یادداشت مهمان - عباس محمدیان، پژوهشگر حکمرانی فرهنگی؛ شرایط کنونی، با وجود آنکه ایران بهواسطه موقعیت ژئوپلیتیکی ممتاز خود همچنان اشرافی تعیینکننده بر تنگه هرمز دارد، ایالات متحده با بهرهگیری از الگوهای تدریجی و ترکیبی فشار دریایی، در حال بازطراحی و پیچیدهسازی سازوکارهای نوعی «محاصره هوشمند» علیه ایران است. این محاصره، دیگر صرفاً در قالب تحریمهای کلاسیک قابل فهم نیست، بلکه در لایهای عمیقتر، بهمعنای اختلال هدفمند در دسترسی ایران به شبکههای حملونقل، بیمه، لجستیک و تجارت دریایی جهانی است؛ روندی که هزینه مبادله را افزایش داده و ریسک تعامل اقتصادی با ایران را برای بازیگران ثالث بالا میبرد.
در چنین بستری، پرسش محوری برای سیاستگذاران ایرانی نه «امکان مقابله»، بلکه «چگونگی بازتعریف میدان بازی» است: چگونه میتوان این فشار دریایی را خنثی، بیاثر یا دستکم مدیریتپذیر کرد؟ پاسخ، بیش از آنکه در تقابل مستقیم دریایی جستوجو شود، در بازآرایی هوشمندانه ژئوپلیتیک ارتباطات ایران و ارتقای نقش آن در شبکههای کریدوری منطقهای و فرامنطقهای نهفته است.
واقعیت آن است که وابستگی ساختاری به مسیرهای دریایی، در غیاب آلترناتیوهای مؤثر زمینی، قدرت اثرگذاری چنین فشارهایی را چند برابر میکند. اگر شبکهای از کریدورهای زمینی کارآمد، متنوع و نهادینه در پیرامون ایران شکل گرفته بود، امروز محاصره دریایی نمیتوانست تا این اندازه تعیینکننده و «گلوگاهی» عمل کند. کریدورها میتوانستند بهمثابه سوپاپهای اطمینان ژئواکونومیک، جریان تجارت را از مسیرهای جایگزین هدایت کرده و سطح آسیبپذیری را بهطور معناداری کاهش دهند.
در همین چارچوب، کریدورهایی نظیر کریدور بینالمللی شمال–جنوب، کریدور شرق–غرب و همچنین ابتکار یک کمربند، یک راه نهتنها پروژههایی زیرساختی، بلکه ابزارهایی برای بازتعریف جایگاه ایران در هندسه قدرت اقتصادی اوراسیا محسوب میشوند. این کریدورها در صورت تکمیل و همافزایی، میتوانند ایران را از یک «نقطه عبور آسیبپذیر» به یک «گره اتصال حیاتی» تبدیل کنند.
پنج سال پیش در کتاب «ایران و راه ابریشم نوین» بر ضرورت طراحی یک برنامه جامع و آیندهنگر برای توسعه این کریدورها تأکید شد؛ نگاهی که بر سه مؤلفه بنیادین استوار بود: «اتصالپذیری» (Connectivity)، «تنوعبخشی» (Diversification) و «تحول ساختاری» (Transformation). در نظم در حال ظهور جهانی، این سه مؤلفه به ستونهای اصلی قدرت ژئواکونومیک تبدیل شدهاند. کریدورها دیگر صرفاً مسیرهای حملونقل نیستند، بلکه زیرساختهای قدرتاند؛ زیرساختهایی که مستقیماً با امنیت ملی، تابآوری اقتصادی و ظرفیت چانهزنی بینالمللی پیوند خوردهاند.
به بیان دقیقتر، کشوری که بتواند جریانهای چندلایه کالا، انرژی، سرمایه و داده را از مسیرهای متنوع و پایدار مدیریت کند، نهتنها در برابر فشارهای خارجی مقاومتر خواهد بود، بلکه قادر است قواعد بازی را نیز تا حدی به نفع خود بازنویسی کند. در مقابل، هرگونه تکمسیره بودن، بهویژه در حوزه راهبردی حملونقل، بهمعنای افزایش شکنندگی در برابر شوکهای ژئوپلیتیکی است.
اگر در سالهای گذشته سرمایهگذاری هدفمند و هماهنگ در این حوزه صورت میگرفت، امروز محاصره دریایی نمیتوانست چنین نقش تعیینکنندهای در معادلات اقتصادی کشور ایفا کند. با این حال، هنوز فرصت از دست نرفته است. بازگشت به «منطق کریدورها» و تسریع در تکمیل، اتصال و عملیاتیسازی آنها، دیگر یک انتخاب توسعهای نیست، بلکه یک ضرورت راهبردی برای کاهش آسیبپذیری، افزایش تابآوری و ارتقای موقعیت ایران در نظم ژئوپلیتیکی در حال گذار است.
به طور کلی، آینده رقابتهای ژئوپلیتیکی نه صرفاً در دریاها، بلکه در «شبکهها» رقم خواهد خورد؛ شبکههایی که هرچه متنوعتر، انعطافپذیرتر و درهمتنیدهتر باشند، قدرت بیشتری برای خنثیسازی فشارها و خلق فرصتها فراهم خواهند کرد. ایران، اگر بخواهد از وضعیت «هدف فشار» به «طراح مسیر» تغییر موقعیت دهد، ناگزیر است این واقعیت را در کانون سیاستگذاری خود قرار دهد.


نظر شما