به گزارش خبرنگار مهر، در کتاب «لحظه های انقلاب» گلابدرهای در توصیف مراسم روز تاسوعا و عاشورا ۱۳۵۷ و دستههای هیئتهای مختلف شمیران که میآمدند و به هم میپیوستند و به سمت تهران راه میافتادند، و واکنش دولت ارتشبد ازهاری برای به هم نپیوستن دستهها اینطور میگوید:
«تهران درست نصف شده همهجا بسته است. از سر گردنه قوچک تا نارمک و شمیران نو انتهای شرقی شمیران تا اوین و پارک وی و ونک انتهای غربی شمیران همه جا زنجیر تانک و سرباز کشیده شده است. حالا همین دهانه دم در حسینیه ارشاد و سر سه راه میرداماد است که یا باید بسته بماند و شمیرانیها را در زندان نگه دارد یا به خون کشیده شود میرداماد به طرف غرب هم بسته است از سه راه ضرابخانه به بالا به طرف مرکز ساواک هم بسته است. رادیو اعلام کرده، بود تلویزیون کروکی - هم پخش کرده بود... اما این مردم که حالا انقلاب این چنین غربالشان کرده میبایست از این تنگه خیبر بگذرند و چارهای هم نداشتند. آمدهاند تا برخلاف گفته تقی روحانی و ازهاری از همین دهانه که حالا بسته است بگذرند و به مردم تهران بپیوندند. راه دیگری هم نیست؛ اما ازهاری که این دستور را داده بود، خیال کرده بود شمیران همان چند باغ و خانه و کاخ و ویلایی است که خودش و ارباب و نوکرهایش تویش مینشینند.»
گلابدرهای در ادامه سخنان تحقیر آمیز ازهاری را میآورد:
«این احمقهای بیشعور گداگشنه جنوب شهری، میخواهند بریزند توی خیابان و بر سروکله هم بزنند. بگذار بریزند و هر غلطی میخواهند بکنند. ما یک دیوار نظامی میکشیم و شهر را دو نیم میکنیم و اجازه نمیدهیم این یک مشت گداگشنه پابرهنه پاپتی بیسواد لات اوباش، راه بیفتند و سروصدا ایجاد کنند و مزاحم این مهمانهای عزیز آمریکایی ما بشوند و آبروی ما را ببرند و دولت ما را مجبور کنند که باز به خاطر این یک مشت وحشی، به این دوستان اروپایی و آمریکایی حق توحش بدهیم. البته میبینید که حق هم دارند حق توحش بگیرند. چرا نگیرند؟ بیچارهها آمریکا و اروپا و وطن خودشان و آن همه تأمین و تمدن و آرامش و سکوت و انسانیت و سلامت را ول کردهاند و آمدهاند توی ما، یک مشت شرقی کثیف عقب مانده قرون وسطایی و میخواهند به خاطر انسانیت و تکامل و تعهد و وظیفه انسانی خود به حکم حقوق بشر برای ما کاری کنند و ما را از این بدبختی و عقب ماندگی و فلاکت نجات بدهند و ما را برسانند به حد و حدود زندگی متمدن غربی و انسانی و مترقی قرن بیستمی.»

این حرفها و تحقیر عزاداران حسینی و هرآنچه شیوه زندگی عموم مردم ایران است، موجب خشم میشود و گلابدرهای آنها را فراموش نمیکند. این تحقیر چیزی بود که خود عوامل حکومت هم میدانستند خطاست، میدانستند نباید مغرور شوند، ولی ناگزیر بود انگار. برای کار در آن سیستم انگار باید همان شکل میشدند، با همان ادبیات. انگارنهانگار که خودشان هم یکی دو نسل قبل مثل همین مردم زندگی میکردند...
گلابدرهای با جمعیت پیش میرود. دستهها از خط فرضی ازهاری میگذرند، جاده قدیم شمیران را میآیند پایین، از میرداماد و حسینه ارشاد و سیدخندان و عباسآباد و... میگذرند، روبهروی پاردگان برای ارتشیها شعار میدهند و میروند تا پیچ شمیران. گلابدرهای حیران است از حافظه مردم، این پیرمردها و زنها و بچهها که چطور این شعارها را حفظ کردهاند؟ و اصلاً چه کسی این شعرها و شعارها را سروده؟
«امروز ۱۹ آذر است، نزدیک سه ماه است که از هفده شهریور گذشته. چه سرودی ساخته شده؟ چه کسی شعرش را گفته؟ چه کسی آهنگش را ساخته؟ از هرکه میپرسم نمیداند. این فرهنگ، از اول همین شکلی بوده. هنوز هم هست. این همه شعر، این همه آهنگ، این همه شعار. اینها را چه کسانی ساختهاند؟ کسی نمیداند و کسی هم نخواهد دانست. همیشه چنین بوده تا بوده چنین بوده. چه کسی تختجمشید و آن مجسمهها را ساخته؟ چه کسی آسیابهای شوشتر را ساخته؟ چه کسی اینجا و آنجا، این منارهها این گلدستهها، این کاشیکاریها و آثار هنری را که حالا نان و آب شده برای شرق و غرب و یک مشت مفتخور روشنفکر، ساخته؟ چه کسی طرح این قالیچهها و قالیها را داده و همین جور بگیر و بیا و برس تا امروز و همین حالا؟»



نظر شما