یادداشت مهمان، سید مرتضی حسینی - مستندساز و کارشناس رسانه؛ از ترس انفجارها درون کوچه نشستهام.
ساعت ۳ بامداد سه شنبه ۱۲ اسفند
این دو سه روز بعد از رفتن آقا دل و دماغ نوشتن روزنوشت مثل جنگ قبل را نداشتم.
اما حالا چیزی تجربه کردم.
پای لپتاپ بودم که صدایی جهنمی نزدیک شد و سرم را در دستانم گرفتم و خم شدم و... بوم
دوباره صدای جهنمی و گوشهای خزیدم و... بوم زمین لرزید.
دوباره صدای جهنمی و گوشهای دیگر رفتم و ... بوم در و دیوار لرزید.
دوباره
و دوباره
و دوباره
حتی نتوانستم بشمارمشان
مستاصل شدم
تازه فهمیدم مستأصل یعنی چه.
تا نیم ساعت بعد بدنم میلرزید.
منِ مردِ گنده سی و چند ساله.
مستاصل شدن شاید بدترین حس دنیا باشد
و شاید همزمان بهترین تجربه آدمی.
آنجا که دیگر هیچ دستی و هیچ قدرتی و هیچ الهی جز الله نیست که به او متوسل شوی.
حس بریدن.
حس رها شدن.
در لغتنامه نوشته مستأصل یعنی درمانده، آنکه به سبب فقر، ضعف، و مانند آنها احساس ناتوانی و درماندگی میکند. از بیخ برکنده شده، بیچاره، گرفتار.
مَوْلاَیَ یَا مَوْلاَیَ أَنْتَ الْقَوِیُّ وَ أَنَا الضَّعِیفُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضَّعِیفَ إِلاَّ الْقَوِیُ ...


نظر شما