوگاههای کرانه‌ باختری و نوارغزه با مردمی که شامل مرد و زن و پیر و جوان می ‌شد، روبرو بود که ابزاری به جز سنگ و سلاح سرد و کوکتل مولوتف نداشتند و در حقیقت ظهور این انتفاضه همانند باز شدن یک ورم و غده چرکین بود که در بستر روابط تیره و تار میان دو دسته از مردم، یعنی فلسطینیان و یهودیان به مرز و آستانه تعفن رسیده بود.

3- در سطح جنبشی؛

در این سطح، جنبشهای فلسطینی را به دو طیف عمده چپ و اسلامی تقسیم کرده‌ ایم. در طیف چپ، مهمترین جنبشها را می‌ توان دو جنبش جبهه خلق برای آزادی فلسطین و جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین دانست. جبهه خلق برای آزادی فلسطین (جرج حبش) خواستار حل و فصل مسئله خاورمیانه بود و از ایجاد دولتی در کرانه باختری رود اردن حمایت نمی ‌کرد، بلکه هدف نهایی این جبهه، برپایی تشکیلات فلسطینی مبتنی بر سوسیالیسم علمی است که روند تکاملی خویش را در چارچوب یک حزب پرولتاریای انقلابی ادامه می ‌دهد. اما جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین (نایف حواتمه) که در سال 1969 از جبهه خلق منشعب شد، خواهان ایجاد یک دولت دموکراتیک در دو کرانه شرقی و غربی رود اردن بود و هدف نهایی این جبهه حذف اردن  و اسرائیل صهیونیست بود، به علاوه این جبهه در نظر داشت دولتی ناسیونالیست که در آن جدایی دین از سیاست مدنظر بوده و مبتنی بر عقاید مارکسیست- لنینستی در سرزمین موعود بود، تشکیل شود.

این دو جبهه که نماینده تفکرات و گرایشهای سوسیالیستی بودند در روش خویش به جنگ خلقی مسلحانه به عنوان وسیله ‌ای جهت تحول انقلابی در جهان عرب به عنوان پیش درآمد و مقدمه ‌ای برای رویارویی جبهه متحد عربی و اسرائیل در آینده معتقد بودند.

در طیف جنبشهای اسلامی مهم دو جنبش عمده جنبش مقاومت اسلامی (حماس) و جنبش جهاد اسلامی قرار می‌گیرند. این دو جنبش هر دو با روند صلح مخالفت ورزیده، ولی در سایر موضعگیریها، تفاوتهایی مابین آنها وجود دارد که حکایت از تندتر بودن مواضع جنبش جهاد اسلامی نسبت به حماس است. جنبش حماس با وجود منشور خویش که داعیه آزادسازی کل سرزمین فلسطین را داشته و معتقد به مبارزه مسلحانه تا نابودی رژیم‌‌ صهیونیستی است، تعدیلاتی در مواضع خویش به وجود آورده به طوری که اکنون اعتقاد به آزادسازی سرزمین فلسطین و اخراج نیروهای اشغالگر از اراضی اشغالی 1967 داشته و خواهان تشکیل دولت فلسطینی با حاکمیت کامل در این قسمت است، در مقابل جنبش جهاداسلامی، معتقد به آزادی کلیه سرزمینهای اشغالی 1967 و 1948 است و سپس تشکیل حکومت فلسطینی را مجاز می‌داند.

جنبش جهاد اسلامی، معتقد به نبرد مسلحانه به عنوان یک استراتژی برای کار سیاسی است و اولویت را به نابود کردن حکومت اسراییل داده و معتقد است که این هدف صرفاً با جهاد ممکن است، به علاوه جنبش مذکور هرگونه به رسمیت شناختن رژیم‌ صهیونیستی و هرگونه راهکاری را که به این منتهی شود، مردود می‌داند، این جنبش از ابتدای شروع انتفاضه تا پایان آن دست به عملیاتهای متعددی زده و معتقد است با انجام عملیات شجاعیه، جرقه اصلی شروع انتفاضه را این جنبش زده است.

جنبش مقاومت اسلامی (حماس) نیز ضمن مخالفت با تمام راه‌حلهای مسالمت‌آمیز و طرحها و کنفرانسهای بین‌المللی، معتقد به مبارزه مسلحانه و جهاد برای آزادسازی فلسطین است. در سطح جنبشی، برخلاف سطح اجتماعی- که مبارزه صرفاً سلبی بود- بر جنبه ایجابی و راهکارهای جایگزین بعد از رژیم‌صهیونیستی نیز تأکید می‌شود.

 اهداف و برنامه‌های انتفاضه دوم

الف) در سطح سیاسی؛

در این سطح، منظور تشکیلات خودگردان فلسطین ‌بوده که زائیده مذاکرات و توافقات صلح اسلو (1993) است. این تشکیلات با توجه به ماهیت خویش و نیز تعهداتی که در قبال تأسیس خویش، به رژیم‌ صهیونیستی داده، مواضع سیالی در پیش گرفته است.
این تشکیلات با توجه به برگ برنده ‌ای که از قبل شروع انتفاضه کسب کرده بود، سوار بر موج حوادث شد و خواست از آن به عنوان اهرم فشاری در مذاکرات صلح در مقابل اسرائیل استفاده کند و عرفات اگر با انتفاضه مخالفت می‌نمود باید ناگزیر مقابل مردم فلسطین قرار گیرد که این امر با ماهیت تشکیلات خودگردان و نیز شخص عرفات ناسازگاری می‌نمود.

در راستای این استدلالها، تشکیلات اقدام به آزادی‌ زندانیان حماس و جهاد اسلامی می‌نمود، اما از دیگر سو عرفات درصدد بود تا حداقل امتیازات کسب شده از رژیم‌صهیونیستی را که همان تأسیس تشکیلات خودگردان، نیروهای پلیس و شناسایی بین‌المللی و … بود، حفظ کند و این امر مستلزم راضی نگهداشتن رژیم‌ صهیونیستی بود و در سمت و سوی این قسمت از مواضعش، عرفات و تشکیلات هیچگاه از انتفاضه و اقدامات مسلحانه آن به طور کامل و قاطع حمایت نکرد و نیز مستقیماً اقدامات جنبشهای اسلامی و عملیاتهای جهادی را مورد تایید قرار نداد، که با نگاهی به این مواضع و اقدامات به نتیجه پارادوکسی از مواضع تشکیلات و عرفات در قبال انتفاضه خواهیم رسید.

بعد از روی کار آمدن شارون در فوریه 2000 و در پیش گرفتن سیاست سخت "مشت آهنین" که فارغ از هرگونه انعطاف ‌پذیری بود،عرفات که شاهد بی‌توجهی و بی ‌میلی رژیم ‌صهیونیستی به خواسته‌هایش درباره ادامه مذاکرات و سایر مسائل بود، اهداف خویش را در راستای همان اهدافی که در سطح اجتماعی چون تشکیل کشور مستقل فلسطینی در اراضی 1967، اجرای حق بازگشت آوارگان فلسطینی، و اعلام دولت مستقل اراضی به پایتختی قدس شرقی بود،مطرح کرد.

شیوه ‌ها و اقدامات متعددی که عرفات و تشکیلات در این انتفاضه برای فشار بر رژیم صهیونیستی به کار گرفته‌ از راههای دیپلماتیک، سیاسی تا درخواستهای متعدد برای استقرار نیروهای بین‌المللی جهت حفاظت از فلسطینی ها و نیز جلب افکارعمومی تا باز گذاشتن دست جنبشهای جهادی و آزادی زندانیان آنان، را شامل می ‌شده است.

ب) سطح اجتماعی؛

در این انتفاضه اگرچه مردم فلسطین به مناسبتهای خاصی تظاهرات گسترده‌ ای به راه می ‌اندازند، اما شیوه مقابله با اشغالگران بیشتر معطوف به عملیات استشهادی بود- که وجه ممیزه این انتفاضه نیز محسوب می‌شود- و عمدتاً توسط افرادی انجام می‌شود که توسط چندین گروه خاص آموزش می‌بینند و پس از انجام هر عملیاتی، یک گروه مسئولیت آن را به عهده می‌گیرد.

در انتفاضه ‌الاقصی، گردانهای عزالدین قسام (وابسته به حماس)، شهدای الاقصی (وابسته به جنبش فتح) گردانهای ابوعلی مصطفی (وابسته به جبهه خلق برای آزادی فلسطین)، وگردانهای القدس ( شاخه نظامی جنبش جهاد اسلامی بود)، عمده ‌ترین مجریان اقدامات و عملیات استشهادی هستند که البته برخی عملیاتها خارج از چارچوب سازمانی و گروهی انجام می‌ گردید، ولی قاعده غالب همان است که ذکر شد.

 از ویژگیهای این انتفاضه در سطح اجتماعی گسترش انتفاضه به مناطق اشغالی 1948 (فلسطینیان ساکن حیفا، یافا، ام‌ الفحم، ناصره و…) درست چند روز پس از شروع انتفاضه بود. در این انتفاضه مهمترین شرط فلسطینیان برای توقف آن، عقب‌ نشینی ارتش اسرائیل از شهرها و مناطق فلسطینی ‌نشین بود.

انتفاضه دوم در واقع به دنبال تداوم اشغالگری و جنایتهای صهیونیستها و مخالفت آنان با اعطای حقوق فلسطینیان، و نیز مخالفت توده ‌ای مردم با ادامه مذاکرات تشکیلات خودگردان با رژیم‌ صهیونیستی و هماهنگی امنیتی با آن علیه نیروهای مبارز، و نیز تأکید مردم فلسطین بر این مطلب که تنها راه باقیمانده مبارزه و عملیات جهادی و استشهادی است،به وجود آمد.

اهداف عمده در این سطح را می ‌توان خواسته‌ هایی چون عقب‌ نشینی رژیم ‌صهیونیستی تا مرزهای ژوئن 1967، اجرای حق بازگشت آوارگان فلسطینی و نیز اعلام دولت مستقل فلسطینی دانست.

ج) در سطح جنبشی؛

در طیف جنبشهای اسلامی دو جنبش حماس و جهاد اسلامی، کماکان مخالف روند صلح بوده و خواهان پایان دادن به اشغالگری رژیم‌ صهیونیستی در زمینهای اشغالی هستند. جنبش جهاد اسلامی، همچنان بر مواضع اولیه خویش مصر بوده و خواهان آزادسازی کل اراضی اشغالی است؛ به عنوان مثال "عبدالله الشامی" رهبر جهاد اسلامی در غزه، هدف راهبردی جنبش را آزادسازی کل فلسطین و بازگشت آوارگان به سرزمین خویش اعلام نمود. وی همچنین افزود: مرزهای 1967 هرگز مرزهای فلسطین نیست، بلکه مرزهای فلسطین در تاریخ مشخص است".

نیز این جنبش در بیانیه‌های متعدد خویش بر ادامه مبارزه و مقاومت در قالب انتفاضه فلسطین تا آزادی کامل سرزمینهای اشغالی از دست غاصبان صهیونیست تأکید می‌کند. به هر تقدیر جنبش مذکور، با سازماندهی و هدایت انتفاضه، اعتصاب و تظاهرات در سرزمینهای اشغالی و اجرای عملیات چریکی و نیز کاربرد شیوه عملیات استشهادی که عمدتاً توسط شاخه نظامی ‌اش، سرایاالقدس صورت می ‌گیرد در مناطق اشغالی 1967 و حتی 1948 علیه منافع و اهداف صهیونیستها توانسته ضربات متعددی را به رژیم ‌صهیونیستی وارد نماید، اقداماتی که هر بار روند صلح را با توقف جدی روبرو کرده و عکس‌ العملهای شدید صهیونیستها و نیز پلیس عرفات را به دنبال داشته است.

جنبش مقاومت اسلامی (حماس) نیز مانند جهاد اسلامی ضمن مخالفت با روند صلح، با روی آوردن به رویکردهای رئالیستی بیشتر توجه خویش را معطوف به آزادسازی اراضی اشغالی 1967 نموده است. این جنبش که ابتدا براساس فعالیت اجتماعی و فرهنگی تأسیس شد، پس از چند سال، اقدامات نظامی را جهت دستیابی به اهداف خود، ضروری تشخیص داد و توانسته با سازماندهی و هدایت انتفاضه، و تظاهرات و اعتصاب در سرزمینهای اشغالی عرصه را به رژیم ‌صهیونیستی و تشکیلات خودگردان تنگ نموده و مانع جدی بر سر راه روند سازش ایجاد نماید. اگرچه اقدامات سرکوبگرانه رژیم‌صهیونیستی و جانشینی آن توسط تشکیلات خودگردان در مناطق تحت مسئولیت، سبب کاهش تعداد و حجم این عملیاتها شده است، ولی شیخ احمد یاسین بنیانگذارشهید جنبش حماس در مصاحبه‌ای گفته بود: همکاری امنیتی میان تشکیلات خودگردان، رژیم صهیونیستی و آمریکا نقش مهمی در کاهش و به تعویق انداختن عملیات جهادی داشته، ولی هرگز آن را متوقف نمی‌کند. ما به خاطر اهداف بلندی چون فلسطین، بیت‌المقدس، و مردم فلسطین حاضریم هر مشکلی را بپذیریم."

طیف چپ نیز که شامل جبهه دموکراتیک و جبهه خلق برای آزادی فلسطین هستند، اگرچه در ابتدا نظرات بینابینی داشتند و موافق روند صلح شده بودند، ولی شیوه‌ ای را که عرفات آن را دنبال می ‌کرد، نمی ‌پسندیدند و بعدها با افزایش توقعات و زیاده خواهی های اسرائیل معتقد به مبارزه مسلحانه علیه آن شده و در جریان انتفاضه دوم  دست به عملیاتهای مختلف جهادی و مسلحانه علیه این رژیم زدند، در زمینه اهداف نیز، آنان خواهان تشکیل کشور مستقل فلسطینی در اراضی 1967 هستند، چنانکه "علی فیصل"، نماینده جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین گفت: انتفاضه همچنان شدت خواهد گرفت، تا زمانیکه استقلال کشور دارای حاکمیت کامل در کرانه ‌باختری و نوارغزه به پایتختی قدس در مرزهای 4 ژوئن 1967 تحقق پیدا کند و تا زمانی که بازگشت پناهندگان به سرزمین شان تضمین شود."

... ادامه دارد

کد خبر 677211

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha