خبرگزاری مهر-گروه دین، حوزه و اندیشه: نوگرایی در دنیای اسلام در همه جوانب زندگی مسلمانان بروز کرد. از جلوههای بروز آن میتوان به توجه جدی نسبت به منابع اسلامی و نگاهی نو به این منابع و اصولاً نهضت بازگشت به مبانی غنی اسلامی اشاره کرد. کتاب نهجالبلاغه که گردآوری بخشی از سخنان و مکاتبات امیرمؤمنان علی (ع) است، به دلیل داشتن مفاهیم و موضوعات، سیاسی منبعی برای حکمت اصول سیاسی اسلام است که توجه همگان را جلب کرده است. میرزای شیرازی و محمد عبده از پیشگامان توجه به نهجالبلاغه هستند. در انقلاب مشروطه نهجالبلاغه نقش جدی داشت و این نقش برجسته نهجالبلاغه را به وضوح میتوان در کتاب مهم تنبیهالامه و تنزیهالمله آیت الله نایینی مشاهده کرد. آیت الله مرتضی مطهری در کتاب نهضتهای اسلامی در صدسال اخیر در خصوص تأثیر نهجالبلاغه بر کتاب میرزای نایینی میگوید: انصاف این است که تفسیر دقیق، از توحید عملی، اجتماعی و سیاسی اسلام را هیچکس به خوبی علامه بزرگ و مجتهد سترگ، میرزا محمدحسین نایینی توأم با استدلالها و استشهادهای متقن، از قرآن و نهجالبلاغه، در کتاب ذیقیمت تنبیهالامه و تنزیهالمله بیان نکرده است.
توجه دوباره به نهجالبلاغه همزمان با آغاز نهضت اسلامی در اوایل دهه چهل شمسی است و با تأکید امام خمینی و تلاشهای متفکران و پژوهشگران و فعالان نهضت اسلامی نظیر آیت الله طالقانی، آیت الله خامنهای، شهید مطهری، محمدرضا حکیمی، محمدتقی شریعتی و علی شریعتی و… که در جنبش اسلامی ایران معاصر حضور جدی داشتند، از نهجالبلاغه در اخذ اصول حکمت سیاسی اسلام بهره برده شد.
نامه ۵۱ نهج البلاغه: توصیه هایی به ماموران مالیات
مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی أَصْحَابِ الْخَرَاجِ؛ أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ مَنْ لَمْ یَحْذَرْ مَا هُوَ [سَائِرٌ] صَائِرٌ إِلَیْهِ لَمْ یُقَدِّمْ لِنَفْسِهِ مَا یُحْرِزُهَا؛ وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَا کُلِّفْتُمْ بِهِ یَسِیرٌ وَ أَنَّ ثَوَابَهُ کَثِیرٌ؛ وَ لَوْ لَمْ یَکُنْ فِیمَا نَهَی اللَّهُ عَنْهُ مِنَ الْبَغْیِ وَ الْعُدْوَانِ عِقَابٌ یُخَافُ، لَکَانَ فِی ثَوَابِ اجْتِنَابِهِ مَا لَا عُذْرَ فِی تَرْکِ طَلَبِهِ.
فَأَنْصِفُوا النَّاسَ مِنْ أَنْفُسِکُمْ وَ اصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ، فَإِنَّکُمْ خُزَّانُ الرَّعِیَّةِ وَ وُکَلَاءُ الْأُمَّةِ وَ سُفَرَاءُ الْأَئِمَّةِ، وَ لَا تُحْشِمُوا أَحَداً عَنْ حَاجَتِهِ وَ لَا تَحْبِسُوهُ عَنْ طَلِبَتِهِ، وَ لَا تَبِیعُنَّ [النَّاسَ] لِلنَّاسِ فِی الْخَرَاجِ کِسْوَةَ شِتَاءٍ وَ لَا صَیْفٍ وَ لَا دَابَّةً یَعْتَمِلُونَ عَلَیْهَا وَ لَا عَبْداً، وَ لَا تَضْرِبُنَّ أَحَداً سَوْطاً لِمَکَانِ دِرْهَمٍ وَ لَا تَمَسُّنَّ مَالَ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ مُصَلٍّ وَ لَا مُعَاهَدٍ إِلَّا أَنْ تَجِدُوا فَرَساً أَوْ سِلَاحاً یُعْدَی بِهِ عَلَی أَهْلِ الْإِسْلَامِ، فَإِنَّهُ لَا یَنْبَغِی لِلْمُسْلِمِ أَنْ یَدَعَ ذَلِکَ فِی أَیْدِی أَعْدَاءِ الْإِسْلَامِ فَیَکُونَ شَوْکَةً عَلَیْهِ، وَ لَا تَدَّخِرُوا أَنْفُسَکُمْ نَصِیحَةً وَ لَا الْجُنْدَ حُسْنَ سِیرَةٍ وَ لَا الرَّعِیَّةَ مَعُونَةً وَ لَا دِینَ اللَّهِ قُوَّةً، وَ [أَبْلُوهُ فِی سَبِیلِ] أَبْلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ مَا اسْتَوْجَبَ عَلَیْکُمْ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدِ اصْطَنَعَ عِنْدَنَا وَ عِنْدَکُمْ أَنْ نَشْکُرَهُ بِجُهْدِنَا وَ أَنْ نَنْصُرَهُ بِمَا بَلَغَتْ قُوَّتُنَا، وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ.
از بنده خدا علی امیر مؤمنان، به عاملان مالیات؛
اما بعد، هر که از قیامتی که به آن روی خواهد نهاد حذر نکند، چیزی که او را از بلاهای آن روز حفظ کند پیش نفرستاده.آگاه باشید آنچه از تکالیف به عهده شماست اندک است، و ثوابش بسیار. اگر برای آنچه از جانب حق نهی شده مانند ستم و دشمنی کیفری که از آن بترسند وجود نداشت، در ثواب اجتناب از آنها آنقدر هست که عذری برای مردم در ترک طلب آنها نباشد.
از جانب خود مردم را انصاف دهید، و در برابر انجام حاجاتشان صبر کنید، که شما خزانه داران رعیت، و وکلای ملّت، و نمایندگان پیشوایان هستید. احدی را به خاطر نیازش نرنجانید، و او را از خواسته اش منع ننمایید.
اثاث ضروری زندگی مالیات دهنده از قبیل لباس زمستانی و تابستانی، و چهار پای در دست کار و غلامش را نفروشید، برای گرفتن درهمی کسی را تازیانه نزنید، به مال احدی از مردم چه مسلمان نمازگزار و چه غیر مسلمانی که در پناه اسلام است دست درازی نکنید، مگر اسب و سلاحی که علیه اسلام به کار گرفته شود، زیرا سزاوار مسلمان نیست اسب و سلاح را در دست دشمنان اسلام واگذارد تا موجب شوکت ایشان بر ضد او شود.
از خیرخواهی نسبت به خویش، و خوشرفتاری با لشگر اسلام، و یاری رساندن به رعیّت، و تقویت دین دریغ مکنید.آنچه در راه خدا بر شما واجب است انجام دهید، زیرا خدای سبحان از ما و شما خواسته که او را به اندازه توانایی خود سپاسگزار باشیم، و در نهایت قدرت به یاریش برخیزیم، و قدرتی نیست جز از جانب خداوند بزرگ.
شرح نامه
در کتاب پیام امام امیرالمومنین (ع) در شرح این نامه حضرت امیر (ع) آمده است:
امام (علیه السلام) در این نامه به چند نکته مهم اشاره می فرماید: در بخش اوّل سخن از ثواب زحماتی است که گردآوری کنندگان خراج در این راه متحمّل می شوند که امام (علیه السلام) به عنوان ذخیره یوم المعاد از آن یاد می کند.
در بخش دوم این نامه درباره رعایت عدالت و محبّت به مردم هنگام گرفتن خراج سفارش اکید می کند و از هرگونه اجحاف و تعدّی و زیان رساندن به آنها نهی می فرماید و حتی در مورد غیر مسلمانانی که کمک به دشمن نکنند نیز همین توصیه را دارد.
در بخش آخر آنها را به شکرگزاری از نعمت های پروردگار و یاری دین و آیینش با تمام قوّت و قدرت فرا می خواند.
از ظلم و ستم به مردم بپرهیزید!
منظور از اصحاب خراج مأموران جمع آوری خراج اراضی مفتوح العنوة است.
توضیح: هنگامی که مسلمانان بر دشمنان خود پیروز می شدند زمین های آنها عملاً به ملک مسلمین در می آمد؛ ولی غالباً آن را در اختیار خودشان می گذاشتند و هر سال مبلغی یا مقداری از محصول آن اراضی به عنوان مال الاجاره (یا مالیات) از آنها گرفته می شد که مبلغ زیاد و سنگینی نبود. این مسأله از عصر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله) با فتح خیبر آغاز شد و سپس در فتوحات دیگر اسلامی جریان یافت و قسمت عمده بیت المال در آن زمان ها از همین خراج تأمین می شد که مبلغ قابل توجهی بود و تعلق به همه مسلمانان داشت. البته مأموران دیگری بودند که زکات را از مسلمانان جمع آوری می کردند و صرف نیازهای ارتش اسلام و قضات و فقرا و نیازمندان می شد.
امام (علیه السلام) در این بخش از نامه خود بر چند امر تأکید می کند. نخست هشدار می دهد که زندگی خود را در جهان دیگر فراموش نکنید وگرنه برای آن آمادگی پیدا نخواهید کرد می فرماید: «اما بعد (از حمد و ثنای الهی) کسی که از آنچه سرانجام به سوی آن می رود (مرگ و قیامت) بر حذر نباشد چیزی از پیش برای خود که او را (از بلای آن روز) مصون دارد نمی فرستد»؛ (أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ مَنْ لَمْ یَحْذَرْ مَا هُوَ صَائِرٌ إِلَیْهِ لَمْ یُقَدِّمْ لِنَفْسِهِ مَا یُحْرِزُهَا).
اینکه در روایات می خوانیم هوشیارترین مردم کسی است که بیش از همه به فکر مرگ باشد: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَکْیَسَکُمْ أَکْثَرُکُمْ ذِکْراً لِلْمَوْت »(۲) برای این است که تا انسان در فکر سفر آخرت نباشد وسایل این سفر پرخطر را فراهم نخواهد کرد و دست خالی با دنیا وداع می کند.
آن گاه در دومین نکته خطاب به کارگزاران خراج می فرماید: «بدانید آنچه به آن مکلّف شده اید کم است امّا ثوابش بسیار»؛ (وَاعْلَمُوا أَنَّ مَا کُلِّفْتُمْ بِهِ یَسِیرٌ وَأَنَّ ثَوَابَهُ کَثِیرٌ).
آیا منظور امام (علیه السلام) از این عبارت کوشش های مربوط به جمع آوری خراج است یا تمام تکالیفی که انسان ها دارند؟ هر دو معنا محتمل است. با توجّه به اینکه جمله پیشین عام بود و همه اعمال را شامل می شد، احتمال دوم مناسب تر به نظر می رسد و در واقع اشاره به آیات شریفه (وَما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَج )(۳) و (یُریدُ اللهُ بِکُمُ الْیُسْر وَلا یُریدُ بِکُمُ الْعُسْر )(۴) است.
آری خداوند جواد و کریم در مقابل اعمال کوچک ما ثواب های بزرگی قرار داده است.
در سومین نکته به مطلبی درباره ترک ظلم اشاره می کند و می فرماید: «اگر ظلم و تعدّی، که خدا از آن نهی کرده عقاب و کیفر ترس آوری نداشت باز برای درک ثوابِ اجتنابِ از آن، عذری برای ترکش باقی نمی ماند»؛ (وَلَوْ لَمْ یَکُنْ فِیمَا نَهَی اللهُ عَنْهُ مِنَ الْبَغْیِ وَالْعُدْوَانِ عِقَابٌ یُخَافُ لَکَانَ فِی ثَوَابِ اجْتِنَابِهِ مَا لاَ عُذْرَ فِی تَرْکِ طَلَبِهِ).
اشاره به اینکه ظلم و ستم بی شک کیفر شدیدی دارد؛ ولی در ترک آن ثوابِ فوق العاده ای است، بنابراین نه به جهت کیفرش، بلکه به موجب ثواب ترکش، اگر انسان آن را ترک گوید بسیار بجاست.
امام (علیه السلام) در کلمات قصار خود نیز شبیه همین معنا را با تعبیر وسیع تر و جالب دیگری بیان کرده می فرماید: «لَوْ لَمْ یَتَوَعَّدِ اللهُ عَلَی مَعْصِیَتِهِ لَکَانَ یَجِبُ أَلاَّ یُعْصَی شُکْراً لِنِعَمِهِ؛ اگر خداوند تهدید به عذاب در برابر عصیانش نکرده بود باز هم واجب بود به پاس نعمت هایش نافرمانی نشود ».(۵)
خراج چیست و تفاوت آن با مالیات؟
واژه «خراج» و «خرج» در اصل از خروج گرفته شده و به معنای چیزی است که از مال انسان یا از زمین زراعتی به دست می آید. بعضی واژه خراج را به معنای مال الاجاره زمین دانسته اند و راغب در کتاب مفردات خود می گوید: خراج غالباً به مالیاتی که بر زمینِ باغ و زراعت وضع می شود، اطلاق می گردد و به هر حال در اصطلاح فقها به معنای مالیاتی است که بر زمین های خراجیه؛ یعنی زمین هایی که با جنگ از کفّار گرفته شده بود قرار می دادند و گاه به مالیات زمین های آبادی اطلاق می شد که جزو انفال بود. بخش اوّل تعلّق به همه مسلمانان داشت و بخش دوم به حاکم اسلامی.
در بعضی از کتب اهل سنّت آمده است که خراج در اصطلاح فقها دو معنا دارد: معنای عام و معنای خاص. خراج به معنای عام تمام اموالی است که دولت متولی جمع آوری و صرف آن در مصارف معیّن است (تمام اقسام مالیات ها) و اما معنای خاص، آن مالی است که حکومت اسلامی بر اراضی خراجیه قرار می دهد (۶) و گاه به مالیاتی که به نام جزیه از غیر مسلمانان گرفته می شد نیز اطلاق شده است.
در مورد مصرف خراج فقهای ما گفته اند که باید صرف مصالح عامه مسلمین گردد؛ مانند بنای پل ها، حفظ امنیّت جاده ها، کمک به نیازمندان، حقوق سربازان، جنگ جویان، قضات و فرمانداران و سایر نیازهای حکومتی .(۷)
البته بسیار می شد که بخش مهمی از خراج میان همه مسلمانانی که در دسترس بودند به طور مساوی در حکومت های عدل (مانند حکومت امیرمؤمنان علی (علیه السلام)) و به صورت غیر مساوی (مانند حکومت خلفا) تقسیم می شد.
دلیل تساوی بر تقسیم، آن است که اراضی خراجیه که خراج از آن جمع آوری می شود ملک عموم مسلمانان است و همه به طور مساوی در آن سهیم هستند. در ضمن منظور از تساوی، عدم فرق میان افراد به حسب شخصیت اجتماعیشان است که فلان کس شیخ قبیله است و فلان شخص آدم سرشناسی است و دیگری کارگر ساده؛ ولی بر حسب مسئولیت ها مانند قضاوت و فرمانداری و فرماندهی لشکر و امثال آن به یقین تفاوت گذارده می شد.
در گرفتن خراج انصاف را رعایت کنید
امام (علیه السلام) پس از بیان یک سلسله کلیات در بخش پیشین این نامه، در این بخش انگشت روی جزئیات مسائل گذارده و اوامر و نواهی خاصی برای کارگزاران خراج صادر می فرماید.
در آغاز چنین می گوید: «حال که چنین است انصاف را از سوی خود نسبت به مردم رعایت کنید و در برابر نیازمندی هایشان (که پاسخ گفتن به آن مشکلاتی دارد) صبر و شکیبایی به خرج دهید، زیرا شما خزانه داران رعیّت و وکلای امّت و سفیران ائمه و پیشوایان هستید»؛ (فَأَنْصِفُوا النَّاسَ مِنْ أَنْفُسِکُمْ، وَاصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ، فَإِنَّکُمْ خُزَّانُ الرَّعِیَّةِ، وَ وُکَلاَءُ الاُْمَّةِ، وَ سُفَرَاءُ الاَْئِمَّةِ).
منظور از انصاف از سوی خود همان گونه که در روایات وارد شده است این است که آنچه برای خود می پسندند برای آنها بپسندند و آنچه برای خویش ناخوش می دارند برای آنها ناخوش دارند. یا به تعبیر دیگر همان گونه که حق خود را از آنها می گیرند، حقوق آنها را نیز به آنها بپردازند.
در حدیثی می خوانیم مردی اعرابی خدمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) آمد در حالی که پیامبر سوار بر مرکب به سوی یکی از غزوات در حرکت بود. آن مرد عرب رکاب پیغمبر را گرفت و عرض کرد: «یَا رَسُولَ اللهِ عَلِّمْنِی عَمَلاً أَدْخُلُ بِهِ الْجَنَّةَ؛ ای رسول خدا! عملی به من یاد ده که اگر انجام دهم داخل بهشت شوم». پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: «مَا أَحْبَبْتَ أَنْ یَأْتِیَهُ النَّاسُ إِلَیْکَ فَأْتِهِ إِلَیْهِمْ وَمَا کَرِهْتَ أَنْ یَأْتِیَهُ النَّاسُ إِلَیْکَ فَلاَ تَأْتِهِ إِلَیْهِمْ؛ آنچه دوست داری مردم برای تو انجام دهند برای آنان انجام ده و آنچه دوست نداری که مردم درباره تو انجام دهند درباره آنها انجام نده». این را فرمود و اضافه کرد: «خَلِّ سَبِیلَ الرَّاحِلَةِ؛ دست از مرکب بردار و آن را به حال خود واگذار» (یعنی تمام خواسته تو در این دو جمله بود ).(۸)
امام (علیه السلام) در جمله های بالا سه منصب برای عاملان خراج بیان فرمود که اشاره به سه مسئولیت مهم آنهاست.
نخست خازن رعیّت، به معنای حافظ اموال آنها بودن تا در مصارفش صرف شود. دیگر اینکه آنها وکیلان امّتند که مفهومش آن است که حقوق مردم را از کسانی که حق بر ذمه آنهاست به طور کامل دریافت می دارند. سوم اینکه آنها سفیران امامان هستند که باید با همان اخلاق و روش پیشوایان بزرگ با مردم رفتار کنند، بنابراین هم اخذ حقوق می کنند و هم حفظ آن و هم با اخلاق حسنه با آنان رفتار می کنند.
آن گاه امام (علیه السلام) آنها را از شش چیز نهی می کند. در نخستین نهی می فرماید: «هیچ کس را به سبب عرض حاجتش شرمنده نسازید»؛ (وَلاَ تُحْشِمُوا (۹) أَحَداً عَنْ حَاجَتِهِ).
یعنی چنان با مردم رفتار کنید که از عرض حاجت خود شرمنده نشوند. مثلاً اگر بعضی گوسفندان آنها مورد علاقه آنهاست یا بعضی از بخش های زراعت مورد توجّه آنهاست، چنان با آنها رفتار کنید که بتوانند مقصود خود را اظهار دارند و خراج و زکات را از بخش دیگر مطالبه کنید.
حضرت در دومین نهی خود می فرماید: «و کسی را از خواسته (مشروعش) باز مدارید»؛ (وَلاَ تَحْبِسُوهُ عَنْ طَلِبَتِهِ).اشاره به اینکه اگر آنها در نحوه تقسیم اموال و اخذ خراج خواسته های مشروعی داشته باشند آنها را رعایت کنید.
در سومین نهی، آنها را از گرفتن وسایل ضروری زندگی (و به اصطلاح مستثنیات دین) باز می دارد و می فرماید: «و هرگز برای گرفتن خراج از بدهکار، لباس تابستانی یا زمستانی و یا مرکبی که با آن به کارهایشان می رسند و یا برده ای را (که از کمک او برای زندگی بهره می گیرند) به فروش نرسانید»؛ (وَلاَ تَبِیعُنَّ لِلنَّاسِ فِی الْخَرَاجِ کِسْوَةَ شِتَاء وَلاَ صَیْف، وَلاَ دَابَّةً یَعْتَمِلُونَ عَلَیْهَا وَلاَ عَبْداً).
این دستور یکی از احکام کاملاً انسانی اسلام است که اجازه نمی دهد حتی از بدهکاران، ضروریات زندگی آنها را برای ادای دین بستانند، بلکه اگر مال دیگری دارد از آن باید بهره گرفت و اگر ندارد باید به او مهلت داد تا زمانی که قدرت بر ادای دین خود پیدا کند.
در جزئیات به مردم سخت گیری نکنید
در چهارمین نهی می فرماید: «کسی را برای گرفتن درهمی تازیانه نزنید»؛ (وَلاَ تَضْرِبُنَّ أَحَداً سَوْطاً لِمَکَانِ دِرْهَم).
به بیان دیگر به هنگام اخذ حق بیت المال هر گونه خشونتی ممنوع است و تجربه نشان داده که خشونت ها نتیجه منفی در ادای دیون دارد و به عکس محبّت و ملاطفت، درآمد بیت المال را فزون تر می سازد.
تعبیر به «درهم» ممکن است اشاره به اموال کم باشد؛ یعنی در جزئیات به مردم سخت گیری نکنید. بعضی از شارحان احتمال داده اند که درهم در اینجا به معنای جنس مال است یعنی برای اخذ اموال مردم را در فشار قرار ندهید.
امام (علیه السلام) در پنجمین نهی می فرماید: «هرگز به مال احدی از مردم چه مسلمان باشد و چه غیر مسلمانی که در پناه اسلام است، دست نزنید (و آن را به تملک بیت المال در نیاورید) مگر اینکه اسب یا سلاحی باشد که برای تجاوز به مسلمانان به کار گرفته می شود (در این صورت می توانید آن وسایل را مصادره کنید) زیرا برای مسلمان سزاوار نیست که چنین وسایلی را در دست دشمنان اسلام باقی بگذارد تا سبب نیرومندی آنها بر ضد مسلمانان گردد»؛ (وَلاَ تَمَسُّنَّ مَالَ أَحَد مِنَ النَّاسِ، مُصَلّ وَلاَ مُعَاهَد (۱۰)، إِلاَّ أَنْ تَجِدُوا فَرَساً أَوْ سِلاَحاً یُعْدَی بِهِ عَلَی أَهْلِ الاِْسْلاَمِ، فَإِنَّهُ لاَ یَنْبَغِی لِلْمُسْلِمِ أَنْ یَدَعَ ذَلِکَ فِی أَیْدِی أَعْدَاءِ الاِْسْلاَمِ، فَیَکُونَ شَوْکَةً عَلَیْهِ).
این جمله اشاره به منافقان و افراد نفوذی است که مرکب سواری و سلاحی دارند و آن را در اختیار دشمنان اسلام قرار می دهند در این موارد می توان این وسایل را از آنان گرفت بی آنکه قیمت آنها پرداخته شود، چرا که پرداخت قیمت باز هم آنها را بر تجدید همان برنامه قوّت و قدرت می دهد. در واقع این دستور نوعی مصادره مشروع است که امام (علیه السلام) درباره افراد استثنایی اجازه داده است؛ ولی اموال سایر مسلمانان و غیر مسلمانانی که اهل ذمه هستند باید محترم شمرده شود.
درست است که این موضوع ارتباطی به مسأله خراج ندارد ولی در واقع یک وظیفه اضافی است که گاهی عاملان خراج با آن مواجه می شوند و باید انجام دهند.
در فقه اسلامی در باب مکاسب محرّمه بحثی درباره حرمت کمک به ظالمان و نیز بحثی درباره عدم جواز فروش اسلحه به دشمنان اسلام آمده است که با دلایل عام و خاص از این مسأله نهی شده و مفهوم این آیات و روایات این است که اگر سلاح یا مرکبی در دست کسی ببینیم که در آینده نزدیک به دشمنان اسلام سپرده می شود و بر ضد مسلمانان از آن کمک می گیرند باید جلوی آن را گرفت و این همان چیزی است که امام (علیه السلام) در این دستور بیان فرموده است و به بیان دیگر این کار نوعی نهی از منکر عملی است.
سرانجام در ششمین نهی می فرماید: «هرگز از نصیحت و اندرز به خویشتن (و به یکدیگر) و از خوش رفتاری با سپاهیان و کمک به رعیّت و تقویت دین خدا خودداری مکنید»؛ (وَلاَ تَدَّخِرُوا (۱۱) أَنْفُسَکُمْ نَصِیحَةً، وَلاَ الْجُنْدَ حُسْنَ سِیرَة وَلاَ الرَّعِیَّةَ مَعُونَةً، وَلاَ دِینَ اللهِ قُوَّةً ).(۱۲)
در اینجا امام (علیه السلام) در یک جمله به صورت نهی آنها را به چهار امر دستور می دهد. نصیحت و خیرخواهی به یکدیگر، خوش رفتاری با سپاه اسلام، کوشش در راه کمک به رعایا و تلاش در طریق تقویت دین مبین اسلام. با توجّه به اینکه مخاطب در این جمله کارگزاران خراجند روشن می شود که آنها در مسیر انجام مأموریت خود باید مراقب تکالیف دیگری که بر عهده دارند نیز باشند.
بعضی از شارحان در جمله «لاَ تَدَّخِرُوا أَنْفُسَکُمْ نَصِیحَةً» انفس را به معنای خویشتن و بعضی به معنای یکدیگر تفسیر کرده اند و معنای دوم مناسب تر به نظر می رسد.
به یقین اگر کارگزاران خراج این وظایف چهارگانه را انجام دهند یعنی هم یکدیگر را به وظیفه شناسی توصیه کنند و هم برخورد آنها با لشکر اسلام و با رعایا خوب باشد و هم تمام نیّتشان بر تقویت دین خدا استوار گردد، جامعه اسلامی شاهد پیشرفت های مهمی خواهد بود.
آن گاه امام (علیه السلام) در پایان این نامه آخرین دستور خویش را به این صورت بیان می کند و می فرماید: «در راه خدا آنچه را بر شما واجب است انجام دهید، زیرا خداوندِ سبحان، از ما و شما خواسته است با تمام توان شکر او را بجا بیاوریم و آیین او را تا آنجا که در قدرت داریم یاری کنیم و هیچ قدرتی (برای انجام این امور) جز به کمک خداوند بزرگ نیست»؛ (وَأَبْلُوا (۱۳) فِی سَبِیلِ اللهِ مَا اسْتَوْجَبَ عَلَیْکُمْ، فَإِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ قَدِ اصْطَنَعَ (۱۴) عِنْدَنَا وَعِنْدَکُمْ أَنْ نَشْکُرَهُ بِجُهْدِنَا، وَأَنْ نَنْصُرَهُ بِمَا بَلَغَتْ قُوَّتُنَا، وَلاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ).
اشاره به اینکه برای موفقیّت در انجام همه این دستورات تکیه بر خدا کنید و از ذات پاکش یاری بطلبید.
تعبیر به «فان الله»؛ (با فاء تفریع) اشاره به این است که انجام این امور همه نوعی شکر نعمت های خداست و ما در برابر الطاف پروردگار مدیون هستیم که این وظایف را انجام دهیم.
پی نوشت:
۱ . سند نامه: آنچه را مرحوم سیّد رضی از این نامه ذکر کرده در کتاب صفین نصر بن مزاحم که پیش از سیّد رضی می زیسته است به صورت دو نامه و در دو جا از این کتاب آمده است با تفاوت مختصری با آنچه سیّد رضی آورده است (مصادر نهج البلاغه، ج ۳، ص ۳۸۹) ابوجعفر اسکافی که قبل از سیّد رضی می زیسته نیز در کتابش به نام المعیار والموازنة، ص ۱۲۲ نامه ای ذکر کرده که بخش هایی از آن با نامه مورد بحث شباهت دارد؛ ولی احتمال دارد نامه دیگری باشد. در کتاب تمام نهج البلاغه ص ۷۷۶ نیز نامه ای شبیه نامه ابوجعفر اسکافی آمده است.
۲ . بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۷۸.
۳. حج، آیه ۷۸.
۴. بقره، آیه ۱۸۵.
۵. نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه ۲۹۰.
۶. الموسوعة الفقهیة الکویتیه، ج ۱۹، ص ۵۲.
۷. جواهرالکلام، ج ۲۲، ص ۲۰۰.
۸. کافی، ج ۲، ص ۱۴۶، ح ۱۰.
۹. «تُحْشِموا» از ریشه «احشام» و «حَشَم» بر وزن «کرم» به معنای خجل ساختن کسی گرفته شده و هنگامی که به باب افعال برود نیز همان معنا را می بخشد. گاه نیز به معنای خشمگین ساختن آمده است و در جمله بالا همان معنای اوّل مناسب تر است و «حِشْمت» بر وزن «حکمت» به معنای حیا و شرمندگی است و گاه به معنای شایستگی نیز آمده
است.
۱۰. «مُعاهِد» دو معنا دارد: اهل ذمه و اقلیت های مذهبی که در داخل کشورهای اسلامی به طور مسالمت آمیز با مسلمانان زندگی می کنند، و کفّاری که در خارج کشورهای اسلامی هستند و با مسلمانان عهد و پیمان دارند. در اینجا منظور همان معنای اوّل است.
۱۱ . «تَدَّخِرُوا» از ریشه «ذخیره» گرفته شده که وقتی به باب افتعال می رود ذال آن تبدیل به دال شده و تاء باب افتعال نیز تبدیل به دال شده و در هم ادغام می گردد، بنابراین «لا تَدَّخِرُوا» به معنای ذخیره نکنید است و در اینجا مفهوم دریغ مدارید
دارد.
۱۲. در بعضی از روایات، این جمله و ما بعد آن در نامه ای که خطاب به سران لشکر است آمده است (به کتاب صفین نصر بن مزاحم ص ۱۲۵ مراجعه شود و تعبیر به جند (لشکر) تناسب با همین نقل دارد.
۱۳ . «أبْلُوا» (از باب افعال) به معنای تلاش و کوشش کردن برای انجام چیزی است و گاه به معنای امتحان کردن یا فرسوده ساختن نیز آمده است و در اینجا معنای اوّل اراده شده
است.
۱۴. «اصْطَنَعَ» از ریشه «اصطناع» به معنای طلب کردن و خواستن چیزی است و گاه به معنای ساختن و پرورش دادن آمده و در اینجا همان معنای اوّل منظور است.


نظر شما