خبرگزاری مهر، گروه استان ها- هما اکبری: در شرایطی که جنگها تنها در میدانهای نظامی رخ نمیدهد و ذهنها نیز هدف عملیات رسانهای قرار میگیرند، همچنان افرادی هستند که نه از سر بیمیلی، بلکه به دلیل سردرگمی، نمیدانند در کدام سوی این میدان بایستند. در فضای جنگ ترکیبی، جایی که حقیقت گاه زیر لایهای از بازنماییهای ناقص و روایتهای جهتدار پنهان میشود، تشخیص حق از باطل برای بسیاری دشوار شده است.
در پنجاه و نهمین «قرار شبانه»، در قرارگاه رسانهای سردار شهید نائینی- قرارگاهی که به نام یکی از چهرههای شناختهشده در عرصه اطلاعرسانی و روایتگری نامگذاری شده و مأموریت آن، بازتاب روایت حضور مردم و انتقال شفاف تجربههای آنان در میان حجم گسترده روایتهای متناقض فضای رسانهای است خانمی برای سؤال از فعالیت این قرارگاه پیش آمد. با هدف فهم دقیقتر، نه برای مخالفت و نه برای همراهی، به قرارگاه رسانهای نزدیک شد و پرسید: «این قرارگاه دقیقاً چه میکند؟» پاسخ کوتاه اما روشن بود: «روایت حضور مردم را ثبت میکنیم.» همین جمله، نقطه آغاز مسیری شد که او را از تماشا به درک و از درک به همراهی رساند.

آری در میان این رفتوآمدها، «زهرا امیدی شریفی» فارغالتحصیل کارشناسی ارشد ادبیات، ایستاده بود؛ زنی که اکنون در پنجمین شب حضور خود، از تجربهای سخن میگوید که نگاهش را تغییر داده و حضورش را معنا بخشیده است.
نگاهی که از دل تردید گذشت و به باور و مسئولیتِ حضور تبدیل شد
زهرا امیدی شریفی در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به نخستین شب حضورش اظهار کرد: شب اول تنها برای مشاهده آمده بودم. نه قصد تحلیل داشتم و نه همراهی. صرفاً میخواستم بدانم چرا این جمعیت هر شب بازمیگردد. احساس میکردم باید خودم ببینم، نه اینکه از دور قضاوت کنم. فضای میدان برایم ناشناخته بود و هر گوشه آن حرفی برای گفتن داشت.
وی با بیان اینکه تنوع چهرهها و گروههای حاضر در میدان برایش قابل توجه بوده، افزود: حضور اقشار مختلف جامعه برایم شگفتانگیز بود؛ با حجاب و بیحجاب، از مادرانی با کالسکه گرفته تا نوجوانان و جوانان، دانشجویان، سالمندان و خانوادههایی که با هم آمده بودند. حتی افرادی که از ظاهرشان مشخص بود شاید نخستینبار است در چنین فضایی قدم میگذارند. این تنوع نشان میداد که اینجا متعلق به یک گروه خاص نیست؛ یک جریان مردمی است که افراد متفاوت را کنار هم قرار داده است.

پسر پنجسالهاش را همراه آورد: «بیا خودت ببین»
امیدی شریفی با اشاره به اینکه در شب دوم پسر پنجسالهاش را همراه خود آورده، ادامه داد: به او گفتم بیا خودت ببین. نمیخواستم تنها برایش تعریف کنم؛ میخواستم تجربه کند. وقتی دید کودکان دیگری مانند خودش در کنار خانوادههایشان حضور دارند و مادران با وجود خستگی لبخند میزنند، برایم روشن شد که اینجا یک فضای آموزشی و یک بیداری جمعی است. اینجا جایی است که نسل جدید یاد میگیرد وطن یعنی چه و مسئولیت یعنی چه.
وی با اشاره به روز سوم حضورش در میدان تصریح کرد: روز سوم توانستم در روشنای روز به میدان بیایم و موکبها را ببینم. هرچند فرصت بازدید کامل نداشتم، اما همان نگاه کوتاه کافی بود تا بفهمم هر موکب، یک روایت است؛ روایتی از مردم، از شهدا، از وطن. دیدن این موکبها در روز، برایم روشن کرد که این میدان فقط شبانه نیست؛ حقیقت آن در هر لحظه جاری است.
مادران میناب و پیکرهای بی نشان
وی با یادآوری لحظهای که نگاهش را دگرگون کرده، تصریح کرد: در غرفه مستند بچههای شهدای میناب، مادرانی را دیدم که در جستوجوی پیکر فرزندانشان بودند. من خودم مادر هستم… دیدن اینکه آنان با وجود اشک و داغ، همچنان با صلابت از فداکاری فرزندانشان سخن میگویند، تأثیر عمیقی بر من گذاشت. چیزی که از رسانه تلویزیون اصلاً منتقل نشده بود، همانجا فهمیدم اینجا اجتماع حلقه اتصال میان نسلها است که نمیتوان از کنار آن بیتفاوت گذشت.
وی با اشاره به فضای پیچیده رسانهای امروز اظهار کرد: در این روزها صداهای مختلفی شنیده میشود و هرکس از زاویهای متفاوت روایت میکند. همین امر انتخاب را برای بسیاری دشوار کرده است. اما وقتی خودت در میدان حضور داری، چهره مردم را میبینی، اشک و لبخند را کنار هم میبینی، دیگر نمیتوان گفت نمیدانم. حضور، حقیقت را آشکار میکند.
آمده بودم ببینم، اما اکنون با آگاهی میآیم
امیدی شریفی با تأکید بر اینکه حضورش دیگر از جنس تماشا نیست، ادامه داد: اکنون که پنجمین شب حضورم است، میدانم چرا میآیم. آمده بودم ببینم؛ اما اکنون با آگاهی میآیم. با انتخاب میآیم. با باور میآیم

و اطرافیانم را نیز همراه میکنم؛ پسرم، همسرم و خانوادهام را. احساس میکنم اگر من به درکی رسیدهام، باید دیگران نیز ببینند. این مسیر را ادامه میدهم، زیرا اکنون میدانم کجا باید بایستم.
وی با تأکید بر معنای وطن در زندگی هر فرد اظهار کرد: وطن برای من تنها یک خاک یا یک مرز جغرافیایی نیست؛ وطن یعنی ریشه، یعنی هویت، یعنی آینده فرزندم. وقتی در این میدان حضور دارم، حس میکنم هر قدمی که برمیدارم، برای پاسداری از وطن است. وطن همان جایی است که اشک و لبخند مردم معنا پیدا میکند و همان جایی است که باید با حضورمان زنده نگه داشته شود.
امیدی شریفی با اشاره به یادمان شهدا و کوچههای شهدا افزود: «وقتی از میان کوچههای شهدا عبور میکنم، هر پلاک و هر نام برایم یک روایت است؛ روایتی از ایستادگی و فداکاری. شهدا چراغهای این مسیرند؛ کسانی که با خون خود حقیقت را ماندگار کردند. دیدن نامها در کوچههای شهدا، یادآور این است که شهادت پایان نیست، بلکه آغاز راهی است که ما باید ادامه بدهیم.»
مادران میناب؛ صلابت با اشک
وی با یادآوری صلابت مادران میناب ادامه داد: مادران میناب را دیدم که با وجود داغ فرزندانشان، همچنان با صلابت حضور دارند و باز هم از جانفشانی برای اسلام و وطن سخن میگویند. این استقامت، نشانه ایمان عمیق است. وقتی مادران با اشک و صلابت میگویند حاضرند باز هم فدا شوند، آدم میفهمد مسئولیت حضور چقدر سنگین است.
امیدی شریفی با دعوت از دیگران برای حضور در این اجتماعات تصریح کرد: این میدان فقط برای تماشا نیست؛ باید بیایند و ببینند. هرکس که بیاید، با چشم خودش حقیقت را میبیند و با دل خودش میفهمد. من پسرم را آوردم تا خودش تجربه کند. حالا میخواهم اطرافیانم، خانوادهام و دوستانم هم بیایند. حضور، دعوت به آگاهی است؛ دعوتی که میخواهد هر فردی خود حقیقت را لمس کند.
وی با اشاره به کسانی که حقیقت را معامله میکنند اظهار کرد: «در برابر این حضور صادقانه، همیشه کسانی هستند که وطن را میفروشند و حقیقت را تحریف میکنند. اما حضور مردم در میدان، پاسخی روشن به آنان است. وطنفروشان شاید در کلام فریب دهند، اما این جمعیت، این کوچههای شهدا، این اشکها و لبخندها، حقیقتی است که هیچ معاملهای نمیتواند خاموش کند.»
روایت حضور باید روایت شود
در پایان این روایت، آنچه برجسته میشود، ضرورت روایتگری شفاف و صادقانه است؛ ضرورتی که قرارگاه رسانهای سردار شهید نائینی بر اساس آن شکل گرفته است. سرداری که در عرصه اطلاعرسانی، بیان حقیقت را رسالت خود میدانست و تلاش میکرد هر آنچه در جامعه جریان دارد، شفاف، دقیق و بدون تحریف بازتاب یابد.
در شرایطی که جنگها تنها در میدانهای نظامی رخ نمیدهد و ذهنها نیز هدف عملیات رسانهای قرار میگیرند، روایت حضور مردم نه یک اقدام ساده رسانهای، بلکه بخشی از فرآیند کشف حقیقت است؛ حقیقتی که اگر بیان نشود، دیگران آن را مطابق خواست خود بازسازی خواهند کرد.
قرارگاه رسانهای نائینی با ثبت تجربههای مردمی از این دست، میکوشد صدای واقعی جامعه را منعکس کند؛ صدایی برخاسته از دل میدان، از نگاه مردم، از اشکها و لبخندها و از قدمهایی که با باور برداشته میشود. چنین روایتهایی میتواند در میان انبوه روایتهای متناقض، معیاری برای تشخیص واقعیت باشد و مسیر آگاهی را روشنتر سازد.


نظر شما