خبرگزاری مهر- گروه دین و اندیشه: کتاب "در باب فلسفه عکاسی" نخستین بار در سال 1983 به زبان آلمانی چاپ شد، هر چند مؤلف آن در سال 1920 در خانوادهای روشنفکر در پراگ به دنیا آمده بود. فلوسر در زادگاهش فلسفه خواند، پس از اشغال پراگ توسط نازیها به لندن مهاجرت کرد و تحصیلاتش را در مدرسه اقتصاد لندن پی گرفت.
اینکه او کتابش "در باب عکاسی" را نخست به آلمانی منتشر کرد شاید به این دلیل بود که او هر چند خانوادهاش را در بازداشتگاههای مرگ آلمانیها از دست داد اما بر این گمان بود که "آزاد بودن به معنی قطع ارتباط با دیگران نیست بلکه به معنی به وجود آوردن شبکههای ارتباطی به کمک آن روابط است. مهاجر زمانی رها خواهد شد که با وطن از دست رفتهاش کنار بیاید نه اینکه آن را انکار کند".

این چنین بود که فلوسر در انگلستان هم ماندنی نشد و در سال 1941 باز مهاجرتی دیگر را تجربه کرد و این بار عازم برزیل شد. وی سالها در این کشور به موضوعاتی چون فلسفه، علم، پدیدارشناسی و اگزیستانسیالیسم پرداخت و در نهایت به فلسفه ارتباطات و تولید هنری علاقمند شد.
فلوسر در سال 1962 به عضویت انستیتوی فلسفه برزیل در آمد و استاد فلسفه ارتباطات در مدرسه ارتباطات و علوم انسانی سائوپائولو و در سال 1964 سردبیر نشریه برزیلی فلسفه شد.
باز اما شرایط برای این مهاجر رو به دشواری نهاد و پس از کودتای نظامی 1964 برزیل، تدریس و چاپ آثار روز به روز برای فلوسر سختتر شد. وی سرانجام بار دیگر تن به مهاجرتی دوباره داد؛ نخست به ایتالیا رفت و پس از آن در خانهای در روبیون واقع در پروانس فرانسه سکنی گزید.
در همین دوران بود که "در باب عکاسی" را نوشت که نخستین گامها به سمت فلسفه عکاسی یا به سمت این پرسش بود که آیا امروزه فلسفه در کل باید مختص به تفکری بر پایه دنیای تصویر باشد. مقالات فلوسر دراین کتاب، کوتاه، واضح و تأثیرگذارند و متأثر از سبک و سیاق نوشتههای ژورنالیستی اویند.
در این کتاب هیچ تعریفی از عکس ارائه نشده و از هیچ عکسی هم استفاده نشده است. این امر احتمالاً از یکسو به دلیل تجربه مهاجرتهای مدام و زندگی بی ریشه و "بی اساس" (عنوان اتوبیوگرافی فلسفی فلوسر) مؤلف کتاب و از سوی دیگر ناشی از دغدغه فلوسر بوده است. وی در این کتاب از تاریخ عکاسی سخن نمیگوید بلکه درصدد نمایاندن یک شیوه تفکر در باب تاریخ، پس از پیدایش عکاسی است.
او به توصیف عکسهای "بیهوده" یا "اطلاعرسان" موجود نمیپردازد و با هنر عکاسی هم کاری ندارد. "در باب فلسفه عکاسی" اثری در مورد شک، دغدغه و تردید در جهان عکاسی است، در جهانی که در آن باید با تاریخی که از عکس اشباع شده و "با حافظهای جمعی که در گردشی بی پایان است" کنار آمد.
فلسفه عکاسی به زعم فلوسر نقدی است بر کارکردگرایی در تمام جنبههای انسانشناسی، علمی، سیاسی و زیباییشناسی آن و عمل عکاسی از دید وی، یک "شک پدیدارشناختی" است.
"در باب فلسفه عکاسی" به مطالعه تأثیر جامعه بر ساختار وجود انسان توجهی ویژه دارد و میتوان آن را جستاری پیرامون جایگزینی فرهنگ خطی نوشتار با فرهنگ تصاویر فنی دانست که در پی اختراع عکاسی در نیمه اول قرن نوزده حاصل شد. به دیگر سخن اساس کتاب فلوسر این فرضیه است که از زمان پیدایش تاریخ فرهنگ انسان تاکنون دو نقطه عطف مهم را میتوان بازشناخت: نخست پیدایش نوشتار خطی در اواسط هزاره دوم قبل از میلاد و دوم اختراع تصاویر فنی.
این فرضیه در برگیرنده این گمان است که ساختار فرهنگ و در نتیجه هستی در حال سیر به تحولی اساسی است. بنابراین هدف این کتاب را میتوان ایفای نقشی فلسفی در وادی مناظرات مربوط به عکاسی در نظر گرفت.
فلوسر اما سرانجام در روز 27 نوامبر 1991 زمانی که قصد داشت برای انجام یک سخنرانی به زادگاهش، پراگ، مراجعت کند، در یک تصادف ماشین نزدیک مرز آلمان جان سپرد. شاید از صحنه تصادف وی، عکسی باقی مانده باشد، یا شاید نمانده باشد. مهمتر آن بود که او با وطن از دست رفتهاش همچون یک مهاجر کنار آمد و شاید از همین روی، سرانجام پیکرش در پراگ سکنی گزید.


نظر شما