۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۰:۳۱

اقتصاد آینده را انسان جدید می‌سازد؛ اگر ذهنیت و نهادها دگرگون شوند

اقتصاد آینده را انسان جدید می‌سازد؛ اگر ذهنیت و نهادها دگرگون شوند

جنگ فرصتی برای خلق جامعه‌ای با ظرفیت عظیم است که با تحول هم‌زمان در ذهنیت‌ها و نهادها، می‌تواند پیروزی نظامی را به اقتصادی و صنعتی پیوند زند.

یادداشت مهمان - ریحانه نادری‌نژاد، دکترای جامعه شناسی اقتصادی و توسعه؛ جنگ، صرف‌نظر از ابعاد نظامی، لحظه‌ای تاریخی و آستانه‌ساز است؛ زمانی که می‌تواند جامعه را در بند گذشته نگه دارد یا آن را قادر سازد تا از مسیر طی‌شده جدا شود و تاریخ جدیدی بسازد. جامعه‌ای که در میانه جنگ، سطحی کم‌نظیر از همبستگی، اعتماد و امید به آینده‌ای مستقل را نشان می‌دهد، صاحب ظرفیتی عظیم است که در شرایط عادی شکل‌گیری آن دشوار است. چنین جامعه‌ای در لحظه‌ای ایستاده که می‌تواند خودِ تاریخیِ تازه‌ای را پدید آورد.

اما پرسش اصلی اینجاست: چگونه می‌توان این انرژیِ عظیمِ اجتماعی را به تاب‌آوری در جنگ و نیروی سازندگی در پساجنگ تبدیل کرد؟ چگونه می‌توان پیروزی نظامی را به پیروزی اقتصادی و صنعتی پیوند زد؟ پاسخ در یک «تقاطع» نهفته است: هم‌زمانی تحول در ذهنیت‌ها و تحول در نهادها.

۱. ساختن ذهنیت جدید: رهایی از ردپای تاریخی

تحول پایدار اقتصادی بدون تغییر در فرهنگ و ذهنیت ممکن نیست. زیست تاریخی ایرانیان در چرخه‌های بی‌ثباتی، اقتصاد نفتی و شرایط پرریسک، نوعی «الگوی ذهنی بقا» را شکل داده است. در این الگو، فرد برای حفظ امنیت خود به احتیاط مفرط، سود کوتاه‌مدت، رفتارهای تدافعی و پرهیز از ریسک مولد گرایش دارد.

این ذهنیت در شرایط جنگیِ فعلی می‌تواند بازتولید و تقویت شود. اما برای ورود به مدار توسعه، کشور نیازمند «انسان اقتصادی جدید» است؛ انسانی که به‌جای واکنش‌گری و فردگرایی تدافعی، بر پایه باور به توان ملی، یادگیری مستمر، همکاری جمعی و انضباط شکل گرفته باشد. برای این تغییر، باید سبک زندگی از «منزلت مصرف نمایشی» به «منزلتِ تولیدگرانه» تغییر یابد و تصمیماتِ مبتنی بر منافع شبکه ای، قومی و غیررسمی، جای خود را به منافع توسعه‌گرای ملی بدهند. خانواده، رسانه، نظام آموزش رسمی، شبکه های اجتماعی، با شکل دهی به انتظارات، ارزش ها و چارچوبهای فرهنگی بسترهای تغییر ذهنیت هستند.

۲. ساختن قواعد و نهادهای جدید

در دنیای واقعی، توسعه‌یافتگی استثناست، نه قاعده. دلیل ناکامی بسیاری از کشورها، نه کمبود منابع، بلکه ضعف قواعد بازی است. برای تبدیل انرژی جنگ به موتور توسعه، باید قواعدی پایدار طراحی کرد که فعالیت‌های مولد را پاداش و رفتارهای غیرمولد (رانت‌جویی و سوداگری) را محدود کنند:

* تضمین امنیت اقتصادی: سرمایه‌گذاری صنعتی ذاتاً بلندمدت است. دولت باید با شفافیت در قوانین و استقلالِ نهادهای تنظیم‌گر، «پیش‌بینی‌پذیری» را به اقتصاد بازگرداند.
* نهادهای پشتیبان تولید: بازار به‌تنهایی قادر به ایجاد صنایع پیچیده نیست. دولت باید از طریق حمایت هدفمند از صنایع نوپا و کاهش ریسک نوآوری، موتور اقتصاد دانش‌بنیان را روشن کند.
*اصلاح نظام مشوق‌ها: باید کار مولد و نوآوری، سودآورتر از فعالیت‌های غیرمولد شود. اصلاح نظام مالیاتی و هدایت اعتبارات بانکی به سمت بخش‌های مولد، کلید این تغییر است.
*نهادهای اعتمادساز:برای جلوگیری از فرسایش سرمایه اجتماعیِ دوره جنگ، باید آن را در قالب اتاق‌های گفت‌وگو، شوراهای توسعه منطقه‌ای و نهادهای صنفیِ قدرتمند تثبیت کرد.

جمع‌بندی: بعثت در نقطه تقاطع

«بعثت اقتصادی» نه یک شعار، بلکه پروژه‌ای تاریخی برای گذار به یک اقتصاد پیشرفته است. این مهم تنها از طریق تقاطع دو تحول ممکن می‌شود: تحول در ذهنیت‌ها و تحول در نهادها و خلق انسان تاریخی جدید.

تغییر نهادها بدون پذیرشِ ذهنیتِ جدید، به ساختارهای خشک و ناکارآمد می‌انجامد؛ و تغییر ذهنی بدون نهادسازیِ مناسب نیز در خلأ می‌ماند و به نتیجه عملی نمی‌رسد. نهادهای جدید، بستر رشد انسان جدید هستند و انسان جدید، ضامنِ بقا و کارآمدیِ نهادهاست.

جنگ می‌تواند این تقاطع را ممکن کند. جامعه‌ای که در سخت‌ترین شرایط توانسته انسجام خود را حفظ کند، ظرفیت آن را دارد که این سرمایه را به بنیان یک اقتصاد پیشرفته تبدیل کند. اگر این فرصت تاریخی با نهادسازی هوشمندانه و تغییر ذهنیتِ جمعی همراه شود، پیروزی نظامی به نقطه آغاز دوره‌ای درخشان بدل خواهد شد؛ دوره‌ای که در آن انسانِ ایرانی، نه‌تنها حافظ بقا، بلکه سازنده آینده‌ای صنعتی، فناورانه و پایدار خواهد بود.

کد مطلب 6817353

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha