۴ پایه ایمان؛ شوق، شفقت، صبر و جهاد/ انفاق افطار به شوق بهشت

آیت الله مدرسی گفت: اگر کسی شوق بهشت را داشته باشد، دیگر اصلا دنیا و شهوات و لذات آن به چشم او نمی آید و توجهی به آن ندارد.

به گزارش خبرنگار مهر، آیت الله سید محمد تقی مدرسی، از مراجع تقلید کربلای معلی در جلسه هفتم تفسیر و تدبر سوره انسان که در شب‌های ماه مبارک رمضان برگزار می‌شود، بامداد امروز دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ماه گفت: خداوند در آیه نهم و دهم این سوره به اشتیاق مومنین به بهشت و ترس از جهنم اشاره نموده و می‌فرماید: «إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَلَا شُکُورًا؛ إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا».

این مجتهد شیعی با طرح این سوال که بهشت چه هست؟ و چرا این قدر عاشق دارد؟ بیان کرد: چرا همه انبیاء، صدیقین، شهداء، صالحین از همه چیز دنیا می‌گذرند، تا به بهشت برین برسند؟ مگر در این بهشت چه هست؟ در فرازی از کلمات گهر بار آقا امیرالمومنین (ع) آمده که ایمان ۴ پایه دارد: شوق، شفقت، صبر، جهاد. و در روایت می‌خوانیم: «فمن اشتاق إلی الجنة سلا عن الشهوات»؛ پس اگر کسی شوق بهشت را داشته باشد، دیگر اصلاً دنیا و شهوات و لذات آن به چشم او نمی‌آید و توجهی به آن ندارد.

انفاق افطار به شوق بهشت

صاحب تفسیر من هدی القرآن با اشاره به آیه نهم این سوره که خداوند می‌فرماید: «إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَلَا شُکُورًا»، گفت: امیر المومنین (ع)، حضرت صدیقه زهرا (س) و حسنین (ع) به اضافه فضه که افطار خود را بعد از آن روزه طولانی انفاق کرد، به خاطر این بود که به فکر بهشت بودند.

وی ادامه داد: مومنی که به این نتیجه برسد که در انتخاب بین دنیا و آخرت، آخرت اهمیت بیشتری دارد، آخرت را همیشه مد نظر دارد. حتی اینها در دنیا مثل همه زندگی می‌کنند و شاید حتی بهتر از بقیه هم باشند ولی روح آنها، هدف آنها جای دیگری است.

ماجرای گنج حواریون حضرت عیسی (ع) و گنج واقعی از منظر ایشان

آیت الله مدرسی به ماجرای گنج حواریون و گنج از منظر حضرت عیسی (ع) اشاره و ضمن بیان این ماجرا گفت: یک روز حضرت عیسی (ع) به اتفاق حواریون از کنار شهری می‌گذشتند، در بیرون از شهر گنجی را یافتند و از عیسی خواستند تا زمانی را در مورد گنج جستجو و تحقیق کنند. حضرت عیسی (ع) گفت شما اینجا باشید تا من به داخل شهر بروم. اما حواریون در آن صحرا گنجی پیدا کردند و این گنج را در آوردند و سر آن با یکدیگر بحث کردند که چگونه آن را تقسیم کنند؟ تا اینکه گرسنه شدند و گفتند فعلاً اول غذایی تهیه کنیم بعد روی گنج بحث کنیم. پس یکی را جهت تهیه غذا به بازار فرستادند و در همین حین توطئه کردند که تا او برگشت او را بکشند که سهم بیشتری نصیب بقیه بشود، و اما آن فرد هم که به بازار رفته بود در غذا زهری ریخت، تا آنها را بکشد و گنج را خودش ببرد! و هر سه کنار گنج کشته شدند.

وی ادامه داد: اما حضرت عیسی (ع) که به شهر رفته بود، به منزل پیرزنی رفتند، که با پسر جوانش در نهایت فقر و تنگدستی زندگی می‌کردند و پیرزن ناله داشت که پسرش عاشق دختر پادشاه شده است! و اصلاً ما کجا و پادشاه کجا! حضرت عیسی (ع) فرمود: به پسرت بگو به خواستگاری دختر پادشاه برود و پادشاه هم قبول خواهد کرد. وقتی نزد پادشاه آمد، وزیر گفت از او بخواهید یک ظرف یاقوت و مروارید باید برای صداق و مهریه تهیه کند؛ و وقتی حضرت عیسی (ع) درخواست پادشاه را فهمیدند به آن جوان گفت ظرفی بیاور و در آن مقداری سنگ و کلوخ ریختند که تبدیل به سنگ‌های قیمتی شد و گفتند این را نزد پادشاه ببر. بعد پادشاه هم قبول کرد و دختر را به ازدواج این جوان فقیر در آورد.

این استاد برجسته حوزوی افزود: نکته مهم این جریان اینجا است، دقت کنید؛ مدتی گذشت و پادشاه فوت کرد و این جوان پادشاه شد. بعد از پادشاه شدن این جوان حضرت عیسی به دیدن او رفت، این جوان خیلی زرنگ بود و وقتی حضرت عیسی (ع) را دید، به ایشان گفت: شما که مرا به اینجا رسانید، پس چرا برای خودتان چنین کاری نکردید و در فقر هستید؟! حضرت عیسی (ع) در پاسخ گفتند: من به چنین چیزهایی فکر نمی‌کنم و دنیا فانی است و من در مقام تقرب خدا به لذتی معنوی رسیده ام که لذت دنیوی در برابرش ارزشی ندارد. بعد حضرت به آن جوان گفت: وقتی دو تا نان در دست تو هست، که یکی نان خشکی از دیشب و دیگری نان تازه ای است، کدام یک را انتخاب می‌کنی؟ گفت مشخص است نان تازه را.

آیت الله مدرسی به نتیجه گیری از این ماجرا اشاره و تصریح کرد: حضرت هم فرمود: ما نیز چنین هستیم و آخرت را انتخاب کرده ایم و آخرت آن نان تازه است، در صورتی که دنیا می‌گذرد و این آخرت است که نمی‌گذرد. وقتی این پاسخ حضرت را آن جوان پادشاه شده شنید، او نیز گفت: پس مرا با خودت ببر و تخت پادشاهی را رها کرد و جزء اصحاب حضرت عیسی (ع) شد.

وی ادامه داد: بعد حضرت رفت جایی که آن سه حواریون در صحرا بودند و دید آنها در کنار گنج هر سه مرده اند. بعد حضرت به امر خدا آنها را زنده کرد و گفت گنج من این جوان است. نتیجه اینکه این جریان سیره تمام انبیاء و اولیاء بوده است.

خوشحالی و شوخی حبیب بن مظاهر در شب عاشورا

آیت الله مدرسی در ادامه به خوشحالی اصحاب امام حسین (ع) در شب عاشورا اشاره و بیان کرد: بهشت چیست که حبیب بن مظاهر از اصحاب امام حسین (ع) در شب شروع به شوخی کرد و خیلی شاد بود و یکی به او گفت: مگر امشب شب شوخی است، ما فردا جنگ داریم! او نیز در پاسخ گفت: ما فردا یک مقدار می‌جنگیم - به تعبیر من یک مقدار شمشیر بازی است و شمیشر می‌خوریم و میزنیم - بعد به بهشت نزد خداوند می‌رویم.

وی ادامه داد: خدا شاهد است من دیدم و لمس کردم که خیلی از جوان‌های نیز با همین عشق و روحیه به جبهه رفتند و عده‌ای از آنها هم شهید شدند و این روحیه را داشتند.

گفتنی است؛ جلسات تفسیر و تدبر در قرآن مرجع عالیقدر تقلید آیت الله سید محمد تقی مدرسی هر بامداد ماه مبارک رمضان از ساعت ۲۳:۳۰ با تلاوت یک جزء قرآن کریم در دفتر تهران وی واقع در چهار راه سیروس، خیابان ۱۵ خرداد شرقی، کوچه امامزاده یحیی (ع) برگزار است و ساعت ۲ بامداد این جلسات در برنامه زلال سخن از شبکه سوم سیما پخش می‌شود.

کد خبر 4615997

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 9 + 3 =