به گزارش خبرنگار مهر،در هر جامعهای که در مسیر گذار به مدرنیته قرار دارد، نخبگان و روشنفکران به مثابه «سیستم عصبی» عمل میکنند که وظیفهی تشخیص فرصتها، هشدار نسبت به تهدیدها و تبیینِ معنای تغییرات را بر عهده دارند. نوسازی صرفاً یک پروژهی فنی یا اقتصادی نیست، بلکه فرآیندی است که نیازمند «نوسازی ذهنی» و دگرگونی در باورهای عمومی است. در این میان، نخبگان به عنوان واسطهی میان «حقیقت» و «جامعه»، نقشی کلیدی در شکستن بنبستهای فکری و هدایت افکار عمومی به سمت عقلانیت و توسعه ایفا میکنند. اما این نقش همواره با چالشهایی نظیر گسست از تودهها یا تقابل با ساختارهای صلب قدرت روبرو بوده است.
نخستین رسالت روشنفکران در فرآیند نوسازی، «ترجمهی مفاهیم نو» به زبان بومی و فرهنگی است. نوسازی اگر تنها در سطح ابزارها (تکنولوژی و بروکراسی) باقی بماند و در اندیشه نهادینه نشود، به جای توسعه به «شبهمدرنیسم» منتهی میگردد. نخبگان فکری وظیفه دارند مفاهیمی چون حاکمیت قانون، حقوق شهروندی و عقلانیت نقاد را در بستر فرهنگی جامعه بازخوانی و تبیین کنند.
روشنفکر نباید دنبالهروِ تودهها باشد، بلکه باید شجاعتِ «نه گفتن» به باورهای غلطِ عمومی را داشته باشد. همچنین، نخبگان در قبال «امید» در جامعه مسئول هستند. نقدِ دلسوزانه باید همواره با ترسیمِ افقهای روشن همراه باشد
هدایت افکار عمومی توسط نخبگان، نه به معنای تحمیل عقاید، بلکه به معنای «ارتقای سطح پرسشگری» در جامعه است. روشنفکر متعهد کسی است که بتواند پیچیدگیهای جهان معاصر را برای مردم سادهسازی کند و به آنها کمک کند تا میان منافع کوتاهمدت و مصالح بلندمدت ملی تمایز قائل شوند. در واقع، نخبگان باید «افقگشایی» کنند؛ یعنی به جامعه نشان دهند که جایگزینهای بهتری برای وضعیت موجود وجود دارد و مسیر پیشرفت از دالانِ دانش و انضباط میگذرد.
یکی از آسیبهای جدی در مسیر نوسازی، پدیدهی «گسست نخبگان از تودهها» است. اگر نخبگان به زبانی سخن بگویند که برای عامهی مردم غیرقابل درک باشد، یا دغدغههای آنها با واقعیتهای معیشتی و عاطفی مردم فاصله بگیرد، مرجعیت خود را از دست میدهند. در چنین خلائی، فضا برای ظهور پوپولیستها باز میشود که با زبانی هیجانی و راهحلهای سادهانگارانه، افار عمومی را به سمت مسیرهای هزینهزا هدایت میکنند.
روشنفکر واقعی کسی است که بتواند میان «برج عاجِ اندیشه» و «متنِ جامعه» پل بزند. نخبگان باید بتوانند اعتماد عمومی را جلب کنند و این اعتماد تنها از طریق «صداقت حرفهای» و «ایستادگی بر اصول اخلاقی» حاصل میشود. در فرآیند نوسازی، نخبگان نباید تنها به نقد قدرت بسنده کنند، بلکه باید مسئولیتِ «ارائه برنامه» و «ساختن بدیل» را نیز بپذیرند. پیوند میان نخبگانِ فکری (روشنفکران) و نخبگانِ ابزاری (تکنوکراتها) پیششرطِ موفقیت هرگونه اصلاحات ساختاری است.
نقش نخبگان در گذار از سنت به مدرنیته
در جوامعی با پیشینهی تاریخی غنی، نوسازی همواره با مقاومتهای سنتی روبروست. نقش نخبگان در اینجا، ایجاب میکند که به جای «نفی مطلق سنت»، به دنبال «نوسازی در سنت» باشند. آنها باید بخشهای پویا و خردگرای میراث فرهنگی و دینی را استخراج کرده و آن را به عنوان پشتوانهای برای حرکت به سوی آینده معرفی کنند.
این نوع از روشنفکری، مانع از شکلگیری حس «بیهویتی» در جامعه میشود. نخبگان باید به جامعه بیاموزند که میتوان همزمان هم به ریشهها پایبند بود و هم از دستاوردهای نوین جهانی بهره برد. این «سنتز فرهنگی» تنها به دست نخبگانی ساخته میشود که هم بر دانش جهانی تسلط دارند و هم به ظرایف فرهنگ بومی خود آگاه هستند. بدون این میانجیگری، فرآیند نوسازی به یک برخورد خشونتآمیز میان کهنه و نو تبدیل شده و انرژی حیاتی جامعه را مستهلک میکند.
رسانههای نوین و دگرگونی در مرجعیت نخبگان
در عصر دیجیتال، تعریف و کارکرد نخبگان دچار تحول شده است. با ظهور رسانههای اجتماعی، هر فرد به یک رسانه تبدیل شده و مرجعیت سنتی روشنفکران به چالش کشیده شده است. امروزه «اینفلوئنسرها» و سلبریتیها گاهی تأثیری بسیار فراتر از دانشمندان و متفکران بر افکار عمومی دارند.
در این فضا، نخبگان باید ابزارهای ارتباطی خود را نوسازی کنند. حضور فعال، عقلانی و اخلاقی نخبگان در فضای مجازی برای مقابله با موجهای «اطلاعات نادرست» و «سطحینگری»، یک وظیفهی ملی است. نخبگان باید بتوانند در دنیای پرهیاهوی دیجیتال، «صدای آرامِ عقلانیت» باشند و اجازه ندهند که جنجالهای زودگذر، جایگزین تأملات عمیق در مورد سرنوشت جامعه شود.
شجاعت اخلاقی و مسئولیت مدنی
نوسازی جامعه فرآیندی پرهزینه است که اغلب با منافع گروههای خاص در تضاد قرار میگیرد. نخبگان و روشنفکران برای هدایت جامعه، نیازمند «شجاعت اخلاقی» هستند. این شجاعت به معنای ایستادگی بر حقیقت، حتی زمانی است که افکار عمومی تحت تأثیر هیجانات به سمتی دیگر میرود.
روشنفکر نباید دنبالهروِ تودهها باشد، بلکه باید شجاعتِ «نه گفتن» به باورهای غلطِ عمومی را داشته باشد. همچنین، نخبگان در قبال «امید» در جامعه مسئول هستند. نقدِ دلسوزانه باید همواره با ترسیمِ افقهای روشن همراه باشد. ترویجِ روحیه «ما میتوانیم» بر پایه توانمندیهای علمی و عقلانی، وظیفهی نخبگانی است که به آیندهی وطن خود ایمان دارند.
در نهایت، موفقیت در فرآیند نوسازی و عبور از بحرانهای قرن جدید، در گروی «بازگشت به مرجعیت نخبگان» است. حکمرانی که نخبگان خود را به حاشیه براند، از مهمترین ابزارِ خود برای درک جهان و مدیریت تغییر محروم شده است.
نخبگان و روشنفکران باید به عنوان معمارانِ «وفاق ملی» عمل کنند؛ یعنی فضایی ایجاد کنند که در آن تفاوتها به رسمیت شناخته شود اما همهی نیروها در مسیر اعتلای کشور همافزا شوند. نوسازی جامعه نه با دستورالعملهای دولتی، بلکه با بیداریِ اندیشهها محقق میشود و این بیداری، محصولِ فداکاری، دانش و هوشمندی نخبگانی است که خود را در برابر تاریخ و نسلهای آینده مسئول میدانند. آینده از آن جوامعی است که در آن، جایگاهِ رفیع «دانایی» و «شأن روشنفکری» پاس داشته میشود.


نظر شما