خبرگزاری مهر، گروه بین الملل- عبدالله شهبازی: پدیده به قدرت رسیدن ترامپ را باید یک بار دیگر بازنگری کنیم. در این زمینه دو فرضیه مطرح است:
فرضیه اول: ترامپ پیامد طبیعی تحولات دوران «جرج بوش» و «باراک اوباما» است که با زرنگی و شیادی و عوام فریبی توانست خود را بر حزب جمهوریخواه و سپس بر دولت آمریکا حاکم کند.
در چارچوب این تحلیل، حمایت امثال این و آن کانون و شخصیت مهم زرسالار از ترامپ مانند شرطبندی روی اسب در مسابقه اسب دوانی است. یعنی همانطور که عدهای روی «هیلاری کلینتون» شرطبندی کردند عدهای هم روی ترامپ شرطبندی و از او حمایت کردند.
اگر این تحلیل را بپذیریم، اتفاق مهمی در سیاست خارجی آمریکا رخ نداده و ترامپ در چارچوبی عمل خواهد کرد که تقریباً قابل پیشبینی است و اقدامات او، مثل همین فرمان ممنوعیت ورود اتباع هفت کشور مسلمان به آمریکا، چالشهای جدی در داخل این کشور ایجاد خواهد کرد و در نهایت ترامپ مجبور خواهد شد خود را تعدیل کند. پراگماتیسم از خصوصیات اصلی سیاستمداران و کاسبان مالی است.
فرضیه دوم: پدیده ترامپ مهندسی شده است. یعنی، کانونهایی فراتر از کانونهای مرسوم که میشناختیم، مثل نئوکانها که طرحی بزرگ برای مهندسی نظم جهانی در سر دارند و آنها بودند که بر بنیاد تحولات درونی جامعه چند فرهنگی آمریکا ترامپ را به قدرت رساندند.
اگر این فرضیه درست باشد، طبعاً رفتار ترامپ در قالب رفتارهای گذشته قابل تفسیر نیست و میتواند اقدامات عجیب و غیرقابل پیشبینی از او سر بزند.


نظر شما