به گزارش خبرنگار مهر، در سی و ششمین نشست پاتوق فیلم کوتاه اصفهان که صبح چهارشنبه برگزار شد، چهار فیلم کوتاه «P.T.S.D۱۱» (احسان همتی)، «ارتش پنهان» (محمد اسماعیلی)، «رؤیاهای کوچک» (ویلکی برانسون) و «تصنیف قدیمی و غمناک عصر بارانی آسمار» (مجید برزگر) اکران شد و پژمان نظرزاد به نقد و بررسی آنها پرداخت.
نظرزاد در این نشست گفت: بهتر است برای بررسی فیلم کوتاه، بهجای اینکه آن را نقد کنیم، درباره آن نظر دهیم و به شیوهای تعاملی به رهیافتهای مشترکی برسیم.
وی با اشاره به اینکه درباره سینمای کوتاه نمیتوان سختگیرانه صحبت کرد و امکانات کم آن را نادیده گرفت، تصریح کرد: بهویژه که این نوع سینما، آزمونی برای ساخت فیلمهای بلند است.
این منتقد با مقایسه فضای تلخ و سیاه سه فیلم ایرانی با صور خیال تنها فیلم خارجی، که در این نشست نمایش داده شد، گفت: لزوماً وظیفه نداریم به شیوه رئالیستی به جهان پیرامون خود نگاه کنیم، اتفاقی که در فیلمهای کوتاه سالهای اخیر ما افتاده و از سینمای داستانگو و قهرمانپرور غافل شدهایم. سازندگان چنین فیلمهایی بعداً وارد سینمای بلند می شوند و آثاری میسازند که مخاطب چندانی ندارد.
وی درباره فیلم «P.T.S.D۱۱» که شخصیت اصلی آن، بازمانده یک خانواده کشتهشده در زلزله بم بود، هم اظهار کرد: نام این فیلم به اختلال روانی شخصیت اصلی آن اشاره دارد و اهمیت این اثر در این است که باوجودی که به شکل تأثیرگذاری ساخته نشده، سازندهاش تلاش کرده از مؤلفههای سینمای دلهرهآور سود ببرد. این در حالی است که در سینمای ما، اغلب بیانیه دادن مهمتر از سرگرمکنندگی تلقی شده و به همین دلیل، آثار چندانی در ژانرهای مختلف سینمایی نداریم.
به اعتقاد نظرزاد، این فیلم از عناصر ژانر دلهره آور از جمله موسیقی و جلوههای ویژه بهخوبی سود برده، اما شخصیت اصلیاش، همذات پنداری چندانی برنمیانگیزد، چراکه بهجای پرداخت درونی، نوعی برونگرایی دمدستی در آن دیده میشود.
وی ادامه داد: در شخصیتهای این فیلم، نوعی اغراق وجود دارد که در سینمای امروز چندان رایج نیست و غلظت احساساتگرایی اثر هم مانع از قضاوت درست درباره آن میشود.
فیلم دیگری که در این نشست به نمایش درآمد، فیلم ۲۰ و چند دقیقهای و ۳۵ میلیمتری «تصنیف قدیمی و غمناک عصر بارانی آسمار» ساخته مجید برزگر بود، اثری نوستالژیک که در سال ۷۹ با اقتباس از داستان کوتاه «آوازی غمناک برای یک شب بیمهتاب» که یکی از داستان های مجموعه داستان «سنگر و قمقمههای خالی» این نویسنده است، بهرام صادقی ساخته شد.
وی درباره این داستان صادقی گفت: خودکشی منوچهر فاتحی از دوستان نزدیک بهرام صادقی در سال ۱۳۳۹، دلیل اولیه شکل گیری این داستان او بود.
این منتقد به شخصیت شوخ صادقی هم اشاره کرد و گفت: هوشنگ گلشیری در مراسم خاکسپاری او گفته بود فکر می کند صادقی نمرده و بهزودی از گوشهای بیرون میآید و معلوم می شود همه را سرکار گذاشته است.
این نویسنده شوخ البته در زمان زندگی کوتاهش، داستانهای فوقالعادهای نوشت که برزگر از یکی از آنها برای ساخت این اثر خود اقتباس کرد، اقتباسی که به اعتقاد نظرزاد، نسبتاً وفادارانه بوده، به طوریکه تغییرات اندکی مثل استفاده از عنصر برف بهجای باران یا تفاوت نام فیلم با نام داستان، نسبت به کتاب می توان در فیلم سراغ گرفت.
نظرزاد اقتباسهای دیگری از ادبیات معاصر را در سینمای ایران عنوان کرد و افزود: آثاری چون «تنگسیر» صادق چوبک، «بوف کور» صادق هدایت یا «گاوخونی» جعفر مدرس صادقی از این نوع بود.
وی بیان داشت: از برخی آثار مثل «بوف کور» هدایت یا «صد سال تنهایی» گابریل گارسیا مارکز نمیشود، اقتباس سینمایی ساخت.
این منتقد درباره این فیلم برزگر هم گفت: برای فهم این فیلم، باید داستان صادقی را خوانده باشیم، چراکه با اثری وفادارانه روبرو هستیم، آنقدر که در ابتدای فیلم، عبارت «به و با بهرام صادقی» ظاهر می شود که نشان می دهد هدف کارگردان از ساخت این اثر، ادای دین به این داستاننویس بوده است.
از نظر این منتقد اگر فیلمساز از داستان بیشتر فاصله میگرفت و روابط درون فیلم را بیشتر شرح میداد، کسانی هم که داستان را نخواندهاند، بیشتر میتوانستند با فیلم ارتباط برقرار کنند.
نظرزاد که روابط شخصیتها را در داستانهای بهرام صادقی، متأثر از آثار چخوف می داند، گفت: این مسئله در آثار چخوف، تصویریتر و در داستانهای صادقی، استعاریتر است، چیزی که در مواردی به فیلم برزگر هم آسیب رسانده و باعث شده مخاطب، علتها و روابط آن را کمتر درک کند.
گرچه به اعتقاد وی، فیلم برزگر از داستان صادقی ضعیفتر است، اما بازهم با یکی از مهمترین آثار دهه ۷۰ سینمای کوتاه ایران روبرو هستیم، اثری با کارگردانی خوب و فرم بصری، عناصر تصویری، صدا و میزانسن شاعرانه که هنوز تازه به نظر میرسد.
این منتقد گفت: در «پرویز»، فیلم اخیر برزگر، میزانسنها در رئالیستیترین شکل ممکن و به شکلی عمدی بدون ظرافتهای تصویری است و این، نشان می دهد کارگردانها در طول کارشان ممکن است، دچار تغییر شوند.
از نظر وی هم می توان با این فیلم، به شکل تاریخی مواجه شد و به تأثیر گرفتن آن از جریان سینمای معناگرای ایران در دهه ۶۰ و ۷۰ پرداخت و هم آن را با رویکرد نشانهشناسانه و ساختارگرایانه بررسی کرد.
نظرزاد درباره میزانسن سینمای شاعرانه هم اضافه کرد: سینمای شاعرانه، فارغ از محتوا و معنای روایی فیلم، با تصویر و میزانسن شناسایی می شود. در این جنس سینما، کمتر با خرد کردن پلانها و کات های زیاد روبرو هستیم و درعوض، پلانهای بلند بدون قطع در آن اهمیت دارد تا لطافت صحنه از بین نرود، همان اتفاقی که در سینمای کسانی چون آندری تارکوفسکی، کارل تئودور درایر یا کریشتوف کیشلوفسکی هم می افتد.


نظر شما