خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: پیوستن ارتش به جریان انقلاب اسلامی ایران، یکی از نقاط عطف تحولات سیاسی معاصر به شمار میآید؛ رخدادی که نهتنها معادلات قدرت را در روزهای پایانی حکومت پهلوی دگرگون کرد، بلکه نقش تعیینکنندهای در تسریع فروپاشی ساختار سلطنتی ایفا نمود. این تحول در شرایطی رقم خورد که ارتش، بهعنوان سازمانی مبتنی بر انحصار قدرت تسلیحاتی و دارای ساختاری سلسلهمراتبی، همواره بهعنوان یکی از اصلیترین ارکان حفظ حکومت شناخته میشد.
در نظامهای سیاسی، ارتش میتواند در دو جایگاه متفاوت قرار گیرد: یا در کنار مردم و در خدمت منافع ملی عمل کند، یا در برابر مردم قرار گرفته و به ابزاری برای حفظ قدرت سیاسی حاکم تبدیل شود. در دوره پهلوی، بهویژه در سالهای حکومت پهلوی دوم، ارتش عمدتاً در مسیر دوم قرار داشت. ساختار فرماندهی بهگونهای طراحی شده بود که تمامی تصمیمات کلان نظامی مستقیماً به شخص شاه وابسته بود و فرماندهان عالیرتبه نیز استقلال چندانی در تصمیمگیری نداشتند. این وابستگی، ارتش را از بدنه اجتماعی جدا کرده و آن را به ابزاری برای تثبیت قدرت سلطنت تبدیل کرده بود.
نشانههایی از تغییرات گسترده در ارتش شاهنشاهی
با این حال، در ماههای پایانی منتهی به پیروزی انقلاب، نشانههای تغییر در درون این نهاد بهتدریج آشکار شد. پس از خروج شاه از کشور، روحیه فرماندهان ارشد ارتش بهشدت تضعیف شد و نوعی سردرگمی در سطوح بالای تصمیمگیری به وجود آمد. در مقابل، بدنه ارتش که متشکل از سربازان وظیفه، درجهداران و بخشی از افسران بود، به دلیل پیوندهای اجتماعی و خانوادگی با مردم، بیش از پیش تحت تأثیر فضای انقلابی جامعه قرار گرفت.
در واقع، ارتش در این مقطع به دو بخش متمایز تقسیم شده بود: اقلیتی از فرماندهان عالیرتبه که همچنان به حفظ ساختار پیشین تمایل داشتند، و اکثریتی از نیروها که بهتدریج با مطالبات مردمی همسو میشدند. این همسویی، نتیجه عوامل متعددی بود که در رأس آنها، پیامها و رهنمودهای رهبری انقلاب قرار داشت. تأکید بر مردمی بودن ارتش و دعوت به جدایی از ساختار سلطنت، تأثیر قابل توجهی بر نگرش نیروهای نظامی گذاشت.
جمعه سیاهی که ورق را برگرداند
یکی از مهمترین نقاط عطف در این روند، وقایع شهریور ۱۳۵۷ و بهویژه رخداد «جمعه سیاه» بود. حضور ارتش در برابر مردم و وقوع درگیریهای خونین، شکاف میان حکومت و جامعه را عمیقتر کرد. این رخداد، علاوه بر کاهش مشروعیت حکومت، موجب شد بسیاری از نیروهای ارتش در ارزیابی نقش خود تجدیدنظر کنند. از این مقطع به بعد، روند فاصلهگیری بدنه ارتش از ساختار حاکم سرعت بیشتری گرفت.

سیاست گل در برابر گلوله
در ادامه، سیاستهایی که بر ایجاد ارتباط عاطفی میان مردم و نیروهای نظامی تأکید داشت از جمله استقبالهای مردمی و پرهیز از تقابل مستقیم توانست فضای جدیدی را شکل دهد. این رویکرد که گاه از آن با عنوان «سیاست گل در برابر گلوله» یاد میشود، در کنار پیامهای اطمینانبخش نسبت به آینده شغلی و جایگاه ارتشیان، زمینهساز کاهش نگرانیها و افزایش تمایل به همراهی با مردم شد.
در ماههای پایانی، نشانههای عملی این تغییر رویکرد بهوضوح دیده شد. ترک پادگانها توسط برخی سربازان، نافرمانی از دستورات سرکوبگرانه و در نهایت اعلام بیطرفی ارتش، از جمله تحولاتی بود که مسیر انقلاب را هموارتر کرد. این بیطرفی، عملاً ستون اصلی حمایت نظامی از حکومت را از میان برداشت و شرایط را برای تغییر نهایی فراهم ساخت.
مسیری که در بزنگاه تاریخی تغییر کرد
در نهایت، پیوستن ارتش به مردم را میتوان نتیجه پیوند میان عوامل اجتماعی، سیاسی و اعتقادی دانست. بدنه ارتش، که بخش عمده آن را فرزندان همین جامعه تشکیل میداد، در بزنگاه تاریخی، مسیر خود را از ساختار حاکم جدا کرد و با انتخابی تعیینکننده، در کنار مردم قرار گرفت. این رویداد، نهتنها سرنوشت انقلاب را تحت تأثیر قرار داد، بلکه در حافظه تاریخی کشور بهعنوان نمادی از تغییر نقش یک نهاد نظامی از «در برابر مردم» به «در کنار مردم» باقی ماند؛ مفهومی که امروز نیز در گفتمان مربوط به جایگاه ارتش در جامعه، مورد توجه قرار میگیرد.

اتحاد سپاه و ارتش قبل از تجاوز رژیم بعث عراق
اگرچه قبل از تجاوز رژیم بعث عراق به ایران و همزمان با فعالیت ضدانقلاب در مناطق غربی کشور نیز سپاه و ارتش با هم تعامل داشتند اما همکاری این دو نیرو در دوران دفاع مقدس، به خصوص پس از عزل «ابوالحسن بنیصدر» و به دست گرفتن فرماندهی جنگ توسط امام خمینی(ره) بسیار بیشتر شده و با طراحی عملیات مشترک توسط فرماندهان ارتش و سپاه، روند جنگ وارد مرحله جدیدی شد.
یکی از مواردی که اتحاد این دو نیرو را قبل از آغاز جنگ نشان میدهد، مربوط به دیماه 1358 است، جایی که ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران در پی شرارتهای عناصر ضد انقلاب و تعرض آنان به پاسداران در مناطق مختلف غرب کشور به ویژه کردستان، به افراد ضد انقلاب هشدار میدهد که ارتش هرگونه تعرض به سپاه پاسداران را تعرض به خود تلقی میکند.

جنگ با هلیکوپترها
از نمونههای همکاری ارتش و سپاه در زمان قبل از جنگ تحمیلی را میتوان در خاطرات شهید مصطفی چمران بازگو کرد. زمانی که او در پاوه با تجزیهطلبان درگیر بود، خدمات هوانیروز را بسیار موثر در عملیاتها میدید. یکی از خلبانهای معروفی که به همراهش بود شهید علیاکبر شیرودی بود که در خلبانی حریف نداشت و بسیار پیش آمده بود که هلیکوپترش دچار آسیب و سقوط شود اما به شکل معجزه آسایی نجات پیدا کرده بود.
روزی از درگیریها متوجه شدند در مریوان، نیروهای ارتش در سقز محاصره شدهاند. در این حوزه ۳۰تن از آنان شهید شده و باقی افراد مجروح هستند. با دستور چمران، شیرودی به منطقه اعزام شد. دشمن را در محاصره قرار داد و در زیر پل سقز آنان را مورد هدف قرار داد. حملات با آتش زیاد باعث شد تا دشمن عقبنشینی کند و نیروهای ارتش به راحتی بتوانند خود را به عقب برسانند و از محاصره خارج شوند. شیرودی در این حملات بازهم مورد حمله قرار گرفت و هلیکوپتر آن سقوط کرد، اما با نجات سریع خود توانست به نیروهای ارتشی بپیوندند و به عقب حرکت کند.

ارتشی که بعد از انقلاب ساخته شد
رهبر شهید انقلاب بسیار تاکید داشتند بر رشادتهایی که از جانب نیروهای ارتش جمهوری اسلامی ایران در جنگ تحمیلی عراق انجام شده بود. ایشان در جواب کسانی که دائما تکرار میکردند که این ارتش از زمان رضا پهلوی برجای مانده است فرمودهاند: «آنهایی که عادت کردهاند به تحقیر ملت و تکریم خائنان به ملت، مرتب تکرار میکنند که ارتش مدرن را رضاخان تشکیل داد. خب همین ارتش مدرن در مقابل هجوم خارجیها چقدر توانست مقاومت کند؟ ... یک شبانهروز نتوانستند مقاومت کنند؛ امّا این ارتش هشت سال در یک جنگ منظّم مقاومت کرد، ما شاهد بودیم و کارهایشان و زحمتهایی را که متحمل شدند، دیدیم ... این به برکت جمهوری اسلامی است.»
منبع:
-سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی ایران
-«سیمای ارتش»/ علی شیرازی/ انتشارات خط مقدم


۱۵:۳۶ - ۱۴۰۵/۰۱/۲۹


نظر شما