۲۳ دی ۱۴۰۴، ۱۲:۲۶

توصیه سعدی به حاکمان درباره مواجهه با دشمن/ با کینه‌ور مهربانی خطاست

توصیه سعدی به حاکمان درباره مواجهه با دشمن/ با کینه‌ور مهربانی خطاست

گلستان، جهان واقعِ سعدی است و بوستان، جهان آرمانی او. باب اول بوستان، سخنان اوست در عدل و تدبیر و رأی است و نصیحت‌هایش به شاهان و حاکمان و فرمانروایان دوران خود.

به گزارش خبرنگار مهر،  آن وقت که دوستِ انیس و جلیسِ سعدی، دامن گل بریخت و در دامن ش آویخت که وعده‌ای که برای نوشتن بوستان و گلستان کرده بود را وفا کند، شاید نمی‌دانست که گل‌های این گلستان و رایحه خوش این بوستان چند قرن در سراسر پهنه ایران بزرگ منتشر خواهد بود و چند بار خوانده و شنیده خواهد شد و چند دل را خواهد لرزاند و چند صاحب فکر را به تفکر و تأمل واخواهد داشت.

گلستان، جهان واقعِ سعدی است و بوستان، جهان آرمانی او. باب اول بوستان، در عدل و تدبیر و رأی است و نصیحت‌های سعدی به شاهان و حاکمان و فرمانروایان دوران خودش. یادمان باشد نصیحت شنیدن هیچگاه خوشایند نیست؛ و در دوره‌ای که شاهان صاحب مال و جان و ناموس مردمان بودند، اینکه شیخی چون سعدی بتواند این پندها و نصایح را گاه صریح و گاه پیچیده در شیرینی قصه به جان حاکمان و مردم بنشاند و مورد توبیخ و تعرض قرار نگیرد، نشان‌دهنده احترام و خِردِ جاری در زمانه اوست.

در میان حکایت‌های این باب، سعدی جابه‌جا سخنان خودش را نیز می‌گنجاند، در میان قصه‌ای می‌گوید:

تو را عادت ای پادشه حق رَوی است،

دل مرد حق‌گوی از اینجا قوی است

نگین خصلتی دارد ای نیک‌بخت،

که در موم گیرد، نه در سنگ سخت!

عجب نیست گر ظالم از من به جان

برنجد، که دزد است و من پاسبان

تو هم پاسبانی به انصاف و داد،

که حفظ خدا پاسبان تو باد

و در ادامه، درباره شیوه مواجهه با دشمن و تدبیر امور می‌گوید:

همی تا برآید به تدبیر کار،

مدارای دشمن به از کارزار

چون نتوان عدو را به قوت شکست،

به نعمت بباید در فتنه بست

گر اندیشه باشد ز خصمت گزند،

به تعویذ احسان زبانش ببند

عدو را به جای خسک زر بریز،

که احسان کُنَد کُند، دندانِ تیز

شیخ اجل می‌داند که آرامش و صلح به هر حال بهتر از جنگ و آشوب است، ولی نه با آن‌کس که کینه‌توز است؛ پس چند بیت بعد می‌گوید:

اگر پیل زوری و گر شیرچنگ،

به نزدیک من صلح بهتر که جنگ

چو دست از همه حیلتی در گُسست،

حلال است بردن به شمشیر دست

اگر صلح خواهد عدو، سر مپیچ

و گر جنگ جوید، عنان بر مپیچ

که گر وی ببندد درِ کارزار

تو را قدر و هیبت شود یک هزار

ور او پای جنگ آورد در رکاب،

نخواهد به حشر از تو داور حساب

تو هم جنگ را باش چون کینه خواست،

که با کینه‌ور مهربانی خطاست

چو با سفله گویی به لطف و خوشی،

فزون گرددش کبر و گردنکشی

به اسبان تازی و مردانِ مرد،

برآر از نهاد بداندیش گرد!

اما او یکسره بر طبل جنگ نمی‌کوبد، راه نرمی و آرامش را از نظر دور نمی‌دارد:

و گر می‌برآید به نرمی و هوش

به تندی و خشم و درشتی مکوش

چو دشمن به عجز اندر آمد ز در،

نباید که پرخاش جویی دگر

چو زنهار خواهد، کَرَم پیشه کن

ببخشای و از مَکرش اندیشه کن

ز تدبیر پیر کهن برمگرد،

که کار آزموده بود سالخَورد

برآرند بنیانِ روئین ز جای،

جوانان به نیروی و پیران به رأی

سعدی را می‌توان انسان‌گراترین شاعر ادب فارسی دانست، به همین دلیل است که با علم امروز آموزه‌های او را می‌توان ذیل روانشناسی، جامعه‌شناسی و… نیز بازخوانی نمود. از دید او در هر حالتی انسان و حق او موضوعیت دارد، مانند این بند که درباره کسانی است که با جرم‌های مختلف اسیر بند و زندان شده‌اند، و تیغ خشم حاکم بالای سرشان است:

صواب است پیش از کُشش بند کرد،

که نتوان سرِ کشته پیوند کرد

خداوند فرمان و رأی و شکوه،

ز غوغای مردم نگردد ستوه

سر پر غرور از تحمل تهی،

حرامش بود تاج شاهنشهی

نگویم چو جنگ‌آوری پایدار

چو خشم آیدت عقل بر جای‌دار

تحمل کند هر که را عقل هست،

نه عقلی که خشمش کند زیردست

چو لشکر برون تاخت خشم از کمین،

نه انصاف ماند، نه تقوا، نه دین!

ندیدم چنین دیو زیرِ فلک،

که از وی گریزند چندین ملک

او پس از توصیف دیو خشم و توصیه به حکمرانان بر تحمل و فروخوردن خشم در موارد مورد تعارض، به داوری بر حکم شرع اصرار می‌کند، همان‌طور که آب خوردن در ماه رمضان به حکم شرع حرام است، حکم قصاص روا و قابل انجام است:

نه بر حکم شرع آب خوردن خطاست؟

وگر خون به فتوا بریزی رواست

که را شرع فتوا دهد بر هلاک،

الا تا نداری ز کشتنش باک

سعدی در دو بیت بعدی به انصاف و رواداری حاکم، به خانواده و فرزندان کسی که جرمی مرتکب شده و قصاص شده‌اند، اشاره می‌کند:

وگر دانی اندر تبارش کسان

بر ایشان ببخشای و راحت رسان

گنه بود مردِ ستمکاره را،

چه تاوان زن و طفل بیچاره را؟

بند پایانی باب اول بوستان نیز بسیار قابل توجه است، جایی که سعدی حاکمان را پس از مقابله با بداندیشان، به تدبیر و رازداری و کرم و بخشش توصیه می‌کند:

به تدبیر جنگ بداندیش کوش

مصالح بیاندیش و نیت بپوش

منه در میان راز با هرکسی،

که جاسوسِ هم‌کاسه دیدم بسی!

سکندر که با شرقیان حرب داشت،

در خیمه گویند در غرب داشت

چو بهمن به زاولستان خواست شد،

چپ آوازه افکند و از راست شد

اگر جز تو داند که رأی تو چیست،

بر آن رأی و دانش بباید گریست

کَرَم کن، نه پرخاش و کین‌آوری

که عالم به زیر نگین آوری

چو کاری برآید به لطف و خوشی،

چه حاجت به تندی و گردنکشی؟

نخواهی که باشد دلت دردمند،

دلِ دردمندان برآور ز بند

به بازو توانا نباشد سپاه،

برو همت از ناتوانان بخواه

دعای ضعیفان امیدوار،

ز بازوی مردی، به آید به کار

مضامین و داستان‌ها و پرداخت هر کدام از حکایات بوستان و گلستان سعدی، و نوع نگرش او نشان می‌دهد که دوست سعدی راست گفته بود؛ خلاف راه صواب است و نقض رأی اولوالالباب، ذوالفقار علی در نیام و زبان سعدی در کام!

کد خبر 6720554

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha

    نظرات

    • حسین ۱۲:۵۳ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۳
      107 4
      سعدی میفرماید حکومت بدست کسانی خطاست که از دستشان دستها بر خداست
    • م ۱۲:۵۷ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۳
      72 5
      چه عرض کنم. این شعر مناسب هدف نویسنده نیست. شعر را خراب نکنید
      • سارا ۱۳:۳۴ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۳
        22 1
        چو خشم آیدت، عقل بر جای دار
    • محمد ۱۳:۵۷ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۳
      57 2
      جناب سعدی همیشه با شجاعت تمام، حاکمان را به رعایت حال مردم فراخوانده و از عاقبت ظلم بر آنها ترسانده و از حاکمان خواسته در هر حال رعایت مصالح ، خوشنودی و رضایت مردمان را در نظر داشته باشند وگرنه حکومتشان بر فناست.
    • محمد غلامی ۱۴:۴۱ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۳
      2 1
      جالب بود ، چون سعدی عاشق سفر بود جهان بینی ایشان واقعا عالی بوده ، امروزه دهه نودی ها با ادب فارسی بیگانه شدن کاش اصالت خودشون رو حفظ میکردن و کمتر کلمات بیگانه و غربی استفاده میکردن .
    • کرتیر فارسانی ۱۴:۵۷ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۳
      1 1
      درود بر روان سعدی شیرین سخن
    • ش ۱۶:۰۰ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۳
      19 1
      به امید ریشه کن شدن ظلم و تروریسم در جهان🙏🏻