خبرگزاری مهر، گروه استانها- کوروش دیباج: اصفهان، شهری با سابقه چند هزارساله فرهنگ و علم، در حافظه تاریخی خود کتابخانههایی دارد که به قدمت تمدن این سرزمیناند؛ اما کتابفروشیها، برخلاف کتابخانهها، سابقهای کوتاهتر و مدرنتر دارند. برای روایت دقیق این تاریخ، باید پای سخن کسانی نشست که عمرشان را در میان قفسهها و جلدها گذراندهاند؛ افرادی که نهفقط خواننده، بلکه حافظان حافظه مکتوب شهرند.
در همین چارچوب، با امیرکیخسرو کیانی، مجموعهدار ۴۷ ساله کتاب از اصفهان، گفتوگویی انجام دادیم؛ فردی که از ۱۰–۱۲ سالگی به شکل حرفهای وارد دنیای کتاب شده و اکنون یکی از آگاهترین شاهدان زنده تاریخ کتابفروشیهای اصفهان است. آنچه میخوانید، حاصل یک گفتوگوی مفصل درباره تاریخ، اوج، افول و آینده کتابفروشیها در اصفهان است.
امیرکیخسرو کیانی، مجموعهدار کتاب
از خودتان و نقطه شروع مسیر کتاب و مجموعهداری بگویید.
من امیر کیخسرو کیانی هستم، هرچند همه مرا با نام خسرو کیانی میشناسند. ۴۷ سال دارم و از حدود ۱۰ یا ۱۲ سالگی وارد مسیر جمعآوری کتاب شدم. ابتدا یک علاقه ساده کودکانه بود، اما خیلی زود و کاملاً ناخودآگاه، شکل حرفهای پیدا کرد. همزمان با جمعآوری، مطالعه هم میکردم و همین باعث شد ذوق کتاب در من گستردهتر شود. از همان نوجوانی به سمت نشریات قدیمی و بعد کتابهای چاپ سربی و چاپ سنگی کشیده شدم. تنها افسوسم این است که هیچگاه نتوانستم به شکل جدی وارد حوزه کتابهای خطی شوم؛ نه دسترسی داشتم و نه توان اقتصادی چنین کاری در آن زمان برایم ممکن بود. اما امروز مجموعهای دارم که از چاپهای سنگی تا چاپهای روز را در کنار هم شامل میشود و تلاش میکنم هرجا بتوانم کمککار پژوهشگران و علاقهمندان باشم؛ این تنها کاری است که احساس میکنم در حق کتاب و اهالی کتاب باید انجام دهم.
تاریخچه کتابفروشی در اصفهان از کجا آغاز شد؟
اگر از تاریخ کتابخانهها صحبت کنیم، قدمتشان به اندازه تاریخ فرهنگ همین شهر است؛ اما «کتابفروشی» با تعریف مدرن، قدمتی کوتاهتر دارد. قدیمیترین کتابفروشی رسمی و مدرن در اصفهان، طبق آنچه میدانیم، کتابفروشی و مطبعه گلبهار بود که در سال ۱۲۹۱ خورشیدی توسط سید سعید طباطبایی تأسیس شد. او را میشود یکی از اولین چهرههای حرفهای این حوزه دانست؛ گرچه شخصاً با واژههایی مثل «پدر کتابفروشی» موافق نیستم، اما واقعیت این است که فعالیت او نقطه آغاز شکلگیری کتابفروشی مدرن در اصفهان بود.
آن دوره، چاپخانهها فقط دستگاه چاپ نبودند؛ هم چاپ میکردند و هم کتاب میفروختند. ناشر به معنای امروز وجود نداشت. چاپخانهها هم تولید میکردند و هم توزیع. بنابراین کتابفروشیهای اولیه عموماً چسبیده به چاپخانهها شکل گرفتند.
امروز وضعیت کتاب و کتابفروشیها را چطور ارزیابی میکنید؟
واقعیت تأسفباری است اما کتاب بهتدریج از سبد خانوار ایرانی حذف میشود. قیمتها سرسامآور شده و بسیاری از کسانی که حتی دوست دارند کتاب بخرند، توانش را ندارند. از طرف دیگر، وابستگی همه ما به موبایل و شبکههای اجتماعی باعث شده کتاب از مرکز ذهن انسانها فاصله بگیرد. کتاب دارد تبدیل به کالای لوکس میشود؛ و این بسیار خطرناک است.
یکی از بحثهای مهم این سالها ظهور فروشگاههای زنجیرهای، شهرکتابها و کتابفروشیهای چندمنظوره است. شما این تغییر را چگونه میبینید؟
یکی از ضربههایی که به کتابفروشیهای کوچک وارد شد، دقیقاً همین رشد فروشگاههای چندمنظوره بود؛ جاهایی که در کنار کتاب، لوازالتحریر، اکسسوری و حتی کافه دارند. در نگاه اول شاید جذاب باشد، اما در عمل کتاب در این مکانها در حاشیه قرار میگیرد. این فضاها دیگر پاتوق کتاببازها نیست؛ بیشتر جایی است برای وقتگذرانی یا خرید چیزهای غیرکتابی.
کتابفروشی کوچک، مخصوصاً در ذهن نسل من، جایی بود که مینشستیم، حرف میزدیم، کتاب پیشنهاد میدادند، بحث میکردیم. فروشنده کتابفروش بود؛ کسی که کتاب را میشناخت، اهل مطالعه بود و برای انتخاب کتاب به شما راهنمایی شخصی میداد. شهرکتابها چنین کارکردی ندارند؛ نهایت یک جستوجوی سیستمی انجام میدهند.
یعنی معتقدید شتاب مدرنیته بخش مهمی از هویت کتابفروشیها را زدوده؟
قطعاً. زندگی سریع شده، زمان کمتر شده و مردم فرصت ایستادن، تورق کردن و گفتگو در کتابفروشی را ندارند. نتیجه این سرعت، ضعیف شدن رابطه عاطفی میان انسان و کتاب و نیز میان کتابفروش و مخاطب است.
به نظر شما دوران طلایی کتابفروشیها در اصفهان چه دههای بوده و چرا؟
بیهیچ تردیدی دهه ۴۰ خورشیدی. این دوره در کل ایران دوران شکوفایی هنر، ادبیات و نشر بود. ناشران زیادی فعال بودند، طراحی جلدها درخشان بود، کاغذها کیفیت عالی داشت، ترجمهها متنوع و آثار تألیفی پربار بودند. جامعه نیازمند کتاب بود و کتاب اهمیت داشت. این ترکیب، بازار کتاب را شکوفا کرد و کتابفروشیها هم بهرهمند شدند.
چرا اصفهان نسبت به سایر شهرها، حتی تهران، در مقاطعی پیشروتر بود؟
چند دلیل دارد. اول اینکه اصفهان یک شهر علمی است. وجود مدارس، حوزههای مذهبی، مراکز فرهنگی و طبقه فرهیخته، زمینه یک بازار کتاب جدی را فراهم میکرد. دوم اینکه اصفهان چاپخانههای مهمی داشت و برخی از آنها تا سطح همکاری با ناشران بزرگ تهران پیش رفتند. مهمترین نمونه کتابفروشی و انتشارات تأیید است که تنها ناشر شهرستانی بود که با انتشارات امیرکبیر معتبرترین نشر تاریخ ایران چاپ مشترک انجام داد. این اتفاق نشان میدهد سطح حرفهای نشر و کتابفروشی در اصفهان چقدر بالا بوده است.
محور آمادگاه چگونه به قلب کتابفروشیهای اصفهان تبدیل شد؟
پاسخ را باید در کنار چهارباغ جستوجو کرد. چهارباغ همیشه قلب تپنده شهر بوده و طبیعی است که کتابفروشیها هم به آن نزدیک باشند. بسیاری از مهمترین کتابفروشیهای اصفهان در چهارباغ یا خیابانهای فرعی آن بودند. آمادگاه بهتدریج به قطب کتاب شد، چون در مجاورت مرکز شهر بود، محل رفتوآمد و پیادهروی بود و مردم در مسیر طبیعی زندگی به کتابفروشی میرسیدند. کتاب چیزی نیست که از قبل تصمیم بگیرید بخرید؛ باید آن را ببینید، لمس کنید، چند صفحه بخوانید. چهارباغ و آمادگاه چنین تجربهای را ممکن میکردند.
کتابفروشیها چقدر در شکلگیری جریانهای ادبی و فرهنگی اصفهان مؤثر بودند؟
بسیار زیاد. اصفهان محل فعالیت چهرههایی مانند محمد حقوقی و هوشنگ گلشیری بوده و کتابفروشیها محل رفتوآمد، گفتگو و تبادل فکری این افراد و شاگردانشان بود. شاید منابع مکتوب کمتر به این نقش پرداخته باشند، اما در واقعیت، کتابفروشیها یکی از مهمترین پاتوقهای ادبی اصفهان بودهاند.
از تجربه شخصیتان در کتابفروشیهای قدیمی اصفهان بگویید.
دهه ۷۰ و ۸۰، پاساژ چهارباغ ابتدای خیابان آمادگاه، دقیقاً کنار ساختمان بیمه، محل تجمع چند کتابفروشی بود. آنجا پاتوق نسل من بود؛ نوجوان و جوانهایی که اهل کتاب، سینما و فرهنگ بودیم، ساعتها در آن فضا میماندیم و بخش زیادی از آگاهی و ذوقمان از همانجا شکل گرفت.
یکی از کتابفروشیهایی که زیاد به آن مراجعه میکردم، کتابفروشی مشعل بود که توسط آقای علی چراغی و پدرشان مرحوم اسکندری چراغی اداره میشد. آقای چراغی همیشه پیشنهادهای دقیق میداد؛ اگر کتابی را مناسب نمیدانست، رک میگفت. همان نیروهای تربیتی بود که مسیر مطالعات من را شکل داد.
کتابفروشیهای دیگری مثل کتابفروشی شریعت روبهروی هتل، کتابفروشی فرهنگسرا، کتابفروشی اندیشه و نیز کتابفروشی مرحوم کیانی در پاساژ عالیقاپو از دیگر کتابفروشیهایی بودند که تجربههای ماندگاری برای من و بسیاری از همنسلانم ساختند. اینها فقط فروشگاه نبودند؛ پاتوق فرهنگی بودند.
حتی بساطیهای کتاب چهارراهها و مقابل دانشگاهها نقش مهمی داشتند. این افراد حلقه واسطه میان کتاب و کتابدوستان بودند و اگر آنها نبودند، بسیاری از ما اصلاً وارد مسیر جدی کتاب نمیشدیم.
اجازه دهید یک خاطره بگویم. دوستی داشتم اهل بهبهان. همیشه میگفت نوجوانیاش تنها یک کتابفروشی در شهر داشت که شاید ۲۰ عنوان کتاب میآورد؛ هرچه خودش دوست داشت. وقتی از تجربه نوجوانیام در اصفهان میگفتم، با حسرت نگاه میکرد و میگفت شما چقدر دسترسی داشتید. همین یک تفاوت جغرافیایی است که مسیر آدمها را عوض میکند. چه برسد به تهران که منابع و کتابفروشیهایش بسیار گستردهتر بوده و هست.
به نظر شما مهمترین نقش کتابفروشی چیست؟
کتابفروشی باید پاتوق فرهنگی باشد. جایی که مخاطب با کتاب آشنا شود، کشف کند، گفتگو کند، مسیر علاقهاش را پیدا کند. حتی بسیاری از دوستان شاعر و نویسنده امروز ما، از جمله مصطفی حیدری، حامد قصری و مهدی تمیزی، در همین پاتوقها پرورش یافتند. نسل جدید هم اگر بخواهد روزی درباره ما بداند، بهتر است نام و نقش این پاتوقها ثبت شود.
کتابهای کمکدرسی و کنکور چه تأثیری بر کتابفروشیها گذاشتند؟
اجازه دهید مستقیم بگویم: من هیچ علاقهای به این حوزه ندارم و حتی درباره آن صحبت هم نمیکنم. اما ناچارم بگویم کتابهای کمکدرسی یکی از عوامل تضعیف فرهنگ مطالعه و افت کیفیت کتابفروشیها بودهاند. نگاه اقتصادی بر فرهنگی غلبه کرد. کتابفروشی تبدیل شد به محل فروش کتابهای تست. این روند ضربه کمی نبود.
بزرگترین ضربه به کتابفروشیها چه بود؟
پدیدهای تدریجی، نه ناگهانی. از قیمت کتاب گرفته تا کاهش علاقه عمومی. ما هیچوقت ملت کتابخوانی نبودیم. حتی در خاطرات دوره قاجار هم اشارههایی به بیمهری جامعه نسبت به کتاب هست. اوج تیراژ کتاب در ایران، یعنی دهه ۴۰، حدود ۳ تا ۳.۵ هزار نسخه بوده و امروز کتابی میبینیم که ۱۰۰ نسخه چاپ میشود. این یعنی فاجعه.
با همه این دشواریها، آینده کتابفروشی در اصفهان را چگونه میبینید؟
من همیشه امیدوارم. همیشه باور داشتهام که کتاب از بین نمیرود. روزی که کتابهای دیجیتال آمد، همه گفتند دوره کتاب کاغذی تمام شده؛ اما گذشت زمان نشان داد کتاب یک شیء ماندگار است. شاید کمی ارزشمندتر شود، شاید کمی دور از دسترستر، اما حذف نخواهد شد. کتابفروشی هم همین است؛ با تغییر شکل زنده میماند، اما از میان نمیرود. من حتی دوست دارم روزی خودم کتابفروشی داشته باشم. ایمان دارم که کتاب زنده میماند.


نظر شما