روایت کتاب مقتل الحسین از تاریخ کربلا-۷؛

امشب حرم آل علی(ع) آب ندارد/ گرچه باشد شیرخواره، شیرمرد لشگر است

امشب حرم آل علی(ع) آب ندارد/ گرچه باشد شیرخواره، شیرمرد لشگر است

آیت الله سید محمد جواد ذهنی تهرانی در کتاب مقتل الحسین(ع) واقعه شهادت حضرت علی اصغر(ع) را نقل کرده است.

به گزارش خبرنگار مهر، متن زیر برشی از کتاب مقتل الحسین(از مدینه تا مدینه) اثر مرحوم آیت الله سید محمد جواد ذهنی تهرانی است. در روز هفتم ماه محرم مروری بر شهادت حضرت علی اصغر(ع) خواهیم داشت.

روایت اول در شهادت شاهزاده علی اصغر (ع)

 در روز محنت بار و غم‏انگیز عاشوراء چون هیچ یاور و معینی برای سلطان العالمین باقی نماند مگر زنان و اطفال حضرت خود عازم جانبازی گردید و آمد به در خیمه صدا زد ای همسفران خداحافظ.

زنان و دختران و اطفال جملگی گرد حضرت حلقه زدند، امام (ع) هر یک را دلداری داده و امر به صبر می ‏فرمود در این اثناء صدای شاهزاده علی اصغر به سمع مبارک حضرت رسید.

سید علیه الرحمه در لهوف می ‏نویسد: حضرت به خواهر فرمود: خواهر پسر صغیرم را بیاور او را ببینم و با او خداحافظی کنم. علیا مخدره حضرت زینب سلام الله علیها علی اصغر را آورد، طفل از شدت عطش و گرسنگی گریه می ‏کرد و آنی آرام نمی ‏گرفت و مانند باران اشگ می ‏ریخت، چشم‏ها به گودی فرو رفته و شکم به پشت چسبیده و لبها برشته شده امام (ع) طفل را بدست گرفت و خواست آن لب‏های خشکیده و صورت اشگ آلوده را ببوسد ناگاه تیری از دست حرمله ملعون آمد و گلوی آن طفل را برید و درید و ذبحش کرد، امام (ع) خواهر را طلبید فقال لزینب خذیه به خواهر فرمود: خواهر بچه را بگیر و نگهدار.

علیا مکرمه با چشمهای اشگبار و دلی نالان و قلبی سوزان بچه را گرفت و نگاه داشت.

امام (ع) با دو دست مبارک خون گلوی آن طفل را گرفت همینکه دستهای حضرت از خون آن طفل معصوم پر شد آن را بطرف آسمان پاشید و فرمود: خواهر جان این مصیبت به این بزرگی در نزد من محترم است زیرا که خدا می ‏بیند.

قال الباقر (ع): فلم یسقط من ذلک الدم قطرة علی الارض. حضرت باقر (ع) می ‏فرماید: از آن دو مشت خون علی اصغر که امام (ع) به آسمان پاشید قطره‏ ای به زمین نریخت.

روایت دوم در شهادت شاهزاده علی اصغر (ع)

 مرحوم مجلسی در بحار می ‏فرماید: چون در زمین پر بلاء کربلاء برای مظلوم آل عبا یاری و هواداری نماند و مرگ همه جوانان را دید و داغ همه برادران را به دل گرفت و باقی نماند برای حضرتش مگر بانوان و مخدرات محترمه نادی هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله، هل من موحد یخاف الله فینا و هل من مغیث یرجو الله فی اغثتنا.

حضرت در آن حال ندائی از دل محزون بر آورد که آیا در این صحرا کسی هست که دفع شر از حرم پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کند؟ آیا موحد و دینداری هست که از خدا بترسد و ما را نترساند؟ و آیا کسی هست که در راه خدا به فریاد آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) برسد؟

صدای امام (ع) که در خیمه ‏ها به گوش بانوان رسید جملگی به گریه و زاری در آمدند ارتفعت اصوات النساء بالعویل صدای زنان و ضجه مخدرات محترمه به آسمان رفت.
امام (ع) که چنین دید رو به خیمه آورد فتقدم الی باب الخیمة فقال: ناولونی علیا ابنی اطفل حتی اودعه. حضرت تمام بانوان و اطفال را ساکت کرد مگر علی اصغر (سلام الله علیه) را که از تشنگی و گرسنگی آرام نداشت.

امام (ع) فرمود: طفل صغیرم را بیاورید تا با او وداع کنم.

علی اصغر را بدست حضرت دادند به نوشته روضة الشهداء چون آن طفل را بدست حضرت دادند و آن جناب حالت طفل خود را از تشنگی به آن منوال دید اشگ از رخسار حضرت ریخت سایر مخدرات نیز از گریه حضرت به گریه افتادند، عرضه داشتند: یا ابا عبدالله دو روز است که از بی آبی و بی غذائی شیر در پستان مادر علی اصغر خشکیده و این طفل گرسنه و تشنه مانده.

حضرت از حالت آن طفل سخت متأثر شد ملاحظه نمود دید از تشنگی می ‏سوزد و اشگ گرم می ‏ریزد حضرت از باب اتمام حجت بر آن قوم ستمکار آن طفل معصوم را در پیش زین نهاد آمد تا به نزدیک صفوف اعداء رسید سپس با هر دو دست آن شیر خوار را بلند نمود و با صدای بلند فرمود: یا قوم ان اکن انا آثم علی زعمکم اگر من به اعتقاد شما تقصیر کارم اما این طفل تقصیری ندارد، چشم بگشائید و ببینید که چقدر تشنه است الان از تشنگی می ‏میرد، ای لشگر قدری آب بیاورید تا من به این طفل بچشانم و وی را از این تشنگی و حرقت دل و جگر برهانم، اگر به من نمی ‏دهید پس این طفل را بگیرید و ببرید کنار نهر و آبی به لب عطشانش برسانید و بیاوریدش تا من وی را به مادرش برسانم.

گفتند: ای حسین قطره‏ ای از آب بدون اذن امیر نه بتو و نه به اولاد و ذریات تو نخواهیم چشانید در همین موقع حرملة بن کامل ملعون فاستهدف حلق الرضیع و عبرت النشابة من حلقه الی عضد الحسین (ع).

تیر حرمله از حلقوم علی اصغر گذشت و به بازوی امام (ع) رسید، امام (ع) خون گلوی آن مظلوم را گرفت و به آسمان پاشید، پس طفل را با چشم اشگبار نزدیک خیام آورد و مادرش شهربانو را طلبید و فرمود: اخرجی و خذی ابنک الشهید فان جده سقاه من الکوثر، بگیر طفل شهید خود را که جدش ساقی کوثر او را سیراب کرد. شهربانو طفل خود را گرفت.

شرحی دیگر در شهادت شاهزاده علی اصغر (سلام الله علیه)

ابو مخنف در مقتل خود می ‏گوید: انه (ع) اقبل الی ام کلثوم و قال لها: یا اختاه اوصیک بولدی الاصغر فانه طفل صغیر و له من العمر ستة اشهر.

امام غریب در میان تمام بانوان رو به ام کلثوم خاتون نموده و فرمودند: خواهر وصیت می ‏کنم تو را درباره پسر شیرخواره‏ ام علی اصغر که در مراعات حالت او سعی کنی و در حفظ او بکوشی زیرا که او طفل صغیری است که شش ماه از عمرش گذشته.

ام کلثوم سلام الله علیها عرضه داشت: برادر سه روز میگذرد که این طفل آب و شیر نچشیده پس خوب است شما از این گروه برایش شربت آبی بطلبید تا از تشنگی نمیرد.
حضرت فرمودند: بیاور طفل شیرخواره را.

طفل را آورده و بدست امام (ع) سپردند، امام (ع) سوار شدند و عبای مبارک بدش کشیده و آن طفل را در زیر آن گرفتند که مبادا حرارت و سوزش آفتاب سبب زیادتی عطش و التهاب آن شیر خوار شود باری حضرت روی به میدان آوردند.

راوی گفت: امام (ع) از اول طلوع آفتاب تا آن وقت مکرر به خیمه رفتند و به میدان آمدند و در هر دفعه چیزی از برای اتمام حجت آوردند یک بار قرآن را آورده و فرمودند: ای قوم آیا این قرآن نیست که بر جد من نازل شده یا من پسر پیغمبر شما نیستم بار دیگر عمامه پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را بر سر نهاده و فرمودند: ای قوم آیا این عمامه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و این زره آن سرور و این شتر سواری جدم نیست؟ می ‏گفتند: چرا.

دفعه دیگر به میدان آمدند و اظهار حسب و نسب خود را کرده و دفعه دیگر با خواندن خطبه و نصیحت و موعظه اتمام حجت فرمودند و بار دیگر دیدند حضرت عبا بر سر کشیده و روی به معرکه آوردند، با خود گفتند: خدایا این بار پسر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چه آورده، دیدند دست از عبا بیرون آورده قنداقه شیرخواره را بلند کرد آنقدر که زیر بغلش نمودار شد که همه لشگر دیدند حضرت با صدای بلند فرمودند: ای کوفیان و شامیان اما ترونه کیف یتلظی عطشا آیا نمی ‏بینید این طفل از تشنگی چگونه آتش گرفته، شما را به خدا ترحم کنید فاسقوه شربة من الماء و شربتی از این آب به این طفل بچشانید.

در کتاب منبع الدموع مذکور است که لشگر بعضی، بعضی را سرزنش و ملامت کردند و گفتند: اگر قطره‏ ای آب به این طفل برسد چه خواهد شد کم کم در میان لشگر همهمه افتاد، عمر سعد ملعون دید نزدیک است شورش در میان لشگر افتد رو به حرمله کرد و گفت: چرا جواب حسین را نمی ‏دهی؟

گفت: امیر جواب پدر بگویم یا پسر را کنایه از اینکه پدر را نشانه کنم یا پسر را؟

عمر گفت: مگر سفیدی گلوی طفل را نمی ‏بینی؟

حرمله اسب خود را تاخت بر بلندی برآمده از مرکب به زیر آمد و از جعبه تیری بیرون آورد به کمان نهاد.

راوی گفت: چون صدای پرش تیر بلند شد نگاه به دست امام تشنه کام کردم دیدم آن طفل مثل مرغ سرکنده جان می ‏دهد.

ابو مخنف می ‏نویسد: فذبح الطفل من الاذن الی الاذن آن تیر زهر آلود از زیر این گوش تا زیر آن گوش علی اصغر را برید قابل ذکر است که ابو مخنف قاتل شاهزاده علی اصغر را قدیمة بن عامر معرفی کرده و بعد می ‏گوید: امام (ع) خون آن طفل را می ‏گرفت و به هوا می ‏پاشید و می ‏فرمود: خدایا تو گواه باش که این قوم گویا نذر کرده ‏اند یکنفر از ذریه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را باقی نگذارند.

ثم رجع بالطفل مذبوحا و دمه یجری علی صدر الحسین (ع) پس حضرت با دل پر حسرت با طفل مذبوح خود برگشت با یکدست قنداقه او را گرفت و با دست دیگر سر به پوست آویخته را نگه داشت و در حال یکه خون از گلوی آن طفل به سینه حضرت جاری بود او را به در خیمه آورد ام کلثوم را طلبید طفل را به وی داد و آن مخدره صیحه زنان و بر سر زنان علی اصغر را به خیمه آورد و در آنجا نهاد.

برخی از ارباب مقاتل فرموده ‏اند: سن شاهزاده علی اصغر یکسال بود و در وقتی که حضرت از اسب افتاده یا پیاده شده بودند صدای ناله طفل خود را شنیده و به هوای دیدن او آهسته آهسته آمدند و او را در برگرفته و به زانو نشانیدند ناگاه مرد مخنثی از بنی اسد تیری انداخت و گلوی آن طفل را نشانه تیر زهر آلود ساخت که فی الفور روح آن طفل از قفس بدن پرواز کرد، حضرت فرمودند: انالله و انا الیه راجعون.

مقاله علیین و ساده مرحوم فاضل دربندی

مرحوم دربندی می ‏فرماید: لما سمع هذا النور النیر و القمر المنیر استغاثة ابیه (ع) قطع القماط و القی نفسه یعنی هنگامی  که صدای استغاثه امام به سمع نور تابناک و ماه درخشان شاهزاده علی اصغر رسید بند قنداقه را پاره کرد و خود را از گهواره بیرون انداخت.
شعر

دست از قنداق جان بیرون کشید     بندهای بسته را برهم درید
آری آری شیر حق است این ولد      آنکه در گهواره اژدر می ‏درد

و بکی وضج حسیرا بذلک روحی و ارواح العالمین فداه الی اجابة دعوة ابیه.
پس از پاره کردن بند قنداق و خود را بیرون انداختن ضجه و ناله خود را بلند کرد و بدینوسیله دعوت پدر را اجابت نمود.

بانگ بر زد کای غریب نینوا    نیستی بی کس هنوز این سو بیا
 مانده باقی بین ز اصحاب کرم    شیرخوار خسته جانی در حرم
شیرخوارم گرچه من شیر حقم    زهره شیران بدرد ابلقم 
 اندکی گر شیر جانم هی کند    شیرگردون شیر جان را قی کنم
شیر خوارم لیک شیر سرمدم    بر سر عرش هوایت واحدم
 شیر معنی شد شکار پنجه‏ام    هین بیا کز زخم هجران رنجه‏ام
عزم کوی دوست چون داری بیا     ارمغانی بر بدرگاه خدا
قابل شه ارمغان کوچکست         کو به قیمت بیش و در وزن اندکست
گوهری بر پیش آن شاه ارمغان    کو سبک وزنست و در قیمت گران
 شاهباز وحدتم من در نشست     عیب نبود شاهم ار گیرد بدست
غیر دستت نیست چون جائی مرا     بر بدستم نیست چون پائی مرا 
 نیست دست از بهر دفع دشمنت    دست آن دارم که گیرم دامنت
 گر که نتوانم به میدان تاختن    سوی میدان جان توانم باختن
گرندارم گردن شمشیر جو     تیر عشقت را سپر سازم گلو

از اضطراب و ناله و افغان طفل بانوان حرم جملگی با صدای بلند گریه کردند، فرجع الامام الی نحو الخیام و سئل الصدیقة الصغری اعنی زینب عن سبب تلک الحالة فاخبرته بما صنع الطفل بعد استغاثته و استنصاره، حضرت از صدیقه صغری زینب کبری سلام الله علیها سبب ضجه بانوان را سوال فرمود علیا مخدره عرضه داشت: برادر همینکه در میدان صدای استغاثه شما بلند شد این طفل شیرخوار بند قنداقه را پاره کرد و خود را بیرون انداخت و ناله کرد و ما را به گریه آورد.

امام (ع) فرمودند: بیاورید آن طفل شیرخوارم را.

طفل را به دست حضرت دادند، حضرت او را جلو زین نهاد و بطرف صفوف لشگر حرکت کرد.

مرحوم صدر قزوینی در حدائق الانس می ‏فرماید: این حکایت را مرحوم فاضل دربندی در مقتل خود نقل کرده و بنظر ما سزاوار نیست از مثل چنین کسی که معروف به فهم و ذکاوت و جودت فکر و دقت است این کلمات و حکایات موضوعه و جعلی را در کتابش که می ‏خواهد تا قیامت بین امامیه باقی بماند نقل کند.

مولف می ‏گوید: اصل وقوع چنین حادثه ‏ای هیچ استبعاد نداشته و نمی ‏توان آن را به عنوان نکته ضعفی از مرحوم دربندی یاد کرد.

بلی، ممکن است حدیث و نقل معتبری بر آن در دست نباشد ولی این طور نیست که بر هر واقعه و حادثه ‏ای آن هم وقایع و حوادث روز عاشوراء که تنها خدا می ‏داند چه رویدادهائی در آن روز در سرزمین پر بلاء کربلاء به وقوع پیوسته اگر دلیل معتبری نداشتیم آن را از حکایت موضوعه و جعلی تلقی کنیم والله اعلم بحقیقة الحال.

مقاله مرحوم طبرسی در احتجاج

مرحوم طبرسی در احتجاج می ‏نویسد: پس از شهید شدن شاهزاده علی اصغر امام (ع) از اسب فرود آمد و با غلاف شمشیر زمین را حفر کرده و طفل را به خونش آلوده نموده و سپس در گودال دفنش کرد و بعد از آن جست و ایستاد و به درگاه الهی نالید و عرض کرد: خداوندا، انتقام ما را از این دشمنان بکش، رب انتقم لنا من هولاء الظالمین.

مقاله مرحوم شیخ جعفر شوشتری در خصائص

 مرحوم شیخ جعفر شوشتری اعلی الله مقامه الشریف در کتاب خصائص می ‏فرماید:

اینکه حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) بدن شاهزاده علی اصغر را دفن نمود ولی هیچیک از ابدان شهداء دیگر را دفن نفرمود به چند جهت ممکن است باشد:

الف: دفن بدن شیرخوار بتنهائی برای حضرت ممکن بود.
ب: اقدام به دفن شیرخوار بخاطر آن بود که پس از اتمام جنگ سر آن طفل را مانند سرهای شهداء از بدن جدا نکنند.
ج: دفن بخاطر آن بود که بدن آن طفل مانند ابدان شهداء سه شبانه روز روی زمین نماند.
د: جهت دفن این بود که بدن آن طفل زیر سم ستوران پایمال نشود.
ه: بخاطر آن بود که مبادا چشمان مبارکش برای بار دیگر به قنداقه خون آلوده آن طفل بیفتد.

کد مطلب 4405402

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha