۵ مهر ۱۴۰۵، ۱۵:۱۵

چین چطور نفس اقتصاد ترامپی را گرفت؟

چین چطور نفس اقتصاد ترامپی را گرفت؟

بررسی داده‌های تاریخی نشان می‌دهد استقبال شخصی دونالد ترامپ از شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، در فرودگاه اندروز را نمی‌توان صرفاً یک اقدام تشریفاتی دانست.

به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه فرهیختگان نوشت: سفر سه ‌روزه شی جین‌پینگ به آمریکا در همان لحظات نخست با یک حاشیه جالب توجه همراه شد. در مراسم رسمی استقبال از رئیس‌جمهور چین در پایگاه هوایی اندروز، دو بمب‌افکن B-۱ از بالای محل مراسم عبور کردند. تصاویر منتشرشده نشان می‌دهد رئیس جمهور چین در ظاهر خونسرد به نظر می‌رسد، اما ترامپ با صدای بمب‌افکن‌ها برای لحظه‌ای واکنش فیزیکی شدیدی به صدای بسیار بلند نشان داد و سرش را پایین آورد، دندان‌هایش را به هم فشرد و چهره‌اش را جمع کرد، واکنشی که خود به یکی از سوژه‌های رسانه‌ای تبدیل شد.

اما فارغ از این حاشیه، نکته مهم‌تر در این سفر، تصمیم ترامپ برای حضور شخصی در فرودگاه و استقبال از شی جین‌پینگ بود. رؤسای‌جمهور آمریکا معمولاً از رهبران خارجی در کاخ سفید استقبال می‌کنند و حضور رئیس‌جمهور در پایگاه اندروز برای استقبال از یک رهبر خارجی اقدامی غیرمعمول توصیف شده است. اهمیت این اتفاق را نباید صرفاً در تشریفات دیپلماتیک جست‌وجو کرد. چین امروز با چین دهه ۱۹۹۰ تفاوت اساسی دارد، اقتصادی که در آن زمان فاصله بزرگی با آمریکا داشت، امروز به یکی از قطب‌های اصلی اقتصاد، تجارت، صنعت و فناوری جهان تبدیل شده، حتی در آمریکا نیز اهمیت این رابطه به ‌صراحت مورد تأکید قرار گرفته و مارکو روبیو گفته رابطه آمریکا و چین «قرن بیست‌ویکم را تعریف خواهد کرد».

از این منظر، استقبال کم‌سابقه ترامپ را می‌توان نشانه‌ای از وزن جدید چین در محاسبات آمریکا دانست. رقابت میان دو کشور در تجارت، فناوری، هوش مصنوعی، انرژی و امنیت ادامه خواهد داشت، اما واقعیت جدید این است که واشنگتن با کشوری مواجه است که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً یک قدرت در حال ظهور دانست. شاید پیام اصلی این سفر نیز همین باشد؛ جهان آینده الزاماً جهان تک‌قطبی دهه ۱۹۹۰ نیست و مناسبات میان دو قدرت بزرگ اقتصاد جهان، بیش از گذشته بر پایه رقابت، همکاری و مدیریت اختلافات شکل خواهد گرفت.

استقبال کم‌سابقه ترامپ از شی در فرودگاه

بررسی داده‌های تاریخی نشان می‌دهد استقبال شخصی دونالد ترامپ از شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، در فرودگاه اندروز را نمی‌توان صرفاً یک اقدام تشریفاتی دانست. نگاهی به داده‌های چهار دهه اخیر نشان می‌دهد حضور رؤسای جمهور آمریکا در فرودگاه برای استقبال از رهبران خارجی، اقدامی بسیار نادر بوده است. در فاصله ۱۹۸۶ تا ۲۰۲۶، رونالد ریگان دست‌کم ۲ بار، بیل کلینتون دست‌کم ۳ بار، جورج دبلیو بوش یک‌بار و باراک اوباما یک‌بار شخصاً در فرودگاه از رهبران خارجی استقبال کردند.

بخش عمده این موارد مربوط به استقبال از پاپ‌های ژان پل دوم و بندیکت شانزدهم بوده است. ترامپ نیز در دوره نخست ریاست‌جمهوری خود نمونه مشابهی برای استقبال از یک رهبر سیاسی در فرودگاه نداشت. اما در دوره دوم، ابتدا در اوت ۲۰۲۵ برای استقبال از ولادیمیر پوتین به آلاسکا رفت و حالا برای استقبال از شی جین‌پینگ به فرودگاه اندروز رفته است. بر اساس این داده‌ها، رؤسای جمهور آمریکا از سال ۱۹۸۰ تا سال ۲۰۲۴ و قبل از ترامپ ۷ بار برای استقبال مهامان خارجی به فرودگاه رفته‌اند که تقریبا اغلب آن‌ها مربوط به استقبال از پاپ و به دلیل جایگاه ویژه مذهبی و سیاسی بوده است.

پاسخ اینکه چرا ترامپ به استقبال رئیس‌جمهور چین رفت را باید در قدرت اقتصادی، صنعتی و نظامی چین جست‌وجو کرد. چین امروز یکی از معدود کشورهایی است که هم زمان توان اقتصادی و نظامی لازم برای رقابت راهبردی با آمریکا را دارد. از این منظر، حضور ترامپ در فرودگاه می‌تواند حامل یک پیام روشن باشد و آن هم اینکه، واشنگتن، حتی در شرایط رقابت شدید، اهمیت رابطه با پکن را به رسمیت می‌شناسد. این استقبال الزاماً به معنای کاهش اختلافات نیست؛ بلکه نشان می‌دهد رقابت آمریکا و چین، هم‌زمان با مذاکره و تلاش برای مدیریت تنش‌ها پیش می‌رود.

چرا چین با اعتمادبه‌نفس بالا حرف می‌زند؟

بررسی نوع واکنش‌ها و رفتار و سخنان شی جین‌پینگ نشان می‌دهد وی در دو روزی که آمریکا بوده و همچنین در دیداری که با دونالد ترامپ در پکن داشت، علاوه بر اینکه سعی می‌کند آتش جنگ تجاری را با آمریکا خاموش کند و تأکید دارد که چین و آمریکا می‌توانند هم‌زمان با یکدیگر رقابت کنند؛ اما وارد جنگ هم نشوند، به‌طورکلی با اعتمادبه‌نفس بالا با آمریکایی‌ها سخن می‌گوید.

رئیس‌جمهور چین در واشنگتن نه‌تنها از رقابت با آمریکا سخن می‌گوید، بلکه تأکید کرد چین درهای خود را کاملاً باز نگه می‌دارد و از شرکت‌های آمریکایی برای سرمایه‌گذاری و تجارت در چین استقبال می‌کند. او همچنین از دعوت ۱۰۰ هزار جوان آمریکایی برای سفر و تحصیل در چین طی پنج سال آینده خبر داد. شی جین‌پینگ بارها سعی کرده به ترامپ یادآوری کند که چین آن‌قدری بزرگ و مقتدر است که جنگ با او، می‌تواند هر دو کشور را به مرحله غیرقابل‌برگشت برساند. وی تأکید می‌کند هر دو کشور باید در اغلب حوزه‌ها همکاری کنند و اگر هم رقابت می‌کنند بهتر است این رقابت یک رقابت سالم باشد.

اما برای فهم لحن امروز پکن در برابر واشنگتن، باید به تغییر وزن نسبی اقتصادی و قدرت ملی چین طی سه دهه گذشته توجه کرد. در واقع، اعتمادبه‌نفس شی جین‌پینگ صرفاً محصول ادبیات سیاسی نیست، بلکه پشت آن، تغییرات قابل‌توجهی در اندازه اقتصاد، تجارت، صنعت و فناوری چین قرار دارد. برای نمونه، در سال ۱۹۹۰ تولید ناخالص داخلی چین حدود ۳۶۲ میلیارد دلار بود، درحالی‌که اقتصاد آمریکا حدود ۶ هزار میلیارد دلار بود. یعنی اقتصاد آمریکا در آن سال‌ها ۱۶.۵ برابر چین بود. این فاصله در سال ۲۰۰۰ به ۸.۴ برابر، در سال ۲۰۱۰ به ۲.۴ برابر و در سال ۲۰۲۵ به حدود ۱.۶برابر کاهش یافته است. چین اکنون با اقتصادی حدود ۱۹.۵ هزار میلیارد دلاری، معادل نزدیک به ۶۳ درصد اقتصاد آمریکاست، درحالی که در سال ۱۹۹۰ اقتصاد چین معادل فقط ۶ درصد اقتصاد آمریکا بود.

نمونه دیگر، حوزه صادرات است. بر اساس داده‌ها، تحول چین در تجارت خارجی حتی گویاتر از تولید ناخالص داخلی است. صادرات کالا و خدمات چین در سال ۱۹۹۰ تنها ۴۹ میلیارد دلار بود، درحالی‌که آمریکا ۵۵۲ میلیارد دلار صادرات داشت. یعنی صادرات آمریکا در آن سال بیش از ۱۱ برابر چین بود. در سال ۲۰۱۲ دو کشور تقریباً به برابری رسیدند و از آن زمان چین فاصله بیشتری گرفت. در سال ۲۰۲۵ صادرات کالا و خدمات چین حدود ۴.۱ هزار میلیارد دلار در برابر ۳.۴ هزار میلیارد دلار آمریکا بوده است، یعنی طی سال گذشته صادرات چین حدود ۲۰ درصد بیشتر از آمریکا شده است.

نمونه دیگر در حوزه انرژی است. چین امروز در زیرساخت انرژی‌های تجدیدپذیر مقیاسی ساخته که فاصله آن با آمریکا بسیار معنادار است، به‌طوری که ظرفیت نصب شده برق تجدیدپذیر چین در پایان ۲۰۲۵ حدود ۲۲۵۸ گیگاوات بوده است، درحالی که این عدد برای آمریکا حدود ۴۶۸ گیگاوات بوده است. یعنی برق تجدیدپذیر چین نزدیک به ۴.۸برابر ظرفیت نصب شده آمریکاست.

این اعداد یک تحول عمیق‌تر را هم آشکار می‌کنند، آن هم اینکه چین دیگر صرفاً یک اقتصاد بزرگ نیست، بلکه یک قدرت صنعتی و فناورانه است. چین در تولید صنعتی، کشتی‌سازی، خودروهای برقی، باتری، تجهیزات انرژی، انرژی‌های تجدیدپذیر و بخش‌های مختلف زنجیره تأمین جهانی جایگاهی پیدا کرده که حذف آن برای اقتصاد جهانی بسیار پرهزینه است. هم‌زمان، رقابت چین و آمریکا از تجارت و تعرفه عبور کرده و به فناوری‌های حساس، نیمه‌رساناها، هوش مصنوعی، محاسبات پیشرفته، فضا، سایبر، تسلیحات مافوق‌صوت و قدرت نظامی رسیده است. نکته مهم اینجاست که در بسیاری از این حوزه‌ها، چین دیگر صرفاً دنبال‌کننده آمریکا نیست. برای نمونه، در هوش مصنوعی فاصله میان بهترین مدل‌های آمریکایی و چینی در سال ۲۰۲۶ بسیار محدود شده و چین در برخی شاخص‌های علمی و صنعتی نیز دست بالا را دارد.

در حوزه نظامی نیز فاصله چین با آمریکا همچنان در همه زمینه‌ها از بین نرفته، اما سرعت توسعه توان دریایی، موشکی، فضایی، هسته‌ای و سامانه‌های خودکار چین، رقابت را بسیار جدی‌تر از دهه ۱۹۹۰ کرده است. بنابراین، وقتی شی جین‌پینگ امروز با آمریکا از رقابت، همکاری و منافع متقابل سخن می‌گوید، باید این ادبیات را در بستر تغییر موازنه قدرت خواند. چین هنوز در برخی حوزه‌های کلیدی، به‌ویژه فناوری‌های پیشرفته و برخی ظرفیت‌های مالی و نظامی، با آمریکا فاصله دارد؛ اما دیگر چین ۱۹۹۰ نیست. رئیس‌جمهور چین امروز از جایگاه کشوری سخن می‌گوید که طی ۳۵ سال، از اقتصادی معادل ۶ درصد اندازه اقتصاد آمریکا به اقتصادی با بیش از ۶۰ درصد آن تبدیل شده و در تجارت، صنعت و فناوری به رقیبی قدرتمند برای آمریکا بدل شده است. همین تغییر بنیادین، بخش مهمی از پشتوانه اعتمادبه‌نفس امروز شی جین‌پینگ است.

ترامپ - شی و ۵ مسئله روی میز

به اعتقاد کارشناسان روابط بین‌الملل، دیدار دونالد ترامپ و شی جین‌پینگ در واشنگتن را اگر صرفاً در چهارچوب مذاکرات تجاری، تعرفه‌ها یا مناسبات دیپلماتیک دو کشور تحلیل کنیم، بخش مهمی از واقعیت را از دست داده‌ایم. به اعتقاد آن‌ها، آنچه در واشنگتن روی داد، در سطحی عمیق‌تر، مذاکره دو قدرت بزرگ بر سر نحوه توزیع قدرت اقتصادی، فناوری و ژئوپلیتیک در جهان آینده بود.

به اعتقاد کارشناسان، آمریکا و چین دیگر صرفاً دو شریک تجاری بزرگ نیستند که بر سر تعرفه، کسری تجاری یا دسترسی به بازار اختلاف داشته باشند. رقابت آن‌ها اکنون وارد حوزه‌هایی مانند فناوری‌های راهبردی، زنجیره‌های تأمین، مواد معدنی حیاتی، هوش مصنوعی، نیمه‌رساناها، انرژی و نفوذ ژئوپلیتیک شده است. بااین‌حال، در نقطه مقابل این رقابت فزاینده، اقتصاد دو کشور همچنان چنان به یکدیگر پیوند خورده است که قطع کامل این رابطه برای هر دو طرف نیز هزینه‌ای سنگین خواهد داشت. از همین‌جا پارادوکس اصلی روابط واشنگتن و پکن شکل می‌گیرد. آن‌ها برای رقابت به یکدیگر نیاز دارند و برای همکاری نیز به یکدیگر وابسته‌اند. این موضوعی است که در سخنرانی‌های رئیس‌جمهور چین نیز بارها به آن اشاره شده است.

رئیس‌جمهور چین در سفر اخیر خود به آمریکا تأکید کرد که منافع دو کشور عمیقاً درهم‌تنیده است و چین و آمریکا از همکاری سود می‌برند، درحالی‌که هر دو طرف از تقابل متضرر خواهند شد. شی در عین پذیرش تداوم رقابت، خواستار رقابت سالم و در چهارچوب شد و چهارچوب مطلوب روابط را همکاری به‌عنوان محور اصلی، رقابت متعادل و اختلافات قابل‌مدیریت توصیف کرد. در ادامه موضوعات مورد بحث یا محل اختلاف بین آمریکا و چین در موارد زیر خلاصه می‌شود.

۱- آتش‌بس در جنگ تجاری

تعرفه در اقتصاد کلاسیک مالیاتی است که بر واردات وضع می‌شود. اما در روابط اقتصادی آمریکا و چین، تعرفه دیگر صرفاً ابزار سیاست تجاری نیست، بلکه به ابزاری برای چانه‌زنی ژئوپلیتیک تبدیل شده است. ترامپ از اولین دور ریاست‌جمهوری خود از تعرفه برای افزایش فشار بر چین استفاده کرده تا پکن در حوزه‌هایی مانند تجارت، خرید کالاهای آمریکایی و دسترسی به بازار خود امتیازاتی به این کشور ارائه کند. همچنین ترامپ تلاش کرده در برخی حوزه‌ها همچون فناوری‌های حساس، برتری تکنولوژیک آمریکا را حفظ کند، زنجیره تأمین حساس را از چین دور کند و دسترسی چین به فناوری‌های فوق پیشرفته را محدود کند.

چین نیز در مقابل تلاش می‌کند هزینه این فشار را از طریق تغییر مسیرهای تجاری، توسعه بازارهای جایگزین، تقویت تولید داخلی و افزایش تقاضای داخلی کاهش دهد. پکن همچنین از جایگاه خود در زنجیره تأمین مواد معدنی و مواد حیاتی به‌عنوان یک اهرم اقتصادی استفاده می‌کند، ابزاری که می‌تواند در مذاکرات تجاری، قدرت چانه‌زنی چین را افزایش دهد.

بااین‌حال، محدودیت اصلی برای هر دو طرف روشن است و هیچ‌کدام نمی‌توانند در کوتاه‌مدت جایگزین کاملی برای دیگری پیدا کنند. آمریکا می‌تواند بخشی از واردات خود را از کشورهایی مانند ویتنام، مکزیک، هند و سایر اقتصادهای آسیایی تأمین کند، اما انتقال کامل ظرفیت تولیدی و زنجیره‌های تأمین چین به کشورهای دیگر، فرایندی پرهزینه و زمان‌بر است. چین نیز می‌تواند بازارهای صادراتی خود را متنوع کند، اما بازار مصرف آمریکا همچنان یکی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین بازارهای جهان است. از همین رو، هر دو طرف انگیزه دارند از رسیدن اختلافات به نقطه‌ای که تجارت دوجانبه را به‌شدت مختل کند، جلوگیری کنند. تمدید آتش‌بس تجاری نیز در همین چهارچوب معنا پیدا می‌کند.

براساس داده‌های اداره سرشماری آمریکا، حجم واردات این کشور از چین از حدود ۱۵ میلیارد دلار در سال ۱۹۹۰ به ۵۳۶ میلیارد دلار تا سال ۲۰۲۲ رسیده و در سال‌های اخیر با تشدید جنگ تجاری، این مقدار به ۳۰۹ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۵ کاهش یافته است. هرچند برخی از کارشناسان حوزه تجارت معتقدند چین این اقلام را از طریق سایر شرکای تجاری آمریکا به این کشور صادر می‌کند، اما به طور رسمی، داده‌ها حکایت از آن دارد که حجم صادرات چین به آمریکا از سال ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵ کاهش ۴۲ درصدی داشته است. این عدد را به‌هیچ‌وجه نباید نادیده گرفت، این داده‌ها به ما می‌گوید فقط در سه سال گذشته آمریکا واردات رسمی خود از چین را ۲۲۷ میلیارد دلار کاهش داده است.

در سمت دیگر، صادرات آمریکا به چین از حدود ۵ میلیارد دلار در سال ۱۹۹۰ به بیش از ۱۵۰ میلیارد دلار در سال‌های ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲ رسیده اما این مقدار در سال ۲۰۲۵ به ۱۰۶ میلیارد دلار کاهش یافته است. همچنین اگر داده‌ها به ۷ماهه نخست هر سال (آخرین داده‌های رسمی آمریکا مربوط به ۷ماهه نخست است)، محدود کنیم، یک روند بسیار معنادار در جنگ تجاری آمریکا و چین را نشان می‌دهند.

براساس این داده‌ها، کسری تجاری آمریکا نه‌تنها ساختاری باقی مانده، بلکه از دهه ۱۹۹۰ به‌تدریج به یک عدم توازن بزرگ تبدیل شده است، به طوری که واردات آمریکا از چین از ۸ میلیارد دلار در هفت‌ماهه نخست ۱۹۹۰ در اوج خود به ۳۱۸ میلیارد دلار در ۲۰۲۲ رسیده است، درحالی‌که صادرات آمریکا به چین در همان سال تنها ۸۴ میلیارد دلار بوده است. نکته مهم‌تر، کاهش واردات پس از تشدید منازعات تجاری است. براساس داده‌های اداره سرشماری آمریکا، حجم واردات آمریکا از چین از ۲۳۹ میلیارد دلار در ۷ماهه نخست سال ۲۰۲۴ به ۱۹۴ میلیارد در ۲۰۲۵ و ۱۵۶ میلیارد دلار در ۷ماهه نخست سال ۲۰۲۶ رسیده است. بااین‌حال، به اعتقاد کارشناسان، کاهش واردات الزاماً به معنای رفع کسری نیست، بلکه می‌تواند نشانه انحراف تجاری و انتقال زنجیره‌های تأمین به کشورهای ثالث نیز باشد.

۲- مواد معدنی کمیاب

یکی از مهم‌ترین موضوعات مورد اختلاف بین ترامپ و شی جین‌پینگ، مسئله مواد معدنی کمیاب است، موضوعی که شاید در افکار عمومی به‌اندازه تعرفه یا تایوان توجه ایجاد نکند، اما از منظر اقتصاد بین‌الملل اهمیت بسیار بالایی دارد. مواد معدنی کمیاب در تولید تجهیزات الکترونیکی، خودروهای برقی، موتورهای پیشرفته، تجهیزات انرژی و صنایع دفاعی کاربرد دارند. چین طی سال‌های گذشته در استخراج و به‌ویژه فراوری بسیاری از این مواد به جایگاهی بسیار مهم دست یافته است. در مقابل، آمریکا تلاش می‌کند با توسعه ظرفیت داخلی و ایجاد روابط جدید با تولیدکنندگان دیگر، وابستگی خود را کاهش دهد. از همین رو، مسئله مواد معدنی کمیاب را نباید صرفاً مسئله‌ای مربوط به تجارت مواد اولیه دانست. این موضوع بخشی از رقابت بزرگ‌تر آمریکا و چین بر سر امنیت زنجیره‌های تأمین است.

۳- هوش مصنوعی

اگر تعرفه مسئله اقتصادی امروز باشد، هوش مصنوعی احتمالاً یکی از مهم‌ترین میدان‌های رقابت اقتصادی آمریکا و چین در آینده است. رقابت آمریکا و چین در حوزه هوش مصنوعی، رقابت میان چند شرکت یا حتی دو صنعت نیست. هوش مصنوعی می‌تواند بهره‌وری نیروی کار، تولید صنعتی، خدمات مالی، پزشکی، حمل‌ونقل، صنایع دفاعی و حتی ظرفیت نظامی کشورها را دگرگون کند.

به همین دلیل است که آمریکا از سال‌ها قبل با محدودکردن دسترسی چین به برخی فناوری‌های پیشرفته تلاش می‌کند موقعیت خود را در بخش‌هایی از زنجیره هوش مصنوعی حفظ کند. پکن نیز در مقابل، توسعه صنعت داخلی تراشه و کاهش وابستگی به فناوری آمریکایی را دنبال می‌کند. دو کشور در توسعه هوش مصنوعی درحالی با یکدیگر رقابت می‌کنند که هم‌زمان ناچارند درباره خطرات همین فناوری نیز گفت‌وگو کنند.

۴- مسئله تایوان

تایوان حساس‌ترین نقطه امنیتی در روابط آمریکا و چین است. برای پکن، مسئله تایوان مستقیماً با حاکمیت ملی و تمامیت ارضی چین ارتباط دارد. برای واشنگتن نیز وضعیت تایوان بخشی از معماری امنیتی شرق آسیاست. اما در مسئله تایوان باید به یک عامل سومی هم اشاره کرد، آن هم مسئله نیمه‌رساناهاست. تایوان یکی از مهم‌ترین مراکز صنعت جهانی تراشه است.

بنابراین هرگونه بحران جدی در تنگه تایوان می‌تواند پیامدهایی فراتر از روابط چین و آمریکا داشته باشد و زنجیره جهانی تولید فناوری را تحت‌تأثیر قرار دهد. چین در پی محدودکردن حمایت نظامی آمریکا از تایوان است و واشنگتن نیز باید میان حفظ بازدارندگی و جلوگیری از تشدید تنش با پکن تعادل برقرار کند. گزارش‌های آمریکایی، فروش تسلیحات به تایوان و محدودیت‌های فناوری را از موضوعات حساس پیش از نشست دانسته‌اند.

۵- مسئله خاورمیانه

در ظاهر ممکن است موضوع ایران ارتباط مستقیمی با اختلافات آمریکا و چین نداشته باشد، اما جنگ ایران باعث شده کشورمان به یکی از موضوعات مهم در محاسبات واشنگتن و پکن تبدیل شود. آمریکا از چین می‌خواهد از نفوذ اقتصادی خود برای اعمال فشار بر ایران استفاده کند. اما چین، در مقابل، منافع و محاسبات متفاوتی دارد و بارها اعلام کرده به دنبال حفظ روابط اقتصادی با ایران، دسترسی به انرژی و جلوگیری از سوءاستفاده آمریکا از شرایط منطقه برای اثرگذاری بر اقتصاد چین به‌ویژه در حوزه انرژی است. از این منظر، ایران برای چین صرفاً یک شریک منطقه‌ای نیست، بخشی از محاسبات گسترده‌تر پکن درباره امنیت انرژی، تجارت و نظم ژئوپلیتیک است و همین مسئله نشان می‌دهد که چرا اختلافات آمریکا و چین دیگر به شرق آسیا محدود نیست. رقابت دو قدرت بزرگ، اکنون در نقاط مختلف اقتصاد جهانی و جغرافیای سیاسی جهان بازتاب پیدا می‌کند.

چین چطور نفس اقتصاد ترامپی را گرفت؟

چین چطور نفس اقتصاد ترامپی را گرفت؟

چین چطور نفس اقتصاد ترامپی را گرفت؟

چه کسی قواعد آینده اقتصاد جهانی را تعیین می‌کند؟

اگر از سطح پرونده‌های روزمره فراتر برویم، به پرسش بنیادی‌تری خواهیم رسید. اینکه آیا قرن بیست و یکم همچنان قرن برتری اقتصادی - نظامی آمریکا خواهد بود یا جهان به سمت توزیع قدرت اقتصادی میان چند قطب حرکت خواهد کرد؟ پرواضح است آمریکا همچنان مزیت‌های مهمی در فناوری، سرمایه، بازارهای مالی، دانشگاه‌ها و شرکت‌های جهانی دارد. اما در سمت دیگر نیز، چین در تولید صنعتی، صادرات، زیرساخت، زنجیره تأمین و ظرفیت تولیدی به قدرتی کم‌نظیر تبدیل شده است. بنابراین مسئله صرفاً این نیست که آمریکا چه مقدار کالا از چین وارد می‌کند یا چین چه مقدار کالا از آمریکا می‌خرد.

بلکه مسئله عمیق‌تر از این‌هاست. مسئله امروز این است که چه کسی استانداردهای فناوری را تعیین می‌کند؟ چه کسی گلوگاه‌های زنجیره تأمین را در اختیار دارد؟ چه کسی بازارهای آینده را شکل می‌دهد؟ چه کسی می‌تواند فناوری‌های راهبردی را کنترل کند؟ و در نهایت، چه کسی در زمان بحران می‌تواند اقتصاد رقیب را تحت‌فشار قرار دهد؟ این پرسش‌ها، در واقع، لایه زیرین مذاکرات ترامپ و شی هستند. از این منظر، آنچه در واشنگتن جریان دارد را باید نه صرفاً یک مذاکره تجاری، بلکه بخشی از بازتعریف توازن قدرت اقتصادی جهان دانست.

برای فهم رفتار دو طرف، باید میان اهداف کوتاه‌مدت و راهبردهای بلندمدت آن‌ها تفاوت قائل شد. ترامپ از مذاکرات به دنبال دستاوردهایی است که بتوان آن‌ها را به شاخص‌های ملموس اقتصادی پیوند داد. ازجمله صادرات بیشتر آمریکا، خرید محصولات آمریکایی توسط چین، کاهش فشار تعرفه‌ای بر اقتصاد آمریکا و حفظ اهرم‌های فشار واشنگتن است. در سمت دیگر، رئیس‌جمهور چین نیز در پی کاهش فشارهای تجاری و فناوری و حفظ فضای لازم برای رشد اقتصادی این کشور است.

به اعتقاد کارشناسان، در اینجا یک تفاوت مهم در افق تصمیم‌گیری دو طرف دیده می‌شود. ترامپ عمدتاً با متغیرهایی سروکار دارد که می‌توان آن‌ها را در کوتاه‌مدت اندازه‌گیری کرد. تعرفه، خرید، صادرات، سرمایه‌گذاری و امتیازات مشخص از این طیف است. اما چین بخش مهمی از این رابطه را در افق بلندمدت‌تری می‌بیند، افقی که در آن توسعه فناوری داخلی، کاهش وابستگی و افزایش استقلال اقتصادی اهمیت زیادی دارد. به همین دلیل، ممکن است یک توافق کوتاه‌مدت از نگاه واشنگتن یک دستاورد محسوب شود، درحالی‌که پکن همان توافق را صرفاً مرحله‌ای موقت در مسیر یک استراتژی بلندمدت‌تر تلقی کند.

از منظری دیگر، نگاهی به اظهارات شی جین‌پینگ در دو دیدار اخیرش با ترامپ نیز نشان می‌دهد چین عملاً به آمریکا پیام می‌دهد که قواعد جهان تغییر کرده و جهان آینده چندقطبی است و آمریکا دیگر تنها مرکز ثقل اقتصاد و قدرت جهانی نخواهد بود. در واقع اظهارات اخیر شی جین‌پینگ را می‌توان تلاشی برای ترسیم چهارچوب جدیدی از روابط چین و آمریکا دانست. پکن رقابت با واشنگتن را پذیرفته، اما آن را الزاماً به معنای تقابل نمی‌داند. پیام شی این است که دو کشور می‌توانند رقیب باشند، اما رقابت باید سالم، مدیریت شده و در چهارچوب باقی بماند، زیرا منافع اقتصادی و تجاری دو طرف چنان درهم‌تنیده که قطع همکاری، هزینه‌ای برای هر دو خواهد داشت.

کد مطلب 6960333

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha