خبرگزاری مهر، گروه استان ها: میدان شهدای ذهاب رشت این شبها فقط جای پرچم و فریاد و اشک نیست؛ جای مکتب هم است. مکتب معلمانی که سالها پیش در کلاسهای بیادعا و گاه بینور و گرمای محرومترین نقاط این دیار، چیزی فراتر از درس و کتاب به نسلها آموختند: ایستادگی، غیرت، شجاعت و عشق به ولایت.
اینجا در میان جمعیت، معلمی ایستاده و رجز حیدری میخواند. نه برای تماشا، نه برای دیده شدن، که برای تربیت. او میخواهد صدها «خامنهای شهید» تربیت کند؛ مردانی که دشمن شرور را در هم بشکنند.
شاید باورش سخت باشد، اما لانچرنشینهای این روزهای مقاومت لبنان، غزه، یمن و ایران، همان شاگردان کلاسهای درس بینور و گرمای محرومترین نقاط ایراناند. همان کودکانی که روزی تخته سیاه جلویشان بود و امروز، افق دشمن را نشانه گرفتهاند.
معلمانی که پرورش را همراه آموزش نهادینه کردند
سالها پیش، وقتی هنوز خبری از موشکهای نقطهزن، هواپیماهای بدون سرنشین و جنگهای ترکیبی نبود، معلمان این مرز و بوم در گمنامی کامل، مشغول سختترین کار ممکن بودند: انسانسازی. آنها در دل کلاسهای ساده و بیآلایش، نسلی را پرورش دادند که امروز نه با تخته و گچ، که با لانچر و موشک از مرزهای اعتقادشان دفاع میکند.
این معلمان، پرورش را همراه با آموزش در روح و جان فرزندان این آب و خاک نهادینه کردند. به آنها آموختند که «اگر خدا یار توست، هیچکس نمیتواند تو را بزند» و «اگر برای خدا بایستی، خدا هم برای تو میایستد». همین باورهای عمیق بود که از یک دانشآموز روستایی، سالها بعد، فرماندهای ساخت که در برابر ابرقدرتها خط مقدم میشود.
لانچرنشینهایی که استخوان در گلوی دشمن شدهاند
حالا آن شاگردان کوچک دیروز، که برخی ها شاید گاهی نان شب نداشتند اما دلشان پر از نور بود، تبدیل شدهاند به مردانی که دشمن شرور از سایهشان میترسد. این روزها لانچرنشینهای جبهه مقاومت، دشمن را به ستوه آوردهاند. از جنوب لبنان تا غزه، از یمن تا ایران، هر جا که لانچری به سوی دشمن نشانه میرود، پاسخی است به سالها زحمت بیریای یک معلم.
هر موشکی که به آسمان پرتاب میشود، ادامه همان جملهای است که معلم پای تخته سیاه نوشت: «استکبار ستیزی، وظیفه هر مسلمان است» هر لانچری که در تنگه هرمز یا پایگاههای مقاومت روشن میشود، ادامه همان رجز حیدریای است که آقا معلم صبحهای جمعه در خلوت کلاسهای بیسروصدا زمزمه میکرد. آنها سنگهای کوچکی بودند که امروز کوهی شدند استخواندار در گلوی دشمن.
آقا معلم هنوز در میدان است
باور کنید هنوز هم هستند معلمهایی که شبها بعد از کلاس درس، به جای رفتن به خانه، راهی میدان شهدای ذهاب میشوند. هنوز رجز حیدری میخوانند، هنوز پای تخته از شهدا میگویند و از انتظار.
یکیشان همین شامگاه دوشنبه وسط جمعیت ایستاده بود. میگفت: «من معلم هستم. میخواهم صدها خامنهای شهید تربیت کنم. تا دشمن بداند ما تمام شدنی نیستیم.»
این یعنی مکتب معلمی در ایران، هیچگاه تعطیل نشده است. فقط کلاسش از مدرسه به خیابان، به میدان، به سنگر کشیده شده. این روزها که تقویم به نام «روز معلم» مزین است، باید بگوییم: روزتان مبارک، ای معلمانی که لانچرنشینهای تاریخساز این روزهای ایران را پرورش دادید.
شما سرمایههای پنهان قدرت ملیاید. شما خط مقدم جنگ نرماید. شما استخوانی در گلوی دشمنید. شما آبروی این ملتید. و این حضور شبانه مردم در خیابانها، تنها برای فریاد و شیون نیست؛ برای تجدید میثاق با همان معلمانی است که از مکتب عشق، مردان میدان را ساختند.


نظر شما