خبرگزاری مهر - معصومه دیمکار*: با درنظر گرفتن جنایتهای تمام عیار آمریکای جهانخوار و رژیم نامشروع صهیونیستی که در ماههای اخیر با تشدید جنگ ترکیبی و تحمیل تنشهای نظامی، اقتصادی و روانی، امنیت و آرامش مردم عزیز ایران را هدف قرار داده اند، لازم است از منظر مدیریت دولتی به یکی از مهمترین و ظریفترین داراییهای ملی بپردازیم: «سرمایه اجتماعی».
در شرایطی که دشمن با بهره گیری از تئوری «جنگ نیابتی تمام عیار» سعی در تخریب انسجام درونی جامعه دارد، سطح اعتماد مردم به دولت و نهادهای عمومی به شاخص کلیدی بقای نظام اداری و کارآمدی پاسخگویی بدل میشود.
از نظر متخصصان علم مدیریت سرمایه اجتماعی به هنجارها، شبکهها و اعتماد متقابلی اطلاق میشود که همکاریهای داوطلبانه را تسهیل میکند. در مدیریت دولتی گرایش منابع انسانی، این مفهوم به عنوان «روانساز تعاملات سازمانی» تعریف میشود. دادههای تجربی نشان میدهد که هر واحد افزایش در شاخص اعتماد نهادی تا حد زیادی هزینههای نظارتی و کنترلی در نظام اداری را کاهش میدهد. این امر در شرایط جنگ اقتصادیِ تحمیلی از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی، نقشی حیاتی در بهره وری منابع کمیاب دارد.
تحلیل وضعیت کنونی حاکی از آن است که دشمن با راهبرد «شکاف افکنی» میان مردم و دولت، عملاً به استحاله سرمایه اجتماعی روی آورده است. جنگ تحمیلی آمریکا و همپیمانانش در منطقه، صرفاً نظامی نیست؛ بلکه با هجمه رسانهای گسترده، اخبار جعلی و بزرگنمایی نارضایتیها، سعی در کاهش ضریب اعتماد عمومی دارد.
به نظر نگارنده در شرایطی که مردم تهدید خارجی را «واقعی و همهجانبه» درک میکنند، تمایل به پناه بردن به دولت به عنوان پناهگاه امن افزایش مییابد. از سوی دیگر، اگر مردم احساس کنند دولت شفافیت و عدالت را رعایت نمیکند، این تمایل معکوس شده و به کاهش مشارکت در پدافند غیرعامل منجر میشود.
دولت به مثابه یک «سازمان فراگیر» با کارکنان و مدیرانی است که خود جزئی از سرمایه انسانی ملی محسوب میشوند. در جنگ تحمیلی کنونی، کارکنان بخش عمومی با دوگانه «ایثار حرفهای» و «فرسودگی شغلی» مواجهاند. تحقیقات نشان میدهد دستگاههایی که سیاستهای منابع انسانی حمایتگر (مثل انعطاف کاری، مشاورههای روانشناختی و پاداشهای مبتنی بر خدمت در شرایط بحرانی) را اجرا میکنند، سطح اعتماد اربابرجوع (مردم) را افزایش داده اند. بنابراین، مدیریت منابع انسانی در این مقطع، یک راهبرد دفاعی غیرنظامی علیه توطئههای دشمن است.
برای مقابله با جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی، پیشنهاد میشود دولت از بسته راهبردی «شفافیت بحران محور» استفاده کند. این بسته شامل: انتشار به موقع اطلاعات در مورد موفقیتهای دفاعی و خسارتها، تشکیل تیمهای بازرسی مردمی برای نظارت بر توزیع کالاهای استراتژیک و فعالسازی سامانههای پیگیری مطالبات مردمی با ضمانت اجرایی است.
با عنایت به بافت فرهنگی-مذهبی ایران، استفاده از ظرفیت گروههای جهادی، مساجد، هیئتهای مذهبی و تشکلهای مردم نهاد بهعنوان «سرمایه اجتماعی» یک ضرورت راهبردی است که دولت باید نقش تسهیلگر را ایفا کند.
در شرایط کنونی، دولت میتواند با واگذاری بخشی از وظایف امدادی، آموزشی و تدارکاتی به این نهادهای مورد اعتماد عمومی، هم بار سازمانی خود را کاهش دهد و هم حلقههای مفقوده اعتماد را بازسازی کند.
در پایان، تأکید میشود که آمریکای جنایتکار و رژیم صهیونیستی کودککش بهخوبی میدانند که نقطه ضعف راهبردی هر دولتی، فرسایش سرمایه اجتماعی آن است. اما نقطه قوت جمهوری اسلامی ایران، تجربه ملتی است که در هشت سال دفاع مقدس نشان داد بین اعتماد به حاکمیت و مشارکت برای بقای ملی، رابطهای پویا برقرار است. امروز، مدیران ارشد کشور و کارشناسان منابع انسانی وظیفه دارند با ارتقای عدالت سازمانی، شفافیت و پاسخگویی لحظهای، این سرمایه را از حالت بالقوه به بالفعل تبدیل کنند. تنها در سایه اعتماد دوطرفه بین مردم و دولت، میتوان از این طوفان فراگیر به سلامت عبور کرد و نقشههای شوم دشمن را نقش بر آب نمود.
این جنگ تحمیلی اگرچه خسارتبار است، اما میتواند نقطه عطفی برای بازسازی سرمایه اجتماعی باشد. ملت ایران با حضور خود در میدان اثبات کرد که هنوز بالاترین سطح اعتماد نهادی را به حاکمیت دارد. حال وظیفه دولت و دستگاه مدیریت منابع انسانی کشور است که این امانت گرانبها را نه با شعار، بلکه با رفتارهای راهبردی شفاف، عدالتمحور و پاسخگو پاس بدارد. پیروزی نهایی از آن جامعهای است که سرمایه اجتماعی خود را در کارزار «آزمایش اعتماد» حفظ کند.
* دانشجوی دکترای مدیریت منابع انسانی و استاد آموزشکده ملی مهارت دختران کاشان


نظر شما