خبرگزاری مهر - مجله مهر: در امتداد این کهنهراه آشنا قدم میزنم؛ مسیری که یک رخداد بزرگ را بارها از سر گذرانده، رخدادی که صدایش نه فقط در ایران، که فراتر از مرزها پیچیده است. جمعیت آرامآرام قد میکشد و خیابان، مثل هر سال، حافظهاش را ورق میزند.
چند قدم جلوتر، چند نوجوان قد و نیمقد هممسیرم میشوند؛ بچههایی که بزرگترینشان به زحمت چهارده سالش میشود، اما حرفهایی میزنند که قدشان را بلندتر نشان میدهد. از امنیت میگویند، از آرامش، از اقتدار؛ از استقلالی که به اجنبی گره نخورده باشد. میگویند اینها برایشان مهمترین انتظار از دولت و کشور است. ساده حرف میزنند، بیواسطه، انگار مفاهیم بزرگ را از دل زندگی روزمرهشان بیرون کشیدهاند.
کمی آنطرفتر، یکی دیگر از بچهها مکث میکند و با لحنی محکمتر میگوید آمدهام تا به اغتشاشگران بگویم هیچ کاری نمیتوانید بکنید. جملهاش کوتاه است، اما در هیاهوی خیابان از هر فریادی بلندتر است و گم نمیشود؛ شبیه اعلام حضوری از نسلی که هنوز قدش به پلاکاردها نمیرسد، اما صدایش به تاریخ وصل است.
راه میافتم و فکر میکنم این مسیر، فقط گذرگاه آدمها نیست؛ جایی است که نسلها کنار هم راه میروند و هرکدام، روایت خودشان را به این خیابان اضافه میکنند. امروز، روایت با صدای نوجوانهایی ادامه پیدا میکند که انقلاب را ندیدهاند، اما دربارهاش حرف دارند.


نظر شما