خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، فاطمه نعمتی: دختر اگر نبود، هیچ گلی در دنیا رنگ نداشت، هیچ درختی میوه نمیداد، هیچ نقاشیای کشیده نمیشد، هیچ ابری نمیبارید و اصلا هیچ جهانی ساخته نمیشد.
روز دختران است و میخواهیم در این مطلب حسابی قربانصدقه هم برویم. مثلا بگویم دختر اگر در خانه نباشد، یک چیزی در آن آنقدر کم است که دیگر نمیتوان گفت آن ساختمان خانه است. میشود چهارتا تکه آهن و سیمان و آجر که هیچ روحی ندارد. دختران، رحمتاند؛ رحمتی که با دیدنشان گل از گل چهره پدر و مادر میشکفد حتی اگر در اوج خستگی باشند. دختران، از رنگ روسریشان به روی دیوارهای خانه میپاشند و تحرک و شادی به خانواده میبخشند. آنها جامعه را نیز بانشاط میکنند؛ اصلا جامعهای که در آن دختران، دخترانگی نکنند، هیچ ذوقی برای هنرآفرینی و هیچ شجاعتی برای جنگاوری ندارد.
امروز روز دخترهاست؛ دخترهایی که حضورشان در خانه برای پدر و مادر گاهی آنقدر حتمی است که عادی میشود؛ اما امان از آن روزی که دختر چندساعت دیر به خانه بیاید یا اصلا نیاید. تمام جهان بهم میریزد. مثل روزی که دختران میناب، دختران زیبای مدرسه شجره طیبه میناب دیگر به خانه برنگشتند. جهانمان بهم ریخت. جهان همه مردم جهان؛ آنهایی که قلبشان از سیاهی پر نشده است و هنوز میفهمند که انسان، انسان است و حق حیات دارد. دختران میناب اما حتی حق حیاط هم نداشتند، که بیشتر در حیاط مدرسه بازی کنند و جیغ بکشند و بیشتر در حیاط خانهشان گل بکارند و خالهبازی کنند.
امروز روز دخترهاست؛ حتی دخترهایی که از دنیای واقعی کوچ کردهاند به دنیای کتابها و کلمات. شاید بهخاطر اینکه از بمبها و موشکها و قلبهای سیاه فرار کنند. به مناسبت ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) و روز دختر، در این مطلب به معرفی چند رمان نوجوان میپردازیم که دختران در آن نقش اساسی دارند و پایه و زیربنای اتفاقات آن هستند؛ دقیقترش این است که اگر دختران در این کتابها نبودند، هیچ اتفاق خوبی نمیافتاد.
کتاب «دختر آیینهپوش»
این رمان نوجوان را فریبا کلهر، نویسنده نامآشنای ادبیات کودک و نوجوان ایران نوشته است. داستان این رمان که درونمایهای دینی و مذهبی دارد، درباره دو دختر نوجوان است که در سفری به سرزمین جادویی «جلگه نیلوفران» با تجربههای جدیدی روبهرو میشوند.
این کتاب بهطور ویژه مسئله نماز و خواندن این امر الهی را برای نوجوانان بازگو میکند. ۱۷ سرفصل نخست این کتاب با عنوان «رکعت» نامگذاری شده تا نوجوانان با مطالعه این اثر با اهمیت خواندن نماز و عبادت بیش از پیش آشنا شوند: بهویژه بچههایی که به سن تکلیف رسیدهاند.

در بخشی از متن کتاب «دختر آیینهپوش» میخوانیم:
من فهمیدم مریم اگر دلش میخواست، میتوانست خیلی خوب سکوت را بشکند. مریم به من نگاه کرد و من درِ کیف دستیام را باز کردم و شال سرخابی را بیرون کشیدم و به عمه دادم. نسیم منگولههای دو سر آن را بهموقع تکان داد و من و مریم دیدیم که شال با آن منگولهها بسیار زیباست.
این رمان نوجوان را انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در ۲۶۴ صفحه برای گروه سنی بالای ۱۲ سال یا همان «نونگاه» منتشر کرده است.
کتاب «آساره و ماغماه»
این اثر با محوریت یک شخصیت نوجوان که دختر است، به مباحث محیط زیستی و حفظ گونههای حیوانی میپردازد. حمید اباذری که سابقه تألیف آثار متعددی در حوزه محیط زیست دارد، در این کتاب آساره، دختر یک محیطبان را وارد ماجراهای جورواجوری میکند تا با کمک او کاری بزرگ انجام شود.
آساره، دختر محیطبانی فداکار است. او در جنگل گوزنی را میبیند که با گوزن افسانهای به نام «ماغماه» شباهت زیادی دارد. آساره در عین ناباوری به ارتباطی مرموز بین خودش و آن گوزن پی میبرد. این ارتباط باعث اتفاقات عجیبی میشود که هر روز خطرناکتر و سرنوشتسازتر میشوند.

در بخشی از متن کتاب «آساره و ماغماه» میخوانیم:
بابا میگفت روزگاری گوزنهای زرد هم مثل درختهای پده توی تمام این منطقه زندگی میکردند. اما حالا فقط حدود سی چهل تا ازشان مانده بود و آن هم توی سایت سازمان. کمی دورتر وسط جاده ایستاده بود. کلهاش به طرف من بود. نور ماه توی چشمهایش برق میزد. انگار یک آشنا را دیده باشم، دیگر نمیلرزیدم. دلم شور نمیزد.
رمان نوجوان «آساره و ماغماه» به قلم حمید اباذری در ۱۱۲ صفحه به کوشش انتشارات محراب قلم منتشر شده است.
کتاب «آخرین مسابقه»
این رمان نوجوان ما را به دوران امام رضا(ع) میبرد که شاید مطالعهاش در این روزها که در دهه کرامت قرار گرفتهایم، خالی از لطف و آگاهی نباشد. داستان این کتاب درباره تلما است و ماجراها با او آغاز میشود. او کنیزی در قصر هارونالرشید، خلیفه عباسی است. تلما، مهارتی بینظیر در تیراندازی دارد؛ اما این استعداد نهتنها او را از بند اسارت رها نمیکند، بلکه او را وارد مسابقهای سرنوشتساز میکند که آیندهاش را بهطور کامل دگرگون خواهد کرد.
«آخرین مسابقه» را عطیهسادات صالحیان نوشته است. این اثر، روایتی پرکشش از تاریخ و درامی ماجراجویانه است که مفاهیمی همچون عدالت، آزادی و انسانیت را در دل داستانی خواندنی به نوجوانان معرفی میکند.

در بخشی از متن کتاب «آخرین مسابقه» میخوانیم:
تیر را بین انگشتان خود جا داد و با تمام قدرت زه را کشید؛ آنقدر کشید که انتهای تیر به کنار گوشش رسید. یک چشم را بست و با چشم دیگر هدف را نگاه کرد. چیزی جز سیب قرمز را نمیدید. همهچیز برایش تاریک بود و فقط سیب روی سر آدمک به چشمش روشن میآمد.
«پرتاب!»
تیرها رها شد و تلما ناخودآگاه چشمهایش را بست. میترسید چشم باز کند و همان بخت سیاهی که هارون گفته بود، به سراغش آمده باشد.
«برنده...»
انتشارات مهرک، رمان نوجوان «آخرین مسابقه» به نویسندگی عطیهسادات صالحیان را در ۲۰۴ صفحه برای نوجوانان بالای ۱۳ سال منتشر کرده است.
کتاب «حسنا و ملکههای رنگی»
این رمان نوجوان را نسیبه استکی نوشته است و خوانندگان خود را به دنیایی پر از زرق و برق میبرد که البته باید خیلی احتیاط کنند. داستان این کتاب درباره حسنا است، نوجوانی دوازدهساله که خلقوخویش مانند بقیه نوجوانهاست اما ماجراهایی که برایش اتفاق میافتد آنقدرها هم شبیه بقیه نیست. او که عاشق بدلیجات و چیزهای زرق و برقدار است، ناگهان خود را در دنیای ملکهها میبیند؛ شهری که پر از جواهر و لباسهای دنبالهدار و بینظیر است. روی تمام تاجهای ملکه، سنگهای قیمتی برق میزند. تازه این همه قصه نیست، از در و دیوار قصر گرفته تا صندلی و بشقاب و حتی لیوانها، همه از جواهرند. به نظر میرسد اینجا همان دنیای ایدهآل حسنا باشد؛ اما ماجراها طور دیگری پیش میرود.

در بخشی از متن کتاب «حسنا و ملکههای رنگی» میخوانیم:
حسنا تنها وسط تالار لباسها ایستاده بود. جلوتر رفت و به قسمتی رسید که پر بود از کمدهای جورواجور. درِ بعضیهایشان آینهای بود و بعضی، درهایشان از طلا و نقره. سر چرخاند و بالا را نگاه کرد. همهجای سقف آینهکاری شده بود و او میتوانست خودش را از آن پایین، توی تکتک آن آینههای کوچک ببیند. هزاران حسنا از بالا به او نگاه میکردند. کمی جلوتر رفت و سرتاپایش را توی آینه بزرگی که روبهرویش بود، برانداز کرد. واقعاً زیبا و بینظیر شده بود.
انتشارات کتاب جمکران، رمان «حسنا و ملکههای رنگی» به قلم نسیبه استکی را در ۱۷۲ صفحه برای نوجوانان منتشر کرده است.


نظر شما