خبرگزاری مهر، گروه بین الملل: تحولات اخیر یمن را نمیتوان صرفا در چارچوب یک اختلاف داخلی یا حتی یک بحران معمول در روند جنگ فرسایشی این کشور تحلیل کرد. آنچه در هفتههای پایانی سال ۲۰۲۵ و آغاز ۲۰۲۶ رخ داد نشانه ورود یمن به مرحلهای تازه از بازتعریف موازنه قدرت است؛ مرحلهای که این بار نه فقط میان نیروهای داخلی بلکه میان دو متحد اصلی ائتلاف عربی یعنی عربستان سعودی و امارات متحده عربی شکل گرفته است. در حالی که سالها تلاش شده بود اختلافات ریاض و ابوظبی در یمن در سطحی کنترلشده و پشتپرده باقی بماند، تحولات میدانی اخیر این شکاف را آشکار و به یک رویارویی مستقیم سیاسی و حتی نظامی تبدیل کرد.
یمن از آغاز جنگ در سال ۲۰۱۵ به میدان تلاقی پروژههای متعارض منطقهای بدل شد. اما تفاوت وضعیت کنونی در آن است که این بار اختلاف بر سر اصل «شکل دولت» و «ماهیت حاکمیت» و نه صرفا بر سر سهم نفوذ یا نقشآفرینی تاکتیکی است. ورود شورای انتقالی جنوب به فاز تصرف نظامی حضرموت و المهره و سپس اعلام موجودیت نمادین «دولت جنوب عربی» عملا عبور از خطوط قرمزی بود که عربستان آن را مستقیما مرتبط با امنیت ملی خود میداند.
ضربه سعودی و پیام آن
واکنش عربستان به تحرکات شورای انتقالی و حامی اماراتی آن از جهات مختلف غافلگیرکننده بود. ریاض که طی سالهای گذشته اغلب نقش میانجی یا مهارکننده تنش میان دولت مستعفی یمن و نیروهای وابسته به ابوظبی را ایفا میکرد، این بار مسیر متفاوتی برگزید. بمباران بندر مکلا و هدف قرار دادن تجهیزات نظامی منتقلشده از فجیره به حضرموت پیام روشنی داشت. این پیام نهفقط خطاب به شورای انتقالی بلکه مستقیما متوجه امارات بود.
همزمان حمایت آشکار عربستان از درخواست رشاد العلیمی رئیس شورای رهبری یمن(تحت حمایت عربستان) برای خروج کامل نیروهای باقیمانده امارات از یمن نشان داد که تصمیم اتخاذشده فراتر از یک واکنش مقطعی است. این اقدام در واقع بازتعریف نقش عربستان بهعنوان بازیگر مسلط در هرگونه ترتیبات آینده یمن بود. ریاض بهوضوح اعلام کرد که هیچ پروژه سیاسی یا میدانی در یمن(منهای مناطق تحت تسلط انصارالله) بدون عبور از فیلتر سعودی امکان تحقق ندارد.
ریشههای اختلاف فراتر از یمن
اگرچه ظاهر بحران در جغرافیای یمن شکل گرفته اما ریشه اختلاف سعودی و اماراتی عمیقتر از آن است که به یک پرونده محدود شود. از سال ۲۰۱۹ به این سو نشانههای افتراق راهبردی میان دو طرف آشکار شد. امارات به این جمعبندی رسید که جنگ یمن فاقد افق پیروزی نظامی است و ادامه آن هزینههای بینالمللی فزایندهای دارد. از این رو بهتدریج راهبرد خروج رسمی و ماندن غیررسمی را در پیش گرفت. این ماندن غیررسمی با تمرکز بر کنترل بنادر، جزایر و گلوگاههای راهبردی همراه بود. عدن، مکلا، المخا، سقطری و میون به اجزای یک زنجیره نفوذ دریایی تبدیل شدند که امارات از طریق نیروهای نیابتی آن را اداره میکرد. این الگو مبتنی بر تضعیف دولت مرکزی و تقویت بازیگران محلی همسو بود. الگویی که با نگاه سنتی عربستان به مفهوم دولت و حاکمیت در تعارض قرار دارد.
دو نگاه متضاد به نظم منطقهای
در سطح کلانتر، اختلاف میان ریاض و ابوظبی بازتاب دو نگاه متفاوت به آینده نظم منطقهای است. امارات به سمت مدلی حرکت کرده که در آن دولتهای ضعیف یا تجزیهشده جای خود را به شبکهای از واحدهای شبهدولتی میدهند. واحدهایی که کارکرد اصلی آنها تأمین امنیت مسیرهای تجاری، بنادر و منافع اقتصادی فراملی است. این نگاه با روح حاکم بر توافقات آبراهام همخوانی دارد و بهنوعی مکمل پروژه بازطراحی خاورمیانه بر اساس منطق کارکردی و نه حاکمیتی است.
در مقابل عربستان اگرچه بههیچوجه مدافع ایدئولوژیک دولت ملی به معنای کلاسیک آن نیست اما حفظ ساختارهای مرکزی و جلوگیری از فروپاشی رسمی دولتها را برای امنیت خود حیاتی میداند. ریاض دریافته که گسترش الگوی تجزیه و شبهدولتسازی میتواند در مرحله بعدی دامن متحدان فعلی آمریکا را نیز بگیرد. بهویژه در شرایطی که واشنگتن آشکارا از راهبرد «مدیریت از راه دور» و کاهش تعهد مستقیم سخن میگوید.
پیام یمن به آمریکا و اسرائیل
تحرک اخیر عربستان در یمن را میتوان حامل پیامی فراتر از امارات دانست. این پیام متوجه آمریکا و همچنین رژیم صهیونیستی است. عربستان تلاش میکند نشان دهد که اگرچه آماده ورود به مسیرهای سازش منطقهای و حتی بررسی عادیسازی روابط با اسرائیل است اما این روند باید در چارچوب نقش محوری ریاض تعریف شود. پذیرش موجودیت اسرائیل از نگاه سعودی بهمعنای پذیرش هژمونی منطقهای آن نیست.
از همین زاویه است که تقابل با الگوی اماراتی اهمیت مضاعف پیدا میکند. امارات بهعنوان یکی از کانالهای اصلی نفوذ اسرائیل در دریای سرخ و شاخ آفریقا شناخته میشود. تضعیف این کانال در یمن میتواند بخشی از تلاش عربستان برای مهار نفوذ فزاینده اسرائیل در پیرامون خود باشد. بهویژه در شرایطی که بحث کنترل سواحل دریای سرخ به یکی از مؤلفههای امنیتی اصلی تلآویو تبدیل شده است.
نتیجه
آنچه امروز در یمن جریان دارد نه یک بحران مقطعی بلکه بخشی از یک گذار پرهزینه در نظم منطقهای است. عربستان با ضربه به پروژه اماراتی در جنوب یمن تلاش میکند مرزهای نفوذ مجاز را بازتعریف کند و جایگاه خود را بهعنوان بازیگر غیرقابلجایگزین تثبیت نماید. امارات نیز با پافشاری بر الگوی نفوذ غیرمستقیم نشان داده که از جاهطلبیهای فراتر از وزن جغرافیایی خود دست نخواهد کشید.
در این میان یمن همچنان قربانی اصلی این رقابتهای راهبردی باقی مانده است. کشوری که بیش از یک دهه جنگ و فروپاشی را تجربه کرده اکنون در آستانه تجزیهای نرم اما عمیق قرار دارد. اگر روند کنونی ادامه یابد نهتنها چشمانداز ثبات دورتر خواهد شد بلکه یمن به آزمایشگاهی برای اجرای مدلهای جدید مدیریت بحران در منطقه تبدیل میشود. مدلی که هزینه اصلی آن را مردم این کشور خواهند پرداخت.


نظر شما