به گزارش خبرنگار مهر، در میان آثار کهن ادبیات فارسی، کتابهایی وجود دارند که بهجای بیان مستقیم اندرزها و توصیههای اخلاقی، مفاهیم مورد نظر خود را در دل داستانها جای میدهند. در این شیوه، حیوانات سخن میگویند، شخصیتها در موقعیتهای دشوار قرار میگیرند و مخاطب از خلال سرنوشت آنها با مفاهیمی چون خردمندی، مسئولیتپذیری، فریب، خودخواهی و تدبیر آشنا میشود. مرزباننامه یکی از نمونههای شناختهشده این سنت ادبی است.
اصل این کتاب را مرزبان، پسر رستم، پسر شروین، از شاهزادگان طبرستان در قرن چهارم هجری، به زبان کهن طبرستانی یا مازندرانی نوشته بود. حدود دو قرن بعد، سعدالدین وراوینی این اثر را به فارسی ادبی قرن ششم هجری برگرداند و بازپرداخت کرد. نسخه فارسی مرزباننامه که امروز شناخته میشود، حاصل همین تلاش ادبی است؛ اثری که با زبانی آراسته و روایتهایی تودرتو، مجموعهای از حکایتهای اصلی و فرعی را در خود جای داده است.
در این کتاب، حدود ۷۰ حکایت اصلی و فرعی نقل شده که برخی از زبان حیوانات روایت میشوند و برخی دیگر ریشه در افسانهها و داستانهای تاریخی دارند. حیوانات در این روایتها صرفاً شخصیتهایی برای سرگرم کردن مخاطب نیستند؛ رفتار و گفتوگوی آنها بازتابی از خصلتها، تعارضها و مناسبات انسانی است. گاه حیوانی با تکیه بر قدرت جسمی، دیگران را تحقیر میکند و گاه شخصیتی ضعیفتر با تکیه بر خرد و شناخت موقعیت، از خطری بزرگ جان سالم به در میبرد.
حکایت «آواز بزغاله» نیز از همین زاویه قابل خواندن است؛ روایتی که در ظاهر از تلاش گرگی برای شکار یک بزغاله سخن میگوید، اما در لایههای زیرین خود، تقابل میان زور و تدبیر و تفاوت میان ادعای قدرت و توانایی واقعی را به تصویر میکشد.
شکار آسانی که به دردسر تبدیل شد
ماجرا با گرگی گرسنه آغاز میشود که روزگارش را در بیابان میگذراند و برای سیر کردن شکمش به شکار حیوانات کوچک و بزرگ روی میآورد. روزی از بالای تپهای به دشتی پهناور نگاه میکند و در فاصلهای نهچندان دور، گلهای از گوسفندان را میبیند که بیخبر از خطر، مشغول چرا هستند.
گرگ که فرصت را مناسب میبیند، بهسرعت خود را به گله میرساند و برهای را که از دیگران فاصله گرفته است، به دندان میگیرد. هنوز از گله دور نشده که سگ نگهبان متوجه حضورش میشود و با پارسهای پیدرپی به تعقیب او میپردازد.
گرگ که نمیخواهد شکارش را از دست بدهد، به دویدن ادامه میدهد؛ اما وقتی میبیند سگ دستبردار نیست، ناچار بره را رها میکند تا جان خودش را نجات دهد. تعقیبوگریز تا کنار رودخانه ادامه پیدا میکند. گرگ با یک جهش به آن سوی آب میرود و سگ، که امکان عبور از رودخانه را ندارد، در همان سوی دیگر میایستد.
در نگاه نخست، گرگ از خطر گریخته و سگ نیز وظیفهاش را انجام داده است؛ اما گفتوگوی این دو نشان میدهد که ماجرا فقط بر سر یک شکار ازدسترفته نیست. هرکدام از آنها جهان را از زاویهای متفاوت میبینند و همین تفاوت، معنای اصلی حکایت را شکل میدهد.
آزادی به قیمت بیمسئولیتی
گرگ از اینکه سگ مانع شکارش شده، خشمگین است. او سگ را به حسادت متهم میکند و میپرسد چرا باید از خوردن یک وعده غذای سیر محروم بماند. از نگاه گرگ، سگ نه خودش چیزی از شکار نصیب میبرد و نه اجازه میدهد دیگری از آن استفاده کند.
گرگ حتی پیشنهاد میدهد که سگ بهجای نگهبانی از گله، با او همراه شود. به این ترتیب، هر دو میتوانند از شکار بهره ببرند و بدون آنکه خود را به زحمت مراقبت از گوسفندان بیندازند، زندگی راحتتری داشته باشند.
منطق گرگ بر یک اصل استوار است: هرکس باید به فکر منفعت خودش باشد. او نمیتواند درک کند که چرا سگ باید برای محافظت از حیوانات دیگر وقت و انرژی صرف کند، بیآنکه مستقیماً از این کار سودی به دست آورد.
سگ اما این پیشنهاد را رد میکند. او وظیفه خود را مراقبت از گله میداند و دوستی با گرگ را مایه ننگ میشمارد. برای او، ارزش زندگی فقط در سیر کردن شکم و فرار از محدودیتها خلاصه نمیشود؛ بلکه پایبندی به مسئولیت، بخشی از هویت و افتخار اوست.
گرگ در مقابل، خود را موجودی آزاد معرفی میکند که هر جا بخواهد میرود، شکار میکند و به کسی پاسخگو نیست. بااینحال، پاسخ سگ تناقضی را آشکار میکند: گرگ مدعی بیباکی است، اما از سگ، چوپان، مردم آبادی و خطرهایی که ممکن است در مسیرش قرار بگیرند، میترسد.
در واقع، او آزادی را با رها بودن از هرگونه تعهد اشتباه گرفته است؛ بیآنکه به وابستگی خود به شکار و ترسی که همواره همراهش است توجه کند.
بزغالهای که ضعفش را به بنبست تبدیل نکرد
پس از این گفتوگو، گرگ تصمیم میگیرد در همان حوالی بماند. دشت پر از گوسفند است و او امیدوار است که در فرصتی دیگر بتواند شکار مناسبی به دست آورد. روز بعد، گله دوباره به صحرا میآید؛ سگ اطراف را زیر نظر دارد و چوپان نیز همراه گوسفندان است.
گرگ از فاصلهای دور مراقب آنهاست، اما جرئت نزدیک شدن پیدا نمیکند. وقتی غروب فرا میرسد و گله راه بازگشت را در پیش میگیرد، گرگ متوجه بزغاله کوچکی میشود که به دلیل لنگ بودن پایش از دیگر حیوانات عقب مانده است.
برای گرگ، این بزغاله طعمهای آسان به نظر میرسد؛ حیوانی که نمیتواند مانند دیگران بدود و بهسادگی از خطر فاصله بگیرد. اما بزغاله پیش از آنکه با گرگ روبهرو شود، با مسئله دیگری دستوپنجه نرم کرده است: احساس ناتوانی در برابر تفاوتی که از زمان تولد همراهش بوده است.
او بارها دیده که بزغالههای دیگر آزادانه جستوخیز میکنند و بازی میکنند، درحالیکه خودش از انجام بسیاری از این کارها محروم است. همین مسئله باعث شده از وضعیتش اندوهگین باشد و حتی از مادرش بخواهد راهی برای برطرف کردن این مشکل پیدا کند.
مادر به او یادآوری میکند که محدودیت جسمی، پایان تواناییهای او نیست. اگر نمیتواند مانند دیگران بدود، میتواند بیشتر بیاموزد؛ اگر امکان فرار سریع از دشمن را ندارد، میتواند از فکر و تدبیر کمک بگیرد. او برای توضیح حرفش، به انسانهایی اشاره میکند که با وجود نابینایی یا محدودیتهای دیگر، دانش و هنر میآموزند و با اخلاق نیک و تواناییهایشان جایگاه ارزشمندی پیدا میکنند.
این گفتوگو نقطه مهمی در حکایت است. بزغاله قرار نیست ناگهان بر محدودیت جسمی خود غلبه کند؛ او باید یاد بگیرد که برای مواجهه با خطر، همیشه لازم نیست در همان میدانی رقابت کند که حریف در آن برتری دارد.
یک آواز برای فریب دادن گرگ
گرگ که انتظار دارد بزغاله با دیدن او فرار کند، از رفتار آرام حیوان کوچک تعجب میکند. بزغاله بهجای فرار، ادعا میکند که از طرف چوپان پیغامی آورده است. به گفته او، چون آن روز آسیبی به گله نرسیده، چوپان تصمیم گرفته بزغاله خوشآواز را نزد گرگ بفرستد تا هنگام خوردن شکار، از آواز او نیز لذت ببرد.
گرگ گرسنه از شنیدن این پیشنهاد وسوسه میشود. با خود فکر میکند که اگر آواز بزغاله خوب باشد، میتواند از این فرصت برای لذت بردن بیشتر استفاده کند و حتی در روزهای آینده نیز چنین برنامهای ترتیب دهد. اگر هم آواز او را نپسندد، در نهایت چیزی از دست نداده و بزغاله را خواهد خورد.
بزغاله از گرگ اجازه میگیرد تا تکه چوبی را که کمی دورتر افتاده، بردارد و با آن آواز بخواند. گرگ که فریب ظاهر آرام ماجرا را خورده، اجازه میدهد او چند قدم از فاصله قبلی دور شود.
اما بزغاله بهمحض رسیدن به چوب، بهجای آواز خواندن، فریادی بلند سر میدهد؛ فریادی که به گوش چوپان میرسد. چوپان بیدرنگ به سمت او میدود و پیش از آنکه گرگ بتواند واکنشی نشان دهد، خود را به محل حادثه میرساند.
گرگ که تا چند لحظه پیش شکار را قطعی میدانست، گرفتار میشود و از چوپان کتک میخورد. بزغاله نیز در آغوش چوپان به سلامت به گله بازمیگردد.
نکته اینجاست که بزغاله نه از گرگ نیرومندتر شده و نه توانسته با سرعت از او بگریزد. او تنها از هوش خود استفاده کرده و شرایطی به وجود آورده است که نیروی چوپان در زمان مناسب وارد عمل شود. همان آوازی که قرار بود وسیله سرگرمی گرگ باشد، به راهی برای نجات تبدیل میشود.
قدرتی که همیشه در بازو نیست
حکایت «آواز بزغاله» در ظاهر، داستان حیوانی ضعیف است که با فریب دادن شکارچی نیرومند از خطر میگریزد؛ اما کنار هم قرار گرفتن شخصیتهای گرگ، سگ و بزغاله، معنای گستردهتری به روایت میدهد.
گرگ قدرت را در توانایی غلبه بر دیگران میبیند و آزادی را در نپذیرفتن هیچ مسئولیتی جستوجو میکند. سگ، در نقطه مقابل، ارزش خود را از وظیفهشناسی و محافظت از گله میگیرد. بزغاله نیز با آنکه از نظر جسمی در موقعیت ضعیفتری قرار دارد، به کمک شناخت موقعیت و استفاده از فکر خود راهی برای نجات پیدا میکند.
این سه شخصیت، سه شیوه متفاوت برای مواجهه با زندگی را نشان میدهند: منفعتطلبی، مسئولیتپذیری و تدبیر. در این میان، گرگ با وجود برتری جسمی، بارها گرفتار ترس و طمع خود میشود؛ درحالیکه بزغاله از همان امکانی بهره میگیرد که گرگ نادیده گرفته است: توانایی اندیشیدن به راهی متفاوت.
البته نجات بزغاله تنها به هوش فردی او وابسته نیست؛ حضور چوپان و حمایت او نیز نقشی تعیینکننده دارد. همین موضوع نشان میدهد که تدبیر به معنای بینیازی از دیگران نیست، بلکه گاهی شناخت درست موقعیت و استفاده از ظرفیتهای موجود، امکان عبور از خطری را فراهم میکند که مقابله مستقیم با آن دشوار است.
پیام اصلی حکایت این است که محدودیت، لزوماً به معنای ناتوانی نیست و قدرت واقعی همیشه در زور بازو یا برتری جسمی خلاصه نمیشود. گاهی کسی که در یک موقعیت ضعیفتر به نظر میرسد، با شناخت تواناییهای خود و انتخاب راهی هوشمندانه میتواند از مانعی عبور کند که مقابله مستقیم با آن ممکن نیست. مرزباننامه با روایت نجات بزغاله یادآوری میکند که خرد و تدبیر، در کنار مسئولیتپذیری و شناخت درست موقعیت، میتوانند مسیر ماجرا را تغییر دهند؛ حتی زمانی که همهچیز در ابتدا به سود طرف قدرتمندتر به نظر میرسد.
منبع:
جلد دوم «قصههای خوب برای بچههای خوب»/ مهدی آذر یزدی/انتشارات امیرکبیر




نظر شما