۲۸ اسفند ۱۴۰۴، ۱۰:۵۵

زیر قول زدن قذافی/ چرا سوری‌ها دانش موشکی نداشتند؟

زیر قول زدن قذافی/ چرا سوری‌ها دانش موشکی نداشتند؟

روسی‌ها تمام اطلاعات را در حد اپراتوری به سوری‌ها منتقل کرده بودند. سوری‌ها واقعا چیزی از طرز کار و نوع دستگاه‌های داخلی و مدارهای موشکی نمی‌دانستند و فقط بلد بودند آن را آماده و شلیک کنند.

خبرگزاری‌ مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: در گزارش قبلی با عنوان چرا حافظ اسد به ایران موشک نداد؟ اشاره شد که بعد از جنگ شهری بود که امام خمینی(ره) دستور دادند تا مقابله به‌مثل انجام شود و ایران نیز از خود دفاع کند. اما چالش‌های زیادی روبروی فرماندهان هوافضا بود و یکی از اصلی‌ترین آن نبود موشک‌ با برد بلند بود.

سوریه و حافظ اسد باتوجه به شرایط کشور خود اجازه دادند تا ایرانیان در این کشور و از نیروهای نظامی آموزش پرتاب موشک را یادبگیرند و از سوی دیگر کشور لیبی موشک‌های اسکادبی را در اختیار ایرانیان قرار دهد.

۱۳نفر سرباز و ۲نفر مترجم تیم شهید طهرانی مقدم بودند که با هواپیمای سوری، بوئینگ۷۲۷ به سمت سوریه حرکت کردند. آن‌ها به سمت جایی حرکت می‌کردند که قرار بود سلاحی را بدست آورند که برد سیصدکیلومتری داشت. این اولین ابزاری بود که آن هم در زمانه جنگ و تحریم وارد کشور می‌شد. یکی از مهم‌ترین سلاح‌ها در میدان جنگ قبل از این موشک‌ها، خمپاره‌ای بود که به وفور در دست سپاه بود.

فرصت طلایی آموزش

بعد از ورود تیم فرماندهان و سربازان به کشور سوریه، آموزش‌ها آغاز شد. آنان قرار بود همزمان هم آموزش موشک اسکادبی و فراگ۷ را آموزش ببینند.

آنان قصد داشتند تا در مدت کوتاهی آموزش‌ها را ببینند و بازگردند. اما این درخواست آنان برای فرماندهان سوری تعجب آور بود. تیم شهید طهرانی مقدم آنقدر جوان بودند که برخی از آنان حتی مویی بر روی صورت نداشتند. اما شهید طهرانی مقدم خیال فرماندهان را راحت کرده بود که اگرچه درجه‌ای ندارند اما سربازان توپخانه هستند و به اصول نقشه‌برداری، دیده‌بانی و سیستم‌های مختلف فنی اشراف دارند.

یکی از درخواست‌های فرماندهان این بود که، یک تیپ موشکی از پنج گروه تخصصی تشکیل می‌شود، که هر گروه باید پنج‌ الی شش نفر نیروی متخصص داشته باشد. یعنی در مجموع یک تیپ برای انجام درست کارش که آماده‌سازی و پرتاب موشک است، به سی‌چهل نفر نیروی آموزش دیده نیاز دارد. این در صورتی بود که تیم شهید طهرانی مقدم فقط ۱۳نفر بود. اما اینان سربازان وطن بودند که حاضر بودند سختی بکشند اما زودتر و بهتر آموزش ببیند و در برابر دشمن ایستادگی کنند.

منطقه مسطح نسبتا وسیعی که مابین دو رشته کوه قرار گرفته بود و به آن «قطیفیه» می‌گفتند، محل آموزش نظامی آنان شد. آنان دو هدف واحد و تفکر مشترک با یکدیگر داشتند. اولی آن نابودی اسرائیل بود و دوم گله‌مند بودند از صدام که به کشور ایران حمله کرده بود.

پنج تخصص که قرار بود در آن دوره ارائه شود شامل: پرتاب، تست، فنی، هدایت و هواسنجی بود. شهید طهرانی مقدم نیروهای خود را بر اساس توانایی هایشان تقسیم کرد و برنامه هفتگی کلاس‌ها را به همراه فرماندهان پادگان تنظیم کردند. این کار، کار ساده‌ای نبود چون باید کلاس‌ها را طوری تنظیم می‌کردند که آن افرادی که می‌خواهند دو یا سه تخصص را بگذرانند بتوانند در کلاس‌های مختلف شرکت کنند.

کاری که معطل یک مترجم بود

از آنجایی که باید کلاس‌ها کاملا محرمانه پیش می‌رفت و وجود مترجم لازم بود، اما وجود دو مترجم برای کلاس‌ها کافی نبود. شهید طهرانی مقدم حالا باید به دنبال یک مترجم باتجربه و کاملا مطمئن می‌گشت. به همین خاطر به سفارت ایران در سوریه رفت اما امیدش را به طور کامل ناامید کردند و گفتند باما هماهنگ نشده است ورود شما به این کشور و همین امر باعث شد تا شهید طهرانی مقدم از ایران فردی به نام پاینده را به سوریه بخواند تا به عنوان مترجم در کنارشان باشد.

کار از همین ابتدا گره داشت می‌خورد اما شهید طهرانی مقدم یک لحظه‌ام صحنه بمباران خانه‌های مردم ایران توسط رژیم بعث را فراموش نمی‌کرد و همین دلیلی بود بر اینکه لحظه‌ای اجازه ندهد کار بر روی زمین بماند. از سوی دیگر شهید حاجی‌زاده بود که اجازه نداده بود کار در ایران زمین بماند و منطقه‌ای در غرب کشور در کرمانشاه را انتخاب کرده بود تا موشک‌ها را به آنجا برساند.

موشکی که قصد آمدن به ایران نداشت

احمد وحید دستجردی و دستیارش حسین جعفری از کسانی بودند که خود را به لیبی رسانده بودند تا موشک‌ها را تحویل بگیرند، اما گویا قرار نبود این موشک‌ها به این زودی‌ها به دست ایرانیان برسد و لیبی‌ها باتوجه به اخلاق خاص خود آن‌ها را بازی می‌دادند.

قذافی قول تحویل موشک‌ها را زمانی داده بود که در جلسه و در حضور رهبر شهیدمان که آن زمان سمت ریاست جمهوری داشتند، داده بود و قرار بود دوهفته بعد موشک‌ها تحویل داده شود اما هرروز در سالن ارتش لیبی کار آن‌ها به فردا صبح موکول می‌شد و حدود دوماه زمان برد.

کسی قبول نمی‌کرد جبهه را رها کند

شهید سردار حاجی‌زاده که در ایران وظیفه داشت تا مکانی را انتخاب کند برای تحویل موشک‌ها راهی جبهه‌های غرب شده بود، اما باید کسانی را با خود همراه می‌کرد تا این ماموریت را به خوبی انجام دهد. اما وقتی هرکسی را به این راه می‌خواند چون در عملیات در جبهه نبود قبول نمی‌کردند و حاضر نبودند که مناطق جنگی را رها کنند.

یکی از آنان که همراهیش کرد سردار حیدری بود که به میدان آمد. دلیل رها نکردن توسط دیگران هم این بود که خیلی‌ها کارهای پشت جبهه را ملاحظه‌کاری و احتیاط می‌دانستند. اما منطقه کرمانشاه قرار بود در دل قلب‌ شهر بغداد رعشه‌ای بوجود بیاورد و با استفاده از موشک‌های دوربرد کاخ صدام مورد هدف قرار بگیرد.

به سمت بیست کلیومتری از کرمانشاه به طرف سنندج رفتند تا به در پادگانی برسند. محلی‌ها آنجا را به اسم پادگان خضر زنده می‌شناختند. حکم مأموریتشان را نشان دادند و وارد پادگان شدند. اولین چیزی که توجه‌شان را جلب کرد، دار و درخت و دریاچه وسط پادگان بود. شهید حاجی‌زاده از همان سال ۶۰ که عضو سپاه شده بود بیشتر در جبهه جنوب جنگیده بود و تاحالا به کرمانشاه و ایلام و شهرهای غربی نیامده بود. برای همین تصورش از پادگان مکان بزرگ بی آب و علفی بود که
اطرافش دیوار و سیم خاردار بود. ولی حالا وارد پادگان سرسبز و خوش آب و هوایی شده بودند که دروپیکرش دیده نمی شد و وسطش دریاچه داشت. پادگان به کوه نسبتاً بلند و شیب داری تکیه داده بود. در قسمت شرقی پادگان اتاقک های کوچکی که با بلوک‌های سیمانی ساخته شده بودند، دیده می‌شد. نمای بعضی از اتاقک‌ها سفید شده بود و سقف سبکی روی آنها گذاشته بودند. پادگان قبل از انقلاب
برای اردوهای پیشاهنگی استفاده می‌شد و این اتاقک‌ها را برای اسکان موقت پیشاهنگ‌ها ساخته بودند. ولی حالا سپاه از آن برای آموزش نیروهای جدیدش استفاده می‌کرد.

در انتهای پادگان هم یک در دیگر پیدا کردند که زنجیر شده بود. بعد از گشتی که توی پادگان زدند از در اصلی آن خارج شدند. یک جاده فرعی و متروک هم از جاده اصلی کرمانشاه به سنندج از سه راهی قازانچی جدا می‌شد و تا آن در زنجیر شده پشت پادگان می‌رفت. همه شرایط برای انتخاب پادگان مهیا بود. کوه و درخت استتار خوبی برای اتفاقات درون پادگان به شمار می‌رفت. نزدیکی نسبی به شهر هم که یک ویژگی استراتژیک دیگر بود. در مخفی پشت پادگان هم توانست رفت و آمدها را از جلوی چشم دور کند. حالا اولین مرحله را که شناسایی پادگان مناسب بود با موفقیت گذرانده بودند. ولی نمی‌دانستند با چه روشی پادگان را تحویل بگیرند تا کسی از ماموریت سری آنان مطلع نشود.

اما گرفتن پادگان هم خودش دردسر داشت که سردار وحیدی قبول نمی‌کرد پادگان را به آنان تحویل دهد و نیروهای خود را تخلیه کند. با هزار جور حرف و اهمیت داشتن موشک‌ها بالاخره توانستند قسمت شرقی پادگان منتظری را تحویل بگیرند.

اما جایی برای نگهداری نداشتند و مجبور شدند از ظرفیت کوه استفاده کنند و داخل آن تونلی ایجاد کنند برای نگهداری تجهیزات و موشک‌هایی که قرار بود به دستشان برسد. طوری که هم از دیدرس پنهان بود و هم از حملات حفظ می‌ماند. اما زمان‌بر بودن این کار باعث شده بود تا آنان به فکر گرفتن سوله معراج شهدا که سقف بلندی داشت و جاهای دیگر هم باشند.

کلاس‌هایی که با دشوارهای زیادی مواجه شد

تیم شهید طهرانی مقدم حاضر در سوریه کار یادگیری خود را آغاز کرده بود. اما چون بیشتر اساتید از مسئولان تیپ ۱۵۵موشکی سوریه بودند وقتی به ماموریت می‌رفتند کار را با مشکل مواجه می‌کردند. اما چون تعداد کلاس‌ها فشرده بود برخی از اساتید هم از کم بودن وقت و تعداد جلسه‌ها شاکی بودند.

اما نکته‌ای قابل توجه بود. روس‌ها خودشان آموزش دهنده این سلاح‌های روسی به سوری‌ها بودند، تمام اطلاعات را در حد اپراتوری منتقل کرده بودند. شهید طهرانی مقدم به طریق مختلف توانسته بود اساتید را سوال پیچ کند و حالا مطمئن شده بود که سوری‌ها واقعا چیزی از طرز کار و نوع دستگاه‌های داخلی و مدارهای موشکی نمی‌دانند و فقط بلدند آن را آماده و شلیک کنند.

بعضی از اساتید نمی‌توانستند مطالب را درست منتقل کنند و برخی اوقات مترجم‌ها با اصطلاحات تخصصی موشک آشنایی نداشتند و در برخی موارد مجبور بودند با کمک افراد واژه‌ای را اختراع کنند و به جای معادل عربی‌اش بگذارند.

منبع:
«خط مقدم» / فائضه غفار حدادی/ انتشارات شهید کاظمی

زیر قول زدن قذافی/ چرا سوری‌ها دانش موشکی نداشتند؟

این گزارش ادامه دارد..

کد مطلب 6778723

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha