به گزارش خبرنگار مهر، انقلاب اسلامی ایران به عنوان یکی از منحصربهفردترین پدیدههای سیاسی و اجتماعی قرن بیستم، ریشه در لایههای عمیق اعتقادی و معرفتی تشیع دارد.
در میان تمامی مؤلفههای مذهبی، «آموزه مهدویت» و فرهنگ انتظار، نقشی بنیادین و موتور محرک در هر دو مرحلهی «حدوث» (شکلگیری و پیروزی) و «بقای» (تثبیت و تداوم) این نهضت ایفا کرده است.
مهدویت در اندیشه سیاسی اسلام، صرفاً یک باور کلامی به آیندهای دور نیست، بلکه یک نقشهراه عملیاتی برای تغییر وضع موجود و حرکت به سوی وضع مطلوب است. این نوشتار با استناد به ظرفیتهای تمدنی و سیاسی این آموزه، به بررسی ابعاد تأثیرگذاری آن بر کالبد انقلاب اسلامی میپردازد.
در تحلیل حدوث انقلاب اسلامی، باید به تغییر پارادایم در مفهوم «انتظار» توجه داشت. پیش از نهضت امام خمینی (ره)، برداشتهای قشری و ایستا از مهدویت، نوعی انزواطلبی و سکوت در برابر ظلم را ترویج میکرد.
اما انقلاب اسلامی با بازخوانی پویای آموزه مهدویت، «انتظار» را از یک حالت انفعالی به یک «کنشگری انقلابی» (انتظار سازنده) تبدیل کرد. خصوصا با تعبیری که معلم انقلاب دکتر علی شریعتی از انتظار به عنوان مکتب اعتراض داشت . در این دیدگاه، منتظر واقعی کسی نیست که تنها به دعا اکتفا کند، بلکه کسی است که با نفی طاغوت و تلاش برای برقراری عدالت، زمینهساز ظهور حجت حق باشد.
این نگاه، مشروعیت نظام سلطنتی را که خود را سایه خدا مینامید، زیر سؤال برد و اراده مردمی را حول محور حاکمیت الهی بسیج کرد. مهدویت در این مقطع، به مثابه یک «ایدئولوژی رهاییبخش» عمل کرد که به تودهها هویت بخشید و ترس از قدرتهای مادی را با امید به نصرت الهی جایگزین نمود.
در واقع، پیوند میان قیام عاشورا به عنوان موتور محرک و مهدویت به عنوان افق روشن آینده، چنان انرژی متراکمی ایجاد کرد که منجر به درهم شکستن ساختارهای کهن استبدادی شد.
آموزه مهدویت در لایههای زیرین خود، حامل پیام «عدالتخواهی جهانی» و «نفی سلطه» است. این دو ویژگی، دقیقاً همان شعارهای اصلی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ بود. رهبری انقلاب با هوشمندی، مبارزه را در راستای مبارزه تاریخی حق و باطل و آمادگی برای حکومت جهانی امام زمان (عج) تبیین کردند. بدین ترتیب، مهدویت نه تنها انگیزه قیام، بلکه چارچوب مشروعیتبخشی به مبارزه علیه رژیم پهلوی و حامیان بینالمللی آن را فراهم آورد.
یکی از حیاتیترین پیوندها میان مهدویت و انقلاب اسلامی، در نظریه «ولایت فقیه» تجلی یافته است. این نظریه که ستون فقرات نظام جمهوری اسلامی را تشکیل میدهد، در واقع پاسخی سیاسی به نیازهای جامعه شیعی در عصر غیبت کبراست. بر اساس آموزههای مهدوی، زمین نباید خالی از حجت یا هدایتگری باشد که احکام الهی را جاری سازد.
در زمان غیبت امام معصوم، فقیه جامعالشرایط به عنوان نایب عام، مسئولیت هدایت جامعه و صیانت از حدود الهی را بر عهده میگیرد. این پیوند ارگانیک باعث شد که انقلاب اسلامی از یک شورش کور به یک «نظام سیاسی نظاممند» تبدیل شود.
بقای انقلاب اسلامی در دهههای گذشته، تا حد زیادی مرهون این است که مشروعیت خود را مستقیماً از منبع مهدویت اخذ میکند. مردم با پذیرش ولایت فقیه، در واقع بیعت خود را با امام غایب تجدید میکنند و این امر باعث ایجاد نوعی «تعهد قدسی» در میان تودهها میشود.
این مشروعیت الهی-مردمی به نظام اجازه داد تا در برابر بحرانهای سهمگین اولیه، از جمله ترورها، کودتاها و جنگ تحمیلی، ایستادگی کند. در اندیشه سیاسی مبتنی بر مهدویت، حفظ نظام اسلامی از اوجب واجبات است، چرا که این نظام به عنوان مقدمه و «پایگاه اصلی» برای قیام جهانی موعود شناخته میشود. لذا، ولایت فقیه نه تنها ضامن بقای سیاسی، بلکه حافظ هویت مهدوی انقلاب در گذر زمان بوده است.
در بررسی عامل «بقا»، عنصر «امید» به عنوان یکی از بزرگترین دستاوردهای روانشناختی و اجتماعی مهدویت خودنمایی میکند. جامعهای که معتقد است جهان در نهایت به دست صالحان خواهد افتاد و پوچی و باطل از بین رفتنی است، در برابر فشارهای اقتصادی و سیاسی دچار فروپاشی نمیشود.
آموزه مهدویت با ترسیم آیندهای روشن و حتمی، نوعی «تابآوری ملی» ایجاد کرده است. در طول سالهای پس از انقلاب، مفاهیمی چون «اقتصاد مقاومتی»، «جهاد علمی» و «صبر راهبردی»، همگی ریشه در این باور دارند که سختیهای مسیر، بخشی از فرایند صیقل خوردن جامعه برای تحقق وعده الهی است.
علاوه بر این، فرهنگ انتظار باعث ایجاد نوعی «نظارت اجتماعی» و «پویایی درونی» در نظام شده است. آرمانِ رسیدن به جامعه مهدوی، همواره به عنوان یک شاخص برای نقد وضع موجود و حرکت به سمت عدالت بیشتر عمل میکند.
این نگاه آرمانی مانع از آن میشود که کارگزاران و مردم به وضعیت موجود بسنده کنند و آنها را به سمت اصلاحگری مداوم سوق میدهد. در واقع، مهدویت می تواند به انقلاب اسلامی «نشاط سیاسی» بخشد و از پیر شدن و تحجر ایدئولوژیک آن جلوگیری کند.
مهدویت در ظرفیت تمدنی خود، قدرت تولید «قدرت نرم» را دارد. مفاهیمی مانند ایثار، شهادتطلبی و گرهگشایی اجتماعی که در جامعه ایرانی پس از انقلاب نهادینه شده، همگی قطعاتی از پازل تمدن مهدوی هستند.
این ویژگیها باعث شده که انقلاب اسلامی در برابر رقیب، حرفی نو برای گفتن داشته باشد و بتواند به عنوان یک رقیب جدی در عرصه معنابخشی به حیات بشری حضور یابد.
جمهوری اسلامی بدون مهدویت، حرکتی بیهویت و بدون مقصد خواهد بود. این آموزه نه تنها تبیینکننده چرایی وقوع انقلاب در گذشته است، بلکه تضمینکننده حیات و پویایی آن در آینده نیز میباشد. پیوند میان این نهضت و آرمان مهدوی، پیوندی وجودی است؛ به گونهای که هر گام در جهت کارآمدی نظام اسلامی، گامی به سوی تحقق جامعه موعود تلقی میشود. از این رو، صیانت از اصالت آموزه مهدویت و پیراستن آن از خرافات و انحرافات، بزرگترین خدمت به بقا و تعالی انقلاب اسلامی خواهد بود. مهدویت، از ابتدای نهضت تا تمدن نوین اسلامی، همواره به عنوان «منشور جاودانگی» انقلاب عمل کرده و خواهد کرد.


نظر شما