خبرگزاری مهر- گروه استانها: تاریخ، همیشه در میدانهای جنگ نوشته نمیشود. گاهی در کلاسهای درس، در حیاطهای مدرسه،در نگاه معلمی که تصمیم میگیرد و فقط «درس» نمیدهد.
در روزگار بحران، کارکرد نهادها تغییر میکند. مدرسه دیگر فقط محل آموزش نیست، بلکه به پناهگاه، به تکیهگاه، و گاهی به «میدان» تبدیل میشود.
در چنین بزنگاههایی است که تفاوت میان «شغل» و «رسالت» آشکار میشود. و این روایت، دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود.

شهرستان سلسله، در دل لرستان، همیشه با تاریخ مقاومت گره خورده است. اما این بار، آزمون متفاوت بود.جنگ، نه فقط در میدان، بلکه در زندگی روزمره مردم جاری شده بود.
نگرانی و اضطراب، به بخشی از زیست عمومی تبدیل شده بود. در چنین شرایطی، مدارس نیز ناگزیر بودند خود را با وضعیت جدید تطبیق دهند.
تولد یک ایده
در شرایطی که جامعه با بحران مواجه میشود، نقش نهادهای اجتماعی نیز دستخوش تغییر میشود. مدرسه، بهعنوان یکی از مهمترین این نهادها، در چنین موقعیتهایی دیگر صرفاً محل انتقال دانش نیست؛ بلکه میتواند به بستری برای تقویت روحیه جمعی، آموزش مهارتهای زیستی و بازتعریف مسئولیت اجتماعی تبدیل شود.
در جریان تحولات ناشی از جنگ تحمیلی دشمن و محدودیتهای آموزشی، این تغییر کارکرد در برخی مدارس بهوضوح قابل مشاهده بود. دبیرستان نمونه دولتی نور در شهرستان سلسله، یکی از نمونههای شاخص این رویکرد است.
با آغاز شرایط خاص ناشی از جنگ تحمیلی دشمن صهیونی آمریکایی و محدود شدن روند عادی آموزش، کادر آموزشی این مدرسه با چالشی جدی مواجه شدند؛ اینکه چگونه میتوان در کنار حفظ پیوستگی آموزشی، نقش تربیتی و اجتماعی مدرسه را نیز زنده نگه داشت.
در میان همه این تغییرات، یک سؤال مهم شکل گرفت: آیا مدرسه فقط باید تعطیل شود؟ یا میتواند «نقش تازهای» بپذیرد؟
یک تصمیم؛ آغاز یک حرکت متفاوت
در دبیرستان نمونه دولتی نور، پاسخ به این سؤال، در قالب یک تصمیم شکل گرفت. نسرین علیجانی، مدیر مدرسه، در یکی از جلسات با همکارانش گفت: اگر مدرسه تعطیل شده، دلیل نمیشود که رسالت ما هم تعطیل شود.

یکی از معلمان پرسید: منظورتان چیست؟
بچههای ما باید در این شرایط، فقط نگران درس نباشند... باید تجربه کنند که کنار هم بودن یعنی چه
او پاسخ داد: بچههای ما باید در این شرایط، فقط نگران درس نباشند. باید یاد بگیرند در بحران چه کار کنند. باید تجربه کنند که کنار هم بودن یعنی چه.
و بعد، ایدهای مطرح شد: برپایی یک «موکب خدمت».
موکب؛ از یک ایده تا یک واقعیت
در ابتدا، این ایده برای برخی عجیب بود. یکی از معلمان گفت: در این شرایط، آیا امکانش هست؟
اما پاسخ مدیر، قاطع بود: اگر نخواهیم، هیچچیز ممکن نیست. اگر بخواهیم، راهش پیدا میشود.
و اینگونه، اولین گام برداشته شد.
وقتی موضوع با دانشآموزان مطرح شد، واکنشها متفاوت بود. برخی با هیجان گفتند: «ما هم کمک میکنیم!»... برخی دیگر مردد بودند.

یکی از دانشآموزان پرسید: خانم، ما دقیقاً چه کار باید بکنیم؟ پاسخ این بود: یاد میگیرید خدمت کنید.
شروع کار؛ تمرین مسئولیت
کارها تقسیم شد. گروهی مسئول آمادهسازی، گروهی مسئول هماهنگی، و گروهی مسئول اجرا شدند.
در یکی از جلسات، مدیر خطاب به دانشآموزان گفت: این فقط یک فعالیت نیست. این یک تجربه است. تجربهای که شاید هیچوقت در کتابها پیدا نکنید.
وقتی دیدیم بچهها با چه جدیتی وارد کار شدند، فهمیدیم این فقط یک برنامه نیست؛ یک جریان است
یکی از معلمان مدرسه در اینباره به مهر میگوید: در ابتدا تصور نمیکردیم این کار تا این حد تأثیرگذار باشد. اما وقتی دیدیم بچهها با چه جدیتی وارد کار شدند، فهمیدیم این فقط یک برنامه نیست؛ یک جریان است.
او ادامه میدهد: دانشآموزی که تا دیروز فقط به نمره فکر میکرد، حالا درباره مسئولیت و همکاری صحبت میکرد.
یکی دیگر از معلمان مدرسه در اینباره میگوید: در شروع کار، تصور روشنی از ابعاد این اقدام نداشتیم، اما بهتدریج و با مشارکت دانشآموزان، کار شکل گرفت و به یک تجربه جدی تبدیل شد.
موکب؛ کلاس درسی بدون دیوار
موکب برپا شد. اما این فقط یک مکان نبود. یک «کلاس» بود. کلاسی که در آن: مسئولیت آموزش داده میشد، همدلی تمرین میشد، و احترام معنا پیدا میکرد.

یکی از دانشآموزان به مهر میگوید: اول فکر میکردم فقط یک کار ساده است. اما وقتی واردش شدم، فهمیدم چقدر مهم است که کنار هم باشیم.
او ادامه میدهد: اینجا یاد گرفتم که کمک کردن فقط یک حرف نیست.
پیوند با ارزشها؛ فراتر از یک فعالیت ساده
این موکب، در دل مناسبتهایی شکل گرفت که بار معنایی عمیقی داشت. یاد شهدا، خاطره ایثار، و ضرورت زنده نگه داشتن این مفاهیم.
یکی از معلمان میگوید: ما نمیخواستیم فقط یادآوری کنیم؛ میخواستیم بچهها این مفاهیم را زندگی کنند.
معلمی فقط انتقال دانش نیست. ما باید انسان تربیت کنیم
نسرین علیجانی، نقش مهمی در هدایت این حرکت داشت. او در گفتوگویی به مهر میگوید: معلمی فقط انتقال دانش نیست. ما باید انسان تربیت کنیم. این موکب، بخشی از همین تربیت بود.
با گذشت زمان، تأثیر این حرکت آشکار شد. دانشآموزان مسئولتر شدند، منسجمتر شدند، و مهمتر از همه، باور کردند که میتوانند مؤثر باشند.

یکی از والدین میگوید: فرزندم تغییر کرده است. حالا بیشتر درباره مسئولیت صحبت میکند و مسئولیت به عهده می گیرد. این برای ما ارزشمند است.
مدرسهای که نقش خود را بازتعریف کرد
دبیرستان نور، در این مسیر، نشان داد که مدرسه میتواند فراتر از یک نهاد آموزشی باشد.
این تجربه، چند درس مهم داشت؛ اول اینکه بحران، میتواند فرصت باشد. دوم اینکه آموزش، فقط در کلاس اتفاق نمیافتد. و در نهایت اینکه معلم، میتواند مسیر یک جامعه را تغییر دهد.
این روایت، فقط درباره یک مدرسه نیست. درباره یک نگاه است... نگاهی که باور دارد: در سختترین شرایط، میتوان روشن ماند.
موکب دبیرستان نور، شاید در ظاهر یک اقدام ساده بود، اما در عمق، روایتی از ایثار، تعهد، و ایمان به انسان بود... و این همان نوری است که حتی در دل جنگ تحمیلی دشمن صهیونی آمریکایی، خاموش نشد.


نظر شما