۲ آذر ۱۳۸۵، ۱۱:۲۰

بهره گیری از ادبیات شفاهی مردم ؛ انگاره‏ هاى کهن الگویى در دو منظومه فولکلور

بهره گیری از ادبیات شفاهی مردم ؛ انگاره‏ هاى کهن الگویى در دو منظومه فولکلور

خبرگزاری مهر - گروه فرهنگ و ادب : استفاده از انگاره‏ هاى فرهنگ مردم ، یکى از مهم ‏ترین شگردهاى غنى ‏سازى ابعاد معنایى زبان ادبى است که در تمامى دوره ‏هاى تاریخ به وسیله شاعران و نویسندگان به کار گرفته می شود .

به گزارش خبرگزاری مهر ، دکتر پروین سلاجقه نویسنده و پژوهشگر ادبی در ادامه مقاله خود " انگاره‏ هاى کهن الگویى در دو منظومه فولکلور احمد شاملو "که بخش های اول و دوم آن طی روزهای گذشته از نظر گذشت ، آورده است : کهن الگوى « جستجو » و روایت « سفر» در منظومه کودکانه « قصه مردى که لب نداشت » با بهره ‏گیرى از فرهنگ فولکلور و ادبیات شفاهى ، اما براساس طرحى متفاوت با منظومه « بارون» تنظیم شده است .

انگاره جستجو در این منظومه برگرد اُبژه ‏اى شکل گرفته است که به ظاهر بى ‏اهمیت جلوه مى ‏کند و جنبه کمیک دارد، اما در سطوح گسترده ‏ترى ازمعنى ، نوعى طنزاجتماعى ( هرچند نه چندان ژرف را ) مطرح مى ‏کند . بند اول این منظومه با معرفى « قهرمان جستجوگر» و موضوع جستجوى او آغاز مى‏ شود : یه مردى بود حسین ‏قلى / چشاش سیاه لپاش گلى / غصه و قرض و تب نداشت / اما واسه خنده لب نداشت / خنده‏ بى ‏لب کى دیده ؟ / مهتاب بى ‏شب کى دیده ؟ / لب که نباشه خنده نیس / پرنباشه پرنده نیس ... 

طرح موضوع  به وسیله ساخت تصویر« مردى بدون غصه و قرض » که براى خندیدن لب ندارد ، پرسش ‏برانگیز است  و مخاطب را براى دریافتن علت « بى ‏لبى حسین ‏قلى » به دنبال کردن ماجرا ترغیب مى ‏کند ، اما راوى  به جاى پاسخ به این پرسش ، تلاش ریشخندآمیز حسین ‏قلى را براى یافتن « لب» روایت مى ‏کند . 

آن گونه که از نشانه ‏ها برمى ‏آید ، حسین ‏قلى ، فردى متمول است ( که غصه و قرض و تب ندارد ) و به همین دلیل ، سخت مورد توجه است . ازهمین رو قصه سفر و جستجوى او مى ‏تواند حکایتى طنزآمیز از واکنشهاى طبقه ‏اى از افراد اجتماع باشد که با مفهوم واقعى محرومیت و درد « طلب و جستجو » آشنا نیستند و از این رو سفرى از روى بی دردى را براى یافتن ابژه ‏اى واهى و غیرواقعى آغاز مى‏ کنند : حیف که وقتى خوابه دل / وز هوسى خرابه دل / وقتى که هواى دل پسه / اسیر چنگ هوسه / دلسوزى از قصه جداس / هرچى بگى باد هواس ... 

به هر حال، پند و اندرز اطرافیان و چاکران در حسین ‏قلى در نمى ‏گیرد و او جستجوى « از روى هوس » خود را به امید یافتن « لبى براى خنده » آغاز مى ‏کند ، جستجویى که به ظاهر، هماهنگ با منطق سفر و جستجو در افسانه‏ ها و روایت ‏هاى فولکلور است اما در واقع نفس تلاش براى یافتن مطلوبى غیرقابل دسترس در آن به سخره گرفته شده است ، چرا که این تلاش از روى غفلت و « جهالت » است ، جهالت قهرمان نسبت به ظرفیت ‏ها و امکانات وجود خود و این است که کهن الگوى « پاگشایى » در سفر حسین‏ قلى ، کارکردى در سطح را مى ‏طلبد و قهرمان ایستا براى دستیابى به « شناخت »، سفرى صرفا آفاقى را آغاز مى ‏کند ، سفرى مبتنى بر برونه آگاهى  و از این رو مقام‏ هاى توقف او در طول شعر، حضورى سطحى دارند و دیالوگ‏ ها به معانى ژرف و دگرگون ‏کننده راه  نمى ‏برند ،  اما « ننه چاه » که در این منظومه در نقش یک کهن الگوى بى‏ رمق از کهن الگوهاى حیات ظاهر شده است ، به تقاضاى او جواب رد مى ‏دهد . 

 پاسخ " ننه چاه " پاسخى رندانه است که طنزى شیطنت ‏آمیز را طرح مى ‏ریزد ، طنزى که ظاهرا به قصد مزاح ، مطایبه و سرگرمى تنظیم شده است ، اما در کلیت خود نظربه معانى ضمنى دیگرى ( هرچند نه چندان ژرف و جدى ) دارد . عکس‏ العمل حسین ‏قلى در برابرپاسخ ننه چاه نشانه ‏اى از اراده نه چندان مصمم قهرمان جستجوگر دراین سفر آفاقى است ، چرا که چالشى را در پى ندارد و دربیتى که از این پس به صورت ترجیعى در پایان هر یک ازملاقات ‏هاى او تکرار مى‏ شود ، به وسیله راوى بیان مى ‏شود . این گفتار هر چند ظاهرى متناقض نما دارد ، اما درهماهنگى با طنز شیطنت ‏آمیز در کل منظومه است .  

یکى از شگردهاى ویژه هنرى که در این منظومه در خدمت توالى پى ‏رفت ‏هاى داستان قرار گرفته است ،استفاده از موتیف ‏هایى است که در زبان محاوره به گونه ‏اى با واژه « لب » همراهند (مانند لب حوض ، لب چاه ، لب بام، لب دریا و...) ، و کاربرد مناسب این موتیف‏ها در جهت قصه ‏پردازى است که قبل از هر چیز نوعى تفنن و طبع ‏آزمایى و تسلط بر حوزه‏هاى غنى زبان عامیانه را نشان مى ‏دهد. این عامیانه ‏نویسى در بعضى از موارد با آمیزش واژگان محاوره امروز، مانند « فوق ‏اش » (به جاى گرچه)، در خدمت برجسته ‏سازى کلام است.

این منظومه ، قهرمان اُبژه مورد جستجو را در سفر آفاقى مى ‏جوید و آن را در پدیده‏ هاى بیرونى و خارج از قلمرو وجود خود پى مى ‏گیرد، اما غافل از این است که آنچه را که به دنبال آن است در« درون » خود اوست و چیزى که باید تغییر کند نگرش و نگاه او نسبت به تعامل او با خویشتن و محیط اطراف است .
 
بعد از خرید « آجیل مشکل‏ گشا » که به نظر مى ‏رسد خود به توشه سفر بیابانى « قهرمان جستجوگر» در این منظومه تبدیل مى‏شود ، حسین ‏قلى با تجهیزات افسانه ‏اى دیگرى نظیر « هفت عصاى شش منى » که در واقع ، ابزار دست افسانه ‏اى براى سفر پهلوانان افسانه ‏اى (و کاربرد آن براى حسین ‏قلى که شخصیت نسبتا کمیک این منظومه است نوعى استعاره یا ریشخندیه به حساب مى ‏آید) و هفت کفش آهنى به منظور پیدا کردن لبى براى خنده، راه بیابان« بى‏آب و علف » را در پیش مى‏ گیرد . به نظر مى‏رسد کهن الگوى« جستجو » دراین سفر نیز علی رغم ظاهر طنزآمیز آن، از کهن الگوى « پاگشایى »  تبعیت مى ‏کند. چرا که در واقع قرار است قهرمان در سفر خود از « خامى » به« پختگى » و از« عدم شناخت » به « شناخت » برسد .

به طور کلى این منظومه، قهرمان اُبژه مورد جستجو را در سفر آفاقى مى ‏جوید و آن را در پدیده‏هاى بیرونى و خارج از قلمرو وجود خود پى مى ‏گیرد، اما غافل از این است که آنچه را که به دنبال آن است در« درون» خود اوست و چیزى که باید تغییر کند نگرش و نگاه او نسبت به تعامل او با خویشتن و محیط اطراف است .

سفر بیابانى حسین‏ قلى در دشت « نه آب و نه علف » در چند بیت خلاصه مى ‏شود و « هفت کفش آهنى » او به زودى مى ‏پوسد تا راوى بتواند قهرمان قصه را بر سر منزل مقصود برساند ، هر چند هنوز آخرین امید حسین ‏قلى « دریاى دورآن سوى دشت‏ هاى نه آب و نه علف » ، باقى مانده است تا او تقاضاى خود را بر آن عرضه کند ، اما در گذار ازهمین بیابان است که گفتگوى درونى او با خویشتن آغاز مى ‏شود . هرچند این گفتگو در هیئت نوعى نارضایتى و سرزنش و پشیمانى ازعمل خود جلوه‏ گر مى ‏شود و چندان مبتنى بر تحول اندیشه و تفکر نیست اما به هرحال ، حسین ‏قلى را به سوى نوعى شناخت و آگاهى از بیهودگى این جستجو هدایت مى ‏کند . پس به نتیجه ‏اى مى ‏رسد که در آغاز سفر اطرافیان و چاکران به او گوشزد کرده بودند . 

یکى از تفاوت ‏هاى مهمى که در فرآیند تحول و دگرگونى در جهان ‏بینى « قهرمان جستجوگر» بین این منظومه و منظومه « بارون » وجود دارد، احساس دو شخصیت نسبت به حقانیت جستجوى خویش است . در منظومه بارون جستجوگرانقلابى بدون احساس خستگى ، با وجود همه ناکامى ‏ها به وظیفه خود عمل مى‏ کند ، چرا که قبل ازشروع سفر، نوعى جهان ‏بینى و شناخت باورمند نسبت به درستى جستجو و سفر خود به دست آورده و با آگاهى راه خود را مى‏ پیماید ، پس نوعى تراژدى و حماسه اجتماعى را طرح مى‏ ریزد ، اما در این منظومه قهرمان جستجوگرنسبت به آنچه که در جستجوى آن است چندان شناختى ندارد و اُبژه مورد جستجوى او هر چند گاهى در چهره ‏اى نمادین جلوه ‏گر مى ‏شود ولى خواسته او تا حدود زیادى در سطح فردى توقف مى‏کند و سطوح فراگیر عام و اجتماعى را درنمى‏نوردد. پس به همین دلیل است که احساس خستگى و بیهودگى دارد .

« دریا » قوى ‏ترین کهن الگویى است که در این منظومه ظاهر مى ‏شود ، چرا که تفاسیر معنایى گسترده ‏اى دارد، دریا در تفسیر کهن الگویى خود در معنى « مادر کل حیات، رمز و راز روحانى و بى ‏کرانگى، مرگ و تولد دوباره ، بى ‏زمانى و ابدیت و ضمیر ناهشیار » آمده است  و از این رو ملاقات حسین‏قلى با آن، قابل اهمیت است زیرا چرخه شناخت او را تکمیل مى ‏کند و او را به بیهودگى جستجویش واقف مى ‏سازد.

دریا درمقایسه با « حوض » و « چاه » که دو پاره کهن الگو از کهن الگوهاى حیات ‏اند (چرا که دربرگیرنده عنصر حیات ‏بخش « آب » اند که از مهم ‏ترین کهن الگوها در معنى راز خلقت ، تولد ، مرگ ، رستاخیز، تطهیر و رستگارى و بارورى و رشد است ) قدرت تفسیرى بالاترى دارد و به همین دلیل شدت تأثیرگذارى او بر تصمیم حسین ‏قلى قوى ‏تر است . هر چند عجز حسین ‏قلى در تقاضاى خود از دریا به نسبت موارد قبلى ، بیشتر است .  

ملاقات با دریا نه تنها آخرین مرحله سفر به ظاهر بیهوده حسین ‏قلى است بلکه فرجام آن را به دلمشغولى‏هاى سطحى زمانه معاصر پیوند مى ‏زند و به عبارتى دیگر زمان اسطوره ‏اى و بى ‏آغاز ابتداى منظومه را به زمانه راوى ، شاعر و انسان معاصر متصل مى ‏کند ، چرا که بخشی از واژگان محاوره مربوط به فرهنگ شفاهى امروز مانند « جیگرکى ، جاهل، مشترى، فوفول و ... » و همچنین رسم و رسوم تفریحى به ساحل دریا رفتن به شیوه امروز مطرح می شود تا (چه بسا) به طور تلویحى درسى باشد براى حسین‏ قلى‏ها در گذران وقت و تفریح‏ هاى رایج و سرگرم‏ کننده .

بازگشت حسین‏قلى به منزل، بازگشتى تراژیک است ، زیرا به نظر می رسد که در زندگى او تغییرى رخ نداده است ، آیا به کشف اُبژه مورد « جستجو» در درون خود پى برده است ؟ آیا نوعى نگرش مبتنى بر اندیشه را کسب کرده است تا حسرت و خستگى ناشى از ناکامى سفر را در روح او تسکین دهد؟ و آیا در طى سفر، ابزارى براى مقابله با ریشخند اطرافیان براى دفاع از حقانیت سفر خود به دست آورده است ؟ نشانه ‏ها در بند پایانى شعر از تحقق این موارد خبرى نمى ‏دهند : حسین ‏قلى حسرت به دل / یه پاش رو خاک یه پاش تو گل / دید سر کوچه راه به راه / باغچه و حوض و بوم و چاه و ...

بدین گونه سه مرحله کهن الگوى « پاگشایى » ( جدایى، تغییر و بازگشت ) درسفرحسین ‏قلى به انجام مى ‏رسد. بدون اینکه تلخى و اندوه ناشى ازعدم کامیابى را براى او توجیه کرده باشد . این فرجام تلخ  و تراژیک ، بر خلاف منظومه « بارون » (که اجتماعى بود) در سطحى شخصى زندگى انسان معاصر صورت گرفته است و تفاوت کامیابى انسان اسطوره ‏اى در پایان خوش افسانه ‏ها و ناکامى انسان معاصر را در پایان تراژیک جستجوهایش نمایش مى ‏دهد .

کد خبر 410972

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha