خبرگزاری مهر، گروه استان ها: به حرم سبزقبا که رسید، شب دیگر شب آرامی نبود؛ دهان باز کرده بود و آتش میبلعید. شامگاه ۱۸ دیماه، همان پنجشنبه سیاه، خیابانها یکییکی بسته شدند و شهر، پشت دود و فریاد گم شد. اعتراض خیلی زود چهره عوض کرد؛ صورتها پوشیده شد، دستها مسلح و ترس مثل سایهای سرد روی شانههای مردم افتاد.
خیلیها عقب کشیدند و به خانهها برگشتند تا نشان دهند راهشان از آشوب جداست اما گروههایی چندنفره، بیپروا و خشن، خیابان های شریعتی و امام خمینی را بستند و شهر را در محاصره گرفتند. آنسوتر، اتفاقی میافتاد که دل دزفول را میلرزاند؛ مقصد بعدی، حرم مطهر حضرت سبزقبا (ع) بود؛ همان پناه همیشگی.

در حرم، زن و کودک بود، پیرمرد بود، دلهایی که آمده بودند آرام بگیرند. ناگهان شعلهها زبانه کشید. دود سقف را پایین آورد و صداها در هم گم شد. آتش، بیهشدار به جان ضریح و دیوارها افتاد. خیابانها را بسته بودند تا آتش نشانی و امدادگر نرسد؛ تا آتش، کار خودش را بکند.
در آن هیاهوی مرگ، علیرضا زربخش، مدیر حرم، همراه خادمان و جمعی از مردم در حرم حبس شدند. بیرون، سنگ و مواد محترقه میبارید؛ تهدید به قمه و زندهسوزاندن، نفسها را تنگتر میکرد اما آنجا، میان دود و شعله، تصمیمی گرفته شد؛ تصمیم برای زندگی.
دل ها همان لحظه از سوختن آن ضریح دوست داشتنی و نابودی آینهکاریها داغدار شد ولی نگاهها دنبال کودکان میگشت؛ دنبال دستهایی که میلرزید. زنان را جلوتر فرستادند، کودکان را در آغوش گرفتند و از دل آتش، راهی باریک به سمت در پشتی باز کردند. هر قدم، قمار با مرگ بود. هر نفس، هدیهای دوباره.
مواد محترقه میترکید، سنگها میخورد، آتش لباسها را لیس میزد اما خادمان ایستادند. مدیر حرم ایستاد. مردم، دست در دست هم، یکییکی بیرون رفتند. شب، شاهد فرار زندگی از میان مرگ بود. حتی وقتی سایه قمهها نزدیک شد، امید عقب ننشست. آن شب، حرم سوخت، ضریح فرو ریخت، دیوارها سیاه شدند اما جانها نجات پیدا کردند.
حرم سبزقبا، پناه ماند برای انسانهایی که میان شعلهها، انتخاب کردند انسان بمانند. آن شب، آتش شکست خورد؛ چون زندگی از حرم بیرون رفت.
حرم مطهر حضرت محمد بن موسی کاظم معروف به سبزقبا، برادر تنی امام رضا (ع) و فرزند امام موسی کاظم (ع) در دزفول قرار دارد.


نظر شما