به گزارش خبرنگار مهر، یکی از وجوه جذاب و البته کارکردی برای هنرهای تصویری بخصوص از جنس سینما و تلویزیون تأثیر گرفتن از ریشه های اصیل فرهنگ و آداب و سنن یک ملت و کشور است. در واقع مفهوم سینمای ملی که این روزها از فرط تکرار مفهوم اولیه خود را از دست داده و کمتر به مولفه های شاخص آن توجه می شود، در بازتاب همین وجوه است که معنی پیدا می کند. تکیه گاهی که پشتوانه یک اثر را محکم و برخاسته از پیشینه ای چند صد ساله قرار می دهد.
در کشور ما اما رابطه آداب و سنن ایرانی اسلامی با تصویر و رسانه هایی چون سینما و تلویزیون بسیار کمتر از ریشه های مستعدی است که در این گنجینه ملی نهفته است. وقتی مرور کوتاهی بر آداب و سنن مرسوم در بین اقوام ایرانی و آنچه امروز به عنوان یادگار گذشتگان باقیمانده می کنیم، کمتر نشانی از همان سنن اندک باقیمانده در فیلم ها و مجموعه های تلویزیونی و سینمایی می توان پیدا کرد.

مراسم چهارشنبهسوری امروزی
عید نوروز، سیزده به در، شب یلدا، چهارشنبه سوری، قاشق زنی، فالگوش ایستادن، میر نوروزی، عمو نوروز، حاجی فیروز و ... عمده ترین یادگارهای سنت اصیل ایرانی است که هنوز با یک بازنگری تدریجی و بهینه شدن در عصر حاضر میان مردم ما رایج هستند. مفاهیم و تعابیر گذشتگان از جزئیات هر کدام از این مراسم و اعمال مربوط به آنها هر چند در دو وجه متضاد دچار تغییر شده، ولی به هر حال باقی ماندن ته مانده این آداب اجدادی و پای بند ماندن مردم به رسوم گذشتگان، رد پای نوعی اصالت بخشی به ریشهها را پررنگ می کند، تکیه بر پیشینه ای که جهان هم نمی تواند آن را انکار کند.
بررسی سهم رسانههای تصویری چون سینما و تلویزیون در ثبت این آداب و رسوم و انتقال آن به آیندگان، در چنین روزهایی که به انتظار شب یلدا نشسته ایم می تواند از اهمیت خاصی برخوردار باشد. واقعیت این است که اگر بخواهیم به فیلم یا مجموعه خاص برای محوریت دادن به این مناسبتها، آداب و رسوم خاص هر یک، مفاهیم شکل گرفتن آنها، دستاوردهای آن و ... اشاره کنیم، دستمان خالی می ماند.
رویکرد سینما و تلویزیون به این موارد هر چند به شیوه حذف قطعی نبوده و موارد متعددی را میتوان مثال زد که یا نام فیلم از این مناسبتها، آداب و کاراکترهای خاص آنها وام گرفته شده، ولی این استفاده فراتر از کاربرد نام نرفته است. فیلمهای "چهارشنبهسوری" اصغر فرهادی، "شب یلدا" کیومرث پوراحمد، "تعطیلات نوروزی" و ... اسامی آشنا دارند، ولی آنچه در ادامه فراموش شده، پرداختن به آنها فراتر از یک نام جذاب یا حتی غلط انداز است.
نهایت استفاده این فیلم ها پس از نام، تکیه بر این مناسبات برای شناسنامه دار کردن موقعیت محوری فیلم یا مجموعه بوده یا حتی استفاده فرامتنی از مفهوم این موقعیت. به عنوان مثال "شب یلدا" یک سال از زندگی قهرمان اصلی خود (حامد) را به تصویر می کشد که در این میان نوروز و شب یلدا هم وجود دارد. ولی تأکید و نقطه نظر اصلی پوراحمد نزدیک شدن به مفهوم شب یلدا به عنوان بلندترین شب سال است که برای حامد یک سال طول می کشد تا او از خواب زمستانی اجباری خود بیرون بیاید و واقعیت خیانت همسرش را بپذیرد و ارتباطش را با دنیای اطراف از سر بگیرد.
"چهارشنبه سوری" هم چنین استفاده ای از مراسم آخرین شب سال می کند. موقعیت ویژه فیلم با آشفتگی خانه یک زن و شوهر ایرانی برای خانه تکانی عید و طبعاً ورود یک کارگر تأمین می شود. یک روز پرآشوب هم از نظر بیرونی و وضعیت شهر که آخرین چهارشنبه سال است و مراسم تحریف شده این روزها را به دنبال را دارد و خود نوعی ناامنی ایجاد می کند. این موقعیت به وضعیت بحرانی زوج فیلم هم تسری پیدا می کند که بالاخره در چنین روزی به انفجاری درونی می رسند و تقارن صحنه های آتش بازی پایانی با انتهای فیلم خود به خود به مفهومی خاص می انجامد.
اینها نمونه های برجسته استفاده از نام این مناسبات هستند که هر چند به مفهوم نمادین آنها نزدیک شده اند، نتوانسته اند اندکی در برجسته کردن این مراسم، آداب و مفاهیم شکل گیری آنها تلاشی در خور کنند ولی در عین حال از راه غیرمستقیم اثر خود را شناسنامه دار کرده اند.
در تلویزیون هم نمونه های زیادی می توان مثال زد که مثلاً موقعیت شب عید، سیزده به در و ... را به عنوان بستری برای وقوع رویدادهای کار خود در نظر گرفته اند ولی در ادامه آنچه فراموش شده هویت اصلی این موقعیت است که تنها بهانه حضور آن تکیه بر سابقه ذهنی مخاطب است بدون آنکه این سابقه ذهنی اندکی به عینیت موجود نزدیک شود و در واقع ما به ازاء دراماتیک پیدا کند.
شاید از معدود کارهای تلویزیونی بتوان از مجموعه های مرضیه برومند مثال زد که از این مناسبت ها تنها به عنوان بستری خنثی استفاده نکرده است. در آثار برومند این موقعیت دراماتیزه شده و وارد کنش و واکنش با مولفه های اطراف خود می شود و در نهایت موقعیتی مانند شب عید و آماده شدن آدم های مختلف برای برگزاری آن، هویتی پیدا می کند که خود به خود این سنت را در خانواده هایی از طبقات اجتماعی مختلف به تصویر می کشد.
این وجه از کجا وارد کار این فیلمساز شده؟ از آنجا که خود او دغدغه دراماتیزه کردن و بازی کردن با این مناسبات را دارد و نگاه برومند به آنها صرفاً ابزاری نیست. برومند چند سال پیش هم به دغدغه های خود برای تصویری کردن عمو نوروز و خطر جایگزین شدن بابا نوئل در اذهان کودکان امروز به جای عمو نوروز خودمان اشاره کرد.
اما این احساس خطر جدی گرفته نشد و امروز با هجوم مناسبات غربی و جایگزین شدن آنها به جای مراسم وطنی و ملی خودمان مواجه هستیم. وقتی مراسم شب کریسمس، ژانویه، تزئین درخت نوئل در داخل کشور هم از سوی خانواده ها بخصوص برای علایق کودکان بپا داشته می شود، باید اعتراف کرد که برای نهادینه کردن مراسم خودمان کوتاهی کرده ایم.
این رویکرد وقتی با رویکرد غرب در برپا داشتن مراسم ملی خودشان مقایسه می شود، به نمونه های خاصتر می رسد. مراسمی مانند جشن هالووین که در پاسداشت ترسیدن و ترساندن سالیان است در غرب برگزار می شود، هر چند به جهت دوری از فرهنگ و سلیقه ایرانی نتوانسته وارد مناسبات ما شود ولی در فیلم ها و مجموعه های متعدد خارجی منعکس شده و این رویکرد می تواند سرمشق ما قرار بگیرد.
هر سال در کشورهای خارجی علاوه بر پاسداشت این رسم غریب به شیوه هایی گسترده و فراگیر، همواره تعداد زیادی فیلم ترسناک فقط برای نمایش در این ایام خاص ساخته و روانه اکران سینماها می شوند و ... در مقابل ما برای حفظ آداب و رسوم کهن خود که هر کدام دارای پیشینه، سابقه، جایگاه و مفاهیم ویژه و انکار نشدنی هستند چه کرده ایم؟

فیلم "چهارشنبهسوری"
نوروز، جشن آغاز فصل بهار و نو شدن طبیعت و از سر گرفتن زندگی در همگان است، وقتی جایگاهش با ژانویه مقایسه می شود که جشنی همزمان با آغاز فصل زمستان و برای پاسداشت آن است، به نظر می آید از ریشه های محکم تر و اصولی تری بهره مند است که توانایی برابری و پیشی گرفتن از جشن ژانویه را دارد ولی در عمل هم این گونه است؟
واقعیت این است که سینما و تلویزیون وطنی برای بها دادن به آداب و رسوم ملی و دیرینه ما کار زیادی انجام نداده اند و نگاه عمده فیلمسازان به وجه ابزاری آن باعث شده حتی نتوانیم به تعداد انگشتان یک دست به آثاری اشاره کنیم که به زیر و بم این مراسم سنتی، بپردازند.
جای خالی فیلم گرم و جذابی مانند "مهمان مامان" داریوش مهرجویی برای برجسته کردن مثلاً همین شب یلدا خالی است. مگر نه اینکه این فیلم یک شب از زندگی یک عده همسایه را که رابطه و زندگی نزدیکی با هم دارند، محور قرار داده و از آن یک درام گرم و ملموس می سازد؟
شب یلدا، چهارشنبه سوری و هر کدام از سنت های کهن اشاره شده ما استعداد دراماتیزه شدن در دستان یک هنرمند را دارند. ولی به هر دلیلی یا فیلمسازان عامدانه آنها را نادیده گرفته اند یا اینکه واقعاً برایشان جذابیت پیدا نکرده که در هر دو مورد هم سئوال برانگیز است هم سهل انگارانه.


نظر شما