خبرگزاری مهر- گروه استانها: شب ۱۸ دیماه بود، بروجرد بنا بود یکی از زمستانیترین شبهای دیماه را تجربه کند، دیماهی که شاید هیچ کس فکر نمیکرد اینگونه تلخ آوار شود.
تعدادی از آشوبگران خیابان را بسته بودند؛ خیابان نفس نمیکشید. پسر دست پدرش را گرفته بود و جلو میرفت، اما هر قدم و هر نفس انگار آخرین تلاشهای پدر و پسر بود که پشت به پشت هم ایستاده بودند برای نجات شهر!
پدر و پسر چند قدم برداشتند، خیز برداشتند تا جلو بروند، اما صدای ترکیدن نارنجک دستساز زیر پاهای پدر همه چیز را تکان داد. پدر روی زمین افتاد، پاهایش زخمی شد و سکندری خورد. پسر سریع دستش را گرفت و سعی کرد او را عقب بکشد، اما صدای پای جمعیت پشت سرشان و اولین ضربه به کمر پدر آنها را زمین گیر کرد!
هولشان دادند گوشه خیابان! پسر افتاد توی جوی آب کنار خیابان، یکی او را بیرون کشید، دورش حلقه زده بودند و میزدند!
هرکسی هر طوری که میتوانست میزد؛ با لگد، با سنگ، با چاقو... پدر بین پاها فقط میدید که صورت «محمد نعیم» با پا لگد میشود. پدر دیگر ضربهها و چاقوها را حس نمیکرد. حتما آن لحظه پدر میگفت: «علی اکبرم را زدند!»
انگار وسط روایت عاشورا بودیم و اینجا کربلایی دیگر به پا شده بود؛ همانجا، وسط جمعیت، روضه جان گرفت. سکوت و لحظات مکث، سنگینی مرگ را روی زمین و قلبها میانداخت.
صدای ضربهها و فریادها در کوچهها پیچیده بود. هر بار که ویدئو را عقب و جلو می کنی برای بازخوانی؛ نفس در سینه حبس میشود. این صحنه تلخ و تکاندهنده جایی وسط تاریخ پر درد این ملت ثبت میشود.
پسر و پدر در همان خیابان، میان جمع اشقیا جان میدادند؛ هر کسی که نگاه میکرد، میفهمید حقیقت جملهای که یک عمر شنیده شده بود، حالا جلوی چشمها جان گرفته است: «پسر را بزنی، پدر میمیرد.»
۱۶:۰۹ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۷


نظر شما