به گزارش خبرنگار مهر، در اندیشه سیاسی و نظامی امیرالمؤمنین علی (ع)، صلح به معنای پایان ابدی مخاصمه یا فروگذاشتن کامل آمادگی دفاعی نیست؛ بلکه صلح وضعیتی استراتژیک است که در آن، میدان نبرد از عرصه سخت و نظامی به عرصههای نرم، نفوذ و دیپلماسی تغییر شکل میدهد.
حضرت در نامه ۵۳ خطاب به مالک اشتر، پس از تأکید بر پذیرش صلحی که مورد رضای الهی و مایه آسایش لشکریان است، بلافاصله هشدار میدهند: «وَ الْحَذَرَ کُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّکَ بَعْدَ صُلْحِهِ». این عبارت، زیربنای دکترین «هشیاری پساصلح» در نظام حکمرانی علوی است.
صلح در نهجالبلاغه ابزاری برای تأمین امنیت امت و بازسازی قوای کشور است. امام معتقدند که صلح، مایهی آرامش روح، استراحت لشکریان و امنیت بلاد است (مَعُونَةً لِجُنُودِکَ وَ رَاحَةً مِنْ هُمُومِکَ وَ أَمْناً لِبِلادِکَ). با این حال، ایشان به مالک گوشزد میکنند که دشمن گاه با پوشش صلح، به دنبال غافلگیری است. در واقع، صلح میتواند به مثابه یک «تکنیک جنگی» از سوی دشمن استفاده شود تا از غفلت طرف مقابل برای ضربه نهایی بهره بگیرد.
امام میفرمایند دشمن گاهی نزدیک میشود تا طرف مقابل را در غفلت فرو ببرد (فَإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّمَا قَارَبَ لِیَتَغَفَّلَ). لذا مدیریت بحران در دوران پس از صلح، سختتر از دوران جنگ است؛ چرا که در جنگ، دشمن آشکار است، اما در صلح، دشمن در لباس دوستی یا بیطرفی ظاهر میشود.
از دیدگاه قرآن کریم و نهجالبلاغه، خوشبینی مفرط در سیاست خارجی و دفاعی، نوعی خودکشی سیاسی محسوب میشود. امام دستور میدهند که پس از صلح، «حسنظن» را کنار بگذار و به متهم کردنِ نیات دشمن پایبند باش (فَخُذْ بِالْحَزْمِ وَ اتَّهِمْ فِی ذَلِکَ حُسْنَ الظَّنِّ). این به معنای بدبینی بیمارگونه نیست، بلکه به معنای «حزم» یا دوراندیشی است. در مدیریت بحران پساصلح، نخستین گام، حفظ آمادگی رزمی و اطلاعاتی است. حاکم اسلامی نباید اجازه دهد که قرارداد صلح، چشمان ناظران و مرزبانان را به خواب ببرد.
بخش مهمی از این هشیاری، به مدیریت افکار عمومی بازمیگردد. دشمن در دوران صلح، از طریق نفوذ و ایجاد تردید در میان امت، تلاش میکند پایگاه اجتماعی حاکمیت را سست کند. در اینجا، پیوند میان «رضایت عمومی» و «امنیت ملی» آشکار میشود. اگر مردم از حاکمیت راضی باشند، به عنوان لشکری شکستناپذیر در برابر توطئههای پنهان دشمن عمل میکنند. امام علی (ع) در همین عهدنامه تأکید میکنند که «عامه مردم» ستونهای دین و سپر در برابر دشمنان هستند. بنابراین، هشیاری پس از صلح تنها یک مسئله نظامی نیست، بلکه یک مسئله اجتماعی است. حاکم باید با تکیه بر توده مردم و تأمین معیشت و عدالت برای آنان، نفوذگاههای دشمن را مسدود کند.
یکی دیگر از ابعاد مدیریت در دوران پس از صلح، وفای به عهد همزمان با حفظ اقتدار است. امام میفرمایند اگر با دشمن پیمانی بستی، به آن وفا کن (فَأَعْطِهِ عَهْدَکَ بِالْوَفَاءِ)، اما این وفای به عهد نباید به قیمت سادگی و فریب خوردن تمام شود. در واقع، اقتدار در اجرای پیمان و هشیاری در برابر نقض عهد از سوی دشمن، دو بالِ دیپلماسی علوی هستند. امام تأکید دارند که هیچیک از واجبات الهی مانند وفای به عهد نیست که همه مردم جهان، با وجود اختلاف در آراء، بر آن اتفاق نظر داشته باشند. حتی مشرکان نیز در دوران جاهلیت به اهمیت عهد و پیمان واقف بودند، زیرا پیامدهای تلخ پیمانشکنی را دیده بودند.
در تحلیل نهایی، «دوران آرامش» در کلام امام علی (ع)، دورانی برای بازسازی، تقویت زیرساختها و شناسایی شبکههای نفوذ است. مدیریت بحران در این مقطع ایجاب میکند که لایههای پنهان تحرکات دشمن رصد شود. امیرالمؤمنین (ع) با رویکردی واقعگرایانه و در عین حال اخلاقی، به ما میآموزند که صلح باید منجر به «امنیت واقعی» شود، نه «امنیت کاذب».
امنیت واقعی زمانی حاصل میشود که حاکمیت با تکیه بر رضایت عامه مردم و حفظ آمادگی همهجانبه، اجازه ندهد دشمن از فضای بازِ ایجاد شده پس از صلح، برای ضربه زدن به کیان جامعه اسلامی استفاده کند. این گزارش نشان میدهد که از منظر نهجالبلاغه، صلحِ پایدار محصول اقتدار و هشیاری است، نه محصول وادادگی و اعتماد مطلق به دشمنی که پیشینه او مملو از عداوت است.
۰۸:۲۲ - ۱۴۰۵/۰۱/۲۲


نظر شما