به گزارش خبرنگار مهر، در طول قرن بیستم، قدرت اقتصادی بسیاری از کشورها بر پایه داراییهای فیزیکی و منابع طبیعی تعریف میشد. اما با ورود به قرن جدید، پارادایم ثروتآفرینی دگرگون شده است. امروزه ارزش بازاری شرکتهای بزرگ تکنولوژیک که دارایی فیزیکی چندانی ندارند، از مجموع داراییهای نفتی و معدنی چندین کشور فراتر رفته است. گذار به «اقتصاد دانشبنیان» نه یک انتخاب تزیینی، بلکه تنها راه بقا و شکوفایی در عصر هوش مصنوعی و اقتصاد دیجیتال است.
زوال عصر منابع و ظهور سرمایه فکری
اقتصاد منبعمحور با پدیدهای به نام «بلای منابع» یا «بیماری هلندی» گره خورده است که در آن ثروتِ بادآوردهی حاصل از منابع طبیعی، منجر به تضعیف بخش تولید، رانتخواری و تنبلی ساختاری میشود. در مقابل، اقتصاد دانشبنیان بر پایه «سرمایه فکری» استوار است. در این الگو، ارزشافزوده نه از استخراج مواد خام، بلکه از «تبدیل دانش به محصول و خدمت» حاصل میشود.
زیربنای این تحول، تغییر در نگاه به «انسان» است. در اقتصاد جدید، انسان دیگر یک نیروی کار ساده نیست، بلکه منبع اصلی خلاقیت و نوآوری است. گذار موفق زمانی رخ میدهد که یک کشور بتواند نخبگان خود را از «مصرفکنندگان دانش» به «تولیدکنندگان ثروت از دانش» تبدیل کند. این امر مستلزم آن است که علم نه در کتابخانهها، بلکه در بطنِ صنعت و تجارت جریان یابد تا هر ایدهی خلاقانه مسیری هموار برای تبدیل شدن به یک کسبوکار (Startup) داشته باشد.
زیرساختهای حقوقی و حاکمیت قانون
یکی از بزرگترین موانع در مسیر اقتصاد دانشبنیان، ضعف در «حقوق مالکیت معنوی» است. در جهانی که ثروت بر پایه ایده استوار است، اگر مخترع، نویسنده یا کارآفرین اطمینان نداشته باشد که ثمره فکری او مورد حمایت قانون قرار میگیرد، انگیزهای برای نوآوری نخواهد داشت.
حاکمیت قانون در این ساحت به معنای ایجاد فضایی شفاف و رقابتی است که در آن رانتهای دولتی جای خود را به شایستهسالاری بدهند. اقتصاد دانشبنیان در محیطهای بسته و انحصاری رشد نمیکند؛ این اقتصاد نیازمند فضای باز برای نقد، تجربه و حتی «شکست» است. زیرساختهای حقوقی باید به گونهای تنظیم شوند که ریسکِ فعالیتهای نوآورانه را کاهش داده و امنیتِ سرمایهگذاری بر روی ایدههای نو را تضمین کنند. بدون ثبات قانونی، سرمایههای فکری به سرعت به سمت جغرافیایی کوچ میکنند که در آن قدرِ دانش شناخته میشود.
گذار به اقتصاد دانشبنیان تنها یک تغییر در جداول بودجه نیست، بلکه یک «انقلاب فرهنگی» است. این گذار یعنی پذیرش این حقیقت که ثروت واقعی، در مغزهاست نه در چاهها. این تغییر مسیر، جامعه را از «فرهنگِ رانتی و انتظاری» به سمت «فرهنگِ کارآفرینی و مسئولیتپذیری» حرکت میدهد
نقش دانشگاههای نسل سوم و چهارم در اکوسیستم نوآوری
نظام آموزشی در اقتصاد دانشبنیان نمیتواند صرفاً بر پایه حافظهمحوری و مدرکگرایی باشد. ما نیازمند گذار به دانشگاههای کارآفرین هستیم که مسئولیت آنها نه فقط تدریس، بلکه «حل مسائل جامعه» و «خلق ثروت» است.
در این الگو، پیوند میان دانشگاه و صنعت از یک شعار به یک «ساختار ارگانیک» تبدیل میشود. پارکهای علم و فناوری، مراکز رشد و شتابدهندهها باید به گونهای طراحی شوند که فاصله میان آزمایشگاه و بازار را به حداقل برسانند. آموزش مهارتهای نرم، تفکر نقادانه و روحیه کارآفرینی از دوران مدرسه، زیربنای انسانیِ این اقتصاد را میسازد. کشوری که نتواند میان خروجیهای نظام آموزشی و نیازهای واقعیِ بازار کار مدرن هماهنگی ایجاد کند، در واقع در حال هدر دادنِ منابع انسانی خود است.
اقتصاد دانشبنیان بر روی بستر «داده» حرکت میکند. دسترسی به اینترنت پرسرعت، آزاد و پایدار، امروزه به همان اندازه اهمیت دارد که دسترسی به برق و آب در قرن گذشته حیاتی بود. هرگونه اختلال در فضای مجازی، به معنای فلج کردنِ بخشی از اقتصاد ملی است.
علاوه بر زیرساختهای فنی، «حکمرانی دادهها» نیز اهمیت دارد. در دنیای جدید، دادهها «نفت جدید» محسوب میشوند. توانایی تحلیل دادههای بزرگ برای پیشبینی رفتارهای بازار، بهینهسازی تولید و ارتقای خدمات دولتی، مزیتی رقابتی ایجاد میکند. دولتی که به سمت «دولت الکترونیک» حرکت نکند و فرآیندهای اداری را هوشمند نسازد، خود به بزرگترین مانع در برابر اقتصاد دانشبنیان تبدیل خواهد شد. شفافیت اطلاعاتی، نه تنها فساد را کاهش میدهد، بلکه فرصتهای برابری برای همه فعالان اقتصادی جهت نوآوری فراهم میکند.
اقتصاد دانشبنیان در انزوا رشد نمیکند. دانش، ماهیتی سیال و جهانی دارد. برای گذار موفق، ما نیازمند تعامل با زنجیرههای تأمین تکنولوژی در سطح بینالمللی هستیم. جذب «سرمایه هوشمند» به معنای جذب سرمایهای است که همراه با خود دانش فنی و مدیریت مدرن را نیز به کشور وارد کند.
حضور در بازارهای جهانی، بهترین معیار برای سنجش کیفیت محصولات دانشبنیان است. شرکتی که نتواند در سطح جهانی رقابت کند، دوام چندانی نخواهد داشت. بنابراین، سیاست خارجی توسعهگرا باید مسیر را برای صادرات محصولات با تکنولوژی بالا هموار کند. همچنین، همکاریهای علمی بینالمللی و حضور در پروژههای بزرگ جهانی، باعث میشود که نخبگان داخلی همواره در لبهی دانش حرکت کنند و از چرخهی نوآوری عقب نمانند.
از اقتصاد نفتی به تمدنِ خردورز
در نهایت، گذار به اقتصاد دانشبنیان تنها یک تغییر در جداول بودجه نیست، بلکه یک «انقلاب فرهنگی» است. این گذار یعنی پذیرش این حقیقت که ثروت واقعی، در مغزهاست نه در چاهها. این تغییر مسیر، جامعه را از «فرهنگِ رانتی و انتظاری» به سمت «فرهنگِ کارآفرینی و مسئولیتپذیری» حرکت میدهد.
کشوری که بر مدار دانش میچرخد، جامعهای پویا، امیدوار و پرسشگر خواهد داشت؛ چرا که در چنین جامعهای، پاداش متعلق به کسی است که بهتر فکر میکند و گرهای از مشکلات جامعه میگشاید. گذار از اقتصاد منبعمحور به دانشبنیان، عبور از یک عصر به عصر دیگر است؛ سفری که اگرچه دشوار است، اما مقصدی جز اقتدار تمدنی و رفاه پایدار برای تمام شهروندان نخواهد داشت. آینده متعلق به کسانی است که قدرتِ «فکر» را بر قدرتِ «ماده» مقدم میشمارند.
۱۰:۳۶ - ۱۴۰۵/۰۱/۱۳


نظر شما