به گزارش خبرنگار مهر، دوران ۳۴ ساله امامت حضرت امام اباعبدالله جعفر بن محمد الصادق (ع)، نه تنها یک برهه تاریخی، بلکه یک نقطه عطف تمدنی در میانه دو خلافت ستمگر اموی و عباسی است. برای درک عظمت سیره ایشان، باید از نگاه تقلیلگرایانهای که ایشان را صرفاً یک «عالم» تصویر میکند، فاصله گرفت. بر اساس تحلیلهای دقیق تاریخی، امام صادق (ع) رهبر یک جنبش عظیم تشکیلاتی بودند که با استفاده از خلاء قدرت میان دو سلسله، زیرساختهای فکری و سیاسی تشیع را برای قرنها مستحکم کردند. ایشان در سال ۸۰ یا ۸۳ هجری در مدینه متولد شدند و در سال ۱۴۸ هجری، در حالی که جهان اسلام را با نور دانش و تدبیر خود دگرگون کرده بودند، به دست منصور دوانیقی مسموم و به شهادت رسیدند.
فضای سیاسی و استراتژی «مبارزه پنهان»
دوران امام صادق (ع) لبالب از آشوبهای سیاسی بود. از یک سو بنیامیه در سراشیبی سقوط قرار داشتند و از سوی دیگر، بنیعباس با شعارهای فریبنده و بهرهبرداری از مظلومیت اهلبیت (ع)، تودههای مردم را به سمت خود میکشیدند. در این میان، جریانات علوی نیز مدام با قیامهای مسلحانه مانند قیام زید بن علی یا نفس زکیه سعی در براندازی داشتند. اما استراتژی امام صادق (ع) بسیار عمیقتر و پیچیدهتر از یک شورش نظامی زودگذر بود.
امام (ع) بر این باور بودند که تا زمانی که «معرفت» و «کادرسازی» لازم صورت نگیرد، هرگونه پیروزی نظامی به دیکتاتوری دیگری منجر خواهد شد؛ کما اینکه عباسیان پس از به قدرت رسیدن، ستمگری را از امویان فراتر بردند.
مبارزه سیاسی امام صادق (ع) بر سه پایه اصلی استوار بود:
اول.نفی مشروعیت حاکمان وقت.امام با تبیین دقیق مفهوم «امامت» به عنوان یک منصب الهی، عملاً خلافت منصور و حاکمان پیشین را نامشروع اعلام میکردند. این بزرگترین ضربه سیاسی به دستگاه خلافت بود.
پس از آن مسئله تشکیلات مخفی و شبکه وکالت مطرح است.امام دارای یک شبکه گسترده از نمایندگان و یاران مخلص در سراسر جهان اسلام (از خراسان تا مصر) بودند. این شبکه نهتنها وجوهات شرعی را جمعآوری میکرد، بلکه دستورات سیاسی و اعتقادی امام را به صورت پنهانی به شیعیان میرساند. تقیه در اینجا نه به معنای ترس، بلکه به معنای «پوشش حفاظتی» برای حفظ این شبکه انقلابی بود.
زمانی که ابوسلمه خلال یا ابومسلم خراسانی به امام نامه نوشتند و پیشنهاد بیعت دادند، امام با بصیرتی الهی دریافتند که آنها صرفاً به دنبال وجهه شرعی برای قدرتطلبی خود هستند؛ لذا با سوزاندن نامه ابوسلمه، راه را بر هرگونه مصادره به مطلوبِ نام امامت بستند.
انقلاب علمی و تأسیس بزرگترین دانشگاه تاریخ اسلام
دوران امام صادق (ع) عصر برخورد اندیشهها بود. ورود فلسفه یونان، نفوذ شبهات ملحدان، و پیدایش فرقههای کلامی مختلف، کیان اعتقادی اسلام را تهدید میکرد. امام (ع) با درک این خطر، نهضت علمی بزرگی را پایه گذاری کردند که هدف آن، صیانت از اصول دین و تبیین فقه ناب بود.
تعداد شاگردان ایشان را تا ۴۰۰۰ نفر بر شمردهاند. این دانشگاه بزرگ، محدود به فقه و حدیث نبود. امام در علوم طبیعی، شیمی (تربیت جابر بن حیان)، کلام (تربیت هشام بن حکم) و مناظره نیز سرآمد بودند. ایشان به شاگردان خود میآموختند که چگونه با تکیه بر عقل و استدلال، با سران زندیقان و ملحدان به گفتوگو بنشینند. برخورد کریمانه ایشان با «ابن ابیالعوجاء» در قلب مسجدالحرام، نشاندهنده سعهصدر و قدرت علمی مکتب جعفری است. این نهضت علمی در واقع یک «جهاد تبیین» بزرگ بود که اجازه نداد اسلام ناب در غوغای سیاستبازیها گم شود.
زیست مومنانه و مردمداری
در سیره اجتماعی امام صادق (ع)، عبودیت در خدمت به خلق تجلی مییافت. ایشان نمونه بارز زهد و کار و تلاش بودند. گزارشهای متعددی وجود دارد که امام در گرمای طاقتفرسای مدینه، در حالی که عرق از پیشانیشان جاری بود، در مزرعه کار میکردند و در پاسخ به کسانی که این کار را برای ایشان کسر شأن میدانستند، میفرمودند: «من در طلب روزی حلال هستم و اگر در این حال بمیرم، در حال عبادت مردهام.»
یکی از زیباترین ابعاد زندگی ایشان، رسیدگی به فقرا در دل شب بود. امام کیسههای نان و خرما را بر دوش میکشیدند و میان بیچارگان مدینه تقسیم میکردند، در حالی که هویت خود را میپوشاندند. بسیاری از مردم تنها پس از شهادت ایشان و قطع شدن این کمکها، فهمیدند که نانآور شبهایشان صادق آل محمد (ع) بوده است.
امام (ع) بر اصلاح ذاتالبین و آشتی دادن میان مردم تأکید فراوان داشتند. ایشان حتی بودجهای را در اختیار یاران خود (مانند مفضل) قرار داده بودند تا اگر میان دو نفر از پیروان بر سر مسائل مالی اختلاف افتاد، از مال امام هزینه کنند و غبار کینه را از دلها بزدایند.
در زمان گرانی نان در مدینه، امام به خادم خود دستور دادند که ذخیره گندم خانه را به بازار ببرد و بفروشد تا خانواده ایشان نیز مانند سایر مردم، نان را روزانه و با کیفیت مخلوط (گندم و جو) تهیه کنند. ایشان میفرمودند: «خداوند میداند که من میتوانم نان گندم تهیه کنم، اما دوست ندارم در حالی که مردم در سختی هستند، من زندگی مرفهی داشته باشم.»
تقابل با منصور دوانیقی و شهادت مظلومانه
منصور دوانیقی، خلیفه مقتدر و خونریز عباسی، وجود امام صادق (ع) را بزرگترین مانع برای استقرار استبداد خود میدید. او بارها امام را از مدینه به عراق (کوفه و بغداد) فراخواند تا ایشان را به قتل برساند، اما هر بار با هیبت و عظمت معنوی حضرت روبرو شده و از تصمیم خود عقبنشینی میکرد. با این حال، فشارها بر امام در سالهای پایانی به اوج خود رسید. منصور جاسوسانی را برای شناسایی شبکه یاران امام گماشته بود و حتی دستور داد خانه امام را به آتش بکشند که معجزهآسا به حضرت آسیبی نرسید.
سرانجام، منصور که از خاموش کردن نور دانش و نفوذ اجتماعی امام ناامید شده بود، از طریق والی مدینه، ایشان را با انگور زهرآلود مسموم کرد. امام صادق (ع) در ۲۵ شوال سال ۱۴۸ هجری، در حالی که در آخرین لحظات زندگی بر اهمیت «نماز» تأکید میکردند، به دیدار معبود شتافتند. پیکر مطهر ایشان در قبرستان بقیع در کنار پدر، جد و عموی گرانقدرشان امام حسن مجتبی (ع) به خاک سپرده شد.
تشیع به مثابه یک مکتب جامع
میراث امام صادق (ع) تنها در کتابهای حدیثی خلاصه نمیشود. ایشان به شیعیان آموختند که چگونه در عین حفظ اصول انقلابی و نفی حاکمیت ظالم، به سازندگی علمی و اخلاقی بپردازند. ایشان «نظم تشکیلاتی» را در میان پیروان خود نهادینه کردند و با تربیت شاگردانی تراز اول، تضمین کردند که اندیشه وحیانی از تحریف مصون بماند.
دینداری با مسئولیتپذیری اجتماعی و آگاهی سیاسی گره خورده است. امام صادق (ع) ثابت کردند که میتوان در سختترین دوران اختناق، بزرگترین تحولات فکری را رقم زد؛ مشروط بر اینکه رهبریِ حکیمانه با ایثار و استقامت یاران مخلص همراه باشد. امروز، فقه جعفری و مکتب صادق آل محمد (ع)، حاصل آن مجاهدتهای خاموش و دانشگاهی است که در آن، عقل و وحی در کنار هم به کمال رسیدند.


نظر شما