خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: در سده بیستم میلادی، چهرههای اندکی توانستند همچون «احمد آتش» (۱۹۱۷–۱۹۶۶)، پلهای ارتباطی مستحکم میان فرهنگِ ایران و محیطهای آکادمیکِ ترکیه بنا کنند. او که در زمره سرآمدترین ایرانشناسان و شرقشناسان ترک جای دارد، با نگاهی دقیق به نسخهشناسی، تصحیح متون کلاسیک و تبارشناسی آثار فارسی در آسیای صغیر، چراغی نو در مطالعات خاورشناسی روشن کرد. کارنامه علمی او تنها محدود به کتابشناسی نیست؛ بلکه دربرگیرنده نهادسازیهای آموزشی و ایجاد روششناسیهای نوین است که هنوز هم برای پژوهشگرانِ نسخ خطی، منبعی الهامبخش به شمار میرود.
او که برخاسته از بستر فرهنگی غنی جنوب ترکیه بود، توانست با پشتوانهای از زبانهای شرقی و روششناسیهای آکادمیک غربی، نقش «کاشف و احیاگر» را برای بخش بزرگی از میراث مکتوب فارسی در آناتولی ایفا کند. زندگی علمی آتش تنها یک مسیر آموزشیِ صِرف نبود؛ بلکه تلاشی مداوم برای کشف نسخههای خطی مهجور و پیوند دادنِ حلقههای گمشده در تاریخ ادبیات کلاسیک فارسی و عربی بود.
ریشههای یک محقق از «آغجهکوی» تا دانشگاه استانبول
احمد آتش در سال ۱۹۱۷ در روستای «آغجهکوی» از توابع «نیزیپ» در ولایت «غازیعینتاب» متولد شد. محیط جغرافیایی او، که تا پیش از پایان جنگ جهانی اول تحت تأثیر روابط عمیق با جهان عرب بود، باعث شد او از همان کودکی با زبان عربی آشنایی یابد. تحصیلات ابتدایی او در «مَرعش» و دوره متوسطه در «قونیه» سپری شد؛ قونیه برای آتش بیش از یک شهر، کانونی بود که روح ادبیات فارسی در آن زنده بود.
او در سال ۱۹۳۵ به «دانشسرای عالی استانبول» راه یافت و همزمان در دانشکده ادبیات دانشگاه استانبول به تحصیل در رشته «زبان و ادبیات ترکی» پرداخت. علاقه آتش به زبانهای شرقی تنها محدود به برنامه درسی نبود؛ او با اشتیاقِ وافر، دروس کمکیِ عربی و فارسی را دنبال کرد. این جدیت به او کمک کرد تا پس از فارغالتحصیلی در سال ۱۹۳۹، به عنوان استادیارِ «هلموت ریتر»، استاد نامدار زبانشناسی تاریخی عربی و فارسی، برگزیده شود؛ انتخابی که مسیر حرفهای او را برای همیشه تغییر داد.
سالهای شکوفایی و مکتب ریتر
همکاری با هلموت ریتر برای احمد آتش، تجربه زیستن در متنِ دقتهای علمیِ آلمانی بود. او در سال ۱۹۴۳ با دفاع از رساله «النابغة الذبیانی» به مرتبه دانشیاری رسید و تا سال ۱۹۴۹ که ریتر به آلمان بازگشت، در سایه هدایت او کار کرد. در سال ۱۹۵۳ به مقام استادی رسید و با تأسیس و انتشار مجله وزین «شرقیات» (Sarkiyat Mecmuasi) در سال ۱۹۵۶، عملاً مؤسسه خاورشناسی دانشگاه استانبول را به نهادی با هویت حقوقی و استانداردهای جهانی بدل کرد. حضور او در مجامع بینالمللی، از جمله کنگره جهانی ایرانشناسان در تهران (شهریور ۱۳۴۵)، نشان از جایگاه رفیع او در سطح جهانی داشت.
کشف و تصحیح و نهاد سازی؛ کارنامهای در تراز جهانی
آنچه آتش را از بسیاری از همعصرانش متمایز میکرد، جسارت در تصحیح متون مفقود و نهاد سازی بود. کارنامه او در این حوزه خیرهکننده است:
ترجمانالبلاغه رادویانی که تصور میشد برای همیشه از دست رفته است، با همت آتش در سال ۱۹۴۹ بازیابی و منتشر شد. این اتفاق چنان در محافل ادبی ایران بازتاب داشت که ملکالشعرا بهار در مقالات متعددی به نقد و معرفی آن پرداخت. آتش با این کار، یکی از ستونهای تاریخ بلاغت فارسی را احیا کرد. او در سال ۱۹۴۸، تصحیح علمی «سندبادنامه» ظهیرالدین سمرقندی را منتشر کرد و با نگارش مقدمهای مفصل، گرههای تاریخیِ روایاتِ شرقی و غربی این داستان را گشود.

او تنها به متون ادبی بسنده نکرد؛ انتشار «رسالة فی ماهیة العشق» ابنسینا (۱۹۵۹) با تصحیح انتقادی و ترجمه ترکی، از جمله کارهای مهم او در حوزه فلسفه اسلامی است. همچنین ترجمه آثار ارزشمندی چون «احصاءالعلوم» فارابی (۱۹۵۵) و «راحةالصدور و آیةالسرور» راوندی (۱۹۵۷ و ۱۹۶۷) از فارسی و عربی به ترکی، تلاشی برای ارتقای دانشِ هموطنانش نسبت به میراث تمدنی مشرقزمین بود.
علاقه او تنها به متون کلاسیک محدود نمیشد. انتشار کتاب «شهریار و سلام بر حیدربابا» (آنکارا ۱۹۶۴) که در بخش نخست به معرفی استاد شهریار و در بخش دوم به معرفی منظومه حیدربابا میپردازد، نشان از نگاهِ بهروزِ او به ادبیات معاصر فارسی و آذری داشت.
یکی از نقاط عطف فعالیت او، تصحیح اجزاء چهارم و پنجم «جامعالتواریخ» رشیدالدین فضلالله همدانی بود. نقد مفصلِ مجتبی مینوی بر این کار، به جای آنکه به تنش بیانجامد، سرآغاز یکی از بهترین مباحثات علمی تاریخ ادبیات ایران شد. آتش در پاسخ به مینوی، مقالهای با عنوان «به مناسبت نقد جامعالتواریخ» نوشت که همچنان به عنوان متنی آموزشی در بابِ اصولِ تصحیح انتقادی تدریس میشود.
او با سفرهای پیدرپی به کتابخانههای آناتولی (از قونیه و تیره تا سامسون و توقات)، نسخههایی را کشف کرد که در تاریخ ادبیات ایران بینظیر بودند. اوج این جستجوها، کشف نسخه «ورقه و گلشاه» عیوقی در گنجینه توپقاپیسرای بود که او آن را نه تنها در ترکیه، بلکه در مجله دانشکده ادبیات تهران نیز به جامعه علمی ایران معرفی کرد.
احمد آتش تنها پژوهشگر نبود؛ او یک مدیرِ علمیِ تراز اول بود. عضویت او در هیئت تحریریه «دائرةالمعارف اسلامِ ترک» (Islam Ansiklopedisi) و نگارش نزدیک به ۴۰ مقاله تخصصی درباره چهرههایی چون انوری، خاقانی، نظامی، سنایی و محییالدین عربی، عمق دانش او را نشان میدهد. مقالات او در این دائرةالمعارف، به دلیل دقت در تحلیلِ تاریخی، همواره مورد تحسینِ خاورشناسان قرار گرفته است.
پیوندهای ناگسستنی با ایران، و غروبی نابهنگام
ارادت احمد آتش به فرهنگ ایران، تنها در پژوهشهایش خلاصه نمیشد. او در سال ۱۳۳۵ شمسی (۱۹۵۷ میلادی) به دریافت «نشان سپاس ایران» مفتخر شد که نشان از قدردانیِ دستگاه علمی ایران از خدمات او به میراث مکتوب فارسی داشت. او با انتشار مقالات در نشریات تخصصی ایران مانند «یغما» و «مجله دانشکده ادبیات تهران»، همواره در حالِ تبادلِ زنده با محققان ایرانی بود. احمد آتش در حالی که در اوج فعالیتهای علمی بود و هنوز برنامههای وسیعی برای آینده داشت، در ۳ آبان ۱۳۴۵ (۲۵ اکتبر ۱۹۶۶)، تنها یک ماه پس از بازگشت از آخرین سفرش به ایران و شرکت در کنگره بزرگ ایرانشناسی، درگذشت. فقدان او برای محافل علمی ترکیه و ایران، ضایعهای جبرانناپذیر بود. او به نسلهای پس از خود آموخت که ایرانشناسی، نه صرفاً بازخوانیِ متون، بلکه کنکاشی هوشمندانه در تاریخِ تمدنیِ مشترک میانِ ایران و آناتولی است.
احمد آتش با دستاوردهایی که از خود بر جای گذاشت، به نسلهای بعد آموخت که ایرانشناسی، نه صرفاً بازخوانی متون، بلکه کنکاشی دقیق، خستگیناپذیر و عالمانه در میراث مشترک تمدنی است. او با تربیت نسلهای بعدی در دانشگاه استانبول و به جای گذاشتنِ کتابهای درسیِ دستور زبان فارسی و عربی، میراث خود را نه در کتابخانهها، بلکه در ذهنِ شاگردانش زنده نگاه داشت. امروز، هر پژوهشگرِ ادبیات کلاسیک فارسی که به تصحیحِ رادویانی یا سمرقندی استناد میکند، بیاختیار نام «احمد آتش» را به عنوان احیاگرِ این متنها گرامی میدارد.
احمد آتش با دستاوردهای خود، به ما یادآور شد که زبان فارسی، پیوندی ناگسستنی با هویتِ فرهنگیِ منطقه دارد و وظیفه پژوهشگر، صیانت از این میراث با ابزارهای علمیِ دقیق است.



نظر شما